- خالی شد که! شغل مسخره نگاه به چه کاری آدمو وا میداره باید موهای سفید خوشگلمو سیاه کنم.
و همینطور که داشت غر میزد یک اسپری دیگر را هم روی سرش خالی کرد.
وقتی کارش با موهایش تمام شد وارد اتاقش شد و در کمدش را باز کرد. کمد پر از رداهای بلند و کلاه دار مشکی بود و در قفسه بالایش پر از عینک های آفتابی.
عینک آفتابی ها و رداها با هم تفاوتی نداشتند ولی تا ابد طول کشید تا گرنت یکی از آن هارا انتخاب کند.
گرنت ردایش را به تن کرد، کلاه ردا را تا پیشانی اش پایین کشید و عینک آفتابی اش را زد و آماده برای رفتن شد.
مکان نامشخص- زمان نامشخص
گرنت آرام آرام به مردی که در کوچه ای خلوت تنها ایستاده بود نزدیک شد و آرام با نوک انگشت به شانه اش زد.
- هوی چته عمو؟
- عمو عمته.
- چی؟
گرنت که خودش هم فهمید چرت و پرت گفته است، گلویش را صاف کرد و دو قدمی عقب رفت. سرش را پایین انداخت و زیرچشمی از زیر عینک نگاهی به مرد کرد. لبخند کجی زد و گفت:
-من میخوام نظرت رو راجب به جوخه بدونم.
- برای چی؟
- نظر سنجیه.
- خیلی خوب.
- فقط اول اسمتو به من بگو.
- ها؟ چی چی شد؟ اسممو میخوای چیکار؟ میخوای اسممو بفهمی بعدش اگه حرف بد زدم بیاین منو ببرین زندون آب یخ بهم بدین؟
گرنت پوکرفیس به مرد نگاه کرد و گفت:
- اصلا اسمتو نده خب چرا عصبی میشی. فقط نظرتو بگو.
مرد دستی به چانه اش کشید. سپس به آسمان خیره شد و دوباره به سمت گرنت برگشت.
- خب راستش، ما که دل خوشی ازش نداریم. یعنی کلا فقط بلدن ملتو بندازن توی گونی ببرن هلفدونی. مخصوصا اون یارو جلفه هست... موهاش سفیده اون... اسمش چی چی بود؟
گرنت خشم خودش را فرو برد و با آرامش نفسی کشید و سعی کرد ابهامات را از بین ببرد:
- اولا که ما... چیزه جوخه اینا کسی رو توی گونی نمیکنن. دوما که اسم اون فرد گرنت پیج مخ قشنگه که طبق توصیفاتتون به نظرم خوشتیپم هست.
مرد نگاهی به گرنت کرد و گفت:
- نه بابا خوشتیپ چیه دراز بی قواره شبیه تیر چراغ برقه. خلاصه جونم برات بگه که اصلا به درد نمیخورن ما که راضی نیستیم ایشالا به زمین گرم بخورن...
- چی چی بخورن؟
گرنت که عصبانی شده بود ناگهان عینکش را در آورد و کلاهش را از سرش برداشت. وقتی مرد گرنت را دید تمام پر های کلاغ های منظقه در جا ریخت.
- خوب کردی در آوردی من داشتم به جات خفه میشدم!
نه نه صبر کنین...
گرنت یه بطری آب برداشت و روی سرش خالی کرد و موهای سفیدش نمایان شد.
- یا امام زاده مرلین!
حالا ریخت.
گرنت لبخندی شرورانه زد. گونی بزرگی را از جیبش در آورد و با یک حرکت مرد را داخل گونی کرد و درش را محکم گره زد. سپس رو به دوربین گفت:
- برای گیر انداختن شما، هیچ نیازی به اسمتون نداریم! یوهاهاهاهاها
ناگهان سرفه اش گرفت.
عوامل پشت صحنه:
- از چی دارین فیلم میگیرین؟ برین برای من آب بیارین ببینم. قطع کن اون دوربینو.
* صـــفـــحـه ســیــاه*
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



بگیرینشون و من... چی شده هاگرید؟!
تو چه جور نگهبانی... .


افراد به پیش!
به همه ی اثاثیه سیخونک بزنید، لگد بزنید. رحم نکنید. ما این دست نشونده رو پیدا می کنیم... .