جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 14:36
نمایش جزئیات
آفلاین
_بععععععععععع درمان این سندروم برگ گیاه آواست.

مرگخواران با تعجب به همدیگر نگاه کردند.
_آوا؟این دیگه چه گیاهیه؟
_یعنی میشه باهاش معجون دائم الویبره درست کنم؟
_جوووووون.آواااااا.


همهمه مرگخواران ادامه داشت تا اینکه لرد به آرامی گفت:
_ساکت مرگخواران. حالا این گیاه آوا در کجا پیدا میشود؟
_بععععع.نوک کوه بارگاه مرلین از اینا زیاد پیدا میشه اماااااا نگهبان داره و قیییییمتشم کیلویی ۱۰۰۰ گالیونه.

دوباره همهمه مرگخواران شروع شد:
_ . هزار گالیون؟
_اگه ما هزار گالیون داشتیم الان واسه خودمون پنت هاوس و استخر اختصاصی داشتیم.
_به نظرم گرگینه صورتی هم قشنگه.

لرد اینبار کروشیویی نثار مرگخوار آخری کرد و گفت:
_ساکت باشید.
بعد از اینکه برگ را تهیه کردیم باید چه کار کنیم؟
_بعععع باید بیاریدش پیش من تا براتون معجونشو درست کنم.ویزیتم ۵۰ گالیون میشه.خداحافظ.

بز بعد از خداحافظی و دریافت پول به سوی در خانه ریدل ها رفت و آنرا باز کرد.

ساعتی بعد

اتوبوسی در کوچه دیاگون ایستاده بود و راننده اش میگفت:
_آلبانی دو نفر.آلبانی دو نفر

بز به سوی راننده رفت و گفت:
_بلیط بدون بازگشت به آلبانی چنده؟
_جلوی اتوبوس ۱۰ گالیون،عقب اتوبوس ۵ گالیون.
_بعععععع. اینم ۱۵ گالیون.فقط دربست برو لطفا.

راننده بعد از دریافت پول سوار شد و اتوبوس را روشن کرد.

در آنسوی شهر،خانه ریدل ها،مرگخواران چشم به دهان اربابشان دوخته بودند تا ببینند او چه میگوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 00:53
نمایش جزئیات
آفلاین
دکتر بزی که دیگر به فنریر رسیده بود، سرعتش را کم کرد. خیزی برداشت با پرشی محکم به سمت فنریر روانه شد.
صحنه آهسته شد.

- چه مرگته؟!
- میخوام اگه بع... مشکل معده بع... هم داری بع... رفع بشه.

و با شدت شهاب سنگی از جنس پشم روی فنریر فرود آمد. حتما انتظار دارید فنریر بگوید: "آهههه!" ولی زود قضاوت نکنید! فنریر خواست بگوید، اما با گوشیِ پزشکی ای که وارد حلقش شد، از این اتفاق جلوگیری شد.

- دکتر. مطمئنید اون رو جای درستی گذاشتین؟ معمولا روی سینه می‌ذارن ها.

سدریک که با شدت ارتعاشات حاصله از پرش بزی، از خواب پریده بود، این حرف را زد.

- بع... شما دکتری یا بع... من؟

و با ضربه ی محکم تام، به خواب فرورفت و دیگر هرگز به علم پزشکی نزدیک نشد.
چند دقیقه گذشت... بزی انواع و اقسام وسایل را، در انواع و اقسام نقاط بدن فنریر تست می‌کرد و سری تکان می‌داد. بالاخره به سمت مرگخواران برگشت.
- بع... این گرگینه به بع... سندروم پوست صورتی مبتلا شده.
- خب این رو که می‌دونستیم.
- خیر. بع... فکر می‌کردین. الان مطمئن شدین.
- خب حالا درمانش چیه؟

مرگخوار مذکور به نکته ی خوبی اشاره کرده بود... درمانش... بزی به فکر فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/25 1:24:39
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/25 1:26:24
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
-نه ارباب...زندست!

دکتر بزی در میان محتویات معده فنریر که شامل مقادیر عظیمی اسید معده، کش مو و کالباس می شد تکانی خورد. سپس برخاست و روی سم هایش ایستاد.
-من قهرم اصلا...به جامعه پزشکی بزستان توهین شده! بجای استقبال گرم ازم هنوز وارد سوژه نشدم بلعیده شدم!

