هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: خرید در دیاگون
پیام زده شده در: ۱۳:۳۱:۱۶ شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۳
#1
مادرم دست هایم را محکم گرفته بود و من را از چند مغازه شلوغ رد کرد و به مغازه ای قدیمی انطرف کوچه رساند.

در مغازه قدیمی را باز کرد و وارد شد، من هم برای اینکه از او جا نمانم با عجله از بین مردم رد شدم و وارد مغازه شدم. مغازه پر از ردا های مختلف و رنگارنگ بود.
مادر با جدیت جلو رفت و از زن ردایی برای من خواست.

وقتی ردا را بر تن کردم مادر با عصبانیت گفت:
- نه اینم که اندازش نیست، وایی تو چرا هیچی اندازت نمی شه؟؟

با ناراحتی گفتم:
- مگه من مقصرم؟


مادر گفت:
- اخه حیف نیست تو به این باهوشی و با استعدادی و زیبا اون وقت یه ردا اندازه ات پیدا نشه!؟

خندیدم و نگاهی به مادر کردم.

مادر گفت:
- زود بیا اینم بپوش عجله دارم باید برم عمارت.

با عجله ردا را بر تنم کرد و گفت:
-اومم، این بهتره من همین رو می خرم

و پول را با ان زن حساب کرد و دستم را گرفت و از مغازه بیرون رفتیم



---

توصیفات و دیالوگات رو دوست دارم. اما حواست باشه که تو این تاپیک باید یکی از ویژگی‌های شخصیت بلوینا بلک رو برای خواننده معرفی کنی. من متوجه نشدم اینجا قصد داشتی کدوم ویژگی بلوینا رو معرفی کنی؟ این که لباس اندازه‌ش پیدا نمی‌شه؟ اگه مشخص کرده بودی چرا اندازه‌ش نمی‌شه (یعنی لاغره یا چاقه، یا کوتاهه یا بلند که اندازه‌ش نمی‌شه) تاییدت می‌کردم ولی حتی مطمئن نیستم اندازه نشدن ویژگی مد نظرت بوده یا نه. لطفا هم اول پستت مشخص کن ویژگی شخصیتت چیه و هم موقع نوشتن بیشتر بهش بپرداز.

در ضمن دو تا جمله آخرت بدون علائم نگارشی رها شده که همونطور که قبلا گفتم نذار این اتفاق بیفته.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۴/۲۳ ۱۴:۲۵:۲۱


پاسخ به: پاتیل درزدار
پیام زده شده در: ۲۳:۲۸:۵۱ جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳
#2
وارد خیابانی قدیمی شدم و جلوتر رفتم خودم رو از نگاهای مادر دور کردم تا یالاخره به آن مغازه قدیمی رسیدم. از خانواده خداحافظی کردم و وارد مغازه شدم، نگاه های سنگین افراد آنجا باعث شده بود سرم را تا اخر پایین بگیرم و حرکت کنم.

لوپین که متوجه گمراهی من شده بود جلو امد و گفت.

_ به به سلام شما باید سال اولی باشی درست می گم؟

نگاهی به رو به رویم کردم که مردی نسبتا میان سال رو دیدم و گفتم
_ ب.. بله درسته می خواستم برم کوچه دیاگون

لوپین لبخندی زد و گفت
_ می تونم کمکت کنم، کمک لازم داری؟

نگاهی به او انداختم و گفتم
_ بله خوشحال می شم

لوپین با چوبدستی اش ضربه ای به دیوار زد و دیوار از هم شکافت، آجر ها یکی پس از دیگری کنار می رفتند تا بالاخره خیابان شلوغی جلویم نمایان شد.

با خوشحالی گفتم:

- اوه ممنونم.

لوپین لبخندی زد و گفت:

- موفق باشی!


در هنگام رفتن از او پرسیدم:
- راستی شما کی هستید؟

لوپین لبخندی زد و گفت:
-ریموس لوپین هستم.


با شنیدن نام او شوکه شدم و گفتم:
-واو پس شما هم توی هاگوارتز درس خوندین درباره شما از خانواده ام شنیدم

لوپین با نگاهی پرسشگرانه پرسید:
-در مورد من چی شنیدی؟

گفتم:
- شما دوست سیریوس بلک بودید که البته از نظر خانواده من خائن بوده و شما هم دوستش بودید

لوپین خندید و گفت:
- آها! تو هم همین فکر رو می کنی؟

با تکان دادن سرم به معنای منفی بودن پرسش او، گفتم:
- نه من چنین فکری نمی کنم، به هر حال شما جزو بهترین جادوآموزهای هاگوارتز بودید، خوش به حالتون.


