جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1392 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
با شنیدن این حرف، تمامی امید ها، آرزو ها و رویاهای سلسیتنا در هم پاشید. او هیچ وقت فکر نمی کرد که لرد این را واقعی گفته باشد.

شب هایی که تا صبح در مورد شب سیاه عروسی ـش با ارباب ـش خیال بافی می کرد؛ شب هایی که نگاه لرد را دنبال می کرد تا ببیند که به او عایا نگاه می کند یا نه. با نا امیدی قبل از این که برود؛ زمزمه کرد:
- ارباب ـم، لی لی من، گم شده در فراق من، خوف ناکـــــــٌ خفنــــٌ و شجاعـــ، گم شده در رویای من، ارباب ـم، می گم با وجود این همه ساحره که دارن براتون جون می دن؛ چرا یه ساحره مطلقه رو می گیرین؟

لرد به سرعت از آیلین دور شد و او را به چند کیلومتر آن ور تر پرتاب کرد و با غصه سرش را تکان داد و با دهان باز مانده از تعجب پرسید:
- کی؟ چه کسیــ...

آیلین که تازه بلند شده بود؛ دهان ـش را باز کرد تا جواب دهد. سلسیتنا وقتی دید که لرد از این موضوع خبر نداشته؛ پی دستی کرد تا عصبانیت و نفرت لرد را بیشتر کند.

- تازه ارباب، می گن طرف ماگل هم بوده. بدون اصل و نسب. این آیلین هفت هشت تا بچه هم از ـش داره... سوروس رو می گم. نمی بینین سوروس بدون روغن مو، صاف کننده مو، نرم کننده سینره، شامپو گلرنگ و ایوان هیچ جا نمی ره؟! کلا نسل اندر نسل موهاشون خراب بوده. جنس نداشته. آیلین، به ارباب بگو که از دیروز شاهد ریزش موـت بودی. .

آیلین جیغ و ویغ کنان فریاد زد:
- بهتر از موی من تو دنیا پیدا نمی شه. موهای من کاملا سالم ـه...

او با این حرف، دستی به موهایش کشید و وقتی هی تار مویی در دست ـش پیدا نشد؛ لرد و بقیه متوجه شدند که سلسیتنا حداقل در مورد ریزش موی آیلین دروغ گفته. لرد با اخم به او نگاه کرد و این ساحره، سعی کرد با دلنواز ترین صدایی که داشته؛ خود را از مخمصه نجات دهد.

- ارباب جونم! درست ـه. اما... از کجا معلوم بعدا دچار ریزش مو نشه؟! آخه اون ماگلی که باهاش ازدواج کرد...

آیلین پرینس، صدای او را قطع کرد و به سرعت گفت:
- اون همسر ـم بوده. اون بچه هان که ویژگی پدرهاشون رو به ارث می برن.

سلسیتنا برای کمک ـی از جانب ارباب او را صدا زد و گفت:
- آخه، ارباب، می دونین؛ من داخل سطل آشغال حموم ـش رو دیدم. شامپوهایی که اون استفاده می کنه اصلا قوی...

صدای ایوان از ناکجا آباد لحظه ای آمد و بعد ها معلوم شد پاترونوس ایوان بوده.
- تو من رو داخل اون شطل آشغال دیدی که اتفاقا خیلی هم معتبرـم. اون خانم هر دفعه منو داخل سطل آشغال می ندازه که بگه مثلا من خیلی زیاد از شامپو استفاده می کنم و قیمت ـش برام مهم نیست. هر سال، میلیارد ها گالون از این طریق به من می ده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/5/19 17:56:34
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1392 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
_ وایسا ببینم! کی بهت گفته که من دنبال فرزند و جانشینم؟!

سلستینا درحالی که چشماش از زور تعجب تابتا شده بود گفت : ا ارباب خودتون گفتین ؟

لرد کله کچل اش را خاراند و گفت : من گفتم ؟

- آره ارباب به جون نجینی خودتون گفتن ! نکنه اون معجونه باعث شده عقل از سرتون بره به جای اینکه موهاتون دربیاد !

- نخیر من هنوز معجون رو نمالیدم . دارم دنبال مو میگردم !

