جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  237 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  237 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  314 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  224 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 20 تیر 1400 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

-دابش ساندیسا چی شد؟ گرما زد ما رو.
-چه‌قدر غر می‌زنی تو. یه کم صبر داشته‌باش حاج‌آقا. سپرده‌م الان انبار حوزه رو بار وانت می‌کنن می‌آرن.
-بگو توند باشن. مغز تو اوکسیژن من نیست. مردوم همگی گوشنه‌ن.
-حاج‌آقا هنوز کسی نیومده که. کی گشنه‌س؟
-من.
-بگیر بالا بنرت رو!

هاگرید بنری که توش، عکس ویلبرت چاپ شده‌بود رو بالاتر گرفت و ادامه داد:

- من به عونوان تنها کسی که اومده، که می‌شه همگی کسانی که اومده‌ن، گوشنه‌م.
-گشنگی بکش... خوبه... گشنه‌ها رو می‌برن بهشت.

هاگرید و تراورز، تنها و بی‌سبب، تکیه داده‌بودند گوشهٔ یه خیابون رندوم وسط لندن و منتظر بودن که بقیهٔ هواداران ویلبرت هم به‌شون ملحق بشن. مدیریت سایت حاضر نشده‌بود دسترسی نظارت ویلبرت به وزارت سحر و جادو رو بده و همین باعث خشم هاگرید شده بود و قرار یه راه‌پیمایی سکوت رو ترتیب داده‌بود. قرار بود خیابون‌های شهر لندن رو در سکوت و صلح طی کنن و به سمت ساختمان وزارت برن. اطلاعیه‌ش رو این‌جا و اون‌جا، توی خیابونای شهر تف‌کاری کرده بود و دو سه نفری حتی قول داده بودن که بیان.


-وای تراورز! اونجا رو نگاه کن. یه دوس‌جونی داره می‌آد. سایه‌شو من می‌بینم.
-به‌به. بریم استقبال.



توضیح: ایوا در انتخابات به‌عنوان وزیر سحر و جادو انتخاب شده. اما عده‌ای ادعا دارن حق ویلبرت اسلینکرد که چند مدتیه غیب شده و روحش هم از هیچ‌چی خبر نداره خورده شده و او باید وزیر می‌شده. ابتدا به ساختمون وزارت حمله می‌برن و تصرفش می‌کنن اما ایوا به‌کمک نیروهای زوپسی و دیوانه‌سازها و ملاقهٔ مروپ، اون‌هایی رو که موفق به خوردنشون نمی‌شه از ساختمون بیرونشون مي‌کنه. از همین‌رو معترضان تصمیم می‌گیرن توی شهر شلوغ و پر از ماگل لندن، راه‌پیمایی سکوت برگزار کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1400/4/20 21:12:48
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: شنبه 10 خرداد 1399 23:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- به نام نظافت و تقارن! درود به روح تاژ کبیر!

صرفا ثانیه ای فکر کردن نیاز بود تا بفهمی هیچکس جز گابریل دلاکور نمی‌توانست کارش را با چنین جمله ای شروع کند، بعد از آن ثانیه، 4ثانیه دیگر برای این نیاز بود تا تشخیص دهی از کدام سمت می‌آید و بعد انجام عمل حرکت به سمت عکس. 5ثانیه! صرفا 5ثانیه نیاز بود تا رابستن بتواند از چنگ گابریل و تیررسش خارج شود. 2ثانیه اول به درستی پیش رفت. صدا را شناخت و تشخیص را شروع کرد، اما امان از دقایق و ثانیه ها. زیرا درست قبل از اینکه به پایان سه ثانیه ی بعدی برسد و فرار را بر قرار ترجیح داده و به زندگیِ با دخترش در حومه ی شهر ادامه دهد، سنگِ پرتاب شده ی گابریل به فاصله ی میلی متریِ چهره اش رسید.

- دختر بابا... مثل اینکه بابا به دیار باقی شتافتن میشه.

رابستنِ فداکار دخترش را به روی طاقچه ی پارچه ای کارناوال انداخت و درست زمانی که بچه روی طاقچه افتاد، سنگ سخت به سر رابستن برخورد کرد.

بووووم!

