- این عینک عالی و بی نقصه. حالا باید درش بیارم و جاسازیش کنم.
دستش را به سمت عینک برد و خواست آن را بیرون بیاورد که متوجّه شد در طی مخلوط کردن بودلر ها عینک به پوست آن ها پیوند خورده است.
- حاجیتون نمیذاره عینک داوشش رو بدزدن.
- برو بینیم باو، الان هم عینک رو میکنم هم پوستتون رو. عااااا!
ارهاش را برداشت و مشغول بریدن تکه هایی از پوست مخلوط کیولت و عینک شد. مرگخواران که مشغول دیدن این صحنه بودند گریه کنان و جیغ زنان در حالی که ردا هایشان را میدریدند راهی مرلینگاه شدند.
- خب، کندمش!
ورونیکا که از شدّت شادی بالا و پایین میپرید عینک و تکه های پوست چسبیده به آن را مستقیم وارد چشمان دامبلدور کرد. مرگخواران حاضر در صحنه این بار در حالی که روح هایشان به سمت عالم بالا کشیده میشد به سختی خود را به مرلینگاه رساندند.
آرسینوس در حالی که بدنش را تیغ های کاکتوس احاطه کرده بودند به سمت ورونیکا آمد و کیسهای پر از تیغ های کاکتوس را به ورونیکا داد. ورونیکا کیسه را باز کرد و تمامی تیغ ها را بر چشم، پیشانی، دماغ، ریش و دیگر اعضای صورت دامبلدور خالی کرد و فریاد زد:
- عینک و مژه های دامبلدور آمادست!
آرسینوس به چشمان دامبلدور که عینک درون عنبیه آن فرو رفته بود نگاهی انداخت و گفت:
- الآن با چسب یک دو سه چسبوندیش؟
- نه، خودم بهتر میدونم چطوری دامبلدور رو درست کنم که خوشگل باشه.
خب، باید یه ردا هم برای دامبلدور پیدا کنیم.ورونیکا به دقّت به ارتش مرگخوارانی که رو به رویش ایستاده بودند نگاه کرد و پس از یک دور بررسی کردن آن ها گفت:
- به نظرم قبای حاج تراورز مناسب باشه.
تراورز هنگ کرد، ارور 404 داد، ریاستارت شد، با چهرهای
مانند به ورونیکا نگاه کرد و جواب داد:- استغفرالمرلین، این کار حرامه! من قبام رو به کسی نمیدم! سال ها تو حوزه آسلامی جادوگران درس خوندم تا این قبا رو بهم بدن.
ورونیکا لبخندی زد و گفت:
- پس باید به زور ازت بگیرمش، عااااا!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






وار به ویولت که تیزیش را به هر سو تکان می داد نگاه کردند و عاقبت چون کسی متوجه منظور او نشد ریگولوس به نمایندگی از سایرین گفت:



) میتونه بکشه:



به فلور که با آرامش سرجایش ایستاده بود زل میزنند. مدیون هستید اگر فکر کنید به ذهن هیچیک از مرگخواران خطور نکرده بود که از این طلسم به جای گلاویز شدن با هاگرید استفاده کنند!