- دنبال مو ؟

- آره دیگه ! این جا نوشته باید چند لاخ مو بریزم تو این معجون ! هیچ مویی روی سرم نیست داشتم دنبال مو میگشتم که شما دو تا مزاحم بی عقل اومدین !

- آیلین گفت ارباب حالا حتما مهم نیست که از موهای خودتون باشه میتونه از موهاس سر همسرتون هم باشه ! این معجون اونجوری هم کار میکنه

لرد و سلستینا با چشمای گرد به آیلین زل زدن و با هم گفتن : واقعا ؟

آیلین سرش را تکان داد و گفت : آره واقعا ! فقط باید همسر دائمی و واقعی باشه تا اثر کنه !

چشمان لرد برقی از شعف و شادی زد که از چشم هر دو آنها دور نماند .

سلستینا گفت : ارباب من به اون چیزی که فک میکنم شما هم فکر میکنید ؟

لرد که خیلی ذوق مرگ بود گفت : آره فکر میکنم سلستینا ! من همسرم رو انتخاب کردم ! من آیلین رو میخوام !

- مبارکه ... مبارکه .. امیدوارم به پای هم پیر شین. اینجوری هم مو دار میشین هم همسر دار میشین و هم بچه دار !

بعد دست آیلین رو گرفت و هر دو تا جلوی لرد شروع کردن به انجام حرکات موزون ! لرد هم میخواست بره همراهیشون کنه که یادش اومد لباسش رو نپوشیده ! تا اون دو تا توی جو رقص بودن سریع لباسش رو تنش کرد و بعد بشکن زنان به آنها نزدیک شد . دست آیلین را گرفت و گفت : سلستینا برو به همه خبر رو بده و مراسم عروسی رو هم زودتر محیا کن ! من دیگه طاقت دوری آیلین رو ندارم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رودخانه دل صخره را میشکافد، نه به خاطر قدرتش بلکه به خاطر پایداریش !!
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سلستینا رفت آیلین را برداشت و به اتاق آورد و ازش پرسید: چه قدر به لرد علاقه داری؟

آیلین قند تو دلش آب شد. سرخ و سفید شد. رنگ از رخسارش پرید؛ "چطور؟ واسه چی میپرسی؟"

سلستینا رگ خوانندگی ش زد بالا:

آیلین خانوم!
پرنس خانوم!
میخوام بیام در خونه تون!
حرف بزنم با پسرتون!
میخوام بیام خواستگاری، نگو نه نگو نمیشه!
این قلب لرد عاشقته، تازه عاشقتر هم میشه!

آیلین، دستهایش را از دو طرف باز کرد و چرخی در میان اتاق زد. به گوشه ی اتاق رفت و خودش را در آینه برانداز کرد... خودش را در لباس عروسی به همراه لرد سیاه تصور کرد... در میانه ی خانه ی ریدل قدم برمیداشت درحالی که دستش در میان دستهای لرد سیاه بود... نجینی راه را برایشان باز میکرد و زیر پایشان می لولید ... آیلین دسته گل را به پشت سرش پرتاب کرد که به صورت بلاتریکس خورد... همه خندیدند و عروس و داماد سوار بر نیمبوس 2000 و خورده ای شدند و در افق محو شدند...

_آیلین! آیلین! چی شدی؟! جوابت چیه؟!


اتاق لرد سیاه


لرد سیاه، بروشور استفاده از معجون رشد مو رو در دستهاش گرفته بود و مطالعه میکرد:

بسته به میزان کچلی شما (نوع اول یا دوم یا سوم) تعداد 15 یا 10 یا 5 عدد تار مو از جاهای غیر کچلتان کنده و در درون محلول ریخته، در زمانی که قرص ماه نیمه کامل ، کامل و نیمه کامل است ، 7 ، 14 و 21 بار با یک برس در جهت ساعتگرد بر روی قسمت کچلی خود بمالید!

لرد ظرف معجون را نگاهی کرد و به کله ی کچل و تابناکش در آینه نگاهی انداخت. مطمئن بود مویی بر روی کله ی مبارک ندارد... به دنبال مو در سایر مناطق بدن گشت.

در باز شد و سلستینا درحالی که آیلین را به دنبال خود میکشید، وارد شد. لرد سیاه به آسمان پرید و لباسش را چسبید.