رابستن متلاشی شد... البته نه آن تصوری که شما از متلاشی دارید. زیرا رابستن فضایی بود. نباید که به مانند زمینیان متلاشی میشد! متلاشی شدن رابستن به این صورت بود که بعد از انفجار کله اش، بدنش نیز در سوگ و غم کله منفجر شده، شکمش سفره شد و اعضا را درخود جمع کرد.
گابریل هنگامی که متلاشی شدن رابستن را دید فریادی از شادی کشید... اما امان از باد! باد شدیدی به پشت شکم سفره شده ی رابستن زد و آن را به سرعت به طرف گابریل هدایت کرد.
- نه!

درست است که دنیای جادویی است. اما باد که حرف حالی‌اش نمیشد. حالا اگر باد هم فضایی بود شاید به شکل فضایی ای می‌شنید. آها! در فضا باد نداریم اصلا. پس این هم منتفی‌است. القصه، باد هم نشنید و به وزیدن ادامه داد و سفره ی پر برکت رابستن را به روی گابریل خالی کرد.
ماجراهای بعد از این اتفاق را باید در مطالب ترسناک و هالووینی دنبال کرد. زیرا مناسب سن دنبال کنندگان این تاپیک نیست. اما خلاصه ی ماجرا با جدا کردن قسمت های ترسناکش، این بود که گابریل به دیافراگم و روده ی رابستن مزین شد. یکبار دیگر تکرار می‌کنم. گابریل دلاکور، پیرو پاکیزگی و تقارن مزین به دیافراگم و روده ی فرد دیگری شد. فکر نمی‌کنم به تکرار سه باره ای هم نیاز باشد. پس ادامه می‌دهم، بعد از این ماجرا گابریل که دیگر از تمیزی اش ناامید شده بود. رخت سفر آخرت را بست. استخری در کنار وزارتخانه اجاره کرد و آن را با وایتکس و کلر پر کرد و آخرین دیالوگش را سر داد.
- لعنت به قبرت کریس که باعث شدی وزیر شم و این بلاها سرم بیاد!

بعد درون استخر پرید و چنددقیقه بعد... دنیای جادویی بی وزیر شده بود!

پایان سوژه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/3/10 23:17:10
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/3/10 23:23:29
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: شنبه 10 خرداد 1399 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
وزارتخانه

_خانم وزیر حالا دستور چیه؟
_دستور؟

گابریل فکر کرد و باز هم فکر کرد آنقدر که در فکر خود داشت غرق میشد که...

_خانم؟
_یافتم. ما توی شهرمون به یه بادکنک فضایی آبی عجیب و غریب نیازی نداریم. ناسلامتی شهر دارمونه ولی ببین چه بساطی درست کرده. هر کس بتونه زودتر اون رو بیاره پایین جایزه ی خوبی پیش من داره. این اعلامیه رو توی کل شهر پخش کن.
_اطاعت.

شهر بازی

_بابا من چرخ و فلک خواستن شدم چرا پرواز کردن میکنی؟ اینطوری میخوای چرخ و فلک رو پیچوندن کنی؟
_نه بابا جان من خودم هم میخواستم رفتن کنیم تازه پول بلیط هم دادن کرده بودیم ولی نمیدونم چرا کلم یدفعه باد کردن شد!

نزدیک غروب شده بود و هنوز رابستن و بچه سر گردان در آسمان از این سو به آن سو میرفتند و به در و دیوار های لندن برخورد میکردند. تا حدی این موضوع خسته و آشفته شان کرده بود که متوجه جمعیتی که بر روی زمین دسته دسته برای شکارشان آماده میشد، نشدند. تا اینکه صدای فردی از میان جمعیت توجه همه ی آنها را به خود جلب کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1398 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
کریس با استرس داخل دفترش قدم می زد. نمی دانست نقشه اش می گیرد یا نه! ولی مجبور بود صبر کند تا ببیند نتیجه چه می شود; ناگهان چشمش به جغدی افتاد که به سمت او می آمد.
- جغد اومد!... گابریل بیا جغد اومد.
- چی شد جناب وزیر؟
- جغد رسید گابریل.

کریس جغدی را که با دو دست گرفته بود، به گابریل نزدیک کرد.
- بیا نامه رو از پاش باز کن. بعد... بعد متنی که داخل نامه نوشته بخون; باور کن من طاقتش رو دارم.

