جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مهمان‌خانه پاتیل درزدار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
در از جا کنده شد و مهمان جدید وارد شد.
- عه، فکر میکردم از این ور باز میشه!

گویل با بدبختی از لابلای ویزلی های ریزه میزه رد شد و خودش به مهمان جدید رسوند.

- تولد مبارک گویل، دیدم گفتی کادو نیاریم اما توی ریون رسمه که هرکی تولدش شد براش کادو میاریم منم اینو برات آوردم!
- اصلا چی هست این؟
- کتاب!

گویل:
-

بازم گویل:
-

همچنان گویل:
-

آماندا از لابلای ویزلی ها رد شد و بالاخره یه صندلی برای خودش پیدا کرد و روی اون نشست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 02:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در با صدای بلندی باز شد و بلند تر از اون صدای سلامی بود که توی کافه پیچید، نولا با دیدن نگاه بقیه تند تند پلک زد و با همون صدای بلند گفت؛ دیر اومدم؟!
گویل که اون وسط مسطا قاطی مهمونا شده بود جلو اومد و در حالی که سرش رو می خاروند‌و نگاهش به دنبال یک جای خالی دورتادور کافه می گشت ، حواس پرت گفت؛

_نه نه، به موقع اومدی فقط یه ذره جا نیست =]

و با دست به خانواده ی ویزلی اشاره ای کرد، نولا با بیخیالی لبخندی زد و گفت؛
_اشکالی نداره پسر! من یکی از این صندلی های اینجا رو میارم و پیش آنجلینا و دافنه میشینم...آها! راستی من دعوت نامه رو جدی گرفتم و هیچی به غیر از این نیاوردم!
بسته ی کوچیکی رو به گویل داد و روی صندلی نشست، پرونی آروم زمزمه کرد ؛

_اون کوچولوعه که بهش دادی چی بود؟!

نولا ریز خندید و زمزمه کرد؛
_خواهرهای دوقلوم بهم یه کاپ کیک تعارف کردن و من ترجیح دادم به جای امتحانش اونو به گویل تعارف کنم، آخه همیشه تجربه ی خوبی از کاپ کیک داشته=))))
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نولا جانستون در 1396/5/28 2:14:35


Is é grá an scéal is fearr, Is maith an scéalaí an aimsir.
«زمان بهترین قصه‏ گو و عشق بهترین قصه است»



پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 01:28
نمایش جزئیات
آفلاین
مهمونا دور هم جمع بودن که یه دفعه در باز شد و یه ایل ویزلی ریختن داخل. یه "غلط کردم ویزلی رو دعوت کردم" خاصی تو چشای گویل بود. خبر نداشت ویزلی به هر مهمونی بره با خونواده پر جمعیتش میره.

آرتور گویل رو در آغوش گرفت و تولدشو تبریک گفت و رفت روی یکی از صندلی ها نشست. بقیه ویزلیا هم کنار دستش نشستن. دیگه جایی برای باقی مهمونا نمونده بود که بخوان بشینن. رو کرد به گویل و گفت:
_از اونجایی که کادو رو ممنوع کرده بودی گفتم یه سوپرایز برات داشته باشم. خوشحال نشدی؟

گویل:
_

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای در توجه همه ی مهمان ها رو به خصوص صاحب مجلس رو جلب کرد.
پروتی با موهای بلند و فری که صورت سفیدشو قاب گرفته بود جلب توجه زیادی کرد تو کافه ولی خب با لبخند همیشگیش بی توجه به بقیه اول سمت گرگوری رفت و گفت:
_خوشحالم که دعوت نامه ی تولدت به دستم رسید تولد مبارک.

گویل که تا حالا پروتی رو با لباس هایی جز رداهای رسمیش ندیده بود؛ کمی بهت زده بهش نگاه کرد و آروم تشکر کرد.
_از خودت پذیرایی کن؛ بشین خواهش میکنم.
_مرسی... وای آنجلینا توام اینجایی؟ عه! دافنه توام هستی که! گرگوری می بینم بیشتر مهمونات گریفی ها هستن!
_از بس ما با معرفتیم.
_فنگ درصد.
_چی شد اومدی؟ تو که زیاد از مهمونی رفتن خوشت نمی اومد؟
_خب راستش اولین دلیل این بود که خود گویل ازم دعوت کرد و روم نشد دعوتشو رد کنم؛ در ضمن خب این دعوت یکی از اسلی ها بود و من فکر کردم بهتره وقتی اونا یکم کوتاه اومدن منم دست از لجبازی بردارم.
_خوب کردی اومدی؛ خوش میگذره.
_امیدوارم.خب گویل کجا باید کادوهاتو بذاریم؟
_من مگه نگفتم کادو لازم نیست؟
_چرا اتفاقا تاکیدم کردی! البته من خودم میدونم وجودم اینجا هدیه است ولی تولد بی کادو نمیشه که...
_زحمت افتادی؛ بدش به اون جن خونگی، بازم ممنون.
_خواهش میکنم.

