لیسا با هودی مشکی و یک پیشبند قسابی جلوی دوربین با لبخند دست تکون میداد. دوربین، فضای یک زیرزمین تاریک که فقط با یک لامپ روشن شده بود رو نشون میداد. صداهای ضعیف ناله ای از پشت سر لیسا میومد اما هنوز چیزی مشخص نبود.
- خب همونطور که میدونید من زدم تو کار لیست شکار. دوستان زحمت کشیدن، اسم کسی رو که میخواستن رو به من دادن و خواستن به بدترین شکل ممکن تنبیه بشه. پس بنده معرفی میکنم، جناب اقای ماگل.
لیسا با هیجان کنار رفت و یک صندلی فلزی رو که یک ادم روش بسته شده بود رو نشون داد. صندلی در راس اتاق و دقیقا زیر نور بود. یک مرد با کت قهوه ای و موهای جوگندمی با زنجیر به صندلی بسته شده بود و دهنش با چسب بسته شده بود و در تقلا بود که خودش رو باز کنه و صداهای نامفهومی رو از خودش درمیاورد.
- این جناب اقای ماگل، یکی از دوستای من رو، یعنی روزالین، اذیت کرده. به من دستور داده شده که ایشونو تنبیه کنم.
لیسا این حرف رو زد و رفت پشت سر مرد و دستش رو صمیمانه دور گردن مرد انداخت و با لبخند و هیجان زده گفت:
- خیلی باحاله نه؟ قراره اینجا بهمون خیلی خوش بگذره.
و بعد گردن مرد بیچاره رو ول کرد و به پشت دوربین رفت. کمی بعد با یک میز چرخ دار که روش انواع وسایل
- خب... با چی شروع کنیم؟
- نینراکسزیحصنی
مرد صداهای نامفهومی از خودش دراورد. لیسا به سرعت چسب روی دهن مرد رو کند که جیغ مرد به هوا رفت.
- توروخودا ولم کن. ازت خواهش میکنم. هرچقدر پول بخوای بهت میدم فقط ولم کن.
- اومم...پول خوبه. ولی میتونی بهم شیرکاکائو بدی؟
- اره اره هرچی بخوای بهت میدم. فقط ولم کن خواهش میکنم.
- چندتاشیرکاکائو بهم میدی؟
- ده تا، صدتا، هزارتا...
لیسا ساطورش رو کنج لبش گذاشت و حالت متفکری گرفت.
- هوممم...نوچ. روزالین قول کارخونه اش رو بهم داده.
مرد از ترس خشک شد. لیسا اسپری ای به ساطور زد و بعد با دستمال تمیزش کرد. بعد به سمت مرد اومد و لبخند شیطانی ای زد. مرد با دیدن ساطور از ترس جیغ بلند و زنانه ای کشید که لیسا زد زیر خنده.
- واقعا شما ماگلا با دیدن این جیغ میکشید؟ نگران نباش، قرار نیست اینو با خون تو کثیف کنم. این بچه ی خودمه. برای تو شکنجه بدتری دارم.
لیسا بطری ابی رو از روی میز برداشت و سرش رو با ساطور سوراخ کرد و بعد بطری رو بالای سر مرد ایزون کرد. اب قطره قطره روی سر مرد میریخت.
- یادته با روزالین چیکار کردی؟ بخاطر اون امتحان ماگلی مسخره ات روزالین سه روز توی تالار خصوصی داشت گریه میکرد. تو با روح و روانش بازی کزدی، منم روح و روانت رو بازیچه خودم میکنم.
و بعد از اتاق رفت بیرون. ویدیو ری دور تند رفت و یک روز گذشت تا اینکه سرعت ویدیو به حالت عادی دراومد. مرد بخاطر قطره هایی که روی سرش میچکید و نمیتونست اونها رو پاک کنه عصبی شده بود و با هر قطره نعره میکشید. لیسا وارد اتاق شد و با لبخند رضایتمندی به مرد که داشت با عصبانیت سرش رو تکون میداد نگاه کرد.
- اروم باش. گردن درد میگیریا!
- توی عوضی...زود باش اینو قطعش کن.
- نوچ
- گفتم زودباش!
- نوووچ
لیسا مثل بچه های تخس با ارامش و به مرد که نعره میکشید نگاه میکرد و لبخند میزد. اروم به سمت میز متحرک رفت و کنارش ایستاد. سوزنی برداشت و به مرد نگاه کرد.
- دوست داری بمیری؟
- چی؟ معلومه که نه.
- خوبه. منم قرار نیست بکشمت.
مرد با شنیدن این حرف از خوشحالی لبخند بزرگی زد.
- میدونستم دختر خوبی میشی و به حرف گوش میدی...
- اما تو مال منی و اینو همه باید بدونن.
- منظورت چ...آآآآآآی!