گابریل بدون اینکه چیزی بگوید نامه را از پای جغد باز کرد و سپس به سمت در رفت.
- کجا داری می ری؟ گفتم که، طاقت شنیدنش رو دارم!
- ولی من فقط می رم استریلش کنم...
- نمی خواد گابریل! بی خیال استریل کردن!
- اما این نامه کلی...

در این موقع کریس نامه را از دست گابریل قاپید و نگذاشت گابریل ادامه حرفش را بزند.
- اصلا حالا که اینطور شد خودم می خونمش.

کریس سرفه ای کرد و با صدایی لرزان شروع کرد به خواندن:
نقل قول:
رابستن رفت هوا ، کلش باد کرد ،دستور چیه؟


- رابستن رفت هوا؟
- آره گابریل! رفت هوا و این یعنی؟...
- یعنی رابستن به فروزماید آلوده شده؟
- نه! این یعنی رابستن رفته هوا. پس دیگه واسه ما هیچ خطری نداره.

کریس این را گفت و به سمت کمدش رفت.
- بالاخره تونستیم از شر دشمن راحت بشیم! حالا دیگه هیچی وزارتخونه رو تهدید نمی کنه.

کریس از داخل کمد دو تا چمدان سیاه و بزرگ بیرون آورد.
- اینا چیه جناب وزیر؟ می خواین جایی برین؟
- آره گابریل. می دونی، این چند روز من استرس زیادی کشیدم به خاطر همین تصمیم گرفتم یکم به خودم استراحت بدم.

گابریل با تعجب کریس را نگریست.
- چی؟ می خواین برین مسافرت؟ وزراتخونه رو هم همینطوری رها کنید؟

کریس که داشت چمدان ها را بیرون می برد رو به گابریل کرد.
- قرار نیست وزارتخونه رو همینطوری رها کنم; مگه تو اینجا نیستی؟
- چرا، هستم.
- خب تموم شد دیگه! اصلا تا وقتی من بیام تو وزیر باش... خداحافظ!

کریس این را گفت و گابریل را تنها گذاشت. گابریل هم که حالا وزیر شده بود، تصمیم گرفت خودش دستور بعدی ( در رابطه با رابستن) را صادر کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مزه خونه به همینه... همیشه می دونی درش به روت بازه... می تونی سر تو بندازی پایین و بیای تو و لازم نباشه توضیح بدی به کسی که چیکاره ای اونجا... چون جوابش معلومه... خونت اونجاست... حتی اگه فقط گهگداری بهش سر بزنی!
پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: یکشنبه 19 آبان 1398 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
در درون بدن رابستن

صدای آجیر خطر در سر تا سر بدن به گوش میرسید ، اسید های معده با وحشت به این طرف آن طرف میرفتند؛در همان هنگام صدا هایی از بلندگو شنیده میشد.
_یک دو سه کردن میکنیم... یک دو سه کردن میکنیم... امتحان کردن میکنیم... دوستان عزیزان اسید های معده،آرامش خودتونو حفظ کردن کنین، متاسفانه ماده ویروسی وارد بدن شدن شده و به بخش هایی از بدن از جمله شش ،پانکراس ، و بخش هایی از مغز نفوذ کردن کرده و گاز های هلیوم تو مغز در حال پخش شدن بشه ، حالا کم کم باید از بدن خارج شدن بشین چون کاری دیگه نشدن بشه .

خارج از بدن

رابستن با کله آبی و بچه بر سر در صف چرخ و فلک ایستاده بود و با بلیتی دستش منتظر شد که نوبتش بشه که احساس سوختن در گلو کرد؛ در همان هنگام اسید های معده را بالا آورد و چند دقیقه ای طول نکشید تا کله اش باد کند و به هوا برود.
در میانه های صف ماموری وزارت خانه بصورت نامحسوس(مثلا) در حال گزارش تمام اتفاقات ممکن بود ؛ جغدی را در همون هنگام به سمت وزارت فرستاد.
نقل قول:
رابستن رفت هوا ، کلش باد کرد ،دستور چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


شناسه قبلی : آبرفورث دامبلدور

پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1398 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
.تصویر تغییر اندازه داده شده



ماده، سعی کرد از راه دیگری وارد شود و دلبری کند.
به موهای بلوند شده ی تازه وارد اشاره کرد و چشمهایش به شکل قلب در آمد.
_چی گفتن کردی؟ رنگ موهام قشنگ شدن کرده؟ تازه آرایشگاه رفتن کردم.

