جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 10 دی 1395 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 414 باشگاه دوئل، رودولف لسترنج:


معمولا تاکید می کنم سعی کنین از بیشتر از یک فلش بک برای یک رول استفاده نکنین. خواننده گیج می شه...که رفتیم گذشته؟ برگشتیم حال؟ چی شد؟
ولی این جا با وجود فلش بک های متعدد، خواننده گیج نمی شه. برای این که زمان حالش خیلی ساده اس. رودولف داره می ره.
فقط سر نخ های کوچیکی به خواننده داده می شه که بتونه بین اون گذشته(فلش بک) و این حال ربطی پیدا کنه. همین سادگی و ارتباط کافی باعث شده این سبک در این پست خیلی موفقیت آمیز باشه.


نقل قول:
شب هنگام بود...همه اهالی خانه ریدل در خواب عمیقی فرو رفته بودند..همه به جز یک نفر!
رودولف لسترنج،پاورچین پاورچین،در حالی که شیئی پیچیده شده در پارچه در دست داشت،به سمت دکه دربانیش قدم برمیداشت.
شروع ساده و کنجکاو کننده...شخصیت آشنا و جالب! همین کافیه که خواننده رو دنبال خودش بکشه.


نقل قول:
_
_رودولف بذار دو ثانیه از اول صبح بگذره،بعد مثل جغد بالا سر ما وایسا!
_غر دارم ارباب!
_اون رو که همیشه داری رودولف...حالا از دو میلیمتری صورت ما دور شو بذار ببینم ساعت چنده!
عالی بود. اون شکلک بدون حرف...خیلی خوب بود.
می بینین؟
لازم نیست برای شخصیتمون دنبال سوژه بگردیم...لازم نیست به زور براشون سوژه پیدا کنیم و بهشون قالب کنیم. باید صبر کنیم. سوژه ها خودشون پیدا می شن. الان یه شکلک برای رودولف تبدیل به سوژه شده. سوژه های بعدی هم همینجوری پیدا می شن.


دیالوگ های رودولف و لرد در قسمت اول خیلی خوب بودن. شما گاهی میان بر می زنی و به جای توضیح هم از دیالوگ استفاده می کنی...ولی این جا توضیح لازم نبود. همون دیالوگ های پشت سر هم مفهوم رو بهتر می رسوندن. یه خط توضیح کوتاهی که وسطش دادین هم کاملا به جا بود. ولی بعضی جاها توضیح لازم داشت. مثلا:
نقل قول:
_فیییییش....فییییییش!
_رودولف...اینها چیه جلوی نیجینی ما میذاری؟
بین این دو جمله توضیح لازم داشتیم! این غذایی که جلوی نجینی گذاشته شده و حالشو به هم زده رو باید برای خواننده توصیف می کردین. این جا خواننده کمی از صحنه عقب مونده. و یک نمونه از جاهایی که به جای توضیح از دیالوگ استفاده کردین:
نقل قول:
_اون تارهای موی توش هم مقویه رودولف؟



نقل قول:
به نظر میرسید که گوی پیشگویی متعلق به خودش بود،زیرا که رنگ گوی،به مانند رنگ زندگی رودولف بود.
خنده دار بود!...مخصوصا برای کسی که رودولف رو می شناسه و با اخلاق و رفتار و طرز فکرش آشناست.


نقل قول:
_رودولف گفتیم که اگه یک مو از سر نیجینی کم بشه من میدونم و تو!
_خب کم نشده که ارباب!
_کم نشده؟هیچ آب و غیر آبی تو بدن این بچه نمونده!:vay:
_ولی خب ریزش مو که پیدا نکرده!
دو تا دیالوگ اول خوب بود...دو تا دیالوگ دوم شوخی رو کش داده بود. توضیح اضافه داده بود.


نقل قول:
"شبی نمیگذرد،مگر اینکه غر بزند...ساحره ای امان نمیابد،مگر پس از چریده شدن توسط چشمانش...رول نمینوسید،مگر آن را از سه نقطه پر کند...آدمی خلاصی پیدا نمیکند،مگر آنکه به او گیر دهد...پیراهنی پیدا نمیشود که او بپوشد...جوی در دنیا نمی ماند که آن را نگیرد...موضوع مهمی نبود که بیخالی طی نکند...رذیلتی در هستی نباشد،مگر انکه کمی از آن در وجودش باشد."
مهم ترین قسمت پست، همین پیشگویی بود. پیشگویی شما خیلی خوب بود. همشون چیزایی هستن که می دونیم. ولی در عین سادگی، قشنگ نوشته شدن. و علاوه بر این در پایان پست هم توضیح خوبی براش دادین:
نقل قول:
اما گوی پیشگویی خراب نبود...بلکه حال،آینده ی گذشته بود...و رودولف آینده گذشته اش!



پست شما خیلی جمع و جور و ترو تمیز بود! به نظر من این مهم ترین امتیازش در مقابل رقیب بود. توضیح اضافه نداشت...داستان رو بیخودی کش نداده بود. و برای همین هم امتیاز کامل رو گرفت. بیست و هفت، امتیازیه که برای پست های بدون نقص در نظر گرفتیم. اگه دنبال این هستین که بدونین چرا بیست و هفت گرفته جوابش همینه. چون کامل و بدون نقص بود. اگه دنبال این هستین که بدونین چرا بیشتر از بیست و هفت نگرفته دلیلش اینه که برای بیشتر از امتیاز کامل، به چیزی بیشتر از خوب احتیاج داریم...یه سوژه فوق العاده...یه طنز غیر عادی...یه خلاقیت جالب! یه چیزی که متعجبمون کنه.

در نتیجه پست شما خوب بود. حتی خوب رو به بالا بود! یعنی اگه می گفتن کسی حق نداره 27 بده، من بهش 27.5 می دادم...نه 26.5.

برو نبینیمت!

....................

بررسی پست شماره 84 گلخانه ریدل، بلوینا بلک:


این سوژه داشت مسیر خیلی خوبی رو طی می کرد. ولی وسطا منحرف شد و به مسیری رفت که هر چند به خوبی مسیر قبل نبود، ولی اشتباه هم نبود. برای همین نمی شد جلوشو گرفت.
چیزی که باید مواظبش باشین اینه که گره های سوژه رو بی دلیل باز نکنین...که گره رو بی دلیل باز کنین و نه طوری کورش کنین که بعدا نشه بازش کرد. این گره ها باید تا جایی که کشش دارن ازشون استفاده بشه...بعد باز بشه و گره دیگه ای ایجاد بشه که سوژه پیش بره.


