هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲ چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
پروفسور جاگرید دستی به زیر چونه‌ش می‌کشه و متفکرانه به دنبال پاسخی برای سوال دانش‌آموزان کنجکاوش می‌گرده.
- دو راه داره که به ترتیب بررسیش می‌کنیم.

چهره‌ی آروم جاگرید ناگهان به چهره‌ای خشن تغییر حالت می‌ده.
- نکنه تویی جانز؟ داری سر به سرمون می‌ذاری؟ پنجاه امتیاز از گروه جاسلیترین کم می‌کنم.

ناگهان جانز که در فاصله‌ای دور دور دورتر از مرکز معرکه قرار داشت، پیتیکو پیتیکو کنان جلو میاد.
- نه پروفسور! من نیستم. من اینجام.

اگه صدای یورتمه رفتن جانز بر همگان واضح نبود، جاگرید می‌تونست همچنان انگشت اتهامشو به سمت جانز بگیره. اما این فرضه از بیخ رده می‌شه و پروفسور جاگرید باید فرضیه‌ی دومشو رو می‌کرد.
- شنل نامرئی! این جادوگر نامرئی شنل نامرئی بر تن داره. جدا کنین شنل رو از تنش دانش‌آموزان من!

دانش‌آموزان فریاد "گووداا"یی سر می‌دن و بعد از کنار زدن شنلی که برای گیر انداختن جادوگر ازش استفاده کرده بودن، به جستجوی شنل نامرئی می‌رن.
بانز که چیزی نمونده بود پوستشو بعنوان شنل نامرئی از تنش جدا کنن فریادش به هوا می‌ره.
- هی! آخ! عجب جونورایی هستین شما. چرا همچین می‌کنین؟ پوستمو ول کنین ببینم.

دانش‌آموزان بعد از دقایقی تلاش، دم از یال درازتر دوباره شنل اسارتو روی بانز می‌ندازن.
- چیزی پیدا نکردیم پروفسور.
- یعنی همه‌شون نامرئین پروفسور؟
- مرحله بعد چیه پروفسور؟


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۷:۵۰ چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۶:۵۲:۵۶ جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5220
آفلاین
تصویر کوچک شده


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۷:۰۰ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶

وینسنت کراب


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۵۴ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
جانورها پناه گرفتند. آنها در پناه گرفتن استاد بودند. چرا که سال ها برای چنین لحظه ای آموزش دیده بودند. حتی تعداد زیادی از واحد های تحصیلیشان در جاگوارتز به همین موضوع پناه گرفتن در لحظه ورود یک جادوگر اختصاص داشت.
بنابراین بدون هیچ مشکلی به پناه گرفتن ادامه دادند.

خرچ خرچ خرچ خرچ...

خرچ خرچ آخری خیلی بزرگ بود. معنی اش هم این بود که صدایش هم بلند بود و جادوگر مورد نظر درست در مقابلشان قرار داشت.
-پیست...پیست...پروفسور جاگرید...جادوگره چرا نمیرسه؟

پروفسور جاگرید کمی فکر کرد. او پروفسور بسیار تحصیل نکرده ای بود.
-خب...امممم....مننننن...فکر میکنم جادوگره رسیده. ولی به دلایلی ما نمیبینیمش! این فرصتو از دست ندین جانوران عزیز. فورا شکارش کنین! حملهههههههههههه!

با فرمان حمله جاگرید، دسته از جانور رم کرده به محلی که آخرین خرچ خرچ از آنجا به گوش رسیده بود حمله کردند و یکی از آن ها شنلش را روی محل استقرار جادوگر انداخت.

-گرفتیمش پروفسور...
-همینجاس...دست که میزنم دماغشو حس میکنم.
-ولی نمیدونم چرا دیده نمیشه. همه جادوگرا اینجورین پروفسور؟ چرا اینو بهمون نگفته بودین؟!

بانز زیر شنل گیر افتاده بود!


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱:۴۲ سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۵:۲۴:۰۱ دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
خرچ خرچ خرچ

جاگريد بي توجه به صدا، به صحبت كردنش ادامه ميده.
-بله... داشتم ميگفتم كه اول بايد يه جادوگر...

خرچ خرچ خرچ

-صداى چى بود؟

جاگريد كه از اين ميزان خنگ بودن شاگرداش كلافه شده بود، پاره سنگى برميداره تا بكوبه فرق سر شاگرد كه...

خرچ خرچ خرچ

-پروفسور صداى پا مياد!
-خو معلومه كه صداى پا مياد! اينجا جنگله... هر نوع موجودى ممكنه باشه!
-نه پروفسور... اين صداى دو تا پائه! يعنى يه موجود دو پا... مثلا...