لوپین با لبخندی گفت:
- هیچ وقت آرزو نکن جای من باشی، طرد شدن از جامعه جادوگری خیلی بده.
و لبخندی زد و گفت:
-بهتره بری که دیرت می شه خانم کوچولو

در فکر فرو رفتم و با خودم گفتم:
-منظورش چی بود؟

بعد نگاهی به اطراف انداختم ولی دیگر خبری از لوپین نبود. با فکر اینکه بسیار دیرم شده از دیوار آجری به سرعت رد شدم و دیوار پشت سرم بسته شد.
ماجراهای زیادی را پیش رویم می دیدم....


---
بهتر شد. ولی نکته‌ای که در مورد علائم نگارشی گفته بودم رو هنوز رعایت نکردی. فراموش نکن همه جملات حتما باید با علائم نگارشی پایان پیدا کنن که با توجه به فعلی که استفاده کردی ممکنه هر کدوم از اینا (. ! ؟ ... :) باشه. لطفا برای رول بعدیت حتما این نکته رو رعایت کن تا بتونی تایید بشی.

تایید شد.

مرحله بعد: معرفی یکی از ویژگی‌های شخصیتت در تاپیک خرید در دیاگون.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن و کوچه دیاگون هم فعالیت کنی.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۴/۲۳ ۱:۰۹:۵۹


پاسخ به: پاتیل درزدار
پیام زده شده در: ۲۱:۴۴:۵۵ جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳
#3
وارد خیابانی قدیمی شدم و جلوتر رفتم خودم رو از نگاهای مادر دور کردم تا یالاخره به آن مغازه قدیمی رسیدم. از خانواده خداحافظی کردم و وارد مغازه شدم، نگاه های سنگین افراد آنجا باعث شده بود سرم را تا اخر پایین بگیرم و حرکت کنم.

لوپین که متوجه گمراهی من شده بود جلو امد و گفت.

_ به به سلام شما باید سال اولی باشی درست می گم؟

نگاهی به رو به رویم کردم که مردی نسبتا میان سال رو دیدم و گفتم
_ ب.. بله درسته می خواستم برم کوچه دیاگون

لوپین لبخندی زد و گفت
_ می تونم کمکت کنم، کمک لازم داری؟

نگاهی به او انداختم و گفتم
_ بله خوشحال می شم

لوپین با چوبدستی اش ضربه ای به دیوار زد و دیوار از هم شکافت، آجر ها یکی پس از دیگری کنار می رفتند تا بالاخره خیابان شلوغی جلویم نمایان شد.

با خوشحالی گفتم

_ اوه ممنونم

لوپین لبخندی زد و گفت

_ موفق باشی


در هنگام رفتن از او پرسیدم
_ راستی شما کی هستید؟

لوپین لبخندی زد و گفت
_ ریموس لوپین هستم
و رفت.

من هم با تعجب نگاه به آن خیابان شلوغ کردم از دیوار رد شدم و دیوار پشت سرم بسته شد.

---
شروع رولت به همراه توصیفاتی که قبل از هر دیالوگ آوردی رو دوست داشتم. ولی یکم سریع ماجرا رو پیش بردی. می‌تونی همین رول رو دوباره بنویسی، اما لطفا یکم بیشتر از ارتباطی که با لوپین برقرار می‌کنی بنویس. مثلا تا رسیدن به دیوار مکالمه بیشتری بینشون شکل بده یا توصیفات بیشتری از اون چه که شخصیتت برای اولین بار تو پاتیل درزدار می‌بینه و با لوپین در میون بذاره بنویس، یا هرجور دیگه‌ای که خلاقیت خودت صلاح می‌دونه. نمی‌خوام خیلی طولانیش کنی، همین که یه ذره بیشتر از لوپین بنویسی کافیه.

این دو نکته رو هم لطفا توی پستت رعایت کن. هیچ جمله‌ای رو بدون علائم نگارشی رها نکن. بنابراین مثلا بعد از "گفت" باید دو نقطه (:) بذاری. بعد از "پرسید" علامت سوال (؟) و به همین شکل برای باقی جملات از نقطه، علامت تعجب و... استفاده کن. هم‌چنین دیالوگ با خط تیره (-) شروع می‌شه. یعنی به این شکل:
نقل قول:
لوپین لبخندی زد و گفت
_ ریموس لوپین هستم

لوپین لبخندی زد و گفت:
- ریموس لوپین هستم!