نقل قول:
-گرفتمش!

همه ی مرگخواران حاضر اندر گلخانه بی اختیار گردنشان را صد و شصت درجه به سوی منبع صدا چرخاندند .
الان شما با گرفتن سوجی گره رو باز کردین...ولی وقتش هم رسیده بود که این قسمت حل بشه و برن سراغ قسمت بعدی. سوژه پول و سی دی و سریال داشت زیادی کش پیدا می کرد.
اینو گفتم که اگه بطور اتفاقی این گره رو درست باز کردین، یادتون باشه همیشه نباید این کارو کرد.


فاصله ها خوب شدن. این جوری خیلی بهتر شده. خوندن پست راحت تر شده. خود پست هم مرتب تر به نظر می رسه. اشکال های کوچیکی هنوز وجود داره. مثلا:
نقل قول:
بلوینا روباه بیچاره را از دم سبز رنگش سر و ته در دست گرفته بود .
و بی اعتنا نسبت به داد و فریاد های سوجی رو به مرگخواران ادامه داد :

-داشت از سوراخ سنبه ها خانه ی ریدل میزد، بیرون...مشکوک به نظر میرسید .
ریگولوس جلو رفت و روباه را از دست دختر عمو...خاله ...عمه و یا حتی دختر داییش گرفت .
-ما خودمون از ملت میخوریم داش ... تو میخوای زیر ابی بری؟ رد کن بیاد پولمونو!


که درستش اینه:

بلوینا روباه بیچاره را از دم سبز رنگش سر و ته در دست گرفته بود .
و بی اعتنا نسبت به داد و فریاد های سوجی رو به مرگخواران ادامه داد :
-داشت از سوراخ سنبه ها خانه ی ریدل میزد، بیرون...مشکوک به نظر میرسید.

ریگولوس جلو رفت و روباه را از دست دختر عمو...خاله ...عمه و یا حتی دختر داییش گرفت .
-ما خودمون از ملت میخوریم داش ... تو میخوای زیر ابی بری؟ رد کن بیاد پولمونو!



سررسیدن بلوینا و گرفتن سوجی از دمش جالب بود. از سوژه تون خوب استفاده کردین. این صحنه هم جالب بود:
نقل قول:
-نگهش دار ریگول!

بلوینا چاقویی جیبی از زیر ردایش بیرون کشید و مستقیم به طرف دم سوجی هجوم برد.



نقل قول:
ریگولوس جلو رفت و روباه را از دست دختر عمو...خاله ...عمه و یا حتی دختر داییش گرفت .
این قسمت "دختر عمو خاله دایی" هم توضیح خوبی بود. چیزی که بهترش کرده تکراریه که انجام دادین:
نقل قول:
بلوینا لبخندی ساختگی تحویل سوجی داد،سی دی را گرفت و سپس رو به پسر عمو ...دایی...خاله و یا حتی عمه اش کرد.
شما کم کم دارین با پیچ و خم های نوشتن در ایفای نقش آشنا می شین.


نقل قول:
-یاران سیاه پوشِ بی مصرف ما،جای وسایل مشنگی توی خانه ی ماست؟
دیالوگ لرد خیلی خوب بود. عبارت اولش هم همینطور!


نقل قول:
-روستایی اتفاقی حرف "ماست" ره از جانب اربابش شنید،روستایی این ره تمام مدت میدونست که ارباب گاومیش ها و محصولاتشان ره دوست دارد!
این دیالوگ به نظر من اضافه بود. یه کمی بی ربط. و بی فایده.
البته دیالوگ لرد هم جای مناسبی برای تموم کردن پست نبود. چون خواننده باز ممکن بود منحرف بشه...داستان رو ببره به سمتی که لرد نمی خواد این سریال رو تماشا کنه...که اینم به معنی کش دادن این قسمت بود.
بعد از دیالوگ لرد می شد با یه دیالوگ دیگه راضیش کرد...یا با یه توضیح می گفتین که مثلا با دیدن ذوق و شوق مرگخوارا راضی شد بشینه سریال رو ببینه.


شخصیت های شما سر جاشون نشستن. بجز همین باروفیو که آخر پست بی دلیل پرید وسط، بقیه اومدن...نقششونو بازی کردن...و رفتن سر جاشون. کسی بی دلیل پررنگ نشده. روی ویژگی های هیچکدوم بی دلیل تاکید نشده. حتی قسمت مربوط به دزدی ریگولوس هم خوب و به جا بود.
شخصیت ها رو همینجوری نگه دارین...کنترلشون کنین. پستتون خیلی متعادل تر شده.
طنزتون خیلی ملایمه. برای الان خوبه...بعدا می تونه کم کم پررنگ تر بشه. این که بفهمیم شما در نوشتن چه جور طنزی استعداد دارین احتیاج به کمی زمان داره. دیالوگ ها می تونن متفاوت تر بشن. صحنه های طنز خوبی می تونین خلق کنین. مثلا صحنه شکار سوجی شروع خوبی بود.


خوب بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 9 دی 1395 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب .

میشه این پست بنده هم سر راهتون نقد کنید؟ دستتون درد نکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 8 دی 1395 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب...همونطور که خودتون درخواست داشتین()،جهت امر خیر نقد مزاحم شدم...این پست من رو به غلامی نقد کردن میپذیرید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آذر 1395 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لادیسلاو!

ما شما رو که می بینیم سرگیجه می گیریم کلا!
وافره؟ مسرد؟ جناب مجنوبمان؟


بررسی پست شماره 105 زمان برگردان مرگخواران، لادیسلاو زاموژسلی:


نقل قول:
لرد ولدمورت با دیدن آن وضعیت - که در خانه ریدل می شد آن را عادی نامید - سری تکان داد و به سمت در اتاقش حرکت کرد. امّا ناگهان نگاهش بر یک مبل سه نفره که شخصی در میان آن نشسته و کلاه درازش را در دست می چرخاند، متوقف شد.
شروع، در حالت عادی خوب بود...ولی برای پست شما نه! ساده، معمولی و کمی گمراه کننده بود. دلیلش رو در آخر می گم.
اشاره به کلاه دراز به نظر من ضرورتی نداشت. فایده ای هم نداشت. ممکنه برای خواننده تکراری هم شده باشه. بنابراین... فایده نداشت. ولی ممکنه ضرر داشته باشه.


