جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

146 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
146 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1388 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
آن طرف ، خانه ی گریمولد:

آلبوس بالافاصله بعد از فرستادن نامه اش نام چند نفر از اعضایش را صدا کرد.

- آبر، گرابلی ، و تدی شاید لازم باشه اون روتو نشون بدی به علاوه ی جیز به عنوان نخودی باید ببریمت!کاراتونو تا فردا انجام بدین که میخوایم بریم کافه سه دسته جارو!


کافه سه دسته جارو:

لرد جامش را آن قدر فشار داد تا وقتی که جامه درون دستانش پوکید!

- چرا همیشه ای آلبوس باید دیر سر قرار بیاد؟
- برای این که بگم برام ارزشی نداری تام

آلبوس دامبلدور با ردای آبی خود و کشی به ریش های دراز خود و همراه با افرادش مقابل ولدمورت رو به انفجار ایستاده بود.

- فعلا در حال مذاکره ایم چیزی بت نمیگم وگرنه که ...

آلبوس حرف ولدمورت رو شوخی میگیره و از اون طرف مورفین در قالب جیمز و جیمز در قالب مورفین لحظاتی به یکدیگر نگاه میکنند ، و سپس بعد از نگاه خشانت باری به سمت یکدیگر حمله ور میشوند.

- بدن منو میدزدی؟پسش بده تا نهنگامو ننداختم تو جونت1
- تو بدن منو پژ بده تا موادمو نکردم تو حلقت!

ولدمورت به گابر دستور میده تا اینا رو از هم جدا کنه و گابر با طلسمی سدی میان دو نفر درست میکنه.

دامبلدور شروع میکنه:خب داشتیم چی میگفتیم؟آها...چطوری اینارو کردی کلک؟

ولدومورت بار دیگر عصبانی میشه و اینبار جام پشت سریشو میشکونه:چند بار بگم؟من اینکارو نکردم ، و اگرم میکردم بت نمیگفتم چجوری این کارو کردم!!

دامبلدور با تفکر به دوردستا خیره میشه و میگه:این میتونه کشف جدیدی باشه!پس اگه تو این کارو نکردی کی اینکارو کرده؟

- من!

در با شدت باز میشه و هیکل مردی در چارچوب آن پدیدار میشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستیم و نخواستند بعضیا ...
[i][col
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 12 مرداد 1388 01:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد کاغذی در دست داشت و در حال نوشتن نامه به دامبلدور بود.

-الان سه ساعت چهلو هفت دقیقه یک بیست شیش سانیه که لرد سرش رو اون کاغذ خمه ولی سه خط و نصفی نوشته .

بلا که این اهانت را شنیده بود کروشیو های متعددی به سمت بارتی فرستاد و بارتی در دم پکید!

لرد به ارامی گفت:تمام شد گابر برو اینو بفرست برای اون دامبلدور ریشو ...

گابر با اطاعت از لرد نامه را گرفت و از اتاق خارج شد .

درون حال خانه ریدل

همه ساکت نشسته بودند و در حال دیدن فیلم جومونگ بودن ، تنها ولدی بود که یک هندوانه در دست داشت و در صدد بلعیدن هندوانه به صورت یک جا بود .

-ای بابا این تشو چرا منگ میژنه اگه پیش خودم بود با بهژرین موادم میشاختم.

-خفه باش مورفین داریم فیلم میبینیم ؛ تو بخواب .

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــرق

همه از جایه خود پریدند و چوب دستی هایشان را اماده نگه نداشتن ولی با اندکی دقت فهمیدند که جغدی به شیشه خورده.

بلا به پرنده کروشیو فرستاد و گابر نامه را از پای چغد کند و به دست لرد رساند.

سلام دارک ولدک

مگه ما خریم که پاشیم بیایم خونه شما جلسه جلسه باید یه جای بی طرف باشه مثل کافه سه دسته جارو هرکس هم باید سه یار با خودش بیاره به غیر از مورفین و جیمز یعنی اونارم بیاریم بعلاویه سه نفر دیگه کچل.
فردا ساعت 3 کافه سه دسته جارو.


لرد نامه را بست و به تنی چند از مرگخوارانش دستور داد تا محل کافه سه دسته جارو را نگاهی بیندازند.