مروپ نگاهی پر از سرزنش به فنریر انداخت.
-فنریر مامان؟ آیا می دانستی خوردن بزی که برای معالجه ت اینجا اومده کاملا خلاف ادبه؟ نچ نچ نچ جدا که خجالت آوره. من اینطوری تربیتت کردم؟!

مرگخواران نیز همگام با مروپ شروع به نچ نچ کردند. فنریر که زیر نگاه های سرزنش آمیز، رنگش تبدیل به صورتی مایل به قرمز شده بود سرش را پایین انداخت.
-خانم اجازه؟ دیگه تکرار نمیشه!

دکتر بزی که این بار مطمئن بود خورده نمی شود به فنریر نزدیک شد تا معاینه اش کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
دکتر بزیان به سوی فنریز آمد و به او گفت:
-ععععععسمت چیه؟
-فنریز.
-خععععلی خب فنریز. به پشت بخواب.

فنریز به پشت خوابید و دکتر بزیان روی پشت او رفت.فنریز در فکر یک نقشه جدید برای خوردن بز بود که فکری به ذهنش رسید.او به بز گفت:
-دکتر ،یه نکاه به دندونام می کنی؟
-بععععع؟
-فک کنم دندونام صورتی شده باشه.
-باععععشه.الان نگاه میکنم.

بز جلو رفت تا نگاهی به دندان های فنریز بیندازد،او ابتدا با اعتماد به نفس به جلوی دندان فنریز رفت ولی وقتی دندانهای فنریز را دید، گفت:
-بععععععععععععععععععععع

اما فنریز در یک حرکت شکم بز را سوراخ کرد و روده های بز به اطراف پاشیده شد.فنریز در حال خوردن چشم های بز به عنوان دسر بود که صدای مروپ آمد:
-دکتر بزیان، میوه میخواید؟

فنریز هول شد و با لهجه ای که بیشتر شبیه زوزه گرگ بود گفت:
-نه ،ماااااو داریم کاری سخخخخت میکنیم.

مروپ مشکوک شد و با خود گفت:
-این چرا صدای گرگه؟دکتر بزیان که اینجوری حرف نمیزد.

مروپ وارد اتاق فنریز شد و گفت:
-اینجا چه خبر.......جیییییییییغ

لرد وارد اتاق شد و گقت:
-چه خبر است مادر؟

اما لرد با دیدن روده های بز گفت:
-اینجا چه خبر است؟
-راستش...گشنم شده بود.
-مادر ما را ناراحت کردی؟کروشیوو!

فنریز از درد به خود پیچید و هر چه از بز خورده بود بالا آورد.لرد هم مادر خود را از آن اتاق خارج کرد و خطاب به مرگخواران گفت:
-فنریز بز معالج را خورد.دکتری دیگر بیاورید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
_ببععع

دکتر بزی از بزستان شروع به بع بع کردن کرد تا شاید مرگخواران با بع بع زیبایش شیفته اش شوند، ولی خب ... همه خودشان را کنار کشیدند و کسی حرفی نزد، به جز لیسا.
_ببند دهنتو. بز!

لیسا همیشه با مهمانان تازه وارد این جوری رفتار می کرد.

_بعععع، سبزی، میوه ای چیزی ندارید که بدید به این بزعع پیرعع؟!

همین یک جمله کافی بود تا مروپ از ناکجا آباد ظرف میوه اش را حاضر کند و در دهن بز پیر، میوه شوت کند. ولی برخلاف دیگر مرگخواران، بز با رضایت میوه هایش را می خورد. مروپ تعجب کرد، بیشتر میوه شوت کرد، بز بیشتر خورد، مروپ خیلی بیشتر...

_بسه دیگه! دکتر بیاین مریض رو بهتون نشون بدیم.

بز وسط میوه خوردن متوقف شد.
_کدوم مریض؟
_
_آهان بععله، خععبب، بیعماریشون چیه؟
_خودتون متخصصش هستین... صورتی درمانی.