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۴/۲۲ ۲۲:۱۷:۱۱
ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۴/۲۲ ۲۲:۱۹:۲۷


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴:۲۰ جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳
#4
سلام می شه دوباره دسترسی من بدید🥺🤍


سلام. انجام شد.

می‌دونم مرحله بعدو رفتی با این حال برای اطمینان بازم توضیح می‌دم.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن هم فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.


ویرایش شده توسط هری پاتر در تاریخ ۱۴۰۳/۴/۲۲ ۲۲:۰۷:۳۳


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۱۱:۰۰ جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲
#5
سلام برای شخصیت بلوینا بلک یه مدت نبودم می شه دسترسی رو بهم برگردونید🥺


سلام. بله انجام شد. خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۵ ۱۶:۲۷:۰۵


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲
#6
بلوینا با آرامش تمام بهترین لباسش را می پوشد و در اخر ان کفش پاشنه بلندی را که همیشه می پوشید را به پا می کند. وقتی به جلوی در عمارت می رسد با حرکت چوبدستی ان را باز می کند و وارد عمارت می شود. در پشت در اتاق در می زند و وارد اتاق می شود. بلوینا با لبخندی بر روی صندلی جلوی ولدمورت پشت میز می نشیند. با پوزخندی به ولدمورت می گوید:« سلام تام باید منو یادت باشه بلوینا بلک هستم، از وقتی که توی هاگوارتز درس می خوندی قدرتمند تر شدی خوب بالاخره اومدم عضو مرگ خواران بشم و مطمئنم خوش حال می شی یک خون آشام قدرتمند مثل من عضوی از شما باشه نه؟ بلا هم که دختر نوه ی برادرمه و خوشحالم که زیر دست خودته، بعدشم بالاخره دختر یکی از مدیر های هاگوارتز بودم به یک کاری میام».

و چشمان خاکستری رنگش نگاهی به برگه انداخت و سوال ها رو بررسی کرد و با پوزخندی بلند به سوالات جواب داد:«


هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران/محفل را با زبان خوش شرح دهید.

محفل؟ شوخی می کنی؟ اصالت مهم تره که اون نمک نشناس ها رعایت نمی کنن.

2-مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟

بنظر من فرق گذاشتن کار افراد ضعیفه افراد قدرتمند مثل لرد سیاه نیازی به مقایسه با یک مدیره مدرسه نداره.

3-مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟

قدرت و اصالتی که روی اون خیلی تاکید شده.

4-به دلخواه روی یکی از محفلی ها لقبی بگذارید!

محفلی ها اونقدر مهم نیستند و برام مهم نیست که اسم مزخرفی داشته باشند.

5-به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به پر کردن شکم ویزلی هاست؟

ویزلی ها؟ خائن های اصیل؟ حتی حوصله فکر کردن به سیر بودنشون هم ندارم.

6-بهترین راه نابود کردن یک محفلی چیست؟

کشتن سیریوس عزیز که یکی از نوادگان مزخرف خانواده ما هست

7-در صورت عضویت چه رفتاری با نجینی(مار محبوب ارباب)خواهید داشت؟
نجینی ماری قدرتمند هست و اگر من باشم ترجیح می دم برای غذاش یک ماگل خوشمزه بهش بدم

8-به نظر شما چه اتفاقی برای موها و بینی لرد سیاه افتاده است؟

با این سوال تنها توهین به لرد سیاهه مگه حالا اون ها که دارن چی گیرشون اومده

9-یک یا چند مورد از موارد استفاده بهینه از ریش دامبلدور را نام برده، در صورت تمایل شرح دهید.


باهاش بهتره جارو درست کنه بیاد و سر قبر پدر من رو تمیز کنه، بالاخره پدرم روزی مدیر هاگوارتز بوده.



بعد از اتمام حرف هایش بلوینا برگه را محکم روی میز گذاشت و با لبخندی گفت:«خوب نظرت چیه تام فکر کنم جواب هام قانعت کرده باشه».


بلوینای عزیز خوش اومدین.