بلا: چی وشته بود سرورم

-به توچه

-گابر ، پرسی ، منتی شما با من میاید و تو مورفین ...

بلا:من چی ارباب

-برگومشو با تو دیه حال نمی کنم میخوام راه واسه جونا باز کنم شما هاهم اماده باشید فردا میریم به کافه سه دسته جارو برای جلسه با اون پشمک.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1388 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاهی به مرگخواران نمود و بعد گفت: جلسه میذاریم...تمامی مرگخواران در کمتر از ده دقیقه دیکگه اتاق جلسات باشن!


اتاق جلسات:


هیچ صدایی جز صدای فس فس مورفین شنیده نمیشد. تمامی مرگخواران در سکوت انتظار سخنرانی لرد را میشکیدند. اتاق جلشه، اتاقی بزرگ بود که با قفسات بلند کتاب احاطه شده بود. میز طویلی در اتاق دیده میشد و دور تا دور آن را مرپخوران پر کرده بودند. سرانجام لرد کبیر سکوت را شکست. لرد از صندلی چرمی مخصوص خود بلند شد و با لحن سرد و همیشگیش گفت: خوب.همه ما میدونیم چرا امروز اینجا جمع شدیم! ما اومدیم تا ببینیم با این مشکل چطوری برخورد کنیم.چکار میشه کرد یعنی؟
پرسی از آن سوی میز دست خود را بلند کرد و بعد از اازه گرفت از لرد، گفت: بنظر من همین صورتش خوبه...همین سیفید میفیده، هم دیگه معتاد الکلی نیست
لرد کروشیوی به پرسی فرستاد و بعد رو به بلا گفت: نظر تو چیِ؟
بلا چشمان خود را نازک کرد و جواب داد: بنظرم باید بکشیمش! صورت این ننگ بر تمامی مرگخواران هست!ما...
لرد حرف بلا را قطع کرد و گفت: خشانت بکار نمیبریم!حداقل الان نه!کسی دیگه ای هست؟
مونتی گفت: اینقدر با بیل میزنیمش تا....
کروشیوی لرد مونتی را از سخن گفتن باز داشت. سر انجام، ایوان از جای خود بلند شدو گفت: بنظرم تنها راه این هست که با محفل یک جلسه بذاریم و ببینیم نظر اونا چی هست.
با شنیدن این، هیاهویی تمامی اتاق را فرا گرفت. فریادهای" مرگ بر ضد مرگخواران" و " مرگ بر محفلی" شنیده میشد. در آن میان، یک نفر هم فریاد" رای مرا پس بده" سر داد


لرد فریادی کشید و بعد تمامی مرگخواران ساکت شدند. لرد نگاهی به ایوان وبعد به سایرین کرد و گفت: فکر کنم حق با ایوان باشه. باید یک جلسه با دامبل ریشو بذاریم...متاسفانه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین نگاهی به قد و قواره خودش انداخت.
-هوم...منم دو شاعته فکر میکنم چرا ردام اینقدر گل و گشاد شده.پش به خاطر همینه.

لرد با عصبانیت مرگخواران نگهبان را احضار کرد.
-گابریل،تره ور اینو ببرین و تا مورفینش نکردین برنگردونین.

تره ور و گابریل دستهای مورفین را گرفتند و او را از اتاق بیرون بردند.

ده ساعت بعد:

تره ور و گابریل خسته و عرق ریزان مورفین را به اتاق برگرداندند.لرد سیاه با دیدن جیمز ناخود آگاه از جا پرید.
-این که هنوز فسقلیه.مگه نگفتم عوضش کنین؟

گابریل بعد از کسب اجازه از محضر لرد روی صندلی ولو شد.
-ارباب لباس نیست که عوضش کنیم.سوروس هر معجونی که فکرشو بکنین به خوردش داد.حتی معجون خوش شانسی.که شاید شانس بیاره و از این ریخت و قیافه خلاص بشه ولی نشد که نشد.این نه کارمعجونه و نه طلسمهای ساده.باید یه فکر اساسی بکنیم.