نقل قول:
لرد با سوء ظن به اطراف و خود لادیسلاو نگاهی انداخت، اما هیچ چیزی آنجا نبود مگر حشره ای که وز وز کنان در اطراف سر لادیسلاو پرواز می کرد.

- ولی‌ت دنگه؟
- خیر اربابا، اگر ولی ما دنگی که دینگ خطابش می نمودیم، می بود در آن صورت علاوه بر بخت برگشته ترین جاندار حهان، حشره ای نازیبا و مفلوک و دارای صوتی وزوزانه می بودم، حال آن که اینجانب بخت برگشته ترین جاندار جهان نمی باشیم.
لرد دنگ رو می شناسه. عقرب هم که پرواز نمی کنه.
این جا مشکل اینه که اگه خواننده هم دنگ رو بشناسه ذهنش درگیر این می شه! که اگه این عقربه چرا پرواز می کنه؟ شاید هم این جزو ویژگیاشه و من نمی دونم. و همین "من نمی دونم" باعث می شه کمی بره عقب! بگه شاید چیزای دیگه ای هم هست که نمی دونم.


دیالوگ های لادیسلاو مثل همیشه بسیار قوی هستن.


نقل قول:
نگاه لرد پس از آن سر خورد و بر روی کلاه متمرکز شد:
- پس یعنی کلاهت قراره ولی‌ت باشه؟
- خیر اربابا، کلاه اینجانب که جان ندارد، ببینید.

و ضربه ای به کلاه زد.
- آآآآخخخخ!
- سخن گفت اربابا! سخن... در هر صورت ولی مان نمی باشد قدر شوکتا.
این قسمت فوق العاده بود.
همیشه می گم لازم نیست کل پست خوب باشه یا طنز خیلی خوبی داشته باشه. کافیه جایی که خواننده لازم داره، ضربه ای بهش وارد بشه! شما ضربه رو در بهترین زمان و به بهترین شکل می زنین.
دیالوگ قبلی لادیسلاو جالب و در عین حال طولانی بود...اون خواننده رو کمی آروم می کنه و همین باعث می شه صحنه بعد تاثیر خودشو بذاره.


نقل قول:
لرد مشتش را بالا آورد و سرش را به آن تکیه داد:

این صحنه رو متوجه نشدم...که لرد دقیقا چه حرکتی انجام داد. و این صحنه چی رو قرار بوده نشون بده؟ بی حوصلگی؟ استیصال؟ کلافه شدن؟
چون لرد سر پا بود. دستشم به جایی تکیه نداده بود.


نقل قول:
لرد حرفی نزد، سری تکان داد و به سمت اتاقش رفت.
همونطور که در نقد های قبلی شما هم گفتم، لرد حرفی نداره که جلوی لادیسلاو بزنه.
لادیسلاو اونقدر منطقی و حق به جانب، حرکات دیوانه وارش رو انجام می ده که همه قانع می شن که هر چی می گه درسته. لرد هم فقط به سر تکون دادن اکتفا می کنه و می ره.
در حالت عادی این قابل قبول نیست. لرد به این سادگی بی خیال نمی شه. ولی مقدمه چینی شما برای رسیدن به این نتیجه اونقدر خوب و درسته که هم لرد و هم خواننده قبول می کنن!


اول پست گفتم شروعتون برای پست شما خوب نبود.
شروع پست یه سرنخی از پست و سبک نویسنده به خواننده می ده. کسایی که لادیسلاو رو می شناسن و با سبکش آشنا هستن به کنار...ولی کسایی که اولین باره می خوان پست لادیسلاو رو بخونن با خوندن اون مقدمه، سر نخ درستی نمی گیرن.
اون قسمت هم احتیاج به یه ضربه هر چند کوچیک داشت. یه نکته غیر منطقی...یه نکته لادیسلاوی!


پست شما چیزی کم نداره. ولی به نظر من می تونست یه توضیحی هم داشته باشه. اصلا لازم نبود این توضیح واقعی و درست و عاقلانه باشه. ولی لادیسلاو می تونست درباره این که چرا خودش ولی خودش شده یه توضیح کوتاهی بده.


دیالوگ های لادیسلاو و کلاه لادیسلاو نقاط قوت پست شما بودن...که واقعا هم قوی بودن!


وافره و واصله نقد کردیم.

...................

بررسی پست شماره 394 خاطرات مرگخواران، گویندالین مورگن:

نقل قول:
- واقعا چهار ساعت راه رفتی الین؟ چهار ساعت روی زمین؟ بدون جارو؟
- ببند دهنتو سیخو جون!

شک داشت جاروی براق روی دیوارصدایش را شنیده باشد. البته اگر جارو ها گوش داشته باشند! که خب به نظر می رسید این یکی داشته باشد. ولی با گوش یا بی گوش! الین خسته تر از آن بود که بخواهد حرف بزند.
اسامی مخفف رو باید در ایفای نقش جا انداخت.
جاش هم همین جاست. در ایفای نقش. ولی تا وقتی که جا نیفتاده باید به روش خاصی عمل کنین. بلافاصله بعد از آوردن اسم مخفف، اسم واقعی رو بنویسین و توضیحی بدین که تو ذهن خواننده جا بیفته که الین کیه!
این جا علاوه بر این که توضیح داده نشده، در قسمت توضیحات(که نباید از اسامی مخفف استفاده بشه) هم از "الین" استفاده شده.
درستش این بود:
- واقعا چهار ساعت راه رفتی الین؟ چهار ساعت روی زمین؟ بدون جارو؟

گویندالین کلافه و ناراحت به طرف جاروی سخنگو برگشت.
-دهنتو ببند!



نقل قول:
فلش بک: چند ساعت قبل
فلش بک وقتی بکار می ره که قصد داشته باشیم دلیل چیزی رو توضیح بدیم. یا بگیم که چی شد که به این جا رسیدیم.
یه نکته مهم در این مورد وجود داره. باید کاری کنیم که خواننده بخواد این "دلیل" رو بفهمه. قبل از رفتن به فلش بک باید کنجکاوش کنیم.


