هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۰:۳۰:۲۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۳:۲۲:۵۰ یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
ناظر انجمن
مترجم
گردانندگان سایت
پیام: 1114
آفلاین
سلام.
این قضیه داور دوم که اما گفت کاملا صحیح و عادیه. مسابقات فورس تایم بود و برای همین یکم درخواست داور دوم کردن سخت بود ولی با این وجود درخواست دادنش حق طبیعیه. و بعدم داور درخواست داده شد نتایج داده شد و حتی تو همون تاپیک برد شطرنج حرکت هم اعلام شد. مشکلش رو متوجه نمی‌شم کجا بوده.

بازی فاینال رو هم لطفا برگذار کنین. ما همچنان منتظریم و مسابقه‌ی آخرم چالشیه، به چالش کشیدن خودمون یکی از مهم‌ترین دلیلیه که همه تو مسابقه شرکت می‌کردیم.

مشغله داشتن کاملا طبیعی و قابل درکه. اینکه هری جای شما رو گرفتن هم بزرگی‌شون رو می‌رسونه. ولی کاش حداقل تصمیمتون رو اعلام می‌کردین.




پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۲۰:۴۹:۱۰ دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۰:۱۵:۱۴ پنجشنبه ۸ مهر ۱۴۰۰
از همونجایی که فکر نمیکنی!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 97
آفلاین
با سلام

خواهش میکنم در نظر بگیرید درخواست داور دوم در هر مسابقه ایی طبیعیه و حتی یه چیز جهانیه چون حتی در مباحث علمی یا المپیک هم اختلاف سلیقه وجود داره. توی مسابقات مجازی هم بارها چنین چیزی رو دیدم. میتونید چک کنید.

حتی نظر داور دوم هم بر باخت من بود که من با نکته هایی که بیان شد دلیلشو فهمیدم و نقص های پستهامو قبول کردم. این در حالتی بود که نظر داور اصلی بر برد من بود. آیا این احترام به نظر داورها نیست؟؟
اصلا ناراحتی یا مساله ایی وجود نداشت که نیاز به جنبه خاصی داشته باشه. یه صحبتهایی شد و توافق کردیم.

این مسابقه بیشتر از جنبه برد و باخت، بیشتر جنبه مشارکت و سرگرمی داشت و برای من که تازه وارد بودم خیلی لذت بخش بود. مبارزه طلبی هم یه قسمت مسابقه است و جدا نمیفهمم چرا کسی باید ناراحت بشه. خیلی خوب بود که اگر کسی هم نظر انتقادی داشت همون موقع میگفت. یا قانع میکردیم یا قانع میشدیم!

در اینجام از هری پاتر که خیلی خوب و با حوصله به ما جواب دادن و همه دوستانی که باهاشون مسابقه دادیم و همه کسانی که همکاری کردن ممنونم. واقعا امیدوارم به علت زحمت و وقتی که همه گذاشتن مسابقه ادامه داشته باشه ولی به شخصه بعد از اینکه این صحبتها در مورد تیممون شد انگیزه اول برای من وجود نداره.


جوری سر ملت کلاه گذاشتیم که فک کردن کلاه گروهبندیه!


پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵:۱۲ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۴۲:۴۴ سه شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 552
آفلاین
سلام.

منم همینا که ملانی و کادوگان گفتن رو موافقم و همچنان در انتظار برگزاری مسابقه فینال میباشم.




پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۱۷:۱۳:۲۴ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

سر کادوگان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۵۴:۳۳ چهارشنبه ۳ آذر ۱۴۰۰
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 342
آفلاین
به نمایندگی از تیم خودمون اومدم بگم که صحبتی که ملانی استنفورد اینجا میکنه کاملاً صحیحه. تیم ما هم پیگیر وقفه افتاده در مسابقه شطرنج بود و جوابی که از داور شنیدیم این بود که بنا بر یک سری مشغله هایی که شخصی که شما آقای دورسلی داشتید، مسابقات فعلا معلق میشه و برید استراحت کنید. ما هم بدون هیچ اعتراض و حاشیه ای قبول کردیم و منتظر موندیم.

