جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

62 کاربر(ها) آنلاین هستند (57 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
60 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخ جون یه خرگوش غول پیکر!

تام در همان حالی که برای شانس خوب و فوق‌العاده‌اش مرلین را شکر می‌کرد و مشغول شادی کردن بود، ناگهان به ذهنش رسید ممکن است حیوانی که هر لحظه به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، موجود خطرناکی باشد! به هر حال هیچگونه روشنایی و نوری آن پایین وجود نداشت و نمی‌توانست مطمئن باشد که آنچه پیدا کرده، خرگوشی بزرگ و به‌دردبخور است.

- اممم...خب، فکر کنم یکم عجله کردم برای جشن گرفتن. درسته نور نیست، ولی بقیه‌ی چیزا که هست! از حواس دیگه‌م استفاده می‌کنم...

تام همینطور با خودش حرف می‌زد تا خود را آرام کند. حیوان لحظه به لحظه به او نزدیک‌تر میشد و وقت زیادی برای تشخیص اینکه چه موجودیست و چگونه باید از خودش دفاع کند، نداشت.

- خیلی خب، صدای نفس کشیدنش که به خرگوش نمی‌خوره، این خیلی سریع‌تر نفس‌ می‌کشه. خرخر کردنشم مثل خرگوش نیست. سرعت حرکتشم آروم‌تره و...پوستشم خیلی عجیبه!

حیوان به یک سانتیمتری تام رسید بود و اکنون می‌توانست کاملا لمسش کند. دماغ تقریبا درازی داشت و سرتاسر بدنش پوشیده از موهایی کوتاه بود.

- یه...موش کور؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
از نظر مرگخوارا توی اون شرایط، قیافه، حرکات، طرز نگاه، استیل راه رفتن و کلاً همه‌چی بلاتریکس خیلی مشکوک میزد.
همین‌که به کوچیک‌ترین گودال‌ها می‌رسیدن آدرنالین‌شون میزد بالا و محکم به همدیگه می‌چسبیدن تا یه وقت بلاتریکس با تیپا اونا رو نفرسته اون تو.

مرگخوارا چهارچشمی و زیرچشمی و شیش دونگ حواسشون به بلاتریکس بود که...

ویشت!

خود بلاتریکس به درون یکی از گودال‌ها کشیده شد!
- جیییییغ! منو از این تو بیارین بیرون! منو از دست اینا... اوووووم!

ولی قبل از اینکه جمله‌ش تموم بشه، چندین خرگوش موذی از داخل گودال پریدن بیرون و عینهو مور و ملخ ریختن سر بلاتریکس و سعی کردن بکشنش داخل.
مرگخوارا هم فوراً دست‌به‌کار شدن و شیرجه زدن سمت گودال و نصفشون مشغول کشیدن بلاتریکس شدن و نصفشون هم مشغول جدا کردنش از چنگ خرگوش‌ها.

البته صدای جیغ و کتک‌کاری مرگخوارا و خرگوش‌ها اونقدری بلند نبود که به گوش جاگسنی برسه که توی اعماق تاریک یکی از گودال‌های چند متر اونورتر می‌چرخید.

بی‌خبر از اوضاع مرگخوارا و بدون چوبدستی داشت یواش یواش جلو می‌رفت تا اینکه به یه چیزی برخورد کرد.
چند ثانیه به مسیر تاریک روبه‌روش زل زد تا اینکه حس کرد اون چیز خیلی گنده‌س و داره بهش هم نزدیک میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
If you smell what THE RASOO is cooking!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد بعد از نجینی یه حیوون خونگی جدید می‌خواد. طبق دستورات اخیرش و قبل از اینکه بره بخوابه اعلام کرد که باید یه خرگوش پشمالو باشه و حالا مرگخوارا تا قبل از بیدار شدن لرد سیاه فرصت دارن دنبال یه خرگوش بگردن.
اونا گودالی پیدا کردن که بنظر میاد لونه خرگوشا باشه و فقط باید یه نفر انتخاب بشه که بره توش ولی هیچکس دلش نمی‌خواد همچین کاری بکنه.
____________________________________

بلاتریکس که جدیدا پی برده بود حرص خوردن زیاد باعث چروک شدن پوست و پیری زودرس می‌شود، تصمیم گرفت جز در مواقع ضروری زیاد به خودش فشار نیاورد. بنابراین در همان حال که لبخندش را روی صورتش حفظ کرده بود، از پشت به تام نزدیک شد و بدون جر و بحث اضافی، با لگدی ظریف و حساب شده او را به ته گودال فرستاد.
- اونجا رو درست حسابی بگرد تام. اگه بعدا بفهمم خرگوشی توی اون گودال بوده و پیداش نکردی، اتفاقات خوبی برات نمیفته.