نقل قول:
قرار گذاشتن کاری نبود که در تخصص الین باشد. در واقع اگر اختیار به دست خودش بود، ترجیح می داد این زمان را صرف تمرین کوییدیچ یا آشپزی یا هر کار دیگری بکند. هر کاری بجز قرار گذاشتن با هری یرز*! هری پرز! یا هر اسم لعنتی دیگری!
نویسنده بسیار عصبانیه! و بسیار مغرور!
بی حوصله و تحقیر آمیز توضیح می ده... اگه شخصیت شما اسم طرف رو به خاطر نیاره(اونم به این شکل که نشون می ده ارزشی براش قائل نیست) اشکالی نداره. البته در اون صورت هم شخصیتتون مغرور و نچسب جلوه می کنه که ترجیح خودتونه...ولی نویسنده اجازه نداره تا این حد ابراز احساسات کنه. این جا رو ببینین:
نقل قول:
در واقع آمده بود بپرسد باید چکار کند تا پسرک دم نداشته را بگذارد روی کولش و فرار را بر قرار ترجیح دهد، با آن اسمش!
این نویسنده اس که پشت سر هم داره مسخره می کنه نه گویندالین.


قسمت خوب پست شما قسمت مربوط به خریدش بود.
البته ما هنوز شخصیت پالی رو خوب نمی شناسیم. به نظر من بهتره صبر کنیم تا معرفیش کنه. جا بندازه. تا اون موقع، یا بهتره از شخصیت های ثابت تری استفاده کنیم یا شخصیت معرفی نشده رو کمی خنثی نشون بدیم. نه لوس...نه باهوش...نه زیبا...و نه هیچ چیز دیگه ای که شاید با شخصیتی که خود طرف در ذهن داره متفاوت باشه.


ظاهر پست شما خوب بود. و به همین دلیل خوندنش راحت بود.


نقل قول:
- سبز اصلا به طلایی نمیخوره!
- هی! این رنگ تیم منه ها!
- خب بد رنگه!
این جاش خوب بود. به نظر من سعی کنین به همین سادگی بنویسین.


سوژه پست خوب بود.شکل توضیح دادن شما هم خوب بود.
چیزی که همیشه توش اشکال داشتین و دارین شخصیت اصلیه. شخصیت خودتون. از بالا به دیگران نگاه می کنه. و این حس خیلی راحت به خواننده منتقل می شه و زده اش می کنه.
گویندالین با شخصی قرار داره که اصلا ازش خوشش نمیاد و حتی اسمش رو هم درست تلفظ نمی کنه. اجبارا می ره سراغ رودولف و اجبارا برای خرید با پالی همراه می شه و چپ و راست ازش ایراد می گیره و کلافه می شه.
قرار نیست همه شخصیت ها خوب باشن. همون طور که انسان های بد داریم، انسان های مغرور داریم، شخصیت های بد هم داریم. ولی رمز کار تو ایفای نقش اینه که در عین بد بودن دوست داشتنی باشی! مثل شخصیت رودولف که منفیه...مثل شخصیت لودو...
شخصیت رو کمی واقعی تر کنین...ساده تر...دوست داشتنی تر...کم ادعا تر! و به نویسنده هم بگین کمی بره عقب و اجازه بده شخصیت ها کار خودشونو بکنن.


در مورد جارو...
سوژه بدی نیست. ولی به نظر من احتیاج به کمی تغییر داره. این که جارو دائم بخواد حرف بزنه و گویندالین دائم سرش داد بزنه که "ساکت شو"، کمی اعصاب خرد کنه! جو پستتونو خراب می کنه. به نظر من شکل ارتباط اینا می تونه کمی آروم تر و دوستانه تر باشه.
جارو بر خلاف گویندالین می تونه کمی پرروتر باشه. می تونه برای خودش به این طرف و اون طرف پرواز کنه. وقتی می رن رستوران، قبل از صاحبش سفارش قهوه بده. مردمو بزنه. به جای پرواز تصمیم بگیره زمین رو جارو کنه.

این یکی بهتر از پست قبلی بود. ولی در حالت کلی، نسبت به نوشته های خود شما تغییر خاصی نکرده. نه بهتر شده نه بدتر.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 22 آذر 1395 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اربااااااب
میشه اینو نقد کنید؟
لطفاً! لطفاً! لطفاً!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 22 آذر 1395 11:31
نمایش جزئیات
آفلاین
آه، لردیا آمده ایم در این هوای بسیار مسّرد که این رول بر جنابتان عرضه داشته، از جنابتان طلب نماییم تا که نقدش بگردانید.

با تشکرات وافره و واصله بر جناب مجنوبتان،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 19 آذر 1395 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دای!


بررسی پست شماره 103 زمان برگردان مرگخواران، دای لوولین:


نقل قول:
در حالی که آرسینوس سعی داشت جواب سوال لرد را بدهد، زنگ در دوباره به صدا درآمد. و مرگخواری نمایان شد، با لباس های خاکی و بدون ولی!
در این سوژه خیلی داره از این شاخه به اون شاخه پریده می شه. ولی اشکالی نداره. اصل سوژه پراکنده نشده. این سوژه های کوچیک جمع می شن...و با یه خلاصه می شه همشونو به خواننده یادآوری کرد. برای همین همه راحت درباره هر شخصیتی که دوست دارن بنویسن. چه شخصیت خودشون، چه شخصیت دیگران و چه سوژه هایی که از قبل معرفی شدن(اولیای بقیه).

توضیح این قسمت می تونست کمی کامل تر باشه. چون صحنه جالب بود.
در زده می شه. همه انتظار دارن پدر و مادر یکی از مرگخوارا اومده باشه. ولی وقتی درو باز می کنن با خود مرگخوار مواجه می شن که سرو وضعش نامرتبه.
حتی می تونستن در نگاه اول نشناسنش!


نقل قول:
لرد هر چه سعی کرد نتوانست اثری از پدر دای ببیند. البته لرد به شدت توانا بود و اصلا واژه ای به عنوان نتوانستن برایش تعریف نشده بود، اما به هرحال کسی را ندید!
توضیح خیلی خوب بود. خیلی سیاه بود. شما لردو مسخره کردین...ولی خواننده هیچ اثر مستقیمی از این "مسخره کردن" نمی بینه. چون نویسنده این قسمت رو محکم و با اعتماد به نفس نوشته و خواننده هم قانع می شه که نویسنده واقعا باور داره که لرد بشدت تواناست!