خرچ خرچ خرچ

-جادوگــــــر! پناه بگيريــــــــد!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷ دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶

بانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۷:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-آقا اجازه؟ آرومتر بگین. ما عقب موندیم.

پروفسور جاگرید که خیلی هم بی سواد بود و فقط با پارتی بازی جنگلبان اعظم تونسته بود لقب پروفسوری بگیره، به طرف جانور معترض برمیگرده.
-تو لازم نیست بنویسی جودو...به هر حال چیزی یاد نمیگیری.

جودو بگمن کمی ناراحت میشه. اون به نظر خودش اصلا خنگ نیست.
ولی وقتی که یه چوب دستی پرواز کنان میاد و به دماغش میخوره کاملا گیج میشه. شایدم کمی خنگه.
-کی بود؟ کی منو مورد حمله قرار داد؟ پروفسور. این جونورا نمیذارن من تمرکز کنم. فکر کنم جانز بود. چون ندیدمش.

حوصله ی جاگرید از نق زدن گاه و بیگاه جودو سر رفته.
-بگمن؟ به نظر میرسه سی و پنج شش سال رو داشته باشی. میتونم بپرسم تو این سن چرا هنوز فارغ التحصیل نشدی؟

اشک تو چشای جودو جمع میشه.
-عشق به تحصیل پروفسور...

جاگرید ادامه میده:
-خب...داشتم میگفتم. باید یه جادوگر شکار کنیم.

-خب بکنیم!
- میدونین که اونا زیاد این طرفا نمیان.
- اگه اومدن چی؟
-نمیان. میدونم. من صد ساله اینجام و نیومدن.
-حالا اگه یهو اومدن...

جاگرید که مطمئنه نمیان جواب میده:
-خب ما شکارشون میکنیم!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۸:۴۷ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶

لودو بگمنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۲ دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۹:۵۷ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
از در عقب، صندلی جلو!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1317
آفلاین
سوجه جدید


جنگل ممنوعه‌ی هاگوارتز، جای پر رمز و رازی است. پر رمز و راز تر از آن چه که همگان فکرش را می‌کنند. در دل کتب بسیاری که در مورد این جنگل نوشته شده و در بین جزوات سری و بایگانی شده‌ی وزارتخانه نیز تنها چند درصد از اسرار این جنگل آمده و شاید اگر کسی می‌دانست چه موجوداتی در این جنگل زندگی می‌کنند هیچگاه اجازه نمی‌داد در نزدیکی آن، مدرسه‌ای دایر باشد. موجوداتی در این جنگل زندگی می‌کنند که هر جادوگری آن‌ها را دیده، یا زنده نمانده یا هیچ وقت نخواسته بلایی که بر سرش آمده را برای کسی بازگو کند. البته نگارنده‌ی این متن نیز جزو دسته‌ی اول است! القصّه ... این موجودات که کاری به ما نداشته اند و ما نیز کاری به آن‌ها نداریم. چه کاریه اصن! بعضی اسرار بهتر است تا ابد سر به مهر بمانند. موجودات کم خطر تری نیز در جنگل ممنوعه زندگی می‌کنند که زندگی مخفیانه‌ای دارند و اجتماع منزوی مخصوص به خودشان را بدون ارتباط با محیط اطراف تشکیل داده اند. درست مانند جادوگران! از قضا آن‌ها مدرسه‌ای نیز دارند که در نزدیکی هاگوارتز قرار دارد.

- خوب بچه ها ... درس امروز ما در مورد جادوگرنماهاست! شاید تا حالا این اسم به گوشتون نخورده باشه، واس خاطر این که وزارتخونه سال‌هاس جادوگرنما شدن رو ممنوع کرده! ولی خوب ... کیه که ندونه وزارتخونه همیشه در مورد جادوگرا سخگیریای بی‌جا داشته و داره؟ و کیه که ندونه ... قوانین وزارتخونه همیشه تمام و کمال اجرا نمی‌شن؟

دانش آموزان دم‌هایشان را به نشانه تایید تکان دادند. البته چیزی که آن‌ها می‌دانستند در واقع این بود که استاد جادوگرشناسیشان عقاید عجیب و ترسناکی دارد و شاید مخالفان تدریس او در مدرسه، حق داشتند که او را فاقد صلاحیت می‌دانستند.

- به هر حال ... ما این جا کسیو مجبور به زیر پا گذاشتن قانون نمی‌کنیم! هر کی اختیار خودشو داره ... ولی خوب ... اگه کسی خودش دلش خواست جادوگرنما بشه ... ینی دلش خواست و دل و جیگرشو هم داشت ... مام می‌تونیم نمره کاملو بش بدیم بره حالشو ببره!

دانش آموزان با بهت به زمین سم می‌مالیدند. پروفسور که گمان نمی‌کرد دانش آموز دل و جیگر داری در کلاسش باشد ادامه داد:

- جونم واستون بگه که جادوگرنماها ...

- ببخشید پروفسور! می‌شه توضیح بدید چطور می‌شه تبدیل به یه جادوگرنما شد؟

پروفسور جاگرید که انتظار شنیدن چنین سوالی را نداشت، سعی کرد هیجان و ذوقش را پنهان کند و شروع به توضیح داد ...

- سوال جالبیه ... البته می‌دونم که این کار به دردتون نمی‌خوره ولی خوب ... چون از کنجکاوی خوشم میاد واست توضیح می‌دم. اول از همه باهاس یه جادوگر شکار کنی.


هیچی به هیچی!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۴ شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۴:۲۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6774
آفلاین
(پست پایانی)


-ارباب دستم به رداتون...بعدش من با اون جانور روی سرم چطوری در انظار عمومی ظاهر بشم؟
-قرار نیست ظاهر بشی بلا. تو یه مرگخوار تحت تعقیبی. قراره پنهان بمونی!
-ارباب اینجا که ظاهر می شم. همین رودولف بی وجودو می بینین. از الان داره به ما پوزخند می زنه.

لرد چوبدستی اش را به طرف رودولف گرفت.
-آوادکداورا!

نفس ها در سینه حبس شد. بالاخره آن لحظه تاریخی فرا رسیده بود و جامعه بشریت از وجود نحس رودولف پاک می شد.
مرگخواران با اشتیاق و علاقه به نور سبز رنگی که با حرکت آهسته به سمت رودولف می رفت خیره شده بودند. امیدوار بودند رودولف در لحظه آخر، جسارتی همچون جاخالی دادن در برابر طلسم لرد سیاه از خود نشان ندهد...
رودولف تنبل تر از این حرف ها بود!
طلسم لرد درست به دهانش اصابت کرد...
و پوزخندش از بین رفت!

لرد با بی تفاوتی چوب دستی اش را پایین آورد.
-چیه؟ فکر کردین ما اینو می کشیم؟ هنوز نه! فعلا فقط پوزخندشو کشتیم. طلسم های ما از حساسیت و قدرت ردیابی بالایی برخوردار هستن.

ادوارد شروع به کار روی موهای بلاتریکس کرد و طولی نکشید که شکلی بسیار نامفهوم و بی معنی ظاهر شد.

لرد ذره بینی در دست گرفت و شروع به بررسی کرد. حالت چهره اش نشان می داد خیلی سرش می شود!
-هووووم...بله بله...این جانور رو در جنگل های آلبانی دیده بودیم. گاهی ممکنه خطرناک باشه گاهی هم نه. هر چیزی ممکنه بخوره...صداهای مختلفی در میاره. گاهی پرواز می کنه گاهی میدوئه و گاهی می جهه. حتی می گن دیده شده که گاهی بخزه! شما نمی دونین. از نوع بسیار کمیابیه. تو کمیاب شدی بانز! جانورنما شدنت رو تایید می کنیم.

بانز و مرگخواران نفس راحتی کشیده و از اتاق خارج شدند...

-بلا؟...مرگخواران از اتاق خارج شدند...تو مرگخواری، و هنوز اینجایی!
-ارباب موهام! می شه بقیه شو هم بدم ادوارد از ته بزنه که شبیه شما...
-نه بلا...نه!


پایان




پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۱۴:۰۷ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

نارسیسا مالفویold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۴۶ یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۸
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
با فرمان لرد، مرگخواران هرکدام به یک طرف خانه شیرجه زدند تا قیچی کوچکتری بیابند.

_ بردار پاتو ببینم...

اسنیپ درحالیکه پای چپش را بلند میکرد به لیسا چشم غره ای رفت.
_ زیر پای من قیچیه آخه؟ سوروسِ پا قیچی ام من؟!
_ این با من بد حرف زد! نمیخوام. قهرم من اصن...

در این میان هکتور در کنار اتاق پاتیلش را بر روی اجاق بار گذاشته بود تا معجونی درخور موقعیت موجود بسازد.

نهایتاً پس مدتها تلاش، مرگخواران ِ جوینده دست خالی نزد لرد بازگشتند.
_ گشتیم ارباب...
_ نبود ارباب...
_ نگردید ارباب...
_ نیست ارباب...

