-این دیگه چه چای نباتی بود آگاتای آنها؟
آگاتا که به سختی درگیرِ پنهان کردنِ لبخندش بود، گفت:
-چاینبات مخصوص ارباب. برای رفع دلپیچه و… خلاصه پاکسازی کامل.
مرگخواران با دیدن رنگ پریدگی اربابشان، وحشت زده شدند. حتی بلاتریکس یکی دو بار می خواست مداخله کند.
ولدمورت در حالی که داشت روی صندلی اش سر می خورد ، با صدایی که به سختی شنیده میشد، گفت:
-فکر کردی با این کارها ما از سرِ راه برداشته می شویم ، جدِ بزرگ؟ الکی که لرد نشده ایم! ما از این چالشهای احمقانه قویتریم.
سالاز اسلیدرین که به سختی می توانست نفس بکشد ، ابتدا یک لیوان از پارچِ آب نوشید ، سپس در حالی که سعی می کرد در صورتش علامتی از خوف نباشد ، به ولدمورت پاسخ داد:
-نکند فکر کرده ای که ما از سرِ راه برداشته شدیم ؟ ما هم سالازار اسلیدرین هستیم! بنیانگذارِ بهترین گروهِ هاگوارتز ، جادوگرِ قرن! و بهترین تولیدکننده سالادِ... اهم اهم... منظورمان این است که ما هم قوی هستیم!
ناگهان صدایی از آن سمتِ خانه شنیده شد و لرد و سالازار به سمتِ دیوار برگشتند. دیوار ترک برداشته بود.
-چرا آن دیواره ترک برداشت ، بلا؟
بلاتریکس طوری به اربابش نگاه کرد که انگار نگرانِ سلامتِ روانش است:
-امممممم... ارباب ، کدوم دیوار؟ ترک ندارن!
بقیه مرگخوار ها هم به نشانه تاییدِ حرف بلاتریکس ،سر تکان دادند. همه ، به جز یکی...
لرد ولدمورت و سالازار اسلیترین به هم نگاه کردند. این دیگر صدای چه بود؟ آیا این هم بخشی از نقشهی آگاتا بود؟ یا اینکه سم چاینبات، علاوه بر دلپیچهشان، توهماتی هم ایجاد کرده بود؟ ناگهان، دیوار پشت سرشان شروع به لرزیدن کرد و ترکهایی عمیق تر روی آن پدیدار شد. از شکافهای دیوار، نوری سبز و وهمآور شروع به تابیدن کرد. ستون های خانه فرو ریخت. زمان از حرکت ایستاد و لرد و سالازار به جهانِ دیگری منتقل شدند...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




پس تلاش دارد تا دست به تجزیه بزند که به هیچ وجه قرار نیست عاقبت خوبی داشته باشد، برای مثال اگر معده به تنهایی بخواهد خون خائنین به مارا بخورد پس کلیه که کار او تصفیه ان خون است اینجا بی نصیب می ماند و به معده هم اسیب هایی وارد می شود.




S.O.S