نقل قول:
- پدرت نسبتی با بانز داره و در لباس پوشیدن هم از رودولف الگو می گیره؟
این دیالوگ خیلی خوب بود. خیلی خلاصه، ولی همون قدر هوشمندانه و دقیق. این اشاره های ریز و سریع، قسمت هایی هستن که باید بگین و رد شین. کوچکترین توضیحی خرابشون می کنه.


نقل قول:
- نه ارباب، پدرم نشسته روم.
ایده شما عالی بود. خلاقانه...جالب...خنده دار! و در ادامه هم این حالت تقویت شده:
نقل قول:
دای سعی کرد تا قبل از شروع جلسه از پخش شدن پدرش در هوا جلو گیری کند. و همزمان برای لرد توضیح دهد.
- ارباب! من خون آشامم. پدرم وقتی مرد خیلی سال پیش بود. رفتم قبرشو کندم، تجزیه شده بود ارباب. نشست رو لباسم. هر چی خاک اون مرحومه بقای عمر شما.
جمله های ساده شما، ضربه رو خیلی خوب و درست وارد می کنن و برای همین تاثیر خودشونو روی خواننده می ذارن. یکی از دلایل تاثیر گذاریشون همینه که شما به اندازه توضیح می دین...نه اونقدر کم که خواننده متوجه نشه...و نه اونقدر زیاد که مزه شو بپرونه. حالت غمناک دای هم صحنه رو خنده دار تر کرده.


نقل قول:
- کریچر کثیفی و سیاهی رو پاک کرد! کریچر خاک ها رو از بین برد!
- نه! نه! جلو نیا! پدرمه! بهت میگم جلو نیا!
نقطه اوج پست شما همین جا بود. خیلی خوب بود. تنها اشکالش دیالوگ بعدیش بود:
نقل قول:
- ارباب! بلاتریکس ولی منو کشت. ارباب ببخشید... می بخشید؟!
پست رو به همون سرعتی که بالا بردین، دوباره کشیدین پایین!
این صحنه(کریچر) عالی بود...بهتر بود یا بقیه شو می نوشتین(در حد یکی دو خط توضیح)...یا همین جا تمومش می کردین که نفر بعد ادامه می داد.


اگه صحنه آخر کامل تر نوشته می شد خیلی بهتر می شد؛ ولی به هر حال پست شما و سوژه تون خیلی خوب بود. حتی این سوژه می تونه از بین نره. دای بقایای پدرشو جمع کنه و بیاره تو جلسه. بنشونه رو صندلی و با جدیت نظرشو بپرسه. بهش چای(یا خون!) تعارف کنه. یا تا اخر جلسه غر بزنه که پدرمو جارو کردن!


کوتاه، خنده دار، و خوب بود دای!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آذر 1395 22:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.
اینو نقد می کنید؟
ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آذر 1395 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
جهت پیشگیری اعلام می فرماییم که جواب سوال "آیا می تونم در یک درخواست، نقد چندین پست رو درخواست کنم؟" همچنان منفی می باشد!
استثناهایی که می بینین از قبل هماهنگ شدن. شما هم می تونین هماهنگ کنین.قوانین ما همچنان سر جاشونن.


بررسی پست شماره 91 زمان برگردان مرگخواران، رودولف لسترنج:


نقل قول:
رز به همراه هکتور به سمت پروشگاه رفتند تا پدر و مادر هکتور رو پیدا و به جلسه اولیا و مربیان بیاورند...دیگر مرگخواران اما با نگاه هایی پرسشگرانه به یکدیگر در سالن اجتماعات خانه ریدل ایستاده بودند!
ترجیحا سعی کنین 1-شخصیت هاتون یک جا بمونن. 2- از محدوده تاپیک خارج نشن.
جایی که فکر می کنین لازمه خارج بشن این کار رو به صورت محدود و سریع انجام بدین. یعنی مثلا نصف شخصیت هاتون نرن دنبال عینک هری پاتر بگردن و بقیه این جا بمونن. هر نوع پراکندگی باید در اولین فرصت جمع و جور بشه. وگرنه کم کم گسترده و گسترده تر می شه و نمی شه جمعش کرد. تبدیل به گره می شه.


نقل قول:
_خب حالا چیکار کنیم؟واقعا بریم بیاریم پدر مادرمون رو؟
_وقتی ارباب میگن بیارین باید بیاریم دیگه!
این دیالوگ ها اضافی بودن. فایده خاصی نداشتن. برعکس...این حس رو به خواننده القا می کردن که شما قصد دارین سوژه رو توجیه کنین. منطقی کنین. که در سوژه های طنز این کار لزومی نداره. سوژه می تونه مسخره باشه. شما و شخصیت ها باید همون "مسخره" رو قبول و ایفا کنن.طوری که خواننده هم قبولش کنه.
سوژه ای که لرد اولیای مرگخوارا رو احضار می کنه منطقی نیست...ولی خیلی جالبه. جالب بودنش بر بی منطق بودنش غلبه می کنه.


نقل قول:
اما در جهت دیگر سالن رودولف در حال شال و کلاه کردن بود تا از خانه ریدل خارج شود...همین تعب مرگخواران را بر انگیخت...
این سه نقطه ها این جا چیکار می کنن؟!


نقل قول:
با باز شدن درب پاتیل درزدار و ورود رودولف،سوز سرمای پاییز پاتیل درزدار که روز خلوتی را هم پشت سر میگذاشت،در بر گرفت!
اوضاع و احوال کافه، هوا، و صحنه ورود رودولف رو در یک و نیم خط توضیح دادین. به همین سادگی. خواننده رو هم با توضیحات بی دلیل و طولانی خسته نکردین!
اهمیت فضا سازی در هر نقطه پست با نقاط دیگه فرق می کنه.
جایی هست که شخصیت مثل داره برای اولین بار وارد جایی می شه که دنبال چیزی بگرده.
این جا باید درباره اتاق به طور کامل و دقیق توضیح داده بشه. درباره احساس و رفتار شخصیت هم همینطور. جزئیات باید نوشته بشه. درو باز کرد؟ چطوری باز کرد؟ چه احساسی داشت؟ در با چه سرعتی و با چه صدایی باز شد؟ اولین چیزی که بعد از ورود دید چی بود؟ هوای اتاق چطوری بود؟
ولی جایی هست که موضوع ما یه چیز دیگه اس. مثل این جا! که اهمیت خاصی نداره که تو پاتیل درزدار چه خبر بود و پیش بند گارسون چه رنگی بود.


