جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] هاگوارتز اکسپرس!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
گرنت اسپری رنگ موی مشکی را بار دیگر تکان داد.

- خالی شد که! شغل مسخره نگاه به چه کاری آدمو وا میداره باید موهای سفید خوشگلمو سیاه کنم.
و همینطور که داشت غر میزد یک اسپری دیگر را هم روی سرش خالی کرد.
وقتی کارش با موهایش تمام شد وارد اتاقش شد و در کمدش را باز کرد. کمد پر از رداهای بلند و کلاه دار مشکی بود و در قفسه بالایش پر از عینک های آفتابی.
عینک آفتابی ها و رداها با هم تفاوتی نداشتند ولی تا ابد طول کشید تا گرنت یکی از آن هارا انتخاب کند.
گرنت ردایش را به تن کرد، کلاه ردا را تا پیشانی اش پایین کشید و عینک آفتابی اش را زد و آماده برای رفتن شد.

مکان نامشخص- زمان نامشخص

گرنت آرام آرام به مردی که در کوچه ای خلوت تنها ایستاده بود نزدیک شد و آرام با نوک انگشت به شانه اش زد.

- هوی چته عمو؟
- عمو عمته.
- چی؟

گرنت که خودش هم فهمید چرت و پرت گفته است، گلویش را صاف کرد و دو قدمی عقب رفت. سرش را پایین انداخت و زیرچشمی از زیر عینک نگاهی به مرد کرد. لبخند کجی زد و گفت:
-من میخوام نظرت رو راجب به جوخه بدونم.
- برای چی؟
- نظر سنجیه.
- خیلی خوب.
- فقط اول اسمتو به من بگو.
- ها؟ چی چی شد؟ اسممو میخوای چیکار؟ میخوای اسممو بفهمی بعدش اگه حرف بد زدم بیاین منو ببرین زندون آب یخ بهم بدین؟

گرنت پوکرفیس به مرد نگاه کرد و گفت:
- اصلا اسمتو نده خب چرا عصبی میشی. فقط نظرتو بگو.

مرد دستی به چانه اش کشید. سپس به آسمان خیره شد و دوباره به سمت گرنت برگشت.
- خب راستش، ما که دل خوشی ازش نداریم. یعنی کلا فقط بلدن ملتو بندازن توی گونی ببرن هلفدونی. مخصوصا اون یارو جلفه هست... موهاش سفیده اون... اسمش چی چی بود؟

گرنت خشم خودش را فرو برد و با آرامش نفسی کشید و سعی کرد ابهامات را از بین ببرد:
- اولا که ما... چیزه جوخه اینا کسی رو توی گونی نمیکنن. دوما که اسم اون فرد گرنت پیج مخ قشنگه که طبق توصیفاتتون به نظرم خوشتیپم هست.

مرد نگاهی به گرنت کرد و گفت:
- نه بابا خوشتیپ چیه دراز بی قواره شبیه تیر چراغ برقه. خلاصه جونم برات بگه که اصلا به درد نمیخورن ما که راضی نیستیم ایشالا به زمین گرم بخورن...

- چی چی بخورن؟

گرنت که عصبانی شده بود ناگهان عینکش را در آورد و کلاهش را از سرش برداشت. وقتی مرد گرنت را دید تمام پر های کلاغ های منظقه در جا ریخت.

- خوب کردی در آوردی من داشتم به جات خفه میشدم!

نه نه صبر کنین...

گرنت یه بطری آب برداشت و روی سرش خالی کرد و موهای سفیدش نمایان شد.

- یا امام زاده مرلین!

حالا ریخت.

گرنت لبخندی شرورانه زد. گونی بزرگی را از جیبش در آورد و با یک حرکت مرد را داخل گونی کرد و درش را محکم گره زد. سپس رو به دوربین گفت:
- برای گیر انداختن شما، هیچ نیازی به اسمتون نداریم! یوهاهاهاهاها


ناگهان سرفه اش گرفت.

عوامل پشت صحنه:

- از چی دارین فیلم میگیرین؟ برین برای من آب بیارین ببینم. قطع کن اون دوربینو.

* صـــفـــحـه ســیــاه*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من اول مغز بودم...
بعد دست و پا در آوردم!


کـــارآگاه پیج

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-ووشت ووشت ووشت ووشتتتتتتتتتتت... ای بابا اینم که تموم شد!