دافنه سرشو جلو آورد و نامحسوس از پروتی پرسید:
_تو براش چی آوردی؟
_یک کتاب آشپزی جادویی که واقعا دوست داشتنیه میدونی؛ وقتی داری از رو دستور عملش میخونی اگر اشتباه کنی خودش تذکر میده بهت انگار معلم جلوته...
_چه جالب!
_آره، من اونقدر ذوق کردم دوتا ازش خریدم؛ یکی برای خودم...
_وای چه جالب! ولی حالا چرا براش کتاب آشپزی خریدی؟
_آخه من بیشترین چیزی که از گویل یادم بود شکمو بودنش بود برای همون...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 01:18
نمایش جزئیات
آفلاین
همه منتظر مهمان بعدی بودند.

تق تق

گرگوری در باز کرد و مهمان بعدی مثل گلوله وارد شد. او پالی چپمن بود. او برخلاف همیشه موهایش را از بالا بسته بود و لباس نیمه سیاه/قرمزش را پوشیده بود. دستکش های ساق بلند بی انگشت توری اش را که از مادر بزرگ مادربزرگ پدری اش به ارث برده بود، را هم پوشیده بود. موهای نارنجی اش روشن تر از همیشه و چشمانش از عسلی به سبز تغییر رنگ داده بود. سبدی در دست داشت و از گردنش نیز طناب دار بلندی آویزان بود. در حالی که لبخندی به لب داشت گفت:
- منم اومدم! لازم نیست بگید خودم می دونم خاص تر از همیشه شدم!

گرگوری و ساحره شرقی به همراه تمامی مهمانان با دهانی باز به پالی خیره شده بودند.

- چیه؟ خوشگل ندیدید؟ راستی تولد مبارک!

پالی سبدی که در دست داشت را روی میز گذاشت و در آن را گشود.
- گفته بودی کادو نیارم ولی، گفتم اینجوری که زشته. بنابراین اینو آوردم تا دور همیم یه چیزی هم بخوریم!

گرگوری:
ساحره شرقی:
مهمانان:
پالی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
shine bright like a diamond!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1396 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز شد و مهمون بعدی وارد شد.
تعجب رو میشد تو چهره ی تک تک بچه های حاضر دید.

-بیخود این جور به من زل نزنین، منم کارت دعوت دارم!
-شما گریفی ها مگه به جز تالار خودتون جای دیگه هم می رین؟
- من هیچ وقت فرصت کنجاوی رو از دست نمی دم! بیا گویل جان، این کادو رو بگیر . با تف خیس کن بزن به دستت که حالش رو ببری.

آنجلینا این را گفت و به کنجکاوی در سوراخ سمبه های پاتیل درزدار پرداخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کتی بل عشق منه، مال منه، سهم منه!
قدم قدم تا روشنایی،
از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!





?You want to know what Zeus said to Narcisuss
"You better watch yourself"

پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
او این را گفت و با لبخند ملیح و چشمان منتظری به گویل که رو به رویش نشسته بود خیره و منتظر نفر بعدی شد!

چند دقیقه بعد از انتظار طولانی گویل!
-تق تق تق.

گویل گفت:
-الآن میام باز میکنم.

گویل با شوق و ذوق رفت در رو باز کرد و کسی پشت در نبود جز دختری مو ابی، چشم ابی و همچنین لباسش هم ابی بود...دافنه!بعله دافنه پشت در بود!
بر خلاف انتظار درسته که دافنه یه گریفیندوری بود ولی به جشن تولد گویل دعوت شده بود چون مومو"همون ساحره ی در جشن."خودش گریفیندوری بود پس عجیب نبود که یه گریفیندوری رو دعوت کنه به جشن تولد یه اسلیترین البته!

-سلام!جشن تولدت مبارک.

-ممنون.

-نمیخوای یه سلامی بکنی؟

-آه،چرا،خوب سلام.

-نمیخوای به من احینا بگی که به داخل وارد بشم؟

-بس کن دیگه چرا انقدر نمیخوای، نمیخوای، میکنی؟خودت بیا تو دیگه.

-خواستم باهات شوخی کنم.