نقل قول:
رودولف به سمت میزی که ساحره ای پشت آن روی صندلی ها لم داده بود،رفت...به نظر میرسید که رودولف راست میگفت...او با ساحره با کمالتی قرار داشت!
البته فقط از دور ساحره با کمالات! زیرا که با نزدیک شدن به این ساحره خوش هیکل، چهره نچندان زیبا که بی شباهت به چهره رودولف نیز نبود،نمایان میشد!

رودولف به سمت میزی که ساحره ای پشت آن روی صندلی ها لم داده بود،رفت.
به نظر میرسید که رودولف راست میگفت...او با ساحره با کمالتی قرار داشت!

البته فقط از دور!

زیرا که با نزدیک شدن به این ساحره خوش هیکل، چهره نچندان زیبا که بی شباهت به چهره رودولف نیز نبود،نمایان میشد!


هم شکل نوشتن این قسمت می تونه عوض بشه...و هم جای لینک به نظر من درست نیست. وقتی خواننده بره لینک رو ببینه همه چی تموم می شه. توضیحات شما دیگه به درد نمی خورن. برای همین، اول باید توضیحاتتونو می دادین و لینک رو آخر جمله می ذاشتین.


نقل قول:
_سلام و قمه!این چه ریخت و قیافه ایه؟نمیگی سرما میخوری؟
اولین دیالوگ مادر رودولف عالی بود. هر سه جمله. سلام و قمه؟


شما مادر رودولف رو معرفی کردین...خیلی کم و کوتاه. در حد دو دیالوگ. این اتفاقی بود که باید میفتاد! چون این سوژه ای نیست که هر عضو بیاد در یک پست درباره اولیای خودش بنویسه و تمومش کنه. فوقش می تونه معرفی کنه. و بعد این سوژه های معرفی شده جمع بشن تو خانه ریدل.
معرفی شما از مادر رودولف خوب و کافی بود. ظاهرش رو هم که دیدیم!


نقل قول:
رودولف واقعا نمیخواست با حضور مادرش در جلسه،آبرو و اُبُهَتی که در طی این مدت کسب کرده بود،به فنا برود!
به نظر میرسید دیگر مرگخواران هم همین ترس را در مورد خودشان داشتند...پدرمادرها تمام اسرار فرزندانشان را میدانستند!
این خط آخر تاکید و یادآوری خیلی خوبی بود...که بقیه نویسنده ها از مسیر خارج نشن.


قسمت خانه ریدل پست شما می تونست خیلی کوتاه تر بشه. در حد یکی دو خط کافی بود. مگه این که اون قسمت هم کمی خاص تر می شد. مثلا رودولف با دستپاچگی حاضر می شد. حتی لباس می پوشید و وقتی بقیه مسخرش می کردن درشون میاورد. یعنی با آرامش و مثل همیشه از خونه خارج نمی شد که خواننده حس می کرد خبراییه!
قسمت پاتیل درزدارش خوب و واضح بود.

..........................

بررسی پست شماره 97 زمان برگردان مرگخواران:


نقل قول:
خلاصه: لرد تصمیم گرفته تا جلسه ای با اولیایی مرگخواران ترتیب بده. به همین خاطر به مرگخوارا دستور میده که برن پدرمادرهاشون رو بیارن.
رودولف میره تا مادرش رو بیاره.میوکی سوجی هم با گله ای از روباه ها که برادر و خواهراش هستن تو خونه ریدل هستن تا در جلسه،خواهر و برادراش به عنوان اولیا حضور پیدا کنن. هکتور که توی پرورشگاه بزرگ شده به پرورشگاه برمیگرده تا ردی از پدر مادرش پیدا کنه و وقتی میفهمه که مسئولین پرورشگاه از رودخونه درش اوردن،به سمت رودخونه میره،ولی رودخونه خشک شده...هکتور رو رز همراهی میکنه اما پدر مادر رز که رون ویزلی و هرماینی گرنجر هستند، به خونه ریدل رفتند!
خلاصه باید تا جایی که ممکنه کوتاه باشه. ولی هیچوقت نباید قسمت های اصلی و مورد استفاده داستان سانسور بشه. خلاصه شما عالی بود.
این جا ممکن بود یکی این جوری خلاصه کنه که: لرد اولیای مرگخوارا رو دعوت کرده. اولیای چند نفر اومدن. بقیه هم در راهن!
خلاصه های این شکلی رو می شه تو سایت دید... ولی به هیچ دردی نمی خورن. کسی که اینو می خونه مجبوره برگرده کل پست ها رو بخونه که بفهمه کی اومده و چیکار کرده!
خلاصه شما، خلاصه، واضح و کافی بود. و آخرش هم به اولش پست شما ربط داشت. که همین باعث می شه خواننده راحت تر وارد داستان بشه.


نقل قول:
به نظر میرسید حق با هرماینی باشد...هرچند نه مرگخواران و نه هرماینی و رون و نه حتی خواهر و برادران میوکی سوجی احساس خوبی به یکدیگر داشته نداشتند.
اینم مهم بود...که نویسنده ها تشخیص بدن که این جا جنگ مستقیم فایده ای نداره. فضا باید پر از استرس ولی آروم باقی بمونه. حداقل فعلا!


نقل قول:
_سلام...عه؟چه هرماینی باکمالاتی!
_رودولف!
_ببخشید ننه!
_نمیبخشم رودولف!
فکر می کنم حتی دل ساحره ها هم برای رودولف سوخته باشه.
چهار تا دیالوگ کوتاه...ولی با کلی معنی!


نقل قول:
_عروسم کو؟
_من اینجام!
_واه واه واه..این چه ریخت و قیافه ایه؟چرا موهات اینجوریه؟چرا شونه نمیکنیش؟چرا خونه کثیفه؟چرا لباس رودولف مرتب نیست؟!
_ننه...من اصلا لباس ندارم!
_ساکت رودولف...اصلا ببینم بلا...بچه ام چرا لباس نداره؟زن هم زن های قدیم!
مادر رودولف رو نمی شناسیم! حتی اسمش رو هم نمی دونیم هنوز...ولی اصلا ناآشنا نیست. شخصیتی که براش ترسیم کردین شخصیتیه که همه می شناسن. همه می تونن دربارش بنویسن و برای همه جالبه. مخصوصا با توجه به شخصیت خاصی که بلاتریکس داره.