لرد سری به نشانه افسوس تکان داد.
_ میگن عقل نباشه جون در عذابه ها!

و سپس با چوب دستی خود با یک اشاره قیچی های ادوارد را به سایز کوچکتری تغییر داد.

_ اربابااا
_ خارق العاده بود ارباب !

لرد توجهی به ابراز علاقه های مرگخوارانش نداشت و با اشاره ای به ادوارد فهماند که کارش را شروع کند.

ادوارد که به دستور لرد سعی در ایجاد تصویر جانورنمایِ بانز بر روی دو تار موی شویدی لینی داشت، پس از چند دقیقه تلاش از زوایای مختلف، بدون اینکه کاری از پیش ببرد با بعض به سمت لرد برگشت.
_ نمیشه ارباب... به مرلین نمیشه... این حشره مو نداره اصن... خودتون بیاین مشاهده کنین آخه

لرد با عصبانیت فریاد زد.
_ بــــلا !

بلاتریکس با عجله به جلو پرید و چوب دستی اش را به سمت ادوارد گرفت.
_ بله ارباب؟ بکشمش ارباب؟ الساعه... آوادا...

لرد با بالا بردن دستش به نشانه ایست، بلاتریکس را متوقف نمود.
_ نه ! صبر کن ببینم... چیو بکشیش؟ خواستیم بگیم موهای تو برای اینکار بسیار مناسبه... هیچ بهونه ای هم نمیخوایم بشنویم. بنشین.


?Why so serious


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۵:۱۸ دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶

ریتا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۸:۲۷ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 205
آفلاین
هکتور در حالی که توامان سوت و ویبره می زد، لینی رو پرت کرد جلو.

-از پیکسی وفادارمون یاد بگیرید. خودش داوطلب شده تا ادوارد جانورنمای بانز رو روی موهاش اجرا کنه.
-من ارباب؟ من که ویز و ویز می کنم براتون، همه رو بیدار می کنم براتون، ادوارد موهامو بانزی کنه؟

لینی این رو گفت، اما چون اهل سرپیچی از دستورات اربابش نبود، ویز ویز کنان در حالیکه اشک می ریخت اومد و روی صندلی نشست.
ادوارد روی سر لینی خم شد؛ نگاهی به موهای لینی و بعد نگاهی به قیچی های خودش انداخت.
نه.
با قیچی هایی که ادوارد داشت هیچ جوره نمی شد موهای لینی رو کوتاه کرد... پس راست ایستاد و نگاهی به اطراف کرد تا ببینه چیز مناسب تری پیدا میکنه یا نه.

-چرا کارت رو انجام نمیدی؟
-نمیشه ارباب. خیلی کوچیکه. اگه مرگخوار بزرگتری باشه...
-نه.
-پس به قیچی های کوچیکتری نیاز دارم.
-قیچی های کوچیکتر بیارین براش.


تصویر کوچک شده

Only Raven


پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۳ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

شما ایچیکاوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۲:۱۵:۴۰ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 38
آفلاین
هیچ یک از مرگخوران تکان نخوردند.
_مگه با شما نیستیم؟ آرسینوس! تو بیا.
_ارباب ما؟!
_ما چیه؟ تو تویی، فقط ماییم که ما حساب میشیم، و بله، شما! آرسینوس دیگه ای که نداریم!
آرسینوس یک قدم هم برنداشت اما سایر مرگخوران از ترس اینکه نفر بعدی باشند آرسینوس را بلند کرده و روی صندلی نشاندند. با صدای قیچی های ادوارد، آرسینوس به خودش آمد. او شاه مملکت بود.
_نههههههههه!
_چی نه؟
_من شما رو خیلی دوست دارم ارباب.
_چه ربطی داشت؟! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن! ارباب من استایل خاص خودمو دارم. شما منو میشناسید. ارباب من وقت ازدواجمه اصلا!
حقیقتا وقت ازدواج آرسینوس نبود. اما او برای حفظ موهایش هر کاری می‌کرد.
_اره، میشناسیم سینوس! ادوارد کارتو بکن.
_ادوارد کارتو نکن. ارباب کلید ازدواج کردن من فقط شمایید!
لرد کمی سکوت کرد.
_مارو دوست دارید؟
_بله!
_وقت ازدواجتونه؟
_بله!
_کلید ازدواجتون ماییم؟
_بله!
_میخواید ما رو بگیرید؟!
_بل...چی؟! نه ارباب. منظورم این بود که دستور بدید موهامو کوتاه نکنن تا برم خواستگاری و...
_بسه سینوس. پاشو برو از تو هیچ معجونی گرم نمیشه.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.