بلا : بارتی ردای منو ول کن ! می بینی که فرق خواستی هم نکردی !
بارتی : یعنی این خود قدیمی منه ؟
بلا : به نظرت کس دیگه ای هم ردای منو این شکلی چنگ می زنه ؟

-،پس من باید باهاش حرف بزنم .

در نتیجه بارتی ردای بلا را ول کرد و به طرف بارتی کوچکتر رفت . بارتی کوچک : جیغ !
- جیغ نزن سرم رفت ! مگه تو اون نهنگ دوسته ای ؟

بارتی کوچک : خاله بلا نذار این به من نزدیک بشه .

بلا جوان تر در حالی که از دیگری چشم برنمی داشت گفت : بارتی الان وقت مسخره بازی نیست !
-خاله چرا یه کروشیو بهش نمی زنی ؟
بلا که تحریک شده بود همزمان با خود دیگرش یک کروشیو به طرف فرد مقابل روا نه کرد. در نتیجه هر دو بلا نقش زمین گشتند و یکی از کروشیو های بلایی (!) را نثار جان کردند . در همین زمان بارتی بزرگ به طرف بارتی کوچکتر رفت که چون به سن قانونی نرسیده بود چوبدستی نداشت و فقط در همان جایی که ایستاده بود می لرزید . بارتی کوچکتر به دیگران نگاه کرد و گفت : کمک !

ولی هر کسی در مقابل خود کوچکترش ایستاده بود و به همین دلیل کسی نمی توانست به دیگری کمک کند. بارتی بزرگ تر : من خودتم ! کسی جز من که نمی تونه 100 تا لگو رو در یک روز گم کنه !مخصوصا اون سبزه که خیلی دوستش داشتم .
بارتی کوچیک: این خود منم ! هنوز پیداش نکردی ؟

-نه

و بارتی بزرگ تر بر روی زمین به صورت دو زانو نشست و سر صحبت را با بارتی کوچکتر باز کرد. در همین هنگام لرد جوان تر (مای لرد
همیشه جوونه برای همین در این جا فقط جوون تر رو می شه استفاده کرد )گفت: مرگخوار های من این ها خود ما هستند که از آینده اومدند . تا وقتی در این جا هستن حضورشون گرامیست !وقتی مرگخوار های جوان این حرف را شنیدند با تردید چوبدستی خود را پایین آوردند و با دستور لرد جوان مرگخوار های او هم همین کار را کردند و به همراه هم به طرف سالن ورودی خانه ی ریدل رفتند و دو شامپو در حال کار رها کردند.رزی که در آن زمان متولد نشده بود و فردی همانند خود نداشت ،در تمام آن مدت گل رزی را که از باغچه کنده بود پرپر می کرد و در موقع ورود به خانه ریدل گل مرده را به درون باغچه انداخت.
.....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


ای بابا اشتباه اومدیم که این افکار یکی دیگه است
ببخشید دوباره اشتباه شد ، اینجا همونجاست منتهی یه ذره عقبتر
خوبه خوبه همینو ادامه بدین!
وسیله دفاعی تو اینه یعنی؟
میخوای منو بکشی ؟