_چرا تو این خونه در زدن رو یاد نمیگیرید شما؟!:vay:

سلستینا که بسیار خوشحال بود و نفس نفس میزد ، گفت:

_ارباب...! ارباب...! همسر آینده تون رو ... پیدا کردم! آیلین! اصیل زاده است! خونه داره ! با کمالات...! درجه ی فراتر از حد انتظار.... در 6 عنوان از امتحانات سمج ، سابقه ی مرگخواری به مقدار کافی! تازه یه پسر هم داره که یعنی لازم نیست شما نگران بچه آوردن باشید... همون سوروس میتونه فرزند و جانشین شما بشه!

لرد سیاه دستی به کله ی کچلش کشید ، نگاهی به قد و بالای آیلین انداخت و به حرفای سلستینا خوب فکر کرد... واقعا به نفعش بود که دیگه دردسر بچه سازی و بچه داری رو تجربه نکنه و یه جانشین حاضر و آماده ...
_ وایسا ببینم! کی بهت گفته که من دنبال فرزند و جانشینم؟!

_____

توضیح: در پست 47، طرفین صحبت"
- یعنی قضیه ی فرزند و جانشین هم منتفیه؟
- اگه منتفی بود که تورو احضار نمی کردم."
سلستیانا و لرد بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
اشک در چشمان سلستیناجمع شده بود
لرد گفت:شوخی کردم من میخوام از این به بعد تو برای من همسر مناسبی پیدا کنی 1هفته فرصت داری .
سلستینا:سرورم چگونه؟!
لرد:تو باید بر اساس اخلاق،وفاداری،خانه داری،بچه داری ،قیافه و......
حالا زود برو همین الان 1ساعت از هفته ات گذشت بیییییروووون
سلستینا فکر کرد اول از کی شروع کنه تصمیم گرفت اول از از خدا خواسته گروه مرگخوار ها یعنی بلا شروع کنه .
اون بلا را برداشت وبه یکی از اتاق های خانه ریدل ها برد وشروع به پرسش کرد:
سوال اول :آیا حاضری بخاطر لرد شوهرت را طلاق بدی؟
بلا از خدا خواسته گفت :بله
سوال دوم:اگر روزی لرد تو را سیاه وکبود کند چه میکنی ؟
لرد غلط کرده بخواد منو بزنه میرم ازش شکایت میکنم پس سازمان حمایت از ساحره ها برای چیه.
سلستینا با خود فکر کرد بلا اخلاق نداره پس زن خوبی برای لرد نمیشه
بلا میتونی بری .
سلستینا گفت: خوب نفر بعدی که باید ازش امتحان بگیرم اهان فهمیدم ایلین خوبه.
رفت ایلین را برداشت وبه اتاق اورد وازش پرسید:چه قدر به لرد علاقه داری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/18 18:00:40
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/18 18:01:40
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

نشان سازمان حمایت از ساحره ها =
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1392 12:40
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد

سورس دفترچه را به لرد می دهد و با گستاخی می گوید:

- اینم دفترچه ای که خواسته بودین! حالا اگه اجازه بدین من برم و به ادامه ی خیانت هام بهتون برسم!

- برو که اصلا حوصله ی تورو ندارم! بالاخره که میدم نجینی بخوره تورو! سر راه به سلستینا بگو بیاد.

دقایقی بعد

سلستینا درحالی که دوبرابر بلاتریکس آرایش کرده، با افاده جلوی میز لرد ایستاده است. لرد اورا ورانداز می کند و میگوید:

- خب سلستینا! برات ماموریتی... آنتونین؟! تو هنوز اینجایی؟ زود برو بیرون!

آنتونین اخمی می کند و سلانه سلانه از اتاق خارج می شود. بعد از خروج آنتونین، لرد به سلستینا اشاره می کند تا کمی به او نزدیکتر شود.

- خوبه! همونجا وایستا! می خواستم... می خواستم بگم که، من درمورد ازدواجم به نتیجه رسیدم!

- وای ارباب ارباب! من از همین حالا قبول میکنم! با اجازه ی خودتون که بزرگترین باشین بعلـــــــــــه!

- ؟ من که هنوز نگفتم چه ماموریتی برات دارم سلستینا؟! امیدوارم منظورمو بد برداشت نکرده باشی، امیدوارم!