دانش آموز مذکور که صورتش از فرط تلاش کبود شده بود، بعد از این افکت ساندیس خوری، ساندیسش رو به طرف بلندگویی که بی وقفه آهنگ های حماسی پخش می کرد پرت کرد. ساندیس مچاله شده هم دوید و دوید و بر سر کوهی از ساندیس های آلبالویی و سیب یونجه رسید، اما دو تا خاتون رو ندید.

در اطراف این صحنه، محیط هاگوارتز در خفقان و یرقان و غیره به سر می برد. در این یک هفته ی قاطی پاتی و خردرچمن، ساندیس خوری و شعار دهی و البته سد معبر در هاگوارتز بسیار رواج داشت. این بار هم، سال اولیانِ حجیم و ارشدهای عریض به عنوان سپر دفاعی در روبه روی دو جبهه قرارگرفته بودن و افراد دیگه از پشت اونها به همدیگه فحشای بدبد و رانی هایی که تیکه های هلو تهش گیر کرده بود، پرت می کردن. افراد جوخه بازرسی که خیلی وقت بود حقوق نگرفته بودن، سرگرم درآوردن تیکه هلوها از ته رانی ها شدن، خط دفاعی شون شکست و اصلا یادشون رفت که اومدن ملتو دستگیر کنن.

ارتش پیشتاز دامبلدور راه رو باز دیدن، دست و جیغ و هورا کشیدن و «هو... هو... هوووریسسس» گویان به طرف پلکان مدیریت پیشروی کردن. در این هنگام، بلندگوی سالن شروع به جیغ کشیدن کرد.
-هرکی اثری از سردسته الف دال، فیتیله ی سوخته پیدا کنه یک عمر ساندیس رایگان جایزه میگیره... مرده یا زنده، شعله ور یا خاموش. پیداش کنید، دستگیرش کنید. نوشیدنیامو بردن. بگیرینشون و من... چی شده هاگرید؟!

صدای بم دیگری از بلندگو پخش شد.
-هیچ چی... اون پیزایی که صیفارش دادی بودی، پوشت در بود. ایف ایف رو زدم بی یاره بالا.
-پیتزا سفارش ندادم که من. تو چه جور نگهبانی... .

-هو، هو، هوریس!

-یامرلین!
-مبل شدی؟ بعد چی جوری میخای پیزا بوخوری؟ گوشنمه! بعله، بیاید تو!

در دفتر مدیریت با صدای بلندی باز شد و چندین تابلوی مدیریت رو سرنگون کرد. حجیم ها و تازه وارد ها به درون اتاق هجوم آوردن، تعدادی ازونا با دیدن هاگریدی عظیم و گوشنه پا به فرار گذاشتن ولی افراد شجاعی باقی موندن.
-هاگرید، اسلاگهورن کجا قایم شده؟ صداشو شنیدیم.
-اون گوشنه ش نبود. پیزا رو بدید بمن. با خودتون کیک ندارید شوما؟
-نه. افراد به پیش! به همه ی اثاثیه سیخونک بزنید، لگد بزنید. رحم نکنید. ما این دست نشونده رو پیدا می کنیم... .

پرومپ

-...آخیش!... از وقتی لوردک رو خوردم گوشنه م بود.
-فرمانده رو خورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1397/5/15 15:20:48
lost between reality and dreams
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 12:46
نمایش جزئیات
آفلاین
دور از هیاهو و غوغای بچه ها و درگیری یه عده خاص، تو جمع اصلی بچه های الف دال جلسه ای بر پا بود.

_ خب میگین باید چیکار کنیم؟ اوضاع الان تو دست ماست ولی بچه ها وحشت کردن!
_ ببین ما باید بچه ها رو به خودمون جذب کنیم! باید هر کاری کنیم که ارتشمون گسترده بشه!
_ آخه با وجود جوخه بازرسی؟ هوریس بوقی طرف اوناست!
_ وقتی انقدر خوب مدرسه رو به هم ریختیم اون هوریس که عددی نیس! راحت می شه نابودش کرد!
_ نابود؟
یکی از اعضا با چشم های کاسه بشقاب شده اینو پرسید.