ولی اینکه شما الان برگشتید و در یه حرکت قیچی برگردون، مسأله رو ربط میدید به یک سری اعتراضاتی که مرتفع شده بود و مورد توافق طرفین قرار گرفته بود رفته بود پی کارش و حتی حرکت بعدی اعلام شده بود، واقعاً حرکت فرافکنانه و دور از سن و سال و مسئولیت شما به عنوان مدیر سایته.

تیم ما هم بلااستثنا همه‌ی بازی ها رو به موقع شرکت کرد و ما هم مثل تیم مارا خواستار اجرا شدن فینالیم. جدی اگه نشه چه انگیزه ای میمونه برای شرکت در برنامه های بعدی؟

یه نکته خیلی خوب دیگه ای که ملانی اشاره کردن، مثال آوردن لرد بود. شما ببینید الان چند ساله مرگخوار و محفلی، تازه وارد و قدیمی، با جنبه و بی جنبه رفته تاپیک دوئل، ایشون هیچوقت نه ناراحت شدن تاپیک رو ببندن نه دوئل کسی رو کنسل کردن چون رفتار بعضی شرکت کننده ها رو نپسندیدن. تیم ما هم از لرد خواهش داره اگه حتی خودشون هم دوست ندارن دخالت مستقیم کنن و این مشکل رو حل کنن، بی زحمت طبق تجربه خودشون یه برگزار کننده مسولیت پذیر که به قول خودتون «کسی پیدا بشه که حوصله‌ی سر و کله زدن با این حواشی رو داشته باشه » رو به شما معرفی کنن و این مسابقات ادامه پیدا کنه که حق همه‌ی شرکت کننده ها محقق بشه.




تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۷:۲۳ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۵:۴۵:۱۰
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 325
آفلاین
با توجه به قفل شدن برد شطرنج، تیم مارا اعتراضش رو اینجا پست میکنه.

اینکه یه مسابقه ای تا فینال پیش بره و با وقفه طولانی و بدون اعلامیه ای روبرو بشه از جذابیتش کاسته میشه یا اینکه دو تیم مقابل برای مسابقات حساس درخواست داور دوم بکنن؟

اگر اعتراضی صورت گرفت با موافقت داور اصلی مسابقه انجام شد. به دلیل نزدیک بودن امتیاز دو پست ایشون پیشنهاد بررسی مجدد دادن و داوری انجام شد و حمله بعدی رو اعلام شد. شبهه ش کجاست؟
اگر هم مشکلی بود حداقل به ما چیزی گفته نشد!
با تشکر از ایشون.

از ابتدا هم برگزار کننده شما بودی اقای دورسلی و آخرین خبری که ما از مسابقه شنیدیم در دسترس نبودن شما بود.
درسته که تیم هایی که سر وقت پست هاشون رو نوشتن بدون هیچ اطلاعیه ای در انتظار بمونن؟جواب تاخیر رو با انداختن تقصیر به جانب شرکت کنندگان دادن، واقعا باعث ناامیدیه...

هر مسابقه ای مراحل حساس داره، اگر حوصله تون سر میره لطف کنید مسابقه رو به فردی با حوصله بیشتر مثل جناب لرد تحویل بدید.

تیم مارا تقاضای اجرای فینال رو داره.
همونطور که هر تیمی نتیجه تلاش هاش رو میخواد!


اگه نجنگی، هیچوقت پیروز نمیشی.


پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۲:۱۰ یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹

گریفیندور

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۰:۱۵:۱۴ پنجشنبه ۸ مهر ۱۴۰۰
از همونجایی که فکر نمیکنی!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 97
آفلاین
- هوییی... دختره بی فکر! داری منو میندازی زمین!....اصلا حواست هست داری چی کار میکنی؟ توی این صد سال تو بوم بودن تا حالا اینقدر بهم توهین نشده بود! این نسل جوون اصلا ادب ندارن!

اما قبل از برگشتن به سمت منبع صدا چشمانش را بست وآهی کشید. این پنجمین بار بود که بنر بزرگش به چیزی یا کسی گیر میکرد.بنر را برای کلوپ شطرنج و گروهشان درست کرده بود ولی دست رنج چندین ساعت کار اش بسیار بزرگ و سنگین شده بود. در نتیجه به جای آنکه بنر را در دستش بگیرد، مجبور شده بود با افسون سبک اش کرده و آن را در هوا به دنبال خود بکشد.

