شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام: فرمین موش کتابخوان نویسنده: سم سوج ترجمه: پوپه میثاقى انتشارات: مرکز تعداد صفحات:184 موش کوچولو و لاغرمردنى اى که امیدى به زنده ماندنش نبود، در یک کتابفررشى با جویدن کتابها زنده مى ماند تا از آن پس عاشق کتابها شود. خلاصه: فرمین، موش متفکر، عادت دارد از احساسات و افکارش حرف بزند، در فضاى پرآشوب ذهنش، همه ى اینها را با نام کتاب ها و خط به خط داستانهایشان گره بزند. و چقدر غم انگیز است لحظه اى که مخاطب مى فهمد فرمین توانایى تولید اصوات به شکل واژه را دارا نیست. او مى اندیشد، اما راهى براى بیان افکار و احساساتش ندارد. و چقدر دردناک است زندانى شدن در سلول انفرادى افکار و دست و پنجه نرم کردن با ذهنى پر از ابهام.
وقتى فرمین از عشق اولش، عشق به یک کتابفروش، سرخورده مى شود، این بار تلاش هاى مرد نویسنده از مرگ نجاتش میدهد. مردى که فرمین را مثل باقى موش ها نمى داند، براى او فرمین، دوست، همراه و هم خانه اش است و البته یک شنونده ى خوب. اما باز هم فرمین نمى تواند خود واقعى اش را به جرى نشان دهد.
خود واقعى اش در مقامِ یک موش متفکر و کتابخوان، موشى که به سینما مى رود، عاشق جینجر راجرز است، بیشتر عمرش را در کتابفروشى گذرانده و افکار و ایده آل هایى انسانى و والا دارد
خلاصه: اتاقی در طبقهی دوم یک خانهی مرموز، همیشه قفل است. ساکنان این خانه که در دل جنگل تُرش ساخته شده، رنگی پریده و چشمهایی سیاه و کمعمق دارند. گفته میشود درختی در آن اتاق از نظرها پنهان نگه داشته شده است. راز این درخت چیست؟ آیا رابطهای بین این درخت و کابوسهای شبانهی ساکنان این خانه وجود دارد؟ کیپ چطور میخواهد خواهرش را از شر این خانه خلاص کند؟
یه قتل در کنار دریاچه اتفاق افتاده اما برای هیچ کس مهم نیست جز..."کارِن"! اون میخواد سر دربیاره که چه اتفاقی افتاده. اما گاراگاه بودن خیلی سخت میشه وقتی: -مشکلات خانوادگی داشته باشی! -هیچکسی آدم حسابت نمیکنه! -خطر در همه جا در انتظارته، نه فقط در بیرون؛ بلکه در زیر سقف خونه ی خودت! -با آدم های خطرناک مجبوری سر و کله بزنی! منظورم خلافکارا نیست...منظورم پدر خودته!
(اگه اهل خوندن کتابهای گاراگاهی هستین، این عالیه!)
نام کتاب:قهوه سرد آقای نویسنده نویسنده:روزبه معین ناشر : انتشارات نیماژ سال انتشار : اردیبهشت 1396
خلاصه: این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامهنگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع میشود. خاطرهای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است.
ماجرا از این قرار است که آرمان در کودکی عاشق دختری میشود که ۱۵ سال از خودش بزرگتر است و برای تمرین پیانو به خانه پیرزن همسایه میآید. آرمان عاشق رفت و آمد این دختر برای یادگیری پیانو است. اما پیرزنی که به این دختر پیانو آموزش میدهد یک آهنگ بیشتر نمیداند و بنابراین آرمان تصمیم میگیرد نت های موسیقی آن ها را دست کاری کند تا آموزش پیانو مدت زمان بیشتری طول بکشد. ۲۰ سال بعد آرمان به یک کنسرت میرود. کنسرت عشق دوران کودکیاش. اتفاقا در همان کنسرت دختر آهنگی را که آرمان در کودکی دستکاری کرده را مینوازد و اسم آن را هم «وقتی پسربچه عاشق میشود» گذاشته است. آرمان از این اتفاق بسیار لذت میبرد و می خواهد خودش را معرفی کند، میخواهد اعتراف کند که این آهنگ نتیجه شیطنت خودش بوده اما ماجرا به این سادگی نیست و…
میراث. سبک تخیلی جادوگری. نصفه نوشته شده و بدلیل اجازه نگرفتم برای پخش که دلیل قانونی داشت نصفه ولش کردم ولی به پیشنهاد یکی از دوستان اسمشو تغییر میدم .