سلستینا که تازه متوجه اشتباهش شده بود با دستپاچگی گفت:

- نـ.. نه قربان! البته که نه! من فقط می خواستم آمادگیمو برای ماموریتتون اعلام کنم.

لرد به سردی پاسخ داد:

- اونکه وظیفته بلا.. اهم، سلستینا! راستش، من به این نتیجه رسیدم که هیچ زنی شایستگی اینو نداره که همسر من بشه، درسته میگم؟!

- البته ارباب، هرچی شما بگین درسته!

- اگه من نگفته بودم، تو فکر می کردی ممکنه کسی باشه که شایستگی منو داشته باشه؟

- البته که نه، ارباب.

- پس قضیه ی ازدواج منتفیه.

بلاتریکس با بغض شدیدی گفت:

- یعنی قضیه ی فرزند و جانشین هم منتفیه؟

- اگه منتفی بود که تورو احضار نمی کردم.

- قربان؟ فرزند بدون همسر؟!

لرد که کم کم داشت عصبانی می شد:

- بازم که بد برداشت کردی سلستینا! بزار حرفم تموم بشه بعد منظورمو می فهمی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/14 13:23:39
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1392 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
با تکون شدیدی چشمای لرد باز میشه و کابوس وحشتناکی که توصیفش در پست چارلی موجوده محو میشه و در جمع خواب های همایونی ارباب جا میگیره.

- همه ش یه خواب بود! آخیش!

لرد اینو میگه و برای اولین بار تو زندگیش مرلین رو شکر میکنه. بعد اطرافو نگاه میکنه و با دیدن آیلین که بهش چسبیده چشم غره ی عظیمی بهش میره.

- تو اینجا چی کار میکنی؟ واسه چی به ارباب چسبیدی؟

و فلش بکی تو ذهن آیلین تشکیل میشه.

فلش بک

آیلین که صداهای برخوردو شنیده، سراسیمه اونجا میاد و دو تا کتلت رو دیوارو از نظر میگذرونه و ... جیغ آیلین تمام ساختمان ریدلو به لرزه در میاره.

- اربااااااب! اربااااب! نمیرین! زنده بمونین! شما نباید مارو تنها بذارین. بلند شین ارباب! بلند شین!

آیلین که کنار لرد زانو زده، بعد از اینکه میبینه لرد با شیون های اون حرکتی نکرده، آروم جلوتر میره و با تردید دستشو به لرد نزدیک میکنه. بعد یهو در یک حرکت سریع تکونی شدید به لرد میده و همزمان فریاد میزنه:

- مارو ترک نکنین ارباب!

پایان فلش بک

بعد از اتمام فلش بک، آیلین سریع دستاشو از روی لرد برمیداره.

- اممم ... ببخشید ارباب خب بیهوش بودین و منم خواستم بیدارتـ... بله بله ...

آیلین بدون هیچ حرف دیگه ای، قبل از اینکه با خشم لرد رو به رو بشه، دوان دوان از اونجا دور میشه.

لرد از رو زمین بلند میشه و خاک روی رداشو میتکونه. بلاتریکس و آنتونین که هرکدوم یه طرفی به دیوار چسبیدن، بالاخره به حالت عادی برمیگردن و از دیوار کنده میشن.

- ارباب ببخشید! عفو بفرمایید! نمیدونم چرا پشتم چشم نداشت که با شما برخورد نکنه و هیکل مبارکتون رو پخش زمین نکنه.

لرد که از شدت عصبانیت سرخ شده سر آنتونین و بلا فریاد میزنه: مگه قرار نبود شمادوتا دنبال همسری مناسب برای ارباب بگردین؟ پس اینجا چه غلطی میکنین؟

قبل از اینکه اون دوتا بخوان جوابی بدن لرد شیشه ی رشد مورو برمیداره و عازم اتاقش میشه.

- به اسنیپ بگین با دفترچه راهنمای رشد مو بیاد اتاق من.