_ آره! باید یه کاریش بکنیم حتی اگه پای نابود کردنش وسط باشه! با آلارمای وقت و بی وقتش همه رو ترسونده! جلسه های ما که همیشه علنی بود الان باید توی دستشویی برگزار بشه اونم... کنار شماهای بوگندو! بابا بچه هارحم کنین با همدیگه از اینجا زنده بریم بیرون اَه!
_ خب دستشوییه دیگه تو دستشویی چیکار می کنن؟ هر چقدم به مکان فکر نکنیم ولی غریزه که دست بردار نیست! بوی دستشویی اسفنکترهارو تحریک می کنه خب!
_ ببند دهنتو حالمونو بهم زدی!
کمی بعد اعضا درمورد سر به نیست کردن هوریس به توافق رسیدن اما اونا با مانع بزرگی به نام هاگرید روبرو بودن که خب... به هر حال گذر ازش کار آسونی نبود.

چند ساعت بعد

_ یادتون نره ها! پنج تا استوپفای باهم باید کارشو بسازه!
اعضا سری به طرف هم تکون دادن و دودسته شدن. یه عده همونجا موندن و پنج نفر هم رفتن تا هاگریدو بیهوش کنن.
هاگرید آروم و مهربون کنار در مدیر ایستاده بود و سرشو انداخته بود پایین و آهنگ زمزمه می کرد.
_ واویلا ماکسی! دوستِت دارم خیلی! تو ماکسی من هاگری...
اعضای الف دال نگاهی به هم کردن و چوبدستیهاشونو بلند کردن و چند ثانیه بعد هاگرید طفلی پخش زمین بود.

_ بچه ها بیاین! تا هوریس بوقی نیومده تکون بخورین!
وقتی اعضا وارداتاق مدیر شدن اون تو خواب بود و صدای خر و پفش تو اتاق پیچیده بود. نوشیدنی کره ایم رو میز کنارش گذاشته شده بود ک حسابی لش کرده بود و هر لحظه امکان داشت یه ساحره از یه وَر اتاق بیاد بیرون و اوضاع بی ناموسی شه ولی خب مرلینوشکراین اتفاق نیفتاد و همه دور تخت حلقه زدن‌.

_ چیکارش کنیم بچه ها؟ بکشیمش واقعا؟
_ آره دیگه راه دیگه ای نداریم!
_ چرا داریم! می تونیم مجبورش کنیم عضو ما باشه و جوخه بازرسی رو منهدم کنه!
_ یه بار بهت گفتم نمی تونیم این کارو انجام بدیم!
_ چرا خب؟ امتحانش که ضرر نداره! هوری..س؟ مدیر؟ بوووقی؟
وقتی هوریس با تکون دادنای وحشتناک اعضای الف دال روبرو شد از جا پرید و با دیدن اونا دست برد سمت بالا تنه ش.
_ بی ناموسا اینجا چه غلطی می کنین؟ جیغ می زنما!
_ جمع کن خودتو بابا حالا انگار چه مالیم هس!
_ ما اومدیم بهت بگیم بایداز الف دال حمایت کنی!
_ چی؟ من هیچوقت اینکارو نمی کنم!
_ خب پس می میری!
_ ها؟ حالا خب ممکنه یه استثنا هم وجود داشته باشه... شما چی می خواستین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
همه چیز، سر میز غذا به هم ریخته بود. دو گروه جوخه و الف دال که پستشون، موقع ناهار به همدیگه خورده بود، با هم درگیر شده بودن. به سمت همدیگه بشقاب و لیوان و البته غذا و دسر پرت میکردن. تنها کسی که از این موقعیت می تونست لذت کافی رو ببره، هاگرید بود. با شیرجه ها و پرش های نمایشیش جلوی هدف ها می پرید، البته هدف هایی که به سمتشون غذا و خوراکی پرت میشد و دهنش رو باز میکرد و از غذا و دسر لذت میبرد. ملت حاضر در غذاخوری، رحم نداشتن و هدف خودشون رو با هرچیزی، از جمله چنگال و چاقو هدف میگرفتن. در لا به لای دعوای دو گروه، صدایی از بلندگو های تازه نصب شده هوریس بلند شد و گوش همه رو نشونه گرفت:
-طبق اخباری که به دست بنده رسیده، گروهک های تروریستی داعش... چیز... گروهی به نام الف دال، از تمام توان و تجهیزات خود، بر علیه جوخه بازرسی استفاده کرده تا بر این گروه، در این مرحله از درگیری ها غلبه کند. یکی از راه های هیجان بخشیدن به این مبارزه و درگیری بین دو گروه، اینست که از موشک های بالستیک... چیز... عذر خواهی میکنم. از تخم مرغ های آبپز و کیک های خامه ای استفاده کنند. همچنین کلم بروکلی های گوشه بشقاب هاتون هم، سلاح فوق العاده ای برای نابود سازی هر یک از افراد است. لذا خواهشمندیم از پرتاب هرگونه بشقاب و لیوان، جدا خودداری کنید. دلیل این امر، اینست که مدرسه، از بودجه کافی برای تهیه بشقاب ها و لیوان ها برخوردار نیست. به ضرر خودتونه خلاصه. بعدا مجبور میشید غذاهاتون رو بریزید تو کفشاتون و بخورید.