نویسنده خودم. قرار بود نصفش ترجمه شه بره دفتر رولینگ که همون مشکل نشد که بره. البته مشکلات زیاد داشت ولی فقط یک کاور بود مبنی بر اینکه داستان چیه.
کلان ساخت یک مدرسه جادوگری جدید .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چه قلب ها که شکسته نشد از زبان های بریده ! و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده! و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود . و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.
خلاصه :لردلاس اولین کتاب از مجموعه «نبرد با شیاطین»، ماجرای پسری است به نام گروبز «گروبیچ» گریدی که میبیند موجوداتی وحشتناک و غیرقابل تصور خانوادهاش را به قتل میرسانند. تنها کسی که گفتههای او را باور میکند عموی مرموزش «درویش» است… کتاب دوم -دزد شیطانی- ماجرای کرنل فلیک است که ادعا میکند میتواند بعضی نورها را ببیند اما کسی سخنان او را باور نمیکند تا اینکه برادر او آرت دزدیده میشود… به طور کلی داستان روایت سه قطعه از قدرتی است به اسم کاگاش و این سه قطعه، درواقع همین سه شخصیت اصلی هستند. آن قدرت، ریشه ای دیرینه دارد و به زمان قبل از بیگ بنگ برمی گردد. درواقع طبق داستان، قبل از بیگ بنگ دنیا به صورت یک تخته ی شطرنج بوده و در ۳۲ قلمرو سیاه آن موجودات کهن و در ۳۲ قلمرو سفید دیگر، شیاطین زندگی می کردند و کاگاش هم نیرویی بوده که دنیا را به آن صورت نگه داشتد. همه چیز به همین منوال بوده تا اینکه شیاطین و موجودات کهن به جنگ پرداختند و با جنگ آنها، کاگاش از هم پاشید و شیاطین و موجودات کهن، هریک به دنیای مخصوص خود پرتاب شدند. حالا بعد از ۱۴ میلیارد سال، این سه قطعه در سه حالت حافظه (بک)، چشم (کرنل) و ماشه (گروبز) ظاهر شدند. بک، درواقع متعلق به ۱۶۰۰ سال قبل است، اما به لطف کاگاش تا این زمان زنده مانده است. بعد از اینکه برانابوس - جادوگر نیمه شیطانی که توسط موجودات کهن به ماموریت پیدا کردن کاگاش گمارده شده - هرسه قطعه را پیدا می کند، همه چیز به نظر خوب می آید و آنها می خواهند با قدرت کاگاش دنیای شیاطین را کاملا از بین ببرند که متوجه دشمنی با نیرویی بزرگ می شوند. مرگ، بخاطر زنده ماندن بک، فریب داده شده و به همین دلیل عقل و جسم پیدا کرده. حال هدف مرگ، نابودی تمام موجودات زنده به جز موجودات کهن و شیاطین است و بهترین راه هم برای این کار، متحد کردن سه قطعه کاگاش و برگرداندن حالت دنیا به زمان قبل از بیگ بنگ است. آنها به جنگ با مرگ می روند اما وقتی می فهمند مرگ غیر قابل نابودی است، به همراه بک توطئه ای می چینند و درنهایت قدرت سه قطعه کاگاش را کاملا آزاد می کنند تا با قدرت آن، مرگ را دوباره به حالت قبلش برگردانند، اما اتحاد کامل کاگاش، به معنی برگشتن دنیا به همان حالت تخته شطرنج هم هست. زمانی که به نظر می آید انسان ها و تمام موجودات زنده ی دیگر از بین رفتند و همه چیز نابود شده، بک برگ برنده خود را رو می کند و می گوید که می توانند دوباره دنیا را به همان شکل بسازند، ولی چون دیگر سه قطعه کاگاش متحدند، نمی توانند باعث زنده شدن دوباره مرگ شوند و برای همین دنیا می تواند به شکل قبلی خودش ادامه دهد. (درواقع طبق داستان ما الان در دنیای بعد از این یکی بیگ بنگ زندگی می کنیم و برای همین شیاطین به ما حمله نمی کنند!)
