گابریل در زمانی که نزدیک به اژدها بود تاج و تخت را از دست داد. انتخابات جدید شروع شد. تبلیغات، دعواها، مناظرات و رایگیریها؛ یک به یک آمده، گذشته و رفته بودند. تراورز این موضوع را نمیدانست. تراورز زیاد خود را درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی روز نمیکرد.
حق هم داشت، مامور آسلام جامعه را چه به این فعالیتها. اما همین موضوع باعث شده بود تا توجهی به این نکته نداشته باشد که ممکن است بسیار زودتر از آنچه فکر میکند، دیر شود.
- این خواهر برادران ما هم که نیومدن... بشینیم این گوشه یه مناجاتی بکنیم در خلوت تا میرسن.
برادرِ مجار، شما قصد نداری دیندار بشی؟ 
اژدها مثل اینکه نمیخواست. یا شاید سوختن همزمان موهای سر تراورز صرفاً اتفاقی بودند. چندان مهم نبود، مامور آسلام را چه به این درگیریهای فکری.
تراورز نشست و گوشهای حاجنامه خود را باز کرده و مشغول مرلینپرستیهایش شد و زمان، میگذشت.
تابحال دوست ماگلی داشتهاید که شما را مجبور به دیدن فیلمهای ماگلی کند، سرسری قبول کنید، نبینید، و پس از دو هفته با گریه شما را مجبور به این کار کند؟ من هم نداشتهام. اما شخصی را میشناسم که داشته است. اتفاقی دردناک است. سعی کنید هیچگاه نداشته باشید. اما به هر روی، در آن فیلمهای ماگلی، چندتایی هستند که درونشان زمان طول متفاوتی دارد. مثلاً هشت ثانیۀ جایی، سالی در جایی دیگر است. برایش اصطلاحات علمی هم ساختهاند: نسبیت.
هر آنچه که اسمش را میخواهید بذارید، اکنون برای تراورز در حال اتفاق افتادن بود. شاید هیچکس خبر نداشت، اما تراورز و گابریل، اولین وزیرهای از بین رفته در کنار شاخدم نبودند. به واقع، نحوۀ خلع قدرت شدن وزیران همیشه رازی برملا نشدنی برای جادودوستان و جادوگران بوده، اما تنها چیزی که برای درکش نیاز است، توجه به نکات ریز است.
شاخدم، وسیلهای برای خلع شدن تمامی وزیران بود. همچون نفرینی در قلب وزارتخانه. البته چندان جدی نگیریدش، این نفرین با اسم ترسناکش، گیاهخوار است. آخرین باری که تلاش کرد انسان بخورد وزیر وقت چمبرز بود، که از شدت تلخگوشتیاش تصمیم گرفت کلاً وجترین شود.
تراورز هم به نفرین گرفتار شد. هنگامی که او آنجا بود، انتخابات بعدی به پایان رسید و ایوانوا وزارت را به دست گرفت. شاخدم منتظر بود تا وزیر بعدی نیز به او برسد و دوباره کارش را انجام بدهد... اما زیادی خوشخیال بود.
*بیرون بند موجودات خطرناک*
- مطمئنی از این تصمیم ایوا؟

- حتماً!
من با هیچکس غیر از هموطنام کار نمیکنم. اصلاً یا جای من اینجاست یا این خارجیا. 
جاگسن که راهی پیش روی خود نمیدید، دستورِ اخراج تمامی موجودات جادویی غیر بلغارستانی از انبار وزارت را ابلاغ عمومی کرد.
شاخدم از وزارت خارج میشد... نفرین به طور اتفاقی شکسته شده بود!
پایان سوژه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










فکر کرده میتونه تی منو بدزده؟ نخیر... اشتباه کرده؛ محاله بذارم کسی تی عزیزمو بدزده. وقتی گوشه آزکابان با دسته همون تی زدم تو سرش، اون وقت میفهمه با کی طرفه!
ولی اشکال نداره؛ من اینجا برای تو به اندازه کافی تی زاپاس دارم!
اون تی که مخصوص ناخنها نیست؛ مال فلسهای اژدهاست! تی مخصوص ناخنها یکی دیگهست، تو باید فلسهاشو تمیز میکردی!
همین الان برو بیرون... بیرون!