صدای سوتی از سوی بلندگو، پرده گوش همگان را درید و به این معنی بود که پیام، به انتهای خود رسیده. هاگرید که ظرف تخم مرغ های آبپز رو زیر بغلش زده بود و توی یه دست دیگش کیک خامه ای بود و تعدادی از تخم مرغ ها رو ریخته بود تو کیکا و گوشه لپش قرار داده بود، به دانش آموزان خیره شد. دانش آموزان که سلاح بهتری برای زدن همدیگه بهشون پیشنهاد شده بود، با یک حمله برق آسا به سمت هاگرید که با فرار وی همراه بود، سعی کردن تا ظرف تخم مرغ و کیک خامه ای رو از چنگ هاگرید در بیارن و همدیگه رو مورد عنایت تخم مرغی و کیکی قرار بدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 10 مرداد 1397 22:15
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی بچه های هاگوارتز، دیوانه وار در حیاط پرسه می زدند. و این دیوانگی، دلیلی جز قضیه ی بچه های الف.دال و جوخه ی بازرسی، نداشت. انقدر ناراحت و تحت فشار آنها بودند که صف دستشویی از دو نفر،( که یکیش حتما ماتیلدائه) به سیصد نفر، افزایش یافته است. و این باعث خوشحالی نبود.

اما در میان این همه جمعیت سرگردان، گروهی بودند که اصلا تحت تاثیر این آشوب ها قرار نگرفته بودند و شاید دلیلش این باشد که هر وقت از دور کسی بین دو گروه الف.دال و جوخه ی بازرسی می دیدند، راهشان را کج می کردند. اما آنها هم حتی با صدای بلندگوی مسخره ی، در امان نبودند.

هافلپافی ها ، دور مدرسه راه می رفتند. آنها همان کسایی بودند که راحت بودند و به هر کی شک می کردند،( البته غیر از گروه خودشان) می رفتند به هوریس اسلاگهورن، گزارش می دادند و از این کارشان هم خیلی خوشحال بودند. هافلی ها خبر داغی به هوریس گفته بودند و دست هایشان را بر روی گوششان گذاشته و آماده ی صدای بلندگو بودند.

- یک دو سه... امتحان می کنیم. صدام میرسه؟

برخلاف تصور هوریس، هیچکس به او جوابی نداد چون یا یکی داشت از صدا کر میشد که نمی فهمید چه می گوید و یا دستشویی بود.

- خب، فکر کنم میرسه. حالا می خوام سومین خبر داغو بهتون بگم! خب همونطور که می دونین، الف. دال، نظم هاگوارتزو بهم ریخته و شما همتون آشفته هستین و از این موضوع به خوبی با خبرید عزیزان. اما خبری که می خوام بهتون بدم، خبر واقعا جالبیه.توصیه می کنم که همه ی عزیزان توجه کنن. نامه ای از طرف الف.دال به دستمون رسیده. اون اغتشاش گرای عوضی، توی نامه نوشته بودن...

یکی از دانش آموزا گفت:
- زودتر بگو دیگه. پاهام از وایسادن درد گرفت.