برای سنجش شما و تصمیم گرفتن درباره این که برای این گروه مناسب هستین یا نه( و حتی این که این گروه برای شما مناسبه یا نه) احتیاج به خوندن پست هاتون و دیدن فعالیتتون داریم. شما تازه اومدین. یه مدت فعالیت کنین که ما هم با شما و شخصیت بلوینا و شکل نوشته هاتون آشنا بشیم. بعدا اگه خواستین دوباره درخواست بدین.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۴ ۲۳:۰۷:۵۰


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۲ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲
#7
نام: بلوینا
نام خانوادگی: بلک
تاریخ تولد: 1 می 1886
محل تولد: لندن ، بریتانیا
ملیت: بریتانیایی
محل زندگی: لندن، بریتانیا
تایپ شخصیتی: INTP


❞﹙مشخصات جادوگری﹚❝

گروه هاگوارتز: اسلیترین
جبهه: مرگخواران
رده‌ی خونی: اصیل زاده
پاترونوس: خرگوش
گونه: خون اشام
چوب دستی: چوب درخت سرو ، مغز موی دم اسب تک شاخ ، 16 اینچ ، انعطاف ناپذیر
توانایی: اجرای کامل و دقیق جادوی سیاه، تسلط بر طلسم های نابخشودنی، دوئل کردن ، معجون ها و وردهای جادویی


❞﹙ظاهر و جزئیات اخلاقی﹚❝

چهره: موهای قهوه ای شکلاتی ، چشم های طوسی رنگ ، پوست سفید

اخلاق: سرحال و خوش رو ، کنجکاو و کاوشگر ، حامی حیوانات ، بسیــــــــــار درسخون ، اکثر اوقات عصبی ، مغرور ، بسیار باهوش


❞﹙علایق و تنفرات﹚❝

علایق: کتاب خواندن ، دوئل کردن ، جادوی سیاه، جواهرات

تنفرات: از بیشتر ماگل ها بدش میاد و تعداد خیلی کمی ماگل رو دوست داره


❞﹙توضیحات) ❞

بلوینا بلک تنها دختر فینیاس نیگلوس بلک و اورسولا فلینت بود. فرزندان خون مخلوط توسط خانواده به رسمیت شناخته نمی شوند. بلوینا خیلی حساس به اصالت و اصیل زاده بودن بود. پدرش در ان زمان مدیر هاگوارتز بود و بلوینا شخصیت معروفی و محبوبی در بین جادواموزان هاگوارتزداشت. از کودکی عاشق کتاب خواندن بود. او در 11 سالگی به هاگوارتز دعوت شد و با علاقه ایی که به این مدرسه جادوگری داشت به سرعت پیشرفت کرد. در سن 16 سالگی به دلیل اینکه قدرت خانواده را حفظ کند با استفاده از جادوی سیاه به خون اشام تبدیل شد تا با عمر جاودانه اش بر اصیل زاده بودن نسل های بعد خانواده اش نظارت کند. بعد مرگ پدر و مادرش او به عنوان بزرگترین فرزند خانواده بر نسل های بعد از خودش که فرزندان دو برادر دیگرش بودند به اصیل زاده بودن تاکید داشت. تا زمانی که فرزند نوه یکی از برادرانش به نام بلاتریکس لسترنج در ان دوران با ردولفس لسترنج ازدواج کرد او در انجا حضور داشت و با ان ها اشنا شد. بعد ها در هاگوارتز با مشورت دامبلدور به عنوان دانش اموز سال هفتمی به تحصیل پرداخت با انکه قبلا تحصیلاتش کامل بود فقط برای زیر نظر گرفتن ان زمان که تام ریدل به همراه مرگ خوار های اینده در هاگوارتز به تحصیل پرداخت. بلوینا او را زیر نظر داشت تا وقتی که او به اوج شهرت رسیده بود. او از بلاتریکس و دو خواهر دیگرش حمایت می کرد و با دعوت ولدمورت از او عضو انجمن مرگ خوار ها شد، او به خوبی می توانست از جادوی سیاه سر در آورد. در آخرین جنگ بر علیه ولدمورت جنگید و از وزارت سحر و جادو بخشیده شد.



تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۱ ۱۳:۳۶:۲۷


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۱:۴۹ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
#8
عاشق جادوی سیاه

جاه طلب

قدرت طلب

مغرور
درساهام خیلی خوبه

اولویتم اسلیترین هست



اسلایترین

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۴۰۲/۵/۳۱ ۱۴:۳۷:۰۸






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.