مثل اينكه اعصاب رز بسيار زلزله ايست! اما چرا؟ خب بيايد يك فلش بك كوچك به زماني كه دختر مقر محفل ققنوس را ترك كرد داشته باشيم.
فلش بك
همه كه فكر مي كنند هميشه هات اند ساني خيلي خفن و خوب هست و حال مي دهد براي پك نيك لب درياچه، اما خب هميشه اين طور نيست. مثلا؛ أن روز خيلي هات، ساني اند رو مخ بود.
در آن هوا فقط يك يخ در بهشت مي توانست اعصاب تسترالي را خوب كند و يك مربي ويبره زن را كمي ساكن!
گرچه كه كلا در طبيعت رز ساكن بودن وجود خارجي ندارد. پس با ويبره ي يك ريشتري خيلي خيلي ضعيفش با يخ در بهشت در پياده رو گذشت تا چشمش به باشگاه خصوصي بدن سازي افتاد.
ني يخ در بهشت نيمه خالي را در دهان مجسمه ي كنه ش گذاشت و خود ليوان را روي روزنامه ي دستش قرار داد تا آبراهام لينكن بدبخت بعد از اون همه رنج تو بچگي حداقل توي اين گرما نسيبي از خنكي داشته باشد و رفت تا كمي پول در آورد.
- ويبره!
خب اصولي ترش اينكه سلام كنيم اما چه كاري از اين دختر رو أصول بوده كه اين يكي اصولي شود؟ بعدشم ويبره خودش نوعي از سلام به شمار مي رود!
منشي باشگاه آدامس خرسكي اي كه براي ساخته شدنش چند خرس كشته شده بودن را باد كرد و پس از تركاندن آن پرسيد:
- بله؟
رز ويبره زنان پرسيد:
- كلاس آموزش ويبره دارين؟
خانم پشت ميز با اكراه سرش را بالا آورد چشم غره اي رز را مهمان كرد كه چرا مزاحم چت او شده بود.
- نخير!
-چه جوري ندارين؟
اما خانم اصلا حوصله نداشت كه جواب دختر را دهد و با رسم شكل به دختر بفهماند كه او تنها كسي هست كه ويبره را نوعي ورزش مي داند. رز منتظر ديد كه خانم سرش را اتجاهي كه نزديك بود بيافتيد عقب برد و لب هايش را غنچه كرد و با علامت ويكتوريا چليك چيليك عكس انداخت. تصميم گرفت بيشتر از اين مزاحم عكس گرفت خانم نشود، گرچه كه او مراحم بود و نه مزاحم!
پايان فلش بك قبلي و شروع فلش بكي نزديكتر!
اين بار رز از جست و جو براي سالن ويبره به پايگاه مقاومت بسيج هافلپاف رسيد اما هنوز تو نرفته حاج درك او را ديد و شروع به موعظه كرد:
- غير آسلاميكه! :bro:
- چي؟
- هر كاري مي خواي بكني!
-
و رز همان طور پوكر فيس از پايگاه مقاومت بسيج دور شد و رفت و رفت تا رسيد به بخش بيماران رواني سنت چري! تصميم گرفت با بيماران افسرده ويبره كار كند تا كمي روحيه شان باز گردد اما...
- خانوم محترم من پول اضافه ندارم بدم اينا لرزين عين مارمولکي رو ياد بگيرن كه!
- لرزيدن عين مارمولك نمي خوام ياد بدم كه! ويبره رفتن رو آموزش مي دم!
- من پول نمي دم! همين! تمام!
مرد اشتباه بزرگي كرد، به ويبره ي دختر نبايد توهين مي كرد! رز با عصبانيت داد كشيد:
- همين؟ نه همين؟...
هنوز صحبتش تمام نشده بود كه بيمارستان تبديل به گورستان شد و در وسط آوار ايستاده بود و و با ويبره اي ده ريشتري اش گفت:
- تقصير خودش بود!
پايان فلش بك!
رز از پله ها پايين وقت و به خودش قول داد كه ديگر اين آخرين جايي باشد كه سر مي زند! با ويبره جلوي منشئ ايستاد و با ويبره پرسيد:
- كلاس ويبره دارين؟
منشئ نگران تمام حواسش به چراغ كوچيك كه اثر ويبره ي دختر بالاي سرش تكان مي خورد، بود و فقط براي آنكه مشتري اش را ساكت كند بلكه چراغ كنده نشود، جواب داد:
- ويبره؟...زومبا داريم!
- زومبا چيه؟ يه نوعي از ويبره س؟
- نه رقصه!
- يعني به هر حال ويبره س ديگه؟
- نه رقصه!
- خب منظورتون همون ويبرهه؟
خانم منشئ كه ترسيد هم سقف روي سرش خراب شود و هم از بيماري تسترال فهمي دختر وا گيرد، سعي كرد زودتر به بحث پايان دهد:
- آره تقريبا همونه!
دختر ويبره ي شديد تري رفت و با افتخار إعلام كرد:
- خب من اين كلاسو تدريس مي كنم!
چون سقف طاقت يك ويبره ي سه ريشتري ديگر را نداشت، منشئ مجبور شد مربي گري اين كلاس را به رز بسپارد:
- باشه...فقط تا سه شنبه
- مرسي!
و چيزي كه منشئ مي ترسيد اتفاق افتاد، با ويبره ي هرچند خفيف رز، سقف ترك برداشت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج









ولی اگر پات رو از روی مهرهی پنج و شیش ستون فقراتم برنداری ممکنه بمیرم.
عمو سیریوس برگشته! خواست عضو محفل بشه آوردمش اینجا! شما اینجا چیکار میکنین؟! کار باشگاه چطور پیش رفت؟ بقیه بچهها..



بعدشم، من ورزش دیگه ای بلد نیستم که بتونم از آموزشش پول در بیارم. نمی تونم دست رو دست بذارم که! محفل به پول نیاز داره.