این کار به تنهایی مشکلی نداشت مگر اینکه در یک قلعه قدیمی با تعداد بی شمار تابلوی غرغرو و شمع های شناور باشید و مسیرتان هم به طرز قابل توجهی دور باشد. بنر تا کنون به چهار گوشه از تابلو های مختلف گیر کرده بود و یک بار هم نزدیک بود به وسیله ی شمع شناوری آتش بگیرد. اما واقعا خسته شده بود. با خود فکر کرد در زمان او هم قلعه اینقدر شلوغ بود؟ نه...مسلما دو سه قرن پیش همه چیز نظم بیشتری داشت....

انگار غرغر های تابلو تمامی نداشت... اما دلش میخواست با بیخیالی بنر را آزاد کرده و به مسیر اش ادامه دهد اما پاچه خواری مکرر از " جعفر جعلی " برای جور کردن یک هویت جدید برای ورودش به هاگوارتز به اندازه کافی اعصابش را ضعیف کرده بود. پس دیگر حوصله مودب بودن نداشت.

به سمت تابلو برگشت و در حالی که با حرکت چوبدستی بنر را از آن دور میکرد،گفت:
-میدونی من اونقدرام جوون نیستم بچه صد ساله......پس اینقدر سر به سرم نذار....راستی میدونستی تو زمان من، تابلوهایی پر حرفو میسوزندن؟ بدم نمیاد یکم سنت های قدیمی رو زنده کنم...تا بقیه پیدات کنن، فقط یه قاب ازت مونده...
بعد برگشت و با لبخند خبیثانه ایی تابلوی وحشت زده را تنها گذاشت...

کلوپ شطرنج

اما بلاخره توانسته بود بنر را صحیح و سالم به مقر گروهشان برساند. بلاخره افسون را از روی بنر برداشت و پارچه روی زمین ولو شد.
گروهشان از چهار نفر تشکیل شده بود و دختر مو آبی زیبایی که از همه قدیمی تر بود داشت برای دو نفر دیگر چیزی را توضیح میداد. البته اما او را میشناخت، او سرگروه گریفیندور،ملانی بود.

- پس این استراتژی مونه...عه...سلام تازه وارد! خب الان داشتم نقشه رو به بچه ها توضیح میدادم! شما همین جا رو نیمکت بشینین تا دور های بعدی...اول من حمله میکنم... این یه بازی دوستانس، پس سعی کن تا میتونی بیشتر یاد بگیری و اینکه....اون چیه آوردی؟شبیه پرده خوابگاهه...

اما که با دو سه قرن سن از لفظ تازه وارد ذوق کرده بود گفت:
-بنر گروهمونه! ...فهمیدم...حرکت ها رو نگاه میکنم یاد میگیرم...
-او چه خوب....آفرین بچه!

در لحظه بعد که ملانی وارد زمین مسابقه میشد، اما با کمک دو هم گروهی دیگر اش بنر اش را آویزان کرد. بنر کلمه "مارا" را نشان میداد که اسم گروهشان بود. حروف کلمات جابه جا میشدند و پیچ و تاب میخوردند و بعد منفجر شده و دوباره ظاهر میشدند. اما با دیدن نیمکت بقیه گروه ها و تبلیغاتشان متوجه شده بود بنر اش بسیار ساده و کاملا شبیه گلدوزی با سبک مادربزگ ها است. خب چی میشود کرد...آخرین مسابقه شطرنج اش به صد و خورده ای سال پیش برمیگشت...
با این وجود افلیا ورکسان به او گفتند که بنر قشنگ شده و چیزی از بقیه گروه ها کم ندارد.

در حین مسابقه، وزیر ملانی موفق به شکست یک مهره حریف شده بود و اما که فهمیده بود روش های مسابقه جدید و پیچیده تر شده اند، سعی میکرد نوت بردارد. وقتی ملانی مهره دوم را هم زد، اما همراه بقیه گروه جیغ کشید و برایش دست زد. حرکاتش واقعا حرفه ایی و زیبا بود.

اما متوجه شد همراه با آنها ، نیمکت کناری هم دست میزد و از بردشان خوشحال است. آنها گروه "اژدهای آبی " بودند که انگار در امتیاز بندی پیچیده ی بازی از برد گروه "مارا" سود میبردند.
اما زیر لب با خود گفت:
-چه اسم عجیبی! اژدهای آبی....