تام که تا آن لحظه هنوز در شوک سقوطش باقی مانده بود، به خودش آمد و صدای اعتراضش بلند شد.
- پس چوبدستیمم بندازین پایین دیگه!

جوابی نیامد.

- حداقل یه چراغی چیزی بهم بدین بتونم این کتاب راهنما رو بخونم!

اما مرگخواران رفته بودند و کسی صدای تام را نمی‌شنید. مجبور بود همانطور در تاریکی به دنبال خرگوشی برای لرد سیاه بگردد.
اندکی آن طرف‌تر، بلاتریکس و بقیه همچنان دنبال سوراخ‌ها و گودال‌هایی بودند که ممکن بود لانه خرگوش‌ها باشد. مرگخواران در همان حال که چشمانشان روی زمین می‌گشت، حواسشان جمع بود که فاصله‌شان را با بلاتریکس حفظ کنند تا بلایی مشابه تام سرشان نیاید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1400/11/17 11:52:29
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 09:34
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مرگ خوار ها بعد درک موقعیت به طرفی که تری نشون می داد حمله ور شدن.
لینی بلافاصله بعد از این حرف تری تونست به لطف بال هاش خودشو به سرعت به تری برسونه.
- کوش گوداله؟
- اوناهاش نگاه کن.

تری به جایی درست زیر محلی که لینی بال بال می زد اشاره می کرد و در همین زمان بقیه مرگ خوار ها هم رسیدند و همگی به گودال زیر لینی خیره شدند.
- گودال خیلی بزرگیه.
- خیلیم تاریکه.
- تازه پر میکروبم هست.
- اصلا هم واسه خواب مناسب نیست مطمئنم کفش خیلی سفته.

بلاتریکس که از پیدا کردن این گودال خوشحال بود فریاد زد:
- یه داوطلب می خوایم.

همه مرگ خوار ها یک قدم عقب تر رفتند.
- من که نمیرم این تو خیلی بزرگه گم میشم.
- منم نمی تونم اون تو چیزیو ببینم خیلی تاریکه.
- منم که به میکروبا حساسیت دارم تازه به اندازه کل این گودالم وایتکس نداریم واسه ضد عفونی کردنش. همینجوری هم که من یکی نمی تونم برم اون تو.
- منم که خوابم میاد میرم اون تو یهو بیهوش میشم میفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 09:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- مگه من یک ساعت اون تو گروهبندیتون نکردم؟ زود باشید حرکت کنید ببینم، همینجوریشم کلی وقت هدر دادید! الاناست که ارباب بیدار بشن و شما هنوز حتی دنبال خرگوشم نرفتید!

مرگخواران پس از انفجار سهمگین بلاتریکس، برای حفاظت از همان اندک حس شنواییشان که باقی مانده بود، دیگر چیزی نگفتند. هر یک دست شخص کناریشان را گرفتند و به طرفی حرکت کردند.

اما ظاهرا جرمی چندان از شخص کناری‌اش راضی نبود.
- این...بو میده!‌

ایوا درحالی که دم راسویی از گوشه‌ی دهانش بیرون زده و با لذت مشغول جویدنش بود، به جرمی نزدیکتر شد.
- آره، غذای عطری دوست دارم. تو هم می‌خوری؟

خوشبختانه مرگخواران به سرعت واکنش نشان داده و پیش از آنکه جرمی به سمت ایوا حمله‌ور شده و درگیری جدیدی پیش بیاید، آن دو را از یکدیگر جدا کرده و به اندازه‌ی کافی بینشان فاصله انداختند.

در همان لحظه، صدای تری از دوردست‌ها به گوش رسید.
- یه گودال اینجاست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 08:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تام می خواست مخالفت کنه و بگه که باید یک خرگوش مناسب و با کیفیت و خوشگل و با اصالت رو برای ارباب ببریم ولی با دیدن چهره بلاتریکس کاملا از زدن این حرف پشیمون شد.
- خب راستش به نظر من ما باید یک خرگو... آها حله بزن بریم.

بلاتریکس که آثار رضایت روی صورتش پدیدار شده بود با نهایت آرامشی که در توانش بود نفس عمیقی کشید و به سمت در به راه افتاد.
- آفرین! حالا شدی یه مرگ خوار خوب! راه بیفت ببینم.
بلاتریکس و تام به محض خارج شدن از خونه ریدل با مرگخوارایی مواجه شدن که جلوی در تجمع کرده بودن.
لینی که تلاش می کرد از بین مرگ خوار ها با پرواز کردن جلوتر بیاد رو به بلاتریکس کرد و گفت:
- خب بلا حالا باید چیکار کنیم؟

بلاتریکس که کم کم خونش داشت به جوش می اومد و همه آرامشش رو هم برای تام خرج کرده بود دیگه نتونست تحمل کنه و چنان دادی زد که اون یکی پرده گوش مرگ خوار ها هم پاره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران زمان زیادی نداشتند. لرد سیاه دقایقی پیش خوابیده بود و باید تا قبل از بیدار شدنش، خرگوشی پیدا کرده و بعنوان حیوان خانگی به اربابشان تقدیم می‌کردند.

بلاتریکس بی‌معطلی و بطور خودکار، شروع به گروهبندی کرد. یکی یکی اسم مرگخواران را فریاد می‌زد و هر یک را در گروهی قرار می‌داد. در نهایت، چهار گروه متشکل از مرگخوارانی با پرده‌ی گوش پاره و خونین، مقابل بلاتریکس ایستاده بودند.

- گروه اول، برید حیاط خونه ریدل رو بگردید! گروه دوم، یه دشتی جنگلی چیزی پیدا کنید! گروه سوم، هرچی سوراخ و گودال هرجا دیدید برید توش! گروه چهارم هم با من بیاید. زود باشید!

مرگخواران پراکنده شدند. البته قاعدتا کسی طبق دستورات بلاتریکس حرکت نکرد، چون با صدایی بیش از حد بلند و سرعتی فراتر از حد تحلیل آنها گفته شده بود. اما به هرحال، مسئله‌ی مهم این بود که با یک هدف مشترک، خانه ریدل را ترک کرده و به دنبال خرگوش رفتند.

تام درحالی که همچنان کتاب "آداب و رسوم خرگوش‌ها: جلد سه - بخش اول" را در دست داشت، نکته جدیدی را اعلام کرد.
- اینجا نوشته خرگوشای سفید کاهو می‌خورن، خرگوشای مشکی بیشتر به کلم تمایل دارن، قهوه‌ایا همه‌چیزخوارن، خاکستریای مایل به بنفش فقط...
- تام! روی چیزای مهمتر تمرکز کن. هروقت یه خرگوش پیدا کردی، درمورد رنگ و غذای موردعلاقه‌ش هم حرف می‌زنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا که همه چی می خورد همه عمر، دیدی که چگونه مایکل، ایوا خورد...

یکی از مرگخواران که از خورده شدن ایوا بسیار هم راضی بود فریاد کشید:
- تو خروسی... داد نزن. فوقش می تونی بین چهار تا پنج صبح قوقولی کنی. اونم با صدای تنظیم شده. حرف اضافه هم بزنی کبابت می کنیم.

ایوا زمزمه کرد:
- شما منو از این جا در بیارین. به کباب شدن هم راضیم... الان یهویی بوی کباب رو زیر دماغم حس کردم. عزیزم... چقدر دلم براش تنگ شده.

و زد زیر گریه.

صدای گریه اش از داخل شکم مایکل به صورت خفه ای به گوش می رسید.

ملت از این فرصت برای تشکیل جلسه استفاده کردند.

- حالا خرگوش از کجا بیاریم؟
- می تونیم یکی بخریم. یا شکار کنیم.
- هکتور خرگوش حساب نمی شه؟ هرمیون دندوناش دراز بود. یه جورایی خرگوش بود. هر دوشون گرنجرن. ممکنه دندونای اینم دراز باشه. اینم خرگوش حساب بشه.

پیشنهاد لینی مورد استقبال واقع نشد.

- تنها خرگوشی که من می شناسم آقای بانیه. باگزبانی. اونم فکر نمی کنم همکاری کنه. روش حساب نکنین.

تام، کتاب کلفتی را که در دست داشت ورق زد.
- خرگوش ها در سوراخ های متعددی در دل دشت های پهناور زندگی می کنند. آنها بسیار ترسو هستند. هویج هم دوست ندارند. گول نخورید. پررو و بی تربیت هم می باشند.

- این که سخته...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/11/16 15:46:06
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 18 مهر 1400 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین

مشکل روی مشکل. مشکلات از روی هم داشتن بالا میرفتن.

ایوا خورده شده بود. لردولدمورت حیوان خانگی میخواست. ویکی از مرگخوارا بعد از طی زندگی ای سیاه در حین وفاداری به ارباش دار فانی رو وداع گفته بود.


بلاتریکس بود که همیشه اول از همه به خودش می آمد.
_مرگواری که فدا شد...رحمت مرلین بر اون باد!
الان بایـ...

_بلا
با حرف لردولدمورت مرگخوار هایی که منتظر ادمه تایپ جملات بلاتریکس بودن به طرف لرد برگشتن.

-جانم ارباب؟
_حیووان خانگی ما چی شد؟ جای خالی نجینی خیلی احساس میشود! ما خرگوش میخواهیم. ان هم از نوع پشمالوش.
که یاد اون ریش های دانبلدور بیفتیم و بکشیمش و گوارای وجودمان شود.
ما میریم میخوابیم خود اندیشه ای کنید! ولی وقتی بیدار میشیم خرگوش پیشمان باشد.

مرگخوارا لحظه ای سکوت کردن. شاید این سکوت پل های ارتباطی مغزشون رو باز میکرد برای رسیدن راه حلی جدید.

همون لحظه صدای نه چندان واضح ایوو:
_ منو از این دل و روده نجات بدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دست به حباب هام نزنید. پاهم نزنید حتی. تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 30 تیر 1400 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-ایواعم، ایواعم! کجایی ایواعم؟!
مرگخواران شروع به نوحه خوانی کرد تا اینکه لرد گفت:
-خفه شید احمقا!
بعد با نگاهی تحسین آمیز به مایکل و خشن به مرگخواران نگاه کرد و بعد گفت:
-احمقا ما حیوان خانگی خواستیم! نه سنگ خانگی! انقدر سخته پیدا کردن حیوان خانگی؟!
مرگخواران با ترس گفتند:
-عهههه اربابا! خب می دونید که ما نمی تونیم افراد بیگانه رو تو جمع راه بدیم!
-آخه اوشکولا! حیوون زبون بسته چی میفهمه؟! هان؟! الان به...
مرگخواران با ترس گفتند:
-اربابا این آدمان کوچک را ببخش به سیاه بزرگ بودنت!
-به چه حق وسط حرفم می پری؟! ببببببببببللللللااااااا! بیا اینجا باید چند تا گوشت بی ارزش، بی لیاقت و بی ادب را پیشکشمان کنی...
بلا با سرعت نور پیش ارباب آمد و گفت:
-جانم به قربانتان ارباب! که؟!
-عمه ی پله! اوشکول این مزگخواران دیگه!!!
-ارباب؟! قصد توهین ندارم اما شما امروز بسیار بسیار جدی هستید و اینطوری به جذابیت هاتون صد برابر اضافه شده!
-عهههه! واقعا؟! حالا بعدا در این رابطه سخن می گوییم، فعلا اینارو بکش!
یکی بل صدایی بم گفت:
-اوشکول بی دماخ! برو باو! آی هیت یو بیبی!
و بعد لرد در حالی که نزدیک بود چشمانش از جا در آید، چوبدستی اش را در آورد و گفت:
-آووووووددددددداااااااککککککدددددداااووووووااااااررررررااااا!
و بعد از آن دیگر هیچ کس آن مرگخوار فلک خورده و بخت برگشته را ندید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بابا دامبلدور!

یه ریونی خفن...

Only Raven