بلا و آنتونین: رشد مو؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 09:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: مادر محترم لرد ولدمورت در خواب به او میگوید که باید تشکیل خانواده بدهد و بدین جهت لرد ولدمورت هم به مرگخواران میگوید برای او همسر مناسبی پیدا کنند. البته خودش هم در حال بررسی اطرافیانش هست و تا حالا در مورد دو ساحره یعنی آیلین و اما فکر کرده ولی آن ها را نپسندیده.
آیلین معجون رشد مو را به لرد میدهد و او معجون در دست و مسلما بدون تشکر از آن جا میرود. لرد ولدمورت با سینه ستبر، سر رو به بالا، چوبدستی رو به جلو و با ملازمت نجینی به جلو حرکت میکند که...
__________________________________________
لرد:انتی پاستا دستمو بگیر.انتونین دستتش را می گیرد ولرد را بلند می کند.
بلاتریکس در حال رفتن است که لرد می گوید:کجا می ری بیا تودفتر کارت دارم.
دفتر لرد
لرد :من درباره ی همسر فکر کردم ومی خواستم بگم شوهرتو طلاق بده بیا من بریم دوبی دوبی منو باخودت ببردوبی دوبی. بلاتریکس چنان چشمانش کاج شده بود که نزدیک بود میوه بدهد.
لرد:بامن ازدواج میکنی.
بلاتریکس :هان......بله.(ازتعجب)
ناگهان مرگخوران به داخل پریدند وباسوت وکف می خواندند:عروس باید برقصه از داماد هم نترسه.
لرد بلند شد وحرکات موزون در می اورد.مرگخواران با هم می خواندند:شاباش شاباش.
تــــــــــــــــــرق
این صدای شکستن دربود ارنی مک میلان وارد اتاق شد همراه باکارگاهان.
ارنی:ای ملعونا بزن بکوب لرد ازتوبعیده چارلی بخوان.
-اینقده اون دستاتوبالا...
ارنی:دوباره نشستی تلویزیون مشنگی دیدی شرح اتهامات رابخوان.
چارلی:اقای ل.ومتحم به مزاحمت به نوامیس- زدن اوادا در ملع عام ومخلفات باگوشت...ببخشید شما باید همراه مابیاید.
لرد:بلا تریکس منظرم بمان.
ازنگفتن این صحنه به شدت خوشحالیم(عشق مشنگی).
لرد داد زد:بچه هاازادم کنید.
*لازم به ذکر است لرد درحال رقص بابا کرم بوده.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1392/5/12 9:20:21
مراقب خودت باش.
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: جمعه 14 تیر 1392 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: مادر محترم لرد ولدمورت در خواب به او میگوید که باید تشکیل خانواده بدهد و بدین جهت لرد ولدمورت هم به مرگخواران میگوید برای او همسر مناسبی پیدا کنند. البته خودش هم در حال بررسی اطرافیانش هست و تا حالا در مورد دو ساحره یعنی آیلین و اما فکر کرده ولی آن ها را نپسندیده...

آیلین معجون رشد مو را به لرد میدهد و او معجون در دست و مسلما بدون تشکر از آن جا میرود. لرد ولدمورت با سینه ستبر، سر رو به بالا، چوبدستی رو به جلو و با ملازمت نجینی به جلو حرکت میکند که ...

بـــــــــــــــــــنگ!

"از توصیف صحنه زمین خوردن لرد ولدمورت به دلیل ابهت ایشان معذوریم."

از آنطرف بلاتریکس که پخش دیوار شده سعی میکند به روی خودش نیاورد و لرد ولدمورت را بر بر نگاه میکند!

لرد ولدمورت: مرگ! میخنده! تو به چه جراتی جرات کردی خودتو به لرد سیاه بزنی؟

بلاتریکس: ارباب به جون مادرم حواسم نبود!

لرد ولدمورت: وایسو ببینم تو چرا اینقدر بزک دوزک کردی؟

بلاتریکس: جان؟

لرد ولدمورت: مرگ! همچین میگه جان انگار من جای بابابزرگشم تا حالا از این اصطلاحات نشنیده! تو خودت اندازه دامبلدور سن داری!

بلاتریکس: اووووم آهان بله بله متوجه شدم. امممم ارباب میخواستم برم پیش یک شخصی که برام مهمه و بدین جهت آرایش کردم.

لرد ولدمورت: تو غلط کردی! تو مگه ناموس نداری؟ یعنی خودت ناموس نیستی؟ تو بدون اجازه من داشتی میرفتی سر قرار با کی؟ زود راه بیفت دنبال من بیا ببینم.