و سعی کرد توجه اش را به بازی بدهد. اما در همین حین کسی فریاد زد:
-عشقم داور هرییییی!هرییییی!
اما به سمت تماشاچیان نگاه کرد. صدا متعلق به پسری بود که او نمیشناخت. پسر پلیور اش را در آورده بود و داشت فریاد کشان تی شرت اش را که روی آن عکس هری چشمک زن خودنمایی میکرد به بقیه نشان میداد. در هنگامی که چند نفر از سعی میکردند پسر را سر جایش بنشانند، اما به طرف نیمکت بغلی برگشت که واکنش آنها را ببیند.
اما هیچ چیز آنجا نبود....نه اعضای گروه و یا حتی نیکمت...

به طرف افلیا برگشت و گفت:
-این گروه اژدهای آبی کجا رفت؟
-کی؟ ...اصلا چنین گروهی نداریم....
- چرا بابا! ببین اسمش اینجا...

ولی اسم گروه هم دیگر در لیست شرکت کنندگان نبود....
چه اتفاقی داشت می افتاد؟ مثل این بود که چیزی گروه را از زمین و زمان حذف کرده بود....اما این یک کلوپ عادی بود نه؟.... امکان نداشت که همه اینها توهم او باشد....داشت؟...



پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۸:۲۵:۵۵ شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۰
از کنار خیابون رد شو. ಠ_ಠ
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 137
آفلاین
شطرنج یک بازی گروهی است، تمام مهره ها اهمیت خودشان را دارند، از شاه به آن بزرگی تا سرباز ریزه میزه ای که در اول صف قرار گرفته است. در بین آن همه هیاهو عده ای بدون نام در گوشه از زمین در حالی که عضوی از گروهشان در حال گریه کردن بود، مشغول چیدن استراتژی شدند.

-کتی میشه اینقدر گریه نکنی؟ هیچ کسی قرار نیست تو رو بزنه.هرچی تو خواب دیدی رو هم فراموش کن.
-آره کتی، سرمون رفت. بذار ببینم چی شد‌.پس اول سرباز و رخ باید وارد بازی بشن، برای بعدش هم فکر میکنیم، خب آخیش تموم شد.
-با این برنامه ای که ما چیدیم، سه تا برد رو شاخشه.
-دیزی و پلاکس اگه باختید هم فدا سر سرباز و رخ های تیمای دیگه مهم اینه که برای ما همون دیزی و پلاکس سابقید.

دیزی و پلاکس در پست خود نمی گنجیدند، از همان اول هم قرار بر این بود که دوستان خوبی پیدا کنند و وقتی درون میدان هستند، خوش بگذرانند. بنابراین سینه را سپر کردند به دل میدان زدند. تا چند لحظه دیگر دور اول مسابقات شروع میشد.


ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱ ۱۸:۴۵:۰۷

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~

swim in space


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۱۸:۰۹ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۵:۴۵:۱۰
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 325
آفلاین
ملانی در گوشه تخته شطرنج ایستاده بود و به هیاهوی خارج از برنامه کتی توجهی نمی کرد، او با تمرکز حرکت خونسردانه و محکمی به عصایش داد و رخ و سرباز سربریده حریف را به خارج تخته کیش کرد.
-یه عصا و دو نشون... راضی ام. امیدوارم دیگه با گریف جماعت درنیوفتن. خب... یکم که اینجا وایسم همه همدیگه رو لت و پار میکنن.

وزیر غول پیکری در کنار تخته شطرنج نشسته بود و کیک هارا با همان سرعت جفتک های حریفش به درون دهانش می فرستاد. ملانی فکر کرد که بعضی حذف شدن ها واقعا حیف بود.
او نیم نگاهی به سرکادوگان که در تابلویش خوابش برده بود انداخت. رز زلر با وجود گردن کبود هنوز در میان میدان ایستاده بود.

ملانی به اما که باوجود تازه وارد بودنش بسیار مطمئن ایستاده بود نگاه کرد، یک گریفیندوری واقعی!
-آفلیا، تو عالی ای، تازه ایندفعه شانس باهاته، به جان خرطومم راس میگم.
-اونا همین الانشم ترسیدن که بیشتر ازین کیششون نکنیم.

ایوا در آنطرف تخته شطرنج ایستاده بود و با خوشحالی به مهره های اطرافش نگاه می کرد، ملانی این نگاه را می شناخت.
قبل از اینکه مبل گریفیندور و کاغذ پوستی های لاوندر و سوسیس کالباس های فنریر را با سرعت نور ببلعد همین حالت را داشت.


