جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1405 18:19
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اسنیپ میاد دهن باز کنه تا شکوه‌ای از تلخی روزگار کنه که ناگهان آکی با کاتاناش یکی می‌کوبه رو بسته سیگار اسنیپ و یکی از سیگارها تلپی ازش خارج می‌شه و تو دهن اسنیپ فرود میاد تا مانع سخن گفتنش بشه. نتیجه‌ش این می‌شه که چهره‌ش به این شکل در میاد و خودش مشغول به این کار می‌شه.

لیسا که با تردید ماسک لیلی رو برداشته بود و داشت برانداز می‌کرد که آیا از انتخاب خودش راضیه یا نه، رو به بقیه می‌پرسه:
- حالا نمی‌شد به جای تغییر چهره با ماسک، می‌رفتیم چهار تا تار مو ازشون قرض می‌گرفتیم تا واقعا تبدیل به یکیشون بشیم؟

با این حرف نفس در سینه‌ی تعدادی از مرگخوارا حبس می‌شه انگار که توهین بزرگی بهشون شده باشه. ویولا که انگار از انتخاب فلور راضی بود بلافاصله جواب می‌ده:
- من با همین یه دونه ماسکم حس می‌کنم حساسیتم داره عود می‌کنه، حالا فکر کن اگه تبدیل به یکیشون می‌شدم چی می‌شد!

لیسا با شیطنت جلو می‌ره و وانمود می‌کنه می‌خواد ماسکو از روی صورت ویولا برداره.
- اگه فکر می‌کنی به فلور حساسیت داری من می‌تونم لیلیمو باهات جا به جا کنما.

ویولا با متانت یکی می‌زنه رو دست لیسا.
- تازه اصلا مگه وقت داشتیم تا بریم تار موهاشونو بکنیم؟

آکی که هنوز دنبال راهی برای تغییر چهره‌ی کاتانا می‌گشت تصمیم می‌گیره وارد بحث بشه.
- حتی اگه فرصتشم داشتیم به نظرم لازم بود یه بارم متفاوت عمل کنیم. اینطوری خطرناک‌تر و هیجان‌انگیزتره!
-

دیگه با تایید کاتانا مگه جای بحثی می‌مونه؟ لیسا که قانع شده بود ماسک لیلی رو بالاخره رو صورتش جاسازی می‌کنه.

- خیله خب مرگخوارا. همگی آماده‌ی رفتین شدین؟
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1405 00:52
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سوژه جدید


ـ من این ماسک رو دوست ندارم، این ماسک شبیه..‌.
ـ عه عه! ادبت کجا رفته برگو؟!
برگ های شاخه اکالیپتوس کجول رنگ خشم به خودش گرفت و سنسور خجالت همراه با سرخ شدن گونه ها در برگو فعال شد. درخت اسلیترینی برای بار صدم در آن ساعت، موفق شد ماسک صورتی که شبیه اسکبرز موش خانگی رون ویزلی بود را روی صورت برگو فیکس کند.

ـ من واقعا نمی فهمم؛ این ماسک های مسخره به چه درد میخوره آخه‌. قیافه های خودمون چه ایرادی داره آخه؟
ـ می‌دونی تلما آخه قیافه های ما شبیه دا...
ـ عه! حداقل از اون یکی قطبت خجالت بکش! چقدر چیپ و بی اولی!

ویولا نگاه تاسف باری را نثار گروگان کرد و ماسک صورت فلور دلاکور را انتخاب کرد و در گوشه ای از صحنه رفت تا خودش را با آن ماسک برانداز کند. سامورایی جوان همانطور که سعی کرد در میان آن همه ماسک صورت محفلیون ماسک ایده آلی را برای خودش و کاتانا انتخاب کند، سعی کرد اتفاقاتی که در طی چند ساعت پیش پشت سر گذاشته بودند را برای بقیه مرور کند.
ـ یادتون رفته ارباب چی گفت ؟! ما نباید شناخته بشیم!

فلش بک_ دو ساعت قبل

لرد سیاه بر روی تخت بزرگ و پر عظمتش تکیه داد بود؛ چشمان سرخ تر از همیشه اش، نفس تند و کوتاهش و اخم آشکار در چهره اش خبر از اتفاقات خوبی نمی داد.
ـ ارباب جونم چیزی شده؟! باز پاکت خون اشتباهی رو باز کردم؟
ـ خیر لیسا ما!
ـ ارباب میرا باز اشتباهی وارد اتاقتون شده؟
ـ خیر تلمای ما!
ـ خوبید اربابا؟ جسارتا کاتانا باز سالاد بدون گوشت براتون فرستاده؟
ـ خیر سامورایی ما!
ـ ارباب نکنه اون یکی گروگان ...
ـ کافی است! مشکل خود شما هستید، تک تک شما!

نگاه آغشته به ترس و تعجب مرگخواران همانند شبکه ای اتمی از یکی به یک دیگر انتقال پیدا می کرد. هر کدام از آنها با همراهی نورون ها و اعصاب مغز هایشان در پس گنجینه خاطراتشان دنبال اشتباه یا کار نادرستی می گشتند. اغلب فضای گنجینه ها با هشتاد و پنج درصد کار اشتباه و نادرست از نظر لرد سیاه پر شده بود؛ اما کو کسی که گردن بگیرد؟!

ـ ارباب آمار نورون و اعصاب خبر از این می‌ده که هیچ کدوم از ما امروز کار اشتباهی انجام نداده.
ـ همین که تک تک شما مانند مجسمه ابولهول به ما زل زده اید خودش کار اشتباه است! یاران ما خوب گوش کنید...

لرد سیاه همانند شعبده بازی قهار دستانش را به نحوه خاصی در هوا تکان داد و چند ثانیه بعد نوری خیره کننده فضا را در بر گرفت. همانطور که نور مشغول کور کردن چشم مرگخواران محترم بود، در پس زمینه اش آیفون پرو مشکی رنگی در دستان