هر لحظه که بز در اونحا میموند، مرگخواران مشکوک تر میشدند.البته به جز مروپ! اون بالاخره بعد سال ها یه میوه خور پیدا کرده بود و انگار میخواست بز را برای خودش نگه دارد.

_خب مریضمون اینجاست، صورتی شده و گرگینه است، و الان شده گرگینه صورتی.

بز همین جور که میوه می خورد و به سمت اتاق فنر می رفت نشنید که لرد گفت گرگینه.
در اتاق فنر باز شد و فنر کفن رو از روی سرش برداشت.
بز و فنر چشم تو چشم شدن.

فنریر لب هاش رو لیسید و آماده شد که به بز حمله کنه. هرچی بود اون یه حیوون وحشی بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تام که بخاطر جلب توجه لرد به خودش مغرور شده بود ابرویش را برای سایر مرگخواران بالا انداخت.
-دسترسی بهش کاری نداره ارباب. فقط کافیه براش یه جغد بفرستیم تا خودش بیاد. اصلا نمی دونید چه شفا دهنده خوبیه که!
-ما نمی دانیم؟! به ما گفتید نادان؟

با شنیدن این جمله، رودولف خودش را کنار کشید و تام را که تا آن لحظه از شدت غرور کاذب خودش را به او تکیه داده و با قمه هایش بازی می کرد نقش بر زمین کرد.
-دقیقا به شما گفت نادان ارباب! میخواین به عنوان جانشین بر حقتون به تیکه های مساوی تقسیمش کنم؟

در همان لحظه اگلانتاین مشغول تیز کردن قمه های رودولف جهت سهولت بخشیدن به اعدام شد.

تام همیشه عاشق این حجم از علاقه و ارادت مرگخواران نسبت به خودش بود.
-نه نه ارباب...منظورم این بود که شفادهنده خیلی فوق العادیه. همین که بیمار رو ببینه میفهمه مشکلش چیه و توی یک چشم بهم زدن درمانش می کنه.
-فعلا تاممان را اعدام نکنید تا ببینیم این طبیبی که آنقدر تعریفش را می کند کیست!

حدودا یک ثانیه پس از فرستادن جغد به سوی شفادهنده مذکور، زنگ در به صدا در آمد.

-دکتر بزی هستم! فوق تخصص صورتی درمانی از دانشگاه بزستان!
-این همان شفادهنده ای بود که آنقدر تعریفش را کرده بودی تاممان؟ طرف بزه!
-نه ارباب خیالتون جمع...درسته قیافه نداره ولی کارش تو درمان سندروم صورتی شدگی حرف نداره!

اما تام نمی دانست بز مذکور نه تنها قیافه ندارد بلکه مدرکش هم تقلبی است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب من بگم؟
- خیر.
- چشم.

تام این را گفت و به گوشه ای رفت.

- ارباب با قیر داغ داخلشو پر کنیم خود به خود رنگش برمی‌گرده.
- پناه بر خودمان بلا. هروقت قصد زجرکش کردنش را داشتیم از این ایده استفاده می‌کنیم.
- ارباب من...
- خیر تام!

تام دوباره به گوشه ی خود برگشت.
آگلانتاین فندکش را کشید.
- ارباب فهمیدم! تام رو آتیش بزنیم بعد فنر رو بگیریم روش، پخته میشه رنگش برمی‌گرده.
- برای اعدام تام برنامه ای دیگر داریم. فعلا مایلیم زنده بماند.
- ارباب!
- گفتیم خیر!

این بار مروپ جلو آمد.
- شنبلیله ی مامان! می‌تونیم از چای‌نبات استفاده کنیم!
- نه مادر. آن را برای بیماری های اساسی تر نیاز داریم.

لردسیاه این را گفت و سپس لیوانی برداشت و مشغول نوشیدن آب شد. فرصتی برای تام پیش آمده بود، پس با بالاترین سرعت تلفظ تلاشش را کرد.
- ارباب من یه دکتر هندی می‌شناسم می‌تونیم اون رو بیاریم!

سپس نفسی عمیق کشید؛ ریسک بزرگی کرده بود، درصورتی که لردسیاه خوشش نمی‌آمد عاقبت خوبی در انتظار تام نبود.
لردسیاه با چهره ای عصبانی به سمت تام برگشت... چندلحظه به اون خیره ماند... تام به سختی آب دهانش را قورت می‌داد.

- ایده ی بدی نیست. چطور می‌توانیم به این طبیب دسترسی داشته باشیم؟

بالاخره تام توانسته بود نظر لردسیاه را جذب کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


-فنر در وا کن ماییم!
-عه ارباب شمایین؟ اگر راست می گین دماغتونو از زیر در نشون بدین!
-این چه در وا کردنه؟
-خب شما می تونید پاهاتونو نشون بدید.
-باز می کنی یا این در را شکسته و بر کله پوک جنابتان بکوبیم!

فنریر در اتاقی که یک هفته خودش را در آن حبس کرده بود باز کرد.

-چرا پتو سرت کردی ملعون؟!
-گفتم یه وقت نامحرم نباشه.
-بردار ببینیم.
-آخه شما نامحرمین...خجالت می کشم.
-به ما گفتی نامحرم؟!
-چیز...باشه ارباب.

فنریر پتو را از سرش برداشت.

-این دیگر چیست؟
-کفن! زودتر تنم کردم که تا دقایق دیگه ای که کشته می شم به پیشواز مرگ رفته باشم.
-

فنریر کفن را هم در آورد.

-این یکی دیگر چیست؟ آدامس توت فرنگی بر تن خویش کردی؟
-نه ارباب...صورتی شدم!

کمی بعد

مرگخواران با نگاه های متعجب، دور فنریر حلقه زده بودند.

-پلنگ صورتی دیده بودم ولی گرگینه صورتی نه.
-هی بهش گفتم فنریر مامان، کالباس نخور...گوشت گربه های خانوم فیگ هست! به گوشش نرفت که نرفت. بفرما اینم نتیجه ش!
-چقدر جلف شدی فنر...تا اطلاع ثانوی باهات قهرم.

لرد با صدای بلند، زمزمه های مرگخواران را قطع کرد.
-مرگخوار صورتی رنگ، مایه آبروریزی ارتش سیاه ماست. باید فنریر را از اجتماع پنهان کنیم تا درمانی برایش پیدا شود.

مرگخواران به دنبال راه حلی گشتند تا با ارائه آن، نظر لرد را به سوی خودشان جلب کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)


پیتر موفق شده بود!

و موفقیتش به همین جا ختم نمی شد. داستان سوزناکی از زندگی خودش برای خانه تعریف کرده بود و خانه را راضی کرده بود که حداقل برای یک شب به لرد سیاه و یارانش پناه بدهد.

خانه فریاد کشید:
-یک شب...من دیگه حوصله سرو صداها و آزمایشا و معجونا و آشپزیا و تمرین طلسم های شما که به در و دیوارام می خورد ندارم. فقط یک شب می تونین بمونین و بعد دیگه نمی خوام ببینمتون.

لرد سیاه و مرگخواران با خوشحالی وارد خانه شدند.
پیتر هم قصد داشت به دنبالشان برود که در سالن اصلی به رویش بسته شد.
-تو، توی راهرو می خوابی!


ساعت ها بعد:

لرد سیاه و مرگخواران بعد از ساعات سختی که در خارج از خانه گذرانده بودند، به خواب فرو رفته بودند.

صدای خش خش آرامی بلند شد و درخت از جا برخاست.
-حالا وقتشه!

بالای سر لرد سیاه رفت و یکی از شاخه هایش را روی پیشانی او گذاشت.
-بخواب...راحت بخواب...این بار، واقعا بخواب...

و همین حرکت را روی تک تک مرگخواران انجام داد.
فقط به یک نفر که در راهرو خوابیده بود، نزدیک نشد.

بعد از این که از درستی نتیجه کارش مطمئن شد، آن جا را ترک کرد و در تاریکی شب، به طرف محل کارش برگشت.


فلش بک...

اتاق جلسات جایی بسیار دور تر از خانه ریدل ها:


-شصت و سه بار... متوجهی؟ شصت و سه بار رفتی و دست خالی برگشتی.

فرشته مرگ اخم کرد و سرش را پایین انداخت. حق با رئیسش بود. در این ماموریت، بارها شکست خورده بود.
-اینا فرق می کنن. مخصوصا رئیسشون...نمی فهمم چیکار کرده. هورکراکس درست کرد. اونا هم نابود شدن. ولی باز نمی میره.