ماده، سری به نشانه ی تایید پایین آورد و این بار به لباس های تازه وارد اشاره کرد.
_لباس هام قشنگ بودن میشه؟ وای که چقدر من تو رو دوست داشتن میشم عزیزم.

ماده، تیر آخر را زد و به قیافه ی تازه وارد مونث اشاره کرد.
_جوون بودن میشم؟ آخه میدونی کردن؟ من خیلی خوب موندن شدم. میدونی چی فکردن کردم؟ چرا تو رد نشدن بشی؟ رد شدن کن عزیزم.

البته که هرکس رگ خوابی دارد.
ماده با خوشحالی از ایست بازرسی گذشته و به طرف هضم شدن حرکت می کرد.

شهربازی:

بچه که کم کم درحال بغض کردن بود، با صدایی جیغ مانند گفت:
_من چرخ فلک خواستن شدم.
_سوار شدن کردن میشیم.

رابستن به طرف باجه ی بلیط فروشی رفت و روبه مرد بلیط فروش گفت:
_دوتا بلیط چرخ و فلک دادن کنید.
_ببخشید؟
_دوتا بلیط چرخ و فلک دادن کنید.
_من متوجه نمیشم.

رابستن خواست بار دیگر حرفش را تکرار کند. که بچه پیش دستی کرد:
_دوتا بلیط چرخ و فلک.

مرد بلیط فروش لبخندی زد و بلیط هارا به بچه داد.
_از کجا این جوری حرف زدنو بلد شدن کردی؟
_فقط باید فعل هارو نگفتن بشی.

رابستن غمگین شد. حالا بچه اش هم داشت از او جلو می زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1398/8/10 14:00:24
ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در 1398/8/10 14:00:57
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1398 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
- چه ماده با کمالاتی بودن میشی!

فروزماید که دید کارش جواب میده، به دلبری کردن ادامه داد. و حواسش به تازه واردی که اون ور تر، این تازه وارد رودولف مانند رو زیر نظر داشت، نبود.

- وضعیت تاهلتون چجوری بودن میشه؟

ماده نمیتونست حرف بزنه. سعی کرد به تازه وارد بفهمونه مجرده. انگشتاشو به حالت گوشی تلفن گرفت و یه فوت کرد. تازه وارد سر از پا نمیشناخت.
- مگه میشه گذاشتن نکرد همچین ماده با کمالاتی رد نشدن بشه؟ شما رد شدن بشین، مرخصی گرفتن شدم، خدمت رسیدن میشم...
- تو مگه خودت زن نداشتن میشی؟ دکه نگهبانیتو دم در معده که خراب کردن شدم، متوجه شدن میشی!

تازه وارد مذکر، به تازه وارد مونث که موهای زیاد، بلند و فر داشت نگاه کرد و دستپاچه شد. تازه وارد مونث، اسید معده ای که توی دستش بود رو روی سر تازه وارد مذکر ریخت.
- عه، من حالا شوهر نداشتن میشم.

فروزماید خودشو به اون راه زد و اومد رد بشه که تازه وارد مونث، جلوشو گرفت.
- کجا رفتن میشی، خانوم خانوما؟ من با شما کار داشتن میشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1398 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بدن فضایی ها خیلی عجیبه. به طوری که اگه مغز، اسم چیزی رو که از مری رد بشه ندونه، بهش اجازه هضم نمی‌ده.

فروزماید هگ از این دسته بود.
مغز رابستن نمی‌دونست فروزماید چیه!

شربت به همراه فروزماید وارد معده شد.
اسید معده هم ترشح شد.

سر دسته اسید های معده به لیستی که دستش بود نگاهی کرد.
-خب دیدن کنم که امروز چیکار قراره کردن بشیم...دیدن کنین بچه ها امروز شربت خوردن شده...با تجربه ها لازم نیستن می‌شه که وارد عمل شدن بشن...شربت مایع بودن می‌شه و هضم راحت...تازه کارا شما جلو آمدن کنین...این لیست امروزه...دقت کردن بشین که بین شربت یه چیز ناشناخته بودن می‌شه. اونو هضم شدن نشین!