مورفین آستینهای ردایش را تا زد.
-ارباب ژون من داشتم فکر میکردم حالا که من اینجا نیشتم پش من کژام؟یعنی جیمز الان اینجاشت.مورفین کژاشت؟

لرد به فکر فرو رفته بود که با برخورد شدید جغد سفیدی که از پنجره وارد اتاق شد به خود آمد.
-صد دفعه گفتم این جغدا رو درست تربیت کنین نیان بخورن تو مغز آدم.

تره ور جستی زد روی میز و نامه بسته شده به پای جغد را با دستهای لزجش باز کرد و به لرد سیاه داد.
-ارباب بفرمایین.اسم شما روش نوشته شده.

لرد سیاه با دیدن کلمه"لردک ولدک" روی پاکت نامه اخمی کرد.
-هوم.از محفله.

لردک ولدک عزیز

در پس حادثه هولناکی که در محفل به وقوع پیوسته ما به مدت 12 ساعته که داریم ریخت و قیافه دایی شما رو تحمل میکنیم.بعد از تشکیل جسات متعدد و مشورت با گرابلی پلنک و حتی اعلام ماموریت جدید برای الف دال به این نتیجه رسیدیم که این باید زیر سر شما باشه.ما احتمال میدیم که هدف شما از این کار فرستادن چشمهای مورفین گانت به محفل و جاسوسیه.ولی کور خوندی کچل!این مشکل باید حل بشه.مورفینتونو بگیرین و جیمزمونو پس بدین.


لرد سیاه نامه را با سانسور قسمت"کور خوندی کچل"برای مرگخواران خواند.
-خب،نظر شما چیه؟چیکار باید بکنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1388 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
با توجه به تموم شدن سوژه قبل،سوژه جدید:


عمارت شهرداری در خواب فرو رفته بود.نور از لابلای پردهای زیبا و تمیز عمارت بداخل اتاق راه یافتند. در انتهای اتاق،تخت زیبا و اربابی،که با روتختی صورتی رنگی پوشیده شده بود قرار داشت. بر روی تخت،شخصی با لباس صورتی در خواب فرو رفته بود.فرد تکانی خورد و باعث افتادن یویوی کوچکش از تخت شد. صدای افتادن یویو کوچک بر روی سنگ فرش مرمرین اتاق باعث بیدار شدن فرد شد.جیمز از روی تخت بلند شد و همان طور که چشمان پف کرده خود را میمالید، به یویو خود نگاه کرد:پوففف...عجب شبی بود!


جیمز از جای خود بلند شد و بسوی آکواریوم کوچکی، که نهنگی بزرگی بزرو در آن فرو رفته بود، رفت. جیمز لبخندی به نهنگ زد و گفت: صب بخیر...چه صبح زیبائی.
نهنگ با دیدن جیمز جیغ بلندی سر داد،که در آب خفه شد.جیمز بدون توجه به نهنگ جلوی آینه طلاکاری شده ایستاد و شروع به شانه زدن موهای خود کرد.
- جــــــیــــــــــــــــــــــــــــــغ
صدای گامهای فردی،که با عجله از پلها بالا میامد شنیده شد و سپس در اتاق جیمز با خشانت باز شد. مونتگومری که هنوز بیجامه و کلاه خواب خود را بر تن داشت،همان طور که بیل خود را بنشانه آماده باش گرفته بود وارد اتاق شد.
- چی شده؟کو کجاس؟زلزله اومده؟نهنگه سکته کرده؟ یویو...

مونتگومری با دیدن جیمز ساکت شد.وی نگاهی به جیمز نمود و با بیحوصلگی گفت:
مورفین؟؟تو اینجا چکار میکنی؟صدبار گفتم میخوای بیای اینجا طوری بیا که کسی نفهمه!خوب این بچه سکته میکنه باو!
مونتگومری نگاهی به دور وبر خود انداخت و با تعجب گفت:
حالا جیمز بیچاره کو؟بلائی سرش آورده باشی میزنم...

جیمز حرف مونتگومری را قطع کرد و گفت:
من مورفین نیستم دائیی...من جیمزم...صبح بیدار شدم دیدم تو پوست مورفینم...

مونتگومری لبخندی زد و گفت:
سیزده بدر گذشته مورفین!تازه من که باور نمیکن...
- جـــــــیــــــــــــــــــــــــــغ!!!