- اوه... خب گفتن که "ما چند نفر دیگه رو تحت تاثیر قرار دادیم و به زودی کل هاگوارتز تحت تاثیر حرف ما و اربابمون البته نه اسمشونبر، قرار می گیرن. شما در مقابل ما هیچ هستین. کل هاگوارتز در دستان ماست. خب حالا چه حرفی دارین که بزنید؟ جوخه ی بازرسی نابود میشه." بچه ها. برین خوش بگذرونید، خداحافظ.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me

پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 مرداد 1397 03:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت دانش آموز داشتند بازی و شادی میکردند و توسط هر دو گروه الف دال و جوخه بازرسی، مورد عنایت قرار میگرفتند. به طور کلی وضعیت بسیار غیرعادی بود.
در هاگوارتزی که زمانی محل آسایش و آرامش و هیجان و تفریح بود، اکنون همه به جان همدیگر و حتی به جان آنهایی که به جان یکدیگر نیفتاده بودند، افتاده بودند.
حتی خانم نوریس چندین بار همراه با فنگ دیده شده بود که داشتند سر دانش آموزان الف دالی و حتی جوخه بازرسی را زیر آب میکردند.
البته در این زمان، اعصاب فیلچ به طرز عجیبی آرام تر بود و حتی خوش برخوردتر شده بود. مدیریت و دانش آموزان اگر میدانستند که راه اندازی تنبیه سنتی در سیاهچال های هاگوارتز، اینقدر روی اعصاب فیلچ اثر دارد، خیلی وقت پیش چنین کاری میکردند!
ساعت ها با همین وضعیت از پی هم میگذشتند و کم کم هاگوارتز در آرامش فرو میرفت. تا اینکه ناگهان بلندگوهایی که سال ها قبل دلوروس آمبریج در هر گوشه هاگوارتز نصب کرده بود تا گاهی از طریقشان با دانش آموزان درد و دل کند، امواج صدایی حاوی پارازیت و درگیری، به گوش رسید.
- درود بر ملت هاگوار...
- بده من میکروفونو! خودم میخوام اعلام کنم!

گروپس!
بوم!
زااارت!


ملت هاگوارتز که تازه آرام گرفته بودند، با بدخلقی و عصبانیت به بلندگوها نگاه کردند و بلند شدند چندتا طلسم به سمت یکدیگر و در و دیوار پرتاب کردند.

- خب... عرض میکردم. اطلاعیه ای که میشنوید، اعلام برائت و بی طرفی اعضای پاک و زرنگ و نازِ جوخه بازرسی از هرگونه گاز گرفتی در هاگوارتز میبا...
- این اطلاعیه واسه فردا نبود؟ امشب قرار بود تازه گازگرفته بشن ملت.

صدای غرشی از بلندگو شنیده شد.
- آبرومونو بردید... سال دیگه همین تدریس تغییر شکلم نمیدن بهم با این بی عرضگی شما... بزنم پدرتونو در بیارم!

صدای بلندگو یکبار دیگر قطع شد.
و اینبار ملت به سمت زره ها و کلاهخود های موجود در هاگوارتز حمله کردند تا خود را در برابر "گاز گرفته شدن" محافظت کنند. و اعضای خبرگزاری رسمی هاگوارتز هم رفتند به سیاهچال ها تا یاد بگیرند دیگر خبرها را پیش از موعد اعلام نکنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: شنبه 6 مرداد 1397 08:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
[صدای مدیر از بلندگوهایی که به تازگی در تمام نقاط هاگوارتز نصب شده بود به گوش می‌رسد]

دانش آموزان عزیز!
متاسفانه در روزهای اخیر عده‌ای از مدیران معلوم‌الحال سابق که بی کفایتیشون بر همه ثابت شده و سال‌ها مدیریتشون بر مدرسه بی فایده بوده و چشم دیدن پیشرفت روزافزون هاگوارتز در دوره‌ی ما رو ندارن، دست به تحریک دانش‌آموزان برای ایجاد اغتشاش و ناامنی در مدرسه زدن و با زدن تهمت‌هایی مثل نسل کشی و جنایت به جناب اسمشونبر بزرگوار که پدر معنوی من هستن و ادعای این که من دست نشونده ایشون توی مدرسه هستم، اون‌ها رو علیه من شوراندن. بعضی از این دانش‌آموزان فریب خورده گروهکی موسوم به «الف.دال» رو تشکیل دادن ... اما خوشبختانه اون روی سکّه‌ای هم وجود داره و اون اینه که عدّه‌ای دانش‌‌آموز با اصالت به صورت خودجوش سعی کردن جلوی این آشوبگران رو بگیرن که کارشون جای تقدیر داره و بی پاداش نمی‌مونه.