بلاتریکس که در ظاهر ناراحت نشون میداد ولی در باطن خوشحال بود که لرد ولدمورت را غیرتی کرده و به هدفش رسیده است، به دنبال لرد ولدمورت راه افتاد که به نزدیکی اتاق رسیده بودند که...

مجددا بـــــــــــــــــــنگ!

مجددا "از توصیف صحنه زمین خوردن لرد ولدمورت به دلیل ابهت ایشان معذوریم."

بلاتریکس: پاچیده به دیوار...
آنتونین: پاچیده به دیوار...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: جمعه 14 تیر 1392 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل- اتاق لرد

لرد با دقت درون آینه به صورت خودش خیره شده بود و با وسواس تمام به اجزای صورتش می نگریست و آن را می ستود.
- عجب چشمانی! هرکس بهشون نگاه می کنه بی شک شیفته ی من میشه... واین بینی مینیاتوری... هیچکس تا به حال نظیرشو هم ندیده ... اوه... درسته سرم جا افتاد. هیچ کس این قابلیتو نداره که کله اش مثل کله ی ارباب بازتاب دهنده ی نور باشه...
لرد در مقابل آینه چرخی به دور خود زد و مطمئن شد از زیبایی چیزی کم ندارد. تردیدی نداشت همسر آینده اش با دیدن شمایل او بی شک زهره ترک... نه ببخشید... از شدت شیفتگی پس خواهد افتاد.
لرد دستی به سر کچلش کشید.
- خوبه همه چیز رو به راهه. فقط باید منتظر همسر و فرزندم باشم.
با این حال لحظه ای بازگشت تا به تصویر خودش در آینه بنگرد. او همیشه از اینکه حتی یک دانه مو بر سرش نمی رویید ناراحت بود. هرچند در برابر مرگخواران آن را ابراز نمی کرد اما همیشه کمبود آن را حس می کرد. با دقت به سرش نگریست.
- نه ارباب هیچ نیازی به اون زواید نداره. همینجوریش هم خیلی عاشق کش به نظر می رسم. :zogh:
آینه ترک مختصری برداشت. با این همه لرد ملتفت نشد. حالا با اخم اندکی به بازتاب خودش در آینه نگاه می کرد. شاید داشتن کمی مو زیاد هم بد نبود و به ابهت اربابیت او لطمه ی چندانی وارد نمی کرد.

درون سردابه های خانه ی ریدل- اتاق معجون سازی

درب اتاق چنان با شدت گشوده شد که آیلین که سرگرم تهیه ی معجون بود از جا جست و روی یک پاتیل خالی فرود آمد. با خیانت پسرش و فرار او به محفل حالا این وظیفه بر عهده ی او نهاده شده بود. لرد با اقتدار و شکوه هرچه تمامتر پا به درون اتاق پر از بخارهای رنگارنگ گذاشت. دور و برش را برای یافتن اثری از آیلین جستجو کرد و چون او را نیافت نعره زد:
- آیلین! هنوز یاد نگرفتی وقتی اربابت داخل میشه محترمانه بیای به استقبالش؟
آیلین با تلاش فراوان خود را از درون پاتیل خالی بیرون کشید و با شتاب به لرد رساند. در حالیکه تا کمر جلوی لرد خم می شد گفت:
- سرورم بسیار خوش اومدین. دخمه ی این حقیرو نورانی کردین. می فرمودین دارین تشریف میارین تسترالی مشنگی چیزی پیش پاتون قربانی می کردم.
لرد گفت:
- خودم می دونم خوش اومدم. کلا ارباب هرجا میره همه مسرور میشن.
او نگاهی به دور و برش انداخت.
- خب آیلین ارباب چیزی می خواد. معجون رشد مو. داری؟
ایلین با تعجب به او نگاهی انداخت.
- البته سرورم. جسارتا برای خودتون می خواید؟
لرد با خشم به او نگاهی انداخت.
- ای مرگخوار حقیر. اربابتو سوال پیچ می کنی؟ یه آوادا حرومت کنم؟ ارباب هیچ نیازی به مو نداره. برای نجینی می خوام که حداقل چندتا مو رو سرش باشه بتونیم براش شوهر پیدا کنیم. حالا هم تا اون روی تسترالیم بالا نیومده برو اون معجونو بیار.
آیلین با وحشت تعظیمی کرد و به جانب قفسه ی معجون هایش شتافت. لرد در همان حال از پشت سر نگاهی خریدارانه به او انداخت:
- این خوبه؟ اصیل زاده هم هست. .... نه قبلا یه بار ازدواج کرده بچه هم داره. تازه سر شوهر قبلیشو هم خورده. یه وقت سر اربابو نخوره؟ تازه خیلی هم لاغره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/14 15:13:42
پاسخ به: روز عشق و عاشقی !
ارسال شده در: جمعه 14 تیر 1392 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد
لرد ولدمورت در اتاقش در حالی که نجینی رو نوازش میکرد غرق در تفکر بود. آیا زنی هست که من خودم در نظر داشته باشم؟ چندتا زن دور و بر من هستن که شایسته ی من هستن؟ آیا داییم زنه؟ اگر اینطوره کیس مناسبیه! یک زن...چه تفاوتی با یه مرد داره؟ راستی، مگه من جنسیتم مجهول نبود؟ چه جوری زن بگیرم؟
و باز به یاد حرف های مادرش آمد و از فکر کردن به این موضوع های پیش پا افتاده دست کشید.