چشمان مونتی از تعجب گرد شد.مونتی با انگشتش به مورفین/جیمز اشاره کرد و من من کنان گفت:
توتو...تو خود جیمزی...فقط جیمز میتونه این جوری جیغ بزنه!اگر تو مورفیت شدی،پس مورفین باید جیمز شده باشه.

خانه ریدل

مورفین بهترین ردای خود را پوشید و برای صبح بخیر گفتن وارد اتاق لرد شد.
- مااااا......این وروجک چطوری اومد تو خونه من؟ کروشیو!سکتوم سمپرا...آوادا...
مورفین هرچه سریع تر از اتاق لرد بیرون دوید و پشت یکی از گلدون های قدیمی،که گلش خشک شده بود پناه گرفت:
یا لرد این منم داش...مورفین...وروژک کیه؟نکنه تو هم مواد مژرف میکنی شیطون؟من مورفین باوو.

لرد با عصبانیت از اتاقش بیرون آمد و چوبش را بسیو مورفین،که حال در بدن جیمز بود نشانه گرفت:
حالا میکشمت که دیگه بدون اجازه تو خونه من نیای!
مورفین با ترس به لرد خیره شد و من من کنان جواب داد:
به ژآن تو من مورفین،دائیتم! یادته اون روزی که آخرین موت ریخت؟من تنها کسی بودم که اون روز پیشت بودم...مرگ توبیاس من مورفینم.

لرد با تعجب به مورفیت خیره شد.
- تو واقعا مورفینی!!ولی تو بدن اون وروجک،جیمز چکار میکنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/1/21 16:07:01
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1387 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور برای تحریک بیشتر وزیر و معاونش، شیشه خون اژدهایی از ریشش بیرون کشیده و آن را در مقابل چهره های متفکر دو مرگخوار تکان داد.

لرد دقایقی به آنها چشم دوخت و بعد تصمیمش را گرفت، با اشاره ای مرگخوارانش را برگرداند و به مقصد خانه ی ریدل آپارات کرد.
دامبلدور در حالیکه سعی میکرد فاصله اش را با تاول دار ها! تنظیم کند، همچنان به وزیر و معاونش لبخند میزد.

جن نگاه ملتسمانه ای به شیشه ی خون انداخت ، سپس به جیمز و تدی، دو رانده شده ی بی بخارش، بعد به چشمان خسته ی آلبوس دامبلدور و صورت زخمی چارلی ویزلی چشم دوخت.

آب دهانش را قورت داد و بی توجه به چشم غره ی بلیز زابینی، قاطعانه پاسخش را داد :

- من عضو محفل ققنوس میشم...!

بلیز زابینی با خشم آپارات کرد و مایع لزجی که از تاول هایش بیرون می زد به اطراف پاشید. ممد های وزارت با اژدها های چارلی ویزلی دست دادند و کلی شادی و دوستی و بوس و بغل و لاو و اینا!

آلبوس دامبلدور نیز با آغوشی باز به سوی هوکی رفت و داغ محفلیتی!!! را بر بازوی نحیف جن نشاند.

از آن پس، وزارت سفید شد و هوکی شد جن خانگی محفلی ها در خانه ی گریمالد.
قصه ی ما به سر رسید، کلاغه هرگز به خونه اش نرسید...!


پایان ماموریت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1387 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
یه خلاصۀ هویجوری:

هوكي به خاطر اينكه نژادش به جن هاي خونگي بر ميگرده مورد تمسخر همه مخالفانش قرار گرفته اون براي مبارزه با اين مسئله سازمان بزرگي رو با بودجه هنگفت احداث ميكنه و نام اون رو سازمان كنترل بر روي اصلاح نژادي ميگذاره ، هوكي از بهترين متخصصان ماگل دعوت ميكنه تا براي اصلاحات ژنتيكي اون رو مورد عمل جراحي قرار بدن.

عمل جراحي انجام ميشه ، اما نتيجه حاصله وحشتناكه ، هوكي تبديل به موجود زشت قيافه با زگيل هاي زشت بر روي صورتش ميشه و از همه اينها بد تر قدرت جادويي خودش رو از دست ميده.