اگه نجنگی، هیچوقت پیروز نمیشی.


پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۱۱:۱۱ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۲۴:۴۲
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 267
آفلاین
کتی که پس از ضربه گلدون تازه به هوش آمده بود تاتی تاتی کنان خود را وارد صفحه کرد.

- هی کتی تو رو زدیم برو بیرون!
- که اینطوره آره؟

و با خشمی فراوان به سمت صفحه حمله کرد. تق! بوم... دیش!
داشت مهره هارا از صفحه پارو میکرد.

- که من رو از بازی بیرون میکنین آره؟

خشم چشمانش را کور کرده بود در حدی که وقتی بلاتریکس برایش زیر پایی گرفت به سر در دوات افتاد.
حالا کتی به جای اینکه سفید باشد با دوات سیاه شده بود.

- حملههه!

هر جا میرفت جای پایش در همان خانه میماند.
دامبلدور گفت:
- بابا جان، یکی این کتی رو بگیره. رز بابا جان؟
- آخه الان دیگه سفید نیست کتی سیاه شده.

و کتی همچنان داشت با خشم هر که سر راهش بود را میزد.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۳:۴۱ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹

ماروولو گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۳۵ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۱۴:۲۶ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
از من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 117
آفلاین
سوژه‌ی جدید


- ناراحت رفتی؟ خوب خانم جان مو اسبوم دگه! ماهیتوم با جفتک انداختن تعریف مره!
- آره ولی تو مسابقه! به حریفت! زدی خرطوممو فرو کردی تو طحالم و به آئورتم پیوندش دادی!

- عجب جفتک قایمی زد! پروف می‌شه این چکش رو از من بگیرید و نعل‌هامو سفت کنید؟ می‌ترسم اگه بخوام همچین جفتکی بزنم از سُم‌هام دربیاد!

- لعنتی چرا همه‌ی توتونامو خوردی؟
- توتون نبود علوفه بود!
- تخ کن! تخ کن برو اون عمامه‌ی دراز تام رو بخور! اصلا معلومه اون واسه چی رو سرته؟
- اگه به جای این که مدام درگیر من باشی، چشماتو باز می‌کردی و یکم از وضع جامعه با خبر می‌شدی، می‌فهمیدی که این روزا وزیرا کلاه ندارن جناب پافت. اما خوب، متاسفانه همه زندگیت تو من خلاصه شده.
- بیا برو تو دروازه‌هام تام!

- مل ... مل من فقط یه اسبم ... اون چیز! اون چیز که حتا اسمشم چندش‌آوره ... اون مال گاوه!
- انقدر نترس رکس! این آمپول ضد اضطرابه. باید بزنی که آماده مسابقه بشی.

- چقدر جیغ و داد می‌کنن اینا! اگه گذاشتن یه رخ خاص عکس دسته‌جمعی تیم خاصش قبل از مسابقه رو بکشه ... گفتم رخ! اصلا نمی‌خوام بکشمتون. برین به تمرینتون برسین. می‌خوام رخ دلفریب ارباب رو بکشم.

- دودورودوددود! هری! دودورودودود! هری!
- داعاش! تو که تیم نداشتی ... این جا چی کار می‌کنی؟
- اومدم تشویقت کنم داعاش!
- اوه! تو نشون دادی عشق و مرام و معرفت و این چیزها هنوز نمرده داعاش! فقط مشکل این‌جاست که منم تیم ندارم. فقط داورم.
- پس خوب شد که اومدم! کسی گفت شیر سماور و اگزوز خاور با دندونام جرش می‌دم! دودورودودود ...

مسابقات شطرنج جادویی، در شرف آغاز بود و همه اهالی هاگوارتز، از شرکت کننده تا داور و تماشاچی در کلوپ شطرنج جادویی مدرسه جمع شده و خود را آماده‌ی مسابقه‌ی اول می‌کردند. اما تقریبا هیچ‌یک از آن‌ها دقیقا نمی‌دانستند چه چیزی در انتظارشان است. مسابقه‌ای که راه خروجی از آن وجود نداشت و موجودات اساطیری مخوفی که برای شرکت کنندگانش دندان تیز کرده بودند.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.