جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ به: جادوگران بیست ساله شد!
ارسال شده در: چهارشنبه 13 دی 1402 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تولد 20 سالگیت مبارک جادوگران! با اینکه از عضویتم تقریبا دو ماه گذشته، ولی از اینجا خوشم میاد مکان خوبیه برای اونایی که جغدشون نامه‌ی هاگوارتز رو گم کرده، مثل من! - از طرف آریانا دامبلدور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: یک جرعه چای در فنجان هافلپاف (تک پستی)
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آذر 1402 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از مراسم گروهبندی، همه خیلی ذوق رفتن به برج گروهشان را داشتند. بچهای هافلپاف، همه به سرعت به برج رفتند. اما آریانا خیـلی خسته بود و آخر از همه رفت. در حال رفتن، گم شد و راه برج هافلپاف را پیدا نکرد. یک دختر اسلیترینی را دید. حدس می‌زد او سال سومی باشد. از او آدرس برج را پرسید.
او گفت : «من چه بدونم! تو خودت باید زودتر می‌رفتی تا این‌طوری گم نشی. دنبال یه هافلپافی مثل خودت...»
ناگهان بین صحبت های آن دختر، کسی دستش را روی شانه‌های آریانا گذاشت.
دختر اسلیترینی گفت : «که پیدا شد!» او درحال رفتن به آرامی گفت : «دختره‌ی گیج چه شانسی هم داره.»
آریانا برگشت تا ببیند چه کسی پشت اوست. یک پسر هافلپافی بود. از قدش که انگار سال دومی بود. او خودش را معرفی کرد و آریانا هم همین کار را کرد. پسر گفت : «مثل اینکه گم شدی؟ سال اولی هم هستی! من کمکت میکنم؛ راستی به اون دختر هم اهمیت نده.»
آریانا گفت : «ولی انگار وقتی داشت می‌رفت یه چیزی گفت.»
پسر هافلپافی گفت : «خب، دیگه بریم. برج هافلپاف از این طرفه.»
آنها به تابلو نزدیک شدند و پسر کلمه‌ی رمز را گفت و وارد شدند. پسر هافلپافی هیچ ذوقی برای برج نداشت، مثل اینکه از هر بار وارد شدن به برج خسته شده است. سریع به سوی خوابگاه پسران رفت. انگار او اولین کسی بود که به خوابگاه رفته است. آریانا با دقت به اطراف نگاه کرد. همه پراکنده شده بودند. گروهی کنار پنجره در حال کتاب خواندن، گروهی درحال گپ زدن، گروهی درحال خوش گذرانی و باری های فکری و شطرنج، و ...
در بین همه‌ی آنها، گروهی از سال اولی و سال دومی ها، مشغول صحبت و بازی بودند. آریانا به جمع آنها پیوست. خیلی فضای دوستانه‌ای بود. آریانا دوست داشت تا صبح در همان فضای شلوغ و صمیمی بماند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام! من آریانا دامبلدور هستم. بـا افتخار؛
یه هافــلپافی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: رازهای دامبلدور؛ فیلم سوم جانوران شگفت انگیز‌
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آذر 1402 12:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ارزش دیدن داره ببینم؟ راستی از کجا بیدون سانسور ببینم؟ تو تلگرام هر چی گشتم نبود من نفهمیدم این فیلمه ادامه هری پاتره یا نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 20 آذر 1402 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
نام ؛
آریانا دامبلدور
ــــــــــــــــــــ
گروه خونی ؛
اصیل زاده
ــــــــــــــــــــ
گروه ؛
هافلپاف
ــــــــــــــــــــ
جبهه ؛
محفل ققنوس
ــــــــــــــــــــ
ویژگی های ظاهری ؛
مو تا سرشونه و قهوه ای، پوست سفید، چشمای عسلی، لبای قرمز، قد معمولی، استایل مینیمال
ــــــــــــــــــــ
ویژگی‌های اخلاقی ؛
تحمل نکردن ناعدالتی، حق گو، واقع گرا، برونگرا، شوخ، عصبی، انتقام گیر، قوی
ــــــــــــــــــــ
چوبدستی ؛
موی تکشاخ و غیر انعطاف پذیر
ــــــــــــــــــــ
علاقمندی‌ها ؛
دفاع در برابر جادوی سیاه، مدافع کوییدچ، مسابقات کوییدچ
ــــــــــــــــــــ
دوستان؛
جرج و فرد ویزلی، هری پاتر، رون ویزلی، سدریک دیگوری، دراکو مالفوی، نیمفدورا تانکس
ـــــــــــــــــــ
معرفی کوتاه ؛
مدافع کوییدچ، آریانا دامبلدور با اینکه در گروه هافلپاف است، عاشق رقابت، شرکت در مسابقه ها و رهبری است. او به راحتی انتقام می‌گیرد و کسی را نمی‌بخشد. او باعث سربلندی هافلپاف است و به اندازه‌ی بقیه‌ی اعضا مهربان نیست. همیشه می‌خواهد گروه هافلپاف اول باشد و از همه پیشی بگیرد. با اعضای گروه گریفیندور دوست است، اما با اسلیترینی ها هم مشکلی ندارد. ولی اگر موضوع برنده شدن جام قهرمانی گروه هاست، دوستان خود را که در گروهی به جز هافلپاف هستند، به کلی فراموش می‌کند. مادرش هم مانند اوست، اما پدرش اسلیترینی است و به هرحال فرزند قوی و سرسخت خود را دوست دارد و به آن افتخار می‌کند.




تایید شد!
خیلی خوش اومدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/9/21 15:53:03
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/9/21 15:55:41
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/9/21 16:15:50
تاپیک انجمن
پاسخ به: اگر دامبلدور نمیمرد،دوست داشتیددوست داشتید به جاش کی میمرد؟
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1402 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
آمبریج،
ویرگول گذاشتم چون داشتم فکر میکرد دیگه کی میتونه باشه که فهمیدم هیچ کسی توی هری پاتر بدتر از آمبرررریج نیس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 آبان 1402 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
اولویت هام : گریفیندور، اسلیترین
خیل حرف میزنم، شجاعم، از چیزی نمیترسم، احساسیم و هیجانی.
از ماگل ها خوشم میاد البته فقط اون دسته که از جادو بدشون نمیاد.
زیاد رفیق دارم ولی فقط با یکی یا دوتاشون صمیمیم
امممممم خیلی حرف زدم کلاه،
هر گروهی که دلت خواست منو بنداز، اگه اخلاقم شبیه اعضای گریفیندور و اسلیترین نبود، منو توی گروه دیگه‌ای بندازی ناراحت نمیشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
ارسال شده در: دوشنبه 22 آبان 1402 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام کلاه!
چطوری؟ چخبر از خونواده؟ در قید حیات هستن دیگه؟
من دفعه‌ی قبلی که درباره‌ی خودم گفتم برای گروهبندی، گفتی باید تاپیک بازی با کلمات رو رد کنی! با اینکه من رد کرده بودم و تازه تایید هم شدم.
اولویت هام به ترتیب : گریفیندور، ریونکلاو و اسلیترین.
هر کدوم که خواستی، بر اساس ویژگی هام.
من ترسو نیستم، شایدم یذره شجاع باشم. از دورگه ها و ماگل ها خوشم میاد و بهشون توهین نمی‌کنم.
باهوشم و هرچیزی رو زود یاد می‌گیرم!
از کهکشان خیلی خوشم میاد، همین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: فکر میکنید بچه هاتون هم در آینده از هری پاتر خوششون بیاد؟
ارسال شده در: جمعه 19 آبان 1402 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
آره، مطمئنم خوشش میاد. کتابام رو نگه میدارم برای اون. اول میدم بهش تا کتاب رو بخونه چون میخوام اول راجب همه چی درمورد هری پاتر بدونه بعد فیلم رو ببینه چون کتاب خیلی گسترده تره. میدونی که چی میگم؟
هرکاری رو انجام میدم تا خوشش بیاد. اصلا مگه با خودشه که خوشش نیاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 18 آبان 1402 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خنده، کلاه، رنگ، منظور، تلخی، قدرت، کاغذ پوستی، پله، تردید، عطسه

امروز، روزی بود که اشلی منتظرش بود. او با خانوده ای ماگل، قرار بود که به ایستگاه کینگز کراس بروند. مدتی پیش نامه‌ای از جنس «کاغذ پوستی» در صندوق پست آنها بود. اشلی با مادرش روی «پله» ها منتظر پدرش بود. مادرش خمیازه‌ای به «منظور» اینکه خسته است، کشید. اشلی «تردید» داشت که نامه برای او باشد و بنابراین، دوباره رفت و نگاهی به نامه انداخت تا مطمعن شود نامه برای اوست. لحظه‌ی «تلخی» بود. داشت دیر می‌شد. «رنگ» اشلی پرید و کنار مادرش ایستاد و باز هم منتظر پدرش ماند. ناگهان صدای بوق ماشینی آمد. اشلی پدرش را در ماشین دید. «کلاه» همیشگی و زیبای خود را روی سرش گذاشته بود و این برای اشلی «خنده» دار بود چون که کل اهالی محله پدرش را با این کلاه می‌شناختند. پدر او فردی با استعداد بود. و همینطور هم مادرش فردی وقت شناس بود از این وضعیت چندان خوشحال نبود. اشلی به قدری خوشحال بود که احساس «قدرت» می‌کرد. مادر اشلی یک دسته گل برای اشلی به مناسبت نامه‌ی هاگوارتز و رفتن اشلی به مدرسه‌ی جادویی چیده بود. اما پدر تا نزدیک مادر آمد تا به آن سلام بدهد، عطسه‌ای کرد چون به گل ها حساسیت داشت. بعد از سلام دادن پدر به مادر اشلی و خود اشلی، سوار ماشین شدند و به سمت ایستگاه کینگز کراس حرکت کردند.


خوب بود. سعی کن با اینتر آشتی کنی تا بتونی پاراگراف‌بندی داشته باشی. ضمنا "مطمئن" درسته و نه "مطمعن".

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/8/18 17:45:43
تاپیک انجمن
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 13 آبان 1402 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین

سلام:)

میشه بگید با چه کلماتی داستان بسازم؟

با همون کلماتی که بقیه کاربرها باهاش داستان ساخته بودن؟

ممنون میشم راهنمایی کنید منتظر جواب هستم.

تقریبا هر روز سایت رو چک میکنم

من فعلا هیچی از این سایت نمی‌دونم!

سلام اول باید تو بازی با کلمات تایید بشی و بعد برای گروهبندی بیای. پس لطفا مراحل ورود به ایفای نقش رو به ترتیب زیر طی کن: 1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش. 2. نوشتن داستانی کوتاه در تاپیک بازی با کلمات با توجه به آخرین کلمات داده شده. 3. مطالعه‌ی بیوگرافی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی. 4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت. کلماتی هم که باید باهاشون داستان بنویسی اینا هستن! (خنده، کلاه، رنگ، منظور، تلخی، قدرت، کاغذ پوستی، پله، تردید، عطسه)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1402/8/14 13:41:01
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1402/8/14 13:41:50
تاپیک انجمن