بعد از تحقيقات فراوان متوجه اين مسئله ميشند كه تنها راه درمان هوكي و برگشت نيروي جادوييش استفاده از خواص خون اژدهاست و تنها كسي كه به اين خواص آگاهي كامل داره ، البوس دامبلدوره.

هوكي براي دامبلدور دعوت نامه ميفرسته كه به وزارت بياد ، اما دامبلدور كه از سياست هاي كثيف وزارت آگاهه مخالفت خودش رو اعلام ميكنه و مصاحبه ي كوبنده اي بر ضد هوكي در راديو پاتر بان انجام ميده.

محفل و وزارتخونه که جوگیر یه فیلم سینمایی جنگی به سبک هندی (راجو پسند ) می باشند، قرار جنگ رو توی صحرا میذارن و وزارتخونه به کمک مرگخوارا حسابی می زنه توی دهن محفل (اهم... اهم...) بعد ناچار میشه یه فرار استراتژیک به سمت هاگزمید انجام بده.

به پیشنهاد بلیز، مرگخوارها و وزارتیون به منزل چارلی ویزلی حمله می کنن تا از اونجا خون اژدها به دست بیارن. چارلی هم با یه پاترونوس ملت محفل رو خبردار می کنه و درگیری جدیدی درست جلوی درب منزل چارلی رخ میده. منتهاش بین مرگخوارا و اژدهایان چارلی که توسط فلور از پنجره به بیرون انداخته شدن.

و اینک دنبالۀ ماجرا:

***************

(به ناچار قسمت پایانی پست ابرفورث عزیز که کاملا برخلاف حقیقته نادیده گرفته میشه! چیه خوب؟ هرچی باشه من یه مرگخوارم و بهتر از یه پردی از ماجرا خبر دارم. حتی اگه کنار اسمم ننوشته باشن مرگخوار!)

محفلیون پشت پنجره جمع شدند و به تماشای درگیری مرگخواران و اژدهایان کوچکِ چارلی شدند. نارسیسا به همراه هر وردی که تلفظ میکرد، یک «ایش» هم حوالۀ اژدهای مفلوکی می کرد که به سراغش می آمد. بلاتریکس درحالیکه از بی حوصلگی خمیازه می کشید، به راحتی چوبش را می چرخاند و بچه اژدهایی که به او نزدیک می شد را کروشیو می کرد. بلیز و هوکی هرکدام دنبال یک اژدها می دویدند تا زخمی، چیزی به آن وارد کنند و خون اژدهای مذکور را بریزند و برای درمان استفاده کنند. لرد سیاه که به شدت از هرج و مرج ایجاد شده خشمگین شده بود، بارانی از «آوداکداورا» را بر سر جانوران موذی جاری کرد و

تمام اژدهایان کوچک مثل برگ های خزان خشک شدند و بر زمین ریختند. هوکی و بلیز با ناامیدی و افسوس کنار اجساد اژدهایی زانو زدند. بلیز:
- ولی ارباب. اینطوری که همۀ اینا خشک شدن و یه قطره خون هم ندارن که به درد معالجۀ ما بخوره.

لرد سیاه با خشم فریاد کشید:
- خوب نداشته باشن. حوصلۀ منو سر بردین با این تاول هاتون و این ندونم کاریاتون که باعث شده مرگخوارای من الاف شما دو تا بشن. من دیگه اجازه نمی دم هیچ مرگخواری براتون یه قدمم برداره. هروقت سر عقل اومدین و دست از این وزیر بازی تون برداشتین، می تونین برگردین به خونۀ ریدل. تا اون موقع نمی خوام ریختتونو ببینم.

و بعد رو به سایر مرگخواران کرد:
- همگی پیش به سوی خانۀ ریدل!

بلاتریکس و نارسیسا-مورگانا، با تردید نگاهی به هوکی و بلیز انداختند. لرد سیاه با خشم غرید:
- تصمیمتونو بگیرید با اینا هستید یا برمی گردید به خانۀ ریدل؟

بانوان با اندوه و دوستانه شانۀ همقطاران سابق خود را فشردند و همراه لرد سیاه و سایر مرگخواران به خانۀ ریدل آپارات کردند. هوکی همچنان که اشک در چشمانش جمع شده بود زیر لب نالید:
- ارباب چطور تونست اینکارو کرد؟ اون به هوکی قول داده بود. هوکی روی حرف ارباب حساب کرده بود.