لیسا منتظر نموند حرف مرد تموم بشه و سوزن تتوی ماگلی رو روی پیشونی مرد گذاشت و شروع به نوشتن کرد. مرد فریاد میکشید و سعی داشت صورتش رو از دست لیسا در بیاره. اما لیسا خون اشام بود، پس زورش از اون بیشتر بود و محکم صورتش رو توی دستش گرفته بود.
بعد از تتو، صورت مرد که حالا قرمز و متورم شده بود رو ول کرد. به سمت میز رفت و یک پر مشکی رنگ رو برداشت. به سمت مرد رفت و روی بدنش کشید.
- من قلقلکی نیستم.
- میدونم.
مرد پوزخندی زد و برای عصبانی کردن لیسا گفت:
- پس خیلی احمقی که هنوز تلاش میکنی منو با قلقلک شکنجه بدی.
لیسا اما همچنان پر رو به تمام بدن مرد میکشید.
- میدونم قلقلکی نیستی، اما میدونم به کلاغ حساسیت داری.
چشمای مرد گرد شد و به پر زل زد. پر کلاغ. کم کم بدنش شروع به خارش کرد اما دست هاش بسته بود و نمیتونست خودش رو بخارونه.
کم کم مثل دیوونه ها خودش روتکون میداد و سعی میکرد حتی یک تیکه از بدنش رو بخارونه اما نمیتونست. لیسا بدون توجه به اون داشت به اجزای روی میز نگاه میکرد. بعد از اینکه خوب به وسایل نگاه کرد و تصمیم خودش رو گرفت برگشت و با لبخند به مرد نگاه کرد. بعد رفت و دست هاش رو باز کرد. مرد روی زمین افتاد و شروع به خاروندن خودش کرد. خارید و خارید و خارید. انقدر خودش رو خاروند که پوستش قرمز و پر از زخم شد.
لیسا که منتظر همین اتفاق بود دوباره مرد رو به صندلی بست و به سمتی از اتاق رفت که توی دید دوربین نبود. بعد از پشتدوربین سطلی از اب رو روی مرد خالی کرد و بعد خارش مرد تموم شد.
لیسا با یک سطل پر اب دیگه برگشت و کنار صندلی مرد زانو زد. کفش های مرد رو دراورد و پای مرد رو توی اب گذاشت. و بعد دستگاهی رو از روی میز برداشت و چند سیمش رو داخل اب گذاشت.
- داری چیکار میکنی؟ چرا دیگه ولم نمیکنی؟ بسه دیگه. خسته شدم. اصلا تو از کجا میدونستی من به کلاغ حساسیت دارم و اینجوری میشم؟ د جواب بده دیگه.
لیسا با عصبانیت دوباره چسبی رو روی دهن مرد گذاشت.
- خیلی حرف میزنی.
بعد دستگاه رو روشن کرد و مرد خشک شد. نمرده بود اما انگار شوکی بهش وارد شده بود. اون سیم ها برق رو به درون اب منتقل میکردند و برق حالا به تمام بدن مرد سرایت کرده بود. مرد میلرزید اما نمیتونست تکون بخوره یا حتی حرف بزنه. لیسا در همون حین امپولی برداشت و توی گردن مرد فرو کرد. مقداری خون رو بیرون کشیدو داخل شیشه استوانه ای کوچیکی ریخت.
بعد از اینکه خونی که میخواست رو بیرون کشید، چاقوی جراحی ای برداشت و دکمه های لباس مرد رو باز کرد و چاقو رو روش کشید. بعد بالاتر رفت و روی گردنش چاقو میکشید، بعد صورتش و کم کم تمام بدن مرد پر از رد چاقو و زخم شد.
لیسا دستگاه برق رو خاموش کرد و مرد بیحال شد و سرش رو کج کرد. لیسا به پشت سر مرد رفت و نزدیک گوشش گفت:
- دفعه بعدی که خواستی یکیو اذیت کنی، حواست باشه اطرافیانش چقدر خطرناکن.
و بعد سرش رو سمت گردن مرد برد و شروع کرد به مکیدن خون. صورت مرد بی رنگ و رو و خاکستری رنگ شد.
لیسا بعد از خوردن خون سرش رو بالا اورد و با دهنی که دورش رو خون گرفته بود و چونه ای که خون روش سرازیر شده بود به دوربین لبخند زد و بعد از کادر بیرون رفت.
حالا بدن مرد مشخص بود. تتویی روی پیشونی اش که نوشته بود (my dinner) و روی بدنش که با چاقو کلمات LT کشیده شده و خون ازش بیرون میزد.
عکس مرد نزدیک تر میشد و روش اهنگ ترسناکی بود و بعد، ویدیو تمام شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



خوب حقشونو کف دستشون گذاشتی.

حالا ببینیم چی میشه.


من تورو نادیده میگیرم؟؟؟؟
چقدر دوست دارم!
چقدر جوتیوبت خوبه!
چقدر آرامش بخشه!!!!
کارخونه شیرکاکائو به نامت میزنم
افرادی که لایک کردند