دافنه وارد شد با تیپ ابی اش!البته دیگه، تیپ خیلی خیلی ابی اش!او به املیا نگاه کرد که تلسکوپش رو هم اورده بود و مثل اینکه میخواست با ستاره ها ارتباط برقرار کنه مثل همیشه،که چند دقیقه بعد صدای دراومد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
جسیکا اصلا دعوت نبود، اما به هر حال بدون او تولدی وجود نداشت و کادویی و کلا هر اتفاق جالب و غیر جالبی!بنابراین جسیکا با نهایت خونسردی و فقط برای انجام وظیفه، خودش، خودش را به تولد گرگوری دعوت کرده بود.بنابراین در کافه را باز کرد و وارد شد. ساحره آسیای شرقیِ گویل که بر حسب اتفاق جسیکا او را میشناخت با خوشحالی فریاد زد:
-دومین مهمان!

جسیکا هم که ذوق مرگ از دیدن ساحره بود ماسکش را پاک کرد و بعد از گرفتن انواع سلفی ها با ساحره، به سمت گویل رفت و دستش را دراز کرد.گویل با نگاهی که می شد از آن فهمید جا خورده است، دستش را به سمت او دراز کردو بعد از بغل نه چندان گرمی جسیکا را به سمت میز غذا خوری دعوت کرد.جسیکا هم بدون کوچک ترین اهمیتی به اینکه اصلا در مهمانی دعوت نیست روی صندلی نشست و سپس کادویش را که با خود به مهمانی آورده بود را روی میز گذاشت.
گرگوری:
جسیکا:
ساحره:

و بعله! و باز هم بعله!جسیکا که اصلا کارت دعوت نداشت ،نمی دانست نباید با خود کادویی بیاورد.و البته به هر حال هم کادو آوردن و نیاوردنش فرقی هم نمیکرد! میکرد؟
جن های خانگی با سلیقه و دقت نوشیدنی کره ایی را رو به روی جسیکا گذاشتند و از او در خواست کردند تا برای دید بهتر خیار های روی چشمش را در درون بشقاب بگذارد،به هر حال جسیکا جسیکا بود و خانواده جسیکا خانواده ترینگ!
خانواده اش میانه خوبی با گوش دادن به حرف یک جن خانگی نداشتند.
اما جن راست میگفت جسیکا چیزی را نمی دید بنابراین خیار ها را کنار گذاشت و بعد با لحن عصبانی گفت:
-دیدین؟ماسکم خراب شد!

او این را گفت و با لبخند ملیح و چشمان منتظری به گویل که رو به رویش نشسته بود خیره و منتظر نفر بعدی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق!

گویل مانند گوریل به سمت دستگیره در هجوم برد و در را باز کرد. از آمدن اولین مهمان بسیار هیجان زده است مثل اینکه!

- سلام!
- سلام

ظاهرا اولین مهمان، زیاد هیجان زده بنظر نمیرسید. متوجه تلسکوپ زیر دست دختر هافلپافی شد:
- مگه نگفتيم کادو ممنوعه؟!
- برا تو نياوردم!
- عه! پس بفرمایید تو!

آملیا وارد رستوران شد؛ به نظر گویل، آملیا را واقعا به زور آورده بودند! اما نمیدانست که آملیا، چه سورپرایزی برایش نگه داشته! کمی بعد، صدای در برای بار دوم به صدا درامد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/5/27 23:02:10
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/5/27 23:57:31
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
با توجه به گذشتن زمان مسابقه که خانوم ویزلی فرمودند پس نیو سوژه :

گویل این روزها با راهنمایی های ساحره خیالی اش گالیون های زیادی دراورده بود.
با کمک همون گالیون ها هم امروز کل پاتیل درزدار را برای خودش و مهمان هایش رزرو کرده بود!
چرا؟
تولد 17 سالگی اش!

گویل شروع به چک کردن لیست کار ها با ساحره شرق آسیاییش کرد:
-دعوت نامه؟
-فرستاده شد!:
-کادو ممنوع؟
-نوشته شد!:
-محل برگذاری؟
-آماده!:
-کیک؟
-به شکل نجینی!:
-کوییدیچ دستی؟
-وسط سالن!:
-نوشیدنی کره ای؟
-مخزنش پره!:
-جن های خونگی؟
-سر پستشون!:

گویل هنوز هم نگران بود اما چاره ای نداشت!
باید منتظر مهمان ها میماند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/5/27 22:49:43
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/5/27 23:00:49
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/5/27 23:08:56

"تنها ارباب است که میماند"