بلیز مغرورانه سر بلند کرد:
- بیخود زاری نکن هوکی. ما خودمون یه راهی برای معالجۀ خودمون پیدا می کنیم و وزارت رو از نو می سازیم. حتی اگه شده با دستای خالی!

محفلیون که کنار پنجره لم داده بودند و به تصور فیلم سینمایی جدید 2010 تخمه می شکستند، با شنیدن صدای دامبل از جا پریدند و متوجه شدند که صحنه، کاملا واقعی بوده است. دامبل خطاب به هوکی و بلیز گفت:
- فرزندانم! شما می تونید به آغوش آسلام بپیوندید. اگه حاضر بشید جزو محفل دربیایید، برای معالجه تون یه فکری می کنم.

هوکی و بلیز:
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/9 15:21:13
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/9 15:25:12
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/9 15:39:04
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 بهمن 1387 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
هیووووووووووووووووووشت

در کسری از ثانیه همه ی محفلی ها جلوی در پشتی در خونه چارلی بودند یا شایدم جلوی در پشتی خونه چارلی بودند

به هر حال یه جایی همون ورا بودن

دامبل : هووووووووی جیکزی پاتو بکش بینم آآآآآااخ اووووووووووووووچ

نیمفا : خاله جونم منظورش اینه که اون شصت کوچولوی نازتو از توی دماغش در بیار بیرون. الهی من قربون اون پای کوچولوت برم.

جیمز که تازه به خودش اومده بود به سرعت شصتشو در آورد.

ملت :

جیمز : :d

نیمفا : واااااااااااااااااووووووو خاله جون چه رشدی کردی دماغ عمو دامبولو کردی اندازه دماغ لرد! اه اه اه چه کریه!

دامبل که کلی بهش برخورده بود به سرعت با چوبدستیش دماغشو درست کرد و گفت : خوب دیگه بسه میریم تو.بریم یک ... دو... سه...

هیچ کس از جاش تکون نخورد.همه داشتن به دامبل نیگا میکردن.

دامبل : ای وای ببخشید و به سرعت موبایلشو در آورد و شروع کرد به حرف زدن : سلام آنیت جان خوبی بابا؟....

تدی بواشکی در گوش جیمز گفت : ویژدانا خیلی موذیگره ها شرط میبندم داره ادا در میاره که نره تو.

- بیپ بیپ بیپ بیپ

صدای موبایل نیمفا بود.

نیمفا : ئه بچه ها آنیته!!! مشکوکیوس!

دامبل که هنوز این صحنه رو ندیده بود همچنان داشت به حرف زدن سوری خودش ادامه میداد.

- آآآآره دخترم همه خوبن شما چه خبر؟....


یـــیهو جیمز و تدی زدند زیر خنده.

دامبل که فهمیده بود چه گندی زده گفت : ئه الو الو آنیت الو...

و وقتی دید دیگه جو خیلی خفن شده خواست کم نیاره. این شد که یه دفعه غیرتش جوشید و با لگد زد به در.

- آآآآآآآآآآآآآآآخ دستگیقه قفت تو دماغم آآآآآآآآآآآآآآآآآآییییییی

اینبار دیگه همه بکس محفل زدن زیر خنده.

وامبل به سرعت به طرف فلور دوید و دستگیره درو از بینیش خارج کرد.

بیل : نمیومدین حالا ! من که گفتم دم درن تو که نیستن آلبوس جونیور.

آلبوس که خیلی خفن دامبولیش گل کرده بود گفت : وقت نداریم راجع به اینا حرف بزنیم. زود بیاین بیاد تو

همه ی ملت ریختن تو.

بیل : اونجا ان پشت اون در.فعلا با چند تا اژدها مشغولن.

دامبل : اوکی بکس بیاین پشت سر من.