پ ن :این کتاب رو هم پیشنهاد می کنم . خیلیییییی قشنگه . البته این نظر منه
نکته :جیکیرولینگ خواندن این کتاب را برای هری پاتر دوستان توصیه کردهاست . نکته:متاسفانه در ایران خون اشام به شبح ترجمه شده که در واقع هیچ ربطی به هم ندارند.
خلاصه :این رمان در مورد پسری به نام دارن شان است که زندگی معمولی دارد اما طی اتفاقاتی که برایش میافتد به سیرک عجایب میرود با آقای کرپسلی - وور هورستون - آشنا میشود و عنکبوت او را میدزدد ولی وقتی عنکبوت بهترین دوستش استیو را نیش میزند، مجبور میشود برای نجات دوستش، هم آن عنکبوت و هم زندگی انسانی خودش را به آقای کرپسلی بدهد و عضویت در قبیله اشباح را بپذیرد، اما داستان به همینجا ختم نمیشود و او با - شبح شدن - دشواریهای تازهای پیدا میکند و مجبور به ترک خانه و خانوادهاش میشود، بنابراین همراه آقای کرپسلی روانه کوهستان اشباح میشود و بهطور کلی ماجراهای زیادی برایش پیش میآید.
هشدار لو رفتن داستان:استیو در اخر یک شبح واره می شود.
پ ن:این کتاب رو من خوندم خیلی قشنگه.حماسه لارتن کرپسلی رو هم بخونید.مربوط به همین کتابه
کتابی که معرفی می کنم خدمتتون: سه جلد مبسوط آیین دادرسی مدنی دکتر شمس! اگه احتیاج مبرمی به گریه در خودتون احساس می کنین ولی نمی تونین این کارو بکنین فقط کافیه چند صفحه از این کتابو بخونین تا مثل سیل روون اشکتون سرازیر شه! اخطار: نامناسب برای افراد زیر 18 سال و مبتلایان به بیماری های قلبی! عوارض: گره خوردگی اندیشه و افکار به مدت چند روز،احساس پوچی و ناامیدی، بی انگیزگی مفرط به خواندن هرگونه مطلبی، اختلالات جزئی عصبی. بی شوخی من به شخصه خوندن کتاب سینوهه،یا ملکه ویکتوریا،یا مری ملکه اسکاتلند،یا کنیز کلئوپاترا ملکه مصرو پیشنهاد میدم که هم به صورت داستان نوشته شده و هم به اطلاعات تاریخیتون کمک میکنه.برای اون دسته از افرادی که از یادگیری تاریخ بیزارند. همینطور تو رمان ها برادران کارامازوف،ابله،سه تفنگدار خوبند.البته محبت کنین کتاب جامعشون رو تهیه کنین بقیه به شدت خلاصه شده و تحریف شدن. غرور و تعصب نوشته جین آستن هم بد نیست هرچند من کلا از سبکش خوشم نیومد!بعضی نوشته ههای سیدنی شلدون هم خوبن البته فقط برای یه دور خوندن و محض سرگرم شدن! کتاب حسنی به مکتب نمی رفت هم به نظرم کتاب مفیدی می رسه!
این دستورات از زبان دختری بیرون آمد که با اثبات توانایی ها و مهارت هایش توانسته بود به همه بقبولاند که ماهرترین تیرانداز در کشورش است . فرماندهی تیر انداز ها را در دست بگیرد. دقیقا پنج روز بود که جنگ به اطراف قلعه کشیده شده بود. این جنگ سومین جنگی بود که آلیشیا در آن شرکت داشت.
اسم این کتاب زره عقاب نشان هست و کتاب خیلی خوبی هم هستش، پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش، داستان جالبی داره.