مجمع مرگخواران
بلا با قیافه ای درهم و موهایی که حتی شناسایی صورتش را دشوار میساخت، و از همین رو قابل شناسایی بود، چرا که در عالم و آدم، حتی در حیوانات نیز چنین موهایی پیدا نمیشد، انگار که مویی که خدا به تمام کچل های روی زمین نداده، به بلا داده باشد، وارد اتاق شد.
مرگخوارن شروع به بحث کردن راجع به شایستگی بلا، برای لرد ولدورت کردن.
آنتونین: بابا، ما که نمیخوایم ارباب رو بکشیم که! گوش دامبل کر!...من میگم ممکنه شبا کله ی ارباب بره تو موهای این گیر کنه دیگه درنیاد! اون وقت ...
ایوان: اون وقت سایت رو برای تصویر کردن صحنه های زیر سن قانونی دوباره از صافی رد میکنن، به عبارتی فیل... بوق میکنن!
افکار تام (پدر ارباب): خجالتم خوب چیزیه! ... وقتی بزرگتر از تو، تو خونس، چه جوری حرف از زن گرفتن میزنی؟ ... نمیگی من بمونم خونه دیگه کسی منو نمیگیره؟ ... حالا اگه یه مادر و دختر پیدا کنی، مادر رو تو بگیری، دختر رو من، شاید یه جورایی راضی بشم.

اتاق لرد ولدمورت

تق تق!
لرد: بیا تو اما!
اما: ارباب، فسنجون درست کردم براتون! ترشه ترشه! رب انارشو از شمال میگیریم...
لرد، قبل از اینکه اما حرف هاشو تموم کنه، پرسید: اما متولد چه ماهی هستی؟
اما، لحظه ای بی حرکت ایستاد. لرد که اما رو خشک شده دید، با صدای بلند دوباره پرسید: گفتم متولد چه ماهی هستی؟
اما که اکنون از رویاهایش برای دریافت یک ماشین چرخ گوشت تمام اتوماتیک، در روز تولدش، توسط ارباب بیرون آمده بود، گفت، دسامبر ارباب.
لرد: خب حالا بیا سینی رو بذار رو میز!
اما هنگامی که داشت سینی رو روی میز میگذاشت، چشمش به کتاب های طالع بینی افتاد، که روی تیتر صفحه ای از آن نوشته بود: مرد متولد دسامبر و زن متولد مارس!
لرد مانند، کودکانی که میخواستن از تقلب کردن، دوستشان از روی برگه ی امتحانی جلو گیری کنن، با دیدن جهت چشمان اما، خود را، به عبارتی روی میز پهن کرد و یک چشم غره به اما رفت.
همین که اما داشت از در بیرون میرفت، لرد گفت: اما بیا یه چرخ بزن!
اما که اکنون با چنین چهره ای لرد را نگاه میکرد، با دهان باز به وسط اتاق آمد و چرخی زد.
لرد: ارباب دقت نکرده بودن شما چقدر زشتی! ... برو این امتحانت رو بده، یه مدرکی بگیری. وگرنه شوهر پیدا نمیکنی! از ما گفتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/4/14 14:57:08
I don't know which me that I love ... got no reflection!