رفت پشت در وایساد و گفت : هــــــــــــوی کچل میرزا چطور جرات کردی بیای این طرفا هــــــــــــــــــــــوم هدشات لازم شدی بازم؟:-8

لرد فکش در اثر این حرف دامبل خورد شده بود گفت : ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1387/11/29 14:48:57
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 بهمن 1387 10:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پاق ( افکت اپارات مرگخواران در جلوی در خانه چارلی )

لرد در حالی که ردای خود را می تکاند به مرگخواران دستور داد به سوی در هجوم برده و در بترکانند و خون رو بدست اورده و سریع از آن مکان متواری شوند! (اهه چرا این بیان من اینجوری شد )

مرگخواران دسته به دسته به در نزدیک می شدند که ناگهان چند موجود خفنز از پنجره ها به بیرون پرتاب شدن و بر روی سر مرگخواران فرود امدند .

همه مرگخواران شروع به جیغ کشیدن کردن و از جلوی در به کنار رفتند ولی یکی از پرنده بر سر کچل لرد فرود امد و شروع به گاز گزفتن کله مبارک لرد کرد و در حالی که نوک می زد خون هم می خورد .

لرد : یکی بیاد اینو از سر کچل و مبارک ما دور کنه ،مو که نداشت حداقل یکی بیاد نذاره سر من دچار چاله چوله شه !

مرگخواران به سوی لرد هجوم بردن و به سختی پرنده رو از سر لرد دور کردند .
لرد : خون اصیل من به زمین ریخته شد . این خونه رو من روی سر چارلی خراب می کنم !

پشت پنجره _ خانه چارلی

چارلی که پشت پنجره ایستاد بود و با این صحنه ها رو به رو شد سریع یک پاترونوس به سوی دامبلدور روانه کرد ، تا به اونها اطلاع بده خونه اش در خطره !

در هاگزمید

جیمز : آخیش بلاخره رسیدیم
تدی : عو عــــــــو عو ( اره به زبان گرگینه ها )

هر کس از محفلی به دنبال جای می گشت تا استراحت کند که ناگهان اژدهای سفید ی در اسمان پدید آمد و با صدای چارلی شروع به صحبت کرد .

پاترونوس چارلی: البوس سریع با فرزندان روشنای خود رو به خانه من برسانید ، این کچل با جوجه موجه هاش جلوی در خانه من هستند ،شما به در پشتی آپارات کنید و در پشتی بیاید تو ، سریع تر لطفا !

البوس : شنیدید که چی گفت اماده آپارات کردت باشید !
جیمز : من چیکار کنم ، اخه من کوشولیم !
البوس : تو این جا بمون تا ما بریم و برگردیم .
جیمز : نه من می خوام با شما بیام .
نیمفا : اخه چه جوری خاله جون ؟
جیمز : بابا عله می گفت وقتی اونم کوشولو بوده نمی تونسه آپارات کنه عمو البوس اون با خودش برده.
البوس : اره ، یادش بخیر بابا علهت هی جیغ می کشد ، جیکز من می تونم تو رو با خودم ببرم ولی دردش زیاده
جیمز : پس نگهنگ هام چی ؟
ریموس : اونا رو من می فرستم به محفل اونجا جاشون امن تره !
جیمز : ( جیغ موافقیت )

پاق ( افکت آپارات محفلی به در پشتی خانه چارلی )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/11/29 11:05:52
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/11/29 11:08:02
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 28 بهمن 1387 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگان دمپایی اش را در اورد و بعد با نگرانی گفت :
-نـه! من مخالفم! اگه بریم خونه ی چارلی و اونجا یه اژدهای گنده باشه چی؟اگه عطسه کنه هممون اتیش میگیریم.

بارتی چشمانش را بست و بعد در حالی که بغض گلویش را می فشرد به لرد که به فکر فرو رفته بود نگاه کرد.هوکی با حالتی التماس گونه به ان دو زل زده بود.بارتی جیغ ویغ کنان گفت :
-ولی اگه بعدش نسوختیم و رفتیم پیش هگرید و اون غول گنده ی زشت اومد مارو له کرد چی؟اون موقع مارو قورت داد چی؟اون موقع چی؟

گلگلو با شنیدن نام هگرید ابروهایش را در هم کشید و بعد با صدای بلندی گفت :
-هیچ کس نتونست ارباب و دوستای ارباب رو کشت.گلگلو اونا رو کشت.گلگلو گشنه بود.گلگلو از هگرید قوی تر بود.گلگلو ادم کشت دوست داشت.