اجزای بدن رابستن هم فارسی بلد نبودن.

تمام تازه وارد ها وارد معده شدن!
یکی از تازه وارد ها به یه فروزماید رسید.

فروزماید برای تازه وارد دلبری می‌کرد...تازه وارد، خصلت های رودولف‌طور داشت.

تازه وارد نمی‌تونست جلوی خودشو بگیره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1398 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- فهمیدم!

شهرداریِ لندن
- بچه دوست داشتن میشه بره شهربازی.

رابستن به بالاسرش نگاه کرد و لبخندی عمیق به بچه زد.
- بابا کار داشتن میشه بچه. بعدا رفتن می‌کنیم.

بچه ی رابستن دوباره داشت به روش های شیطانیِ شکجه پدرش فکر می‌کرد و فجیح ترینشون رو انتخاب کرد!
- اوعه! اوعه!

و مثل هر پدر دیگه ای رابستن هم نمی‌تونست جلوی گریه ی بچه اش دووم بیاره.
- باشه! باشه! فقط گریه کردن نشو.

شهربازیِ لندن
- بابا! بابا! من دلم چرخ و فلک خواستن میشه.

رابستن بچه به دوش به سمت چرخ و فلک می‌رفت که پدافند غیرعامل وزارت‌خانه وارد عمل شد!
- سلام جناب! امروز تولد بچمه بفرمایید شربت!

هر کس دیگه ای بود به رنگ شربت و همچنین شکل تعارف کردن اون مرد شک می‌کرد، اما خب کس دیگه ای نبود و رابستن هم شربت رو سر کشید.
کریس چمبرز وزیر دانایی بود! اثر "فروزماید" حل شده توی شربت به زودی نمایان می‌شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/5/7 14:36:49
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1398/5/7 14:38:40
آروم آقا! دست و پام ریخت!

پاسخ به: شهر لندن
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1398 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- گابریل!

گابریل تمام دفتر و دستک‌هایش را ناتمام رها کرد و دوید به سمت اتاق وزیر؛ با اینکه ته دلش حدس می‌زد یا سوسک دیده، یا عنکبوت.
- بله قربان؟

کریس که از شدت عصبانیت نمی‌دانست کدام دیوار را برای کوبیدن سرش انتخاب کند، اشاره‌ای به روزنامه کرد و نهایتا با خودش کنار نیامد و سرش را به جایی نکوباند؛ اصلا هم ربطی به ترسش از درد نداشت.
- ببین چکار کرده؟ چکار کنیم؟ الانه که مامورای تخریب برسن!
- ما باید چیکار کنیم الان قربان؟
- نمی‌دونم! اگه می‌دونستم که از تو نمی‌پرسیدم!

گابریل که جمله آخر را این روزها بیشتر از ششصد بار شنیده بود سعی کرد به اعصابش مسلط بماند.
- اون می‌دونه نقطه ضعفمون وزارتخونه‌س... پس نقطه ضعفمون رو هدف گرفته... حالا ماعم باید مقابله به مثل کنیم.
- یعنی نقطه ضعفش رو باید هدف بگیریم؟ چیه یعنی؟
- آره دیگه. ولی خب... چی می‌تونه باشه؟ فکری به ذهنتون نمی‌رسه قربان؟
- نمی‌رسه. اگه می‌دونستم که از تو نمی‌پرسیدم!

گابریل چشم‌غره‌ای به کریس رفت و ناگهان گفت:
- فهمیدم! بچه! نقطه‌ضعفش بچه‌س!
- این‌که خیلی تابلو بود که! چقد دیر فهمیدی!

گابریل حقیقتا دلش می‌خواست کریس را بکشد اما فعلا کارهای مهم‌تری داشت.
- باید بچه رو گروگان بگیریم! هر چه زودتر!
- ولی خب... چجوری؟ بچه روی کله رابستنه، هیچ‌وقتم ازش جدا نمی‌شه!

کریس دستی به چانه‌اش کشید و ژست وزیر گرفت.
- به جز وقتایی که دستشویی داره! و این یعنی ما باید یه‌جوری مجبورش کنیم بره دستشویی!

و هر دو عمیقا به فکر فرو رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!