شکلک ها خیلی خوب و گویا هستن. همشون به جا..همشون به درد بخور! صرفا برای این که "باشن" زده نشدن. وظیفه ای دارن و وظیفه شونو به خوبی انجام دادن.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. شخصیت خوبی رو که قبلا وارد داستان کرده بودین به اندازه کافی گسترش دادین. رودولف رو در موقعیتی قرار دادین که قبلا مشابهش رو ندیدیم. و همه اینا خیلی خوب بودن.

...................

بررسی پست شماره 99 زمان برگردان مرگخواران:


نقل قول:
در حالی که مرگخواران با تعجب به ویزلی های همواره گشنه خیره شده بودند،کیلومتر ها آنطرفتر،رز و هکتور روبروی رودخانه ی بدون آب ایستاده و به بستر خشک آن چشم دوخته بودند.
این سوژه هکتور سوژه خیلی خوبیه. ولی با توجه به اصل سوژه یه مدت بعد گره می خوره.
گاهی باید راهی رو انتخاب کنیم که دلمون نمیاد ولی به نفع سوژه اس.
این قسمت اگه به عنوان سوژه جداگانه داده می شد خیلی خوب پیش می رفت. این جا کمی حیف شده...یعنی باید حیف بشه. وگرنه از سوژه اصلی جلو می زنه. برای همین در اولین فرصت باید تموم بشه.


نقل قول:
بلاخره رز که از چشم دوختن خسته شده بود،رو به هکتور کرد و گفت:
_خب هکتور...چیکار کنیم؟
_چشم بدوزیم به رودخانه خشک!
دیالوگ مسخره هکتور عالی بود. وقتی شخصیت ها رو خوب بشناسیم، می تونیم تشخیص بدیم که کجا می تونه چه حرفی رو بزنه و چه رفتاری داشته باشه. مثل دیالوگ بعدی رز که اینم عالی بود:نقل قول:
_ببین هکتور...تو یحتمل از زیر بُته به عمل اومدی!



نقل قول:
_دقیقا همینه هک...اون پاتیل خانواده توئه!
این ایده فوق العاده بود. خیلی خوب بود. هم جالب بود. هم خنده دار و هم خیلی مفید. از این سوژه خیلی می شه استفاده کرد. که هکتور با اصرار پاتیلش رو به عنوان والدینش ببره تو جلسه!


نقل قول:
رز امیدوار بود که موفق شده باشد! او میخواست که سریعا به خانه ریدل برگردد و از شر همراهی هکتور خلاص شود...هرچند اگر میدانست پدر و مادرش هم اکنون در خانه ریدل حضور داشتند،همان همراهی هکتور را ترجیح میداد!
همونطور که گفتم این سوژه باید سریع جمع می شد. که شما هم جمعش کردین. و قبل از جمع کردن اونقدر خوب ازش استفاده کردین که کسی افسوس نمی خوره که چرا تموم شد.
انتظار داشتم این قسمت مربوط به هکتور یه جورایی سر هم بندی شده باشه...ولی نشده بود. خیلی خوب بود.


نقل قول:
_از این مالی یاد بگیر...نیگا کن چقد بچه اورده...نمیتونی نصف مالی باشی برای بچه ام چندتا پسر دختر بیاری؟

بلاتریکس به بالاترین حد عصبانیت خود رسیده بود! فقط همین مانده بود که مادر شوهرش او را با مالی ویزلی مقایسه و تازه مالی ویزلی را برتر از او بداند!
مقایسه با مالی که احتمالا برای بلاتریکس منفورترین شخصیته، بهترین انتخاب بود. و این موقعیت پر استرس که می تونست جو رو کمی آشفته کنه خیلی خوب و درست جمع و جور شده:نقل قول:
اگر در آن لحظه لرد شروع به صحبت نمیکرد و بلاتریکس طبق معمول دوباره تمام هوش و حواسش معطوف اربابش نمیشد و عصبانیتش را فراموش نمیکرد،بدون شک او یک طلسم مرگ روانه مادر رودولف و یا اصلا خود رودولف میکرد...اما حالا اربابش در حال صحبت بود...



نقل قول:
در همین حین بود که زنگ خانه ریدل به صدا در آمد...شاید یکی دیگر از اولیای مرگخواران رسیده بود!
پایان خیلی ترغیب کننده ای بود.


این پست از اول تا آخرش خوب بود. دیالوگ های عالی که در تخصص شماست...طنز خوب...شخصیت های جا افتاده ای که تو موقعیت بدی قرار دارن، و سوژه ای که به بهترین شکل ممکن پیش رفته.
و در پایان سوژه به شکل بسیار مفیدی جمع و جور شده. مثلا اگه در قسمت تیکه انداختن مادر رودولف به بلاتریکس تموم می شد، احتمالا مسیر داستان رو به شکل بدی منحرف می کرد. شما از همه احتمالات بد پیشگیری کردین. خیلی خوب بود.


نقد می کنیم...نمی بخشیم!

.................

بلوینا

ما هم با شما موافقیم. خیلی لسترنجه!


بررسی پست شماره 304 اتاق تسترال ها، بلوینا بلک:


در نقد قبلی گفته بودم خیلی پشت سر هم می نویسین....هنوزم هم خیلی پشت سر هم و بدون فاصله می نویسین. برای این که متوجه منظورم بشین یه نگاهی به چهار پستی که تو همون تاپیک قبل از پست شما زده شده بندازین. ببینین چقدر فاصله گذاشتن و کجا فاصله گذاشتن. خیلی هم مهم نیست که دقیق و درست بذارین...ولی بدون فاصله خوندن پست سخت می شه.
قانون کلی رو تکرار می کنم. بین توضیح شخصیت و دیالوگش فاصله نذارین. مثلا:
بلاتریکس چوب دستی اش را به گوشه ای پرت کرد.
-اینم که درست کار نمی کنه!


بین دیالوگ های پشت سرهم فاصله نذارین. مثلا:

-چرا دیر کردی رودولف؟
-من؟
-بله تو!
-دیر کردم؟
-بله...دیر کردی!
-چرا خب؟


بقیه جاها می تونین فاصله بذارین...بعضی جاهاهم که لازمه فاصله بذارین. برای نشون دادن مکث...تردید...
برای محکم کاری، من فاصله های همین پست رو می ذارم و با پیام شخصی براتون می فرستم. چون اگه این جا بذارم خیلی طولانی می شه.


نقل قول:
سرانجام دستگیره ی در را گرفت و به ارامی آن را به سمت پایین کشید.
پرتو های نور به سمت خانه ی همیشه تاریک ریدل هجوم آوردند.
جمله های شما خوبن. درست، واضح و گویا. این خیلی مهمه. چون جمله های درست، مهمترین عاملی هستن که باعث می شن بتونین منظورتونو درست برسونین.


شما قسمت مهمی از سوژه رو به عهده گرفتین. مادربزرگ وارد می شه و ما مجبوریم شخصیتی براش معرفی کنیم. شخصیتی که به درد بخوره و سوژه ساز باشه.


نقل قول:
_خیر ...اینجا خانه ی ما نیست،ما هم نوه ی شما نیستیم ،شما دچار توهم شدید و همین حالا از همان راهی که آمدید بازمیگردید.
این دیالوگ خیلی خوب بود. هم خنده دار بود و هم به شخصیت لرد میومد. طنز نوشتن برای شخصیت لرد، در شروع کار سختیه. اعضای کم تجربه نمی دونن با این شخصیت چیکار کنن. تا کجا پیش برن که خراب نشه ولی خنده دار باشه.
شما این کار رو خوب انجام دادین. دیالوگ های بعدی لرد و شکلک هاش هم خیلی خوب بودن. این نشون می ده شما به شخصیت ها دقت می کنین. سعی می کنین بشناسینشون. دیالوگ های ساده، ولی درست و خنده دار:
نقل قول:
_باورم نمیشه ...تام خودتی؟
_به ما نگو تام!
_تام عزیزم...قربون چشمای سبزت بشم چقدر بزرگ شدی!
_فرمودیم به ما نگو تام!
پیرزن در حالی که اشک شوق در چشمانش جمع شده بود و دستانش از شدت هیجان به لرزه افتاده بود با لحنی ملایم ادامه داد:
_نمیخوای مادربزرگ عزیزتو دعوت کنی داخل؟
_خیر نمیخواهیم...



نقل قول:
به امید آنکه بتواند شیشه معجونی بفروشد در حالی که پاتیلش را زیر بغل زده بود ویبره زنان به پیرزن نزدیک و نزدیک تر میشد!

یک جمله...و هر سه ویژگی هکتور توش جمع شده. این کارو نکنین. خواننده رو پس می زنه! یا کمی عوضش کنین یا از یکیشون استفاده کنین. مثلا "پاتیل رو زیر بغلش زده بود" کمی اجباریه. انگار خواستین هر طور شده پاتیل رو وارد این قسمت کنین. ولی مثلا اگه می نوشتین "سوار پاتیلش شده بود و با قدرت ویبره جلو می رفت" کمی متفاوت می شد. توی ذوق نمی زد. معجون های هکتور یکی از سوژه هایی هستن که برای این که تکراری نشن باید خلاقانه نوشته بشن. معجون شما خوب بود:نقل قول:
_معجونِ : دعوت کن داخل دم در بده: بدم خدمتتون؟



نقل قول:
اندی بعد سالن جلسه مرگخواران:
وقتی زمان یا مکان یا هر تیتری رو می نویسین، اولا قبل و بعدش(هر دو) فاصله بذارین...و هم این قسمت رو bold یا ضخیم کنین که از بقیه متن جدا بشه. این جوری:
هکتور با ویبره ی خفیفی چمدان را دست گرفت و همراه با پیرزن دور شد !

اندی بعد سالن جلسه مرگخواران:

_سوجی...سوجی صبر کن من اون دمو میخوام!



نقل قول:
_سوجی...سوجی صبر کن من اون دمو میخوام! به لباسم میاد!
خب این سوژه رو می شناسیم و خیلی هم خوبه که آوردینش تو داستان. بلوینای توی سوژه ها دور از چشم لرد می تونه چشم بدوزه به دم و چشم و مو و هر چیزی که می خواد!


شکلک هم خوب بود! اگه این جا شکلک دوستانه یا مغرورانه ای گذاشته می شد تاثیرش رو خراب می کرد. انتخاب شما خوب بود.
وسط دیالوگ یه شخص نرین سر خط.


نقل قول:
_ببخشید ارباب!میبخشید؟
این دیالوگ چسبیده به رودولف...حک شده رو پیشونیش اصلا! اگه ازش به همین شکل استفاده کنین شخصیتتون با رودولف قاطی می شه. چون گاهی اشاره نمی کنیم که کی داره حرف می زنه. دیالوگ رو می نویسیم و با استفاده از سر نخ ها خواننده می فهمه که طرف کیه. اگه تو دیالوگی گفته بشه :" ببخشید...می بخشید؟" همه رو این حساب می ذارن که این رودولفه. برای همین بهتره بلوینا تکرارش نکنه.


نقل قول:
به تک تک شما دستور میدهیم در طول این مدت هر کاری از دستتان بر می اید انجام دهید تا هر چه زودتر از خانه ی ما برود .
سوژه خوبی به نفرات بعدی دادین. ما هنوز نمی دونیم مادربزرگ دقیقا چه جور آدمیه و چه شخصیتی داره. با توجه به شخصیتش، تلاش مرگخوارا برای بیرون کردنش باید جالب باشه.


سوژه رو خوب پیش بردین. مادربزرگ وارد خونه شده و نفرات بعدی فرصت دارن که هر ویژگی ای که می خوان بهش اضافه کنن.
دیالوگ ناهماهنگ با شخصیت وجود نداره.
هنوز کمی زیادی و مستقیم از سوژه های شخصیت ها استفاده می کنین. که به مرور زمان کم تر می شه.
دیالوگ های اضافه و به درد نخور(که در پست قبلی که نقد کرده بودم وجود داشت)حذف شدن.


این پستتون خیلی بهتر از قبلی بود. همینطور ادامه بدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب.

میشه اینپست ما هم نقد کنید بیزحمت؟
مرسی.

پ.ن:پایینی خیلی لسترنجی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلوینا بلک در 1395/9/17 2:38:19
اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...