فرشته ای دیگر، که درست در کنار فرشته مرگ نشسته بود با مهربانی رو به همکارش کرد.
-به نظر من باید مدتی بینشون وقت بگذرونی...بشناسیشون. اینجوری می فهمی جریان چیه و اینا چرا نمی میرن. مخصوصا سعی کنی به رئیسشون نزدیک بشی. منم پارسال همین مشکل رو با یه جنگل داشتم. ریشه های درختا خشک نمی شد. مجبور شدم کل جنگل رو آتیش بزنم. خیلی برام سخت بود.

فرشته مرگ، لبخندی قدرشناسانه زد.

رئیسش پیشنهاد جدیدی داشت.
-تغییر شکل بده...برو بینشون...ازشون جدا نشو. و توی مناسب ترین فرصت وظیفه تو انجام بده. اگه خواب باشن بهتره...توی خواب آسیب پذیرترن.

فرشته مرگ تعظیمی کرد و چند دقیقه بعد، به کمک همکارش تبدیل به درختی جوان شد...

پایان فلش بک


کار فرشته مرگ تمام شده بود.

این بار مطمئن بود که کارش را درست و کامل انجام داده.
لرد سیاه و مرگخواران، هنوز در خواب بودند. ولی این بار خواب ابدی! به زودی یکی یکی به زندگی پس از مرگ منتقل می شدند.


فرشته مرگ آخرین نگاه را به ارتش سیاه انداخت و به سمت آسمان پرواز کرد.


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه دوباره خرناس کشید.خرناس خشمگین.
آخه معلوم بود.کدوم مامور گاز میومد می گفت:
_از چی ناراحتی خونه؟؟
اینم یکی از مشکلات فرستادن اگلانتاین بود.
مرگخوارا یه لحظه هیچی نشنیدن.ولی بعدش اگلانتاین رو دیدن که شوت شده و داره از سمت آسمون پرت میشه رو زمین.
اگلانتاین روی پیتر افتاد.
همونجور که اگلانتاین به فنا رفت پیتر بیشتر به فنا رفت.
لرد نگاه خشمناکی به اگلانتاین انداخت و اگلانتاین دور شد.
مرگخوارا به پیتر نگاه کردن.
_مگه این قرار نبود با ما نیاد؟
_مگه نگفتین من دیگه مرگخوار آینده ای به نام پیتر ندارم؟؟
_به قیافش نمی یاد بتونه کمکمون کنه.

پیتر بلند شد وگردوخاک لباسش رو تکوند و گفت:
_ارباب اونو گفتن چون فکر کردن من در می زدم. ولی من نبودم تازه من شمارو از شر مسئول فضول و اون درخته پر سرو صدا خلاص کردم.
درخت با شنیدن این حرف پیتر سر روی شونه ی مروپ گذاشت و زار زار گریه کرد.

لرد به پیتر نگاهی کرد.
_درست است.پیتر آیا تو میتونی بری با این خونه وارد مذاکره بشی؟

پیتر به دور وبرش نگاه کرد.
_معلومه میتونم.وقتی می تونم یه انسانو متقاعد کنم چیکار کنه چجوری یه خونه رو نکنم؟تازه من خیلی لجبازم. و یه چیز دیگه خونه منو نمیشناسه.

لرد گفت:
_باشه،ما تورو میفرستیم.

پیتر آب دهنشو قورت داد و به راه افتاد.

پیتر آروم آروم به خونه نزدیک شد وتازه فهمید چه چیزی گفته که خیلی دیر شده بود.
پیتر به سمت در رفت ودر زد.
_سلام...من ...من گم شدم میتونم بیام تو؟؟هرچی گشتم نتونستم پدر و مادرمو پیدا کنم.من...خیلی می ترسم.
دوباره در جلد بچه فرو رفته بود.
خونه بدون سر و صدا درو باز کرد.
بالاخره ویژگی اینکه پیتر بعضی وقت ها خیلی بچه بود. (و بعضی وقت ها خیلی صمیمی یا جدی) به دردشان خورد.
یعنی پیتر موفق می شد؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر جونز در 1399/2/7 21:15:05