باید بگم من اصلا از این فضای دوقطبی و غیر دوستانه مدرسه راضی نیستم. اما ما دوست نداریم جلوی فعالیت تشکّل‌های دانش‌آموزی رو بگیریم و دوست داریم مدرسه فضای آزادی داشته باشه. بنابراین تا جایی که نظم مدرسه و قوانینش زیرپا گذاشته نشن، کاری به کسی نداریم. در غیر این صورت، به محض این که دوستان شما در جوخه بازرسی فعالیتی رو مشاهده کنن که قصدش ایجاد اغتشاش باشه، به ما گزارش می‌کنن و علاوه براین، چوبدستی به اختیار برای برخورد هستن. کسایی که یه عده دانش‌آموز بیچاره رو کوک کردن باید بدونن که راه به جایی نمی‌برن و اون دانش‌آموزان هم باید به خودشون بیان و با آینده تحصیلی خودشون بازی نکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: یکشنبه 12 فروردین 1397 05:06
نمایش جزئیات
آفلاین
كيگانوس گفت:جلو پات رو بپا.
هكتور گفت:باشه.خبرا رو شنيدي؟
كيگانوس گفت:اولا نه.دوماچه خبره كه شما اومدي به من بگي؟
هكتور گفت:اسنيپ با ليلي زن و شوهرن!
كيگانوس از جا پريد و گفت:جانم؟!
هكتور ادامه داد:اره ديگه!تازه كجاشو ديدي ولدمورت دايي هريه و دامبلدور پدربزرگشه.خاندان ويزلي ها از هفت نفر به پونزده نفر افزايش پيدا كرد.تازه خاندان بلاتريكس دوباره زنده شده و مالي سر زا رفته!تازه....اِ چي شد؟
كيگانوس از شدت تعجب غش كرده بود!
هكتور همين جور كه كيگانوس را كشان كشان ميبرددر افق محو شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: شنبه 11 فروردین 1397 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از شنیدن خبر خودمو به سرعت به دخمه اسلایترین رسوندم باید خبرو بهش میدادم وقتی وارد دخمه شدم یه گوشه دیدمش که داشت رو یه بدبختی اکسپلیارموس رو اجرا میکرد سمتش رفتم و گفتم:
_هی آلبوس خبرا شنیدی؟؟؟
_کدوم خبر؟
_نگو که نشنیدی.
_از چی حرف میزنی؟
_پدر دراکو...
_پدر دراکو خجالت نمیکشی به بابات میگی پدر دراکو؟؟؟
_بگذریم...پدر دراکو با زن دایی هرمین تو ازدواج کردن.
_چیییی؟ پس دایی رون چی؟
_هیچی دیگه اونم رفت با اون یکی زن داییت ازدواج کرد؟؟؟
_کدوم زن داییم؟
_آنجلینا زن جرج.
_چیییی؟ پس دایی جرج چی؟
_ هیچی دیگه اونم رفت با فلور زن بیل ازدواج کرد.
_چییی پس دایی بیل چی؟
_ممم اون فعلا مجرده تا مادربزرگ مالی تو یه دختر خوب از یه خونواده مذهبی از این چادر چاقچولی ها واسش تور کنه.
_خب پدر دراکو ی تو و زن دایی سابق هرمیون اصل خبرت بود بقیشو بگو...
_آها الان میگم انقدر سوال می پرسی که نمیفهمم چی شد اصلا
خب این دو تا بعد از اینکه با هم ازدواج کردن رفتن اسمشونو عوض کردن خخخ
_چی میگیییی؟
_به جون تو حالا بگو چی گذاشتن.
_چی گذاشتن؟
_ تام فلتون و اما واتسون.
_وااا این دو تا اسمو حالا از کجا گیر آوردن؟ (خخخ)
_واقعا نمیدونی؟ این اسم بازیگراشونه.
_ بازیگرای چی؟
_وای آلبوس واقعا انقدر خنگی یا خودتو زدی به خنگی؟
_گزینه اول... واقعا نمیفهمم چی میگی.
_بازیگرایی که تو فیلم هری پاتر نقش این دو تارو بازی کردن.
_من میرم بمیرم. نمیای؟
_چرا وایسا اومدم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...

بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...

Only slytherin
پاسخ به: هاگوارتز اکسپرس!!!
ارسال شده در: یکشنبه 13 اسفند 1396 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
با درود فراوان.

این تاپیک از این پس به حالت تک پستی به کارش ادامه میده، پست هاتون هم میتونه حالت طنز داشته باشه و هم حالت جدی.

با تشکر فراوان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!