نارسیسا با انزجار به گلگلومات نگاه کرد و بعد زیر چشمی به لرد نگاه کرد.لرد همچنان در فکر بود.بارتی نگران می نمود و بلیز فکر می کرد که دیگر چه پیشنهادی بدهد.ایوان با صدای بلندی گفت :
-اون موقع اگه ما پیش دامبل بریم و بجنگیم و شکست بخوریم چی؟اگه دامبل مارو بده به تدی تا بخورتمون چی؟اون موقع چی کار کنیم؟

لرد با عصبانیت به ایوان چشم غره ای رفت و با خشم فریاد کشید :
-کروشیو به همتون.مثلا مرگخوارید.از چی می ترسید؟از اون ..

-تدی؟

-جیمزی؟

-نیمفا؟

-مری؟

-هیچ کدام؟

لرد بار دیگر کروشیویی را نثار انها کرد .بلا زیر چشمی به لرد نگاه کرد و بعد با صدای محکمی گفت:
-ریش دراز مای لرد؟

-بله ریش دراز.کروشیو به همتون.شما از ریش دراز می ترسید ؟همین نقشه ی بلیز خوبه.

بلیز به مرگخواران نگاه کرد و بعد با غرور سرش را بالا گرفت.هوکی دستان پر از زگیل خود را بهم مالید وبا ناراحتی گفت :
-پس بهتره حرکت کنیم.تا خونه ی ویزلی راه زیادیه.

-کروشیو هوکی،چطور جرات می کنی؟اینجا فقط ارباب دستور میده.

-درضمن هوکی ،فراموش کردی که ما اپارات می کنیم؟

نارسیسا اهی کشید وبه جن بدترکیبی که مقابل چشمانش بود نگاهی کرد و گفت :
-بلا ،این که نمی تونه اپارات کنه.قدرت جادوییش رو از دست داده.ما هم نمی تونیم کمکش کنیم وگرنه مثل اون میشیم.یادت رفته؟

بلاتریکس در حالی که سعی می کرد کنف شدنش را به رو نیاورد به لرد نگاهی کرد.لرد با خونسردی به بلیز اشاره کرد و گفت :
-خب بلیز،تو که معاون این جن بدترکیب هستی ،پیاده همراهش می ای.زود بیاین.ارباب دوست نداره خیلی منتظر بمونه.

لرد سیاه این را گفت .مرگخواران در نقطه ای جمع شدند .

پاق!(افکت اپارات)


خانه ی چارلی ویزلی :


فلور در حالی که موهای طلایی رنگش را جمع می کرد به چارلی که بسته ی سبز رنگی را باز می کرد نگاه کرد و گفت :
-او چالی چالی،مقسی که این کارو برای من انجام می دی.وُلی عزیزم ،من احساس کرد که امروزجز ما اینجا مهمون می اد..تو رفت خرید کرد؟

چارلی ابروانش را بالا انداخت و بی توجه به فلور بسته را کنار انداخت و به طرف قفس ابی رنگی که در گوشه ی خانه به چشم می خورد رفت. بیل به چارلی نگاهی کرد و گفت :
-می دونی؟این یک نمونه ی کوچیک شده از اژدهای خونخوار پاکستانیه.نازنینه مگه نه؟

-نچ! این یک نمونه ی اهلی از اژدهایان یونان باستانه.

فلور که از اشتباه بیل عصبانی شده بود به چارلی گفت :
- چالی ،من بیست بار به تو نگفت که نباید این موجودات نفرت انگیز را به خانه بیاوری؟حالا من باید چه کرد؟تو به خرید رفت تا من این هارا بیرون انداخت.

چارلی با خونسردی به فلور نگاه کرد و ساکت شد.فلور پوزخندی زد و به طرف قفس های سمت راست خانه رفت و یکی یکی در ان هارا باز کرد و موجودات کوچک را بیرون کشید و از پنجره بیرون انداخت.
-حالا دیدی من چی کار کرد؟حالا برو خرید تا من قفس های سمت راست رو هم خراب نکرد.مقسی.

چارلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/11/28 20:49:31
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/11/28 20:51:05
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/11/28 21:06:17
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/11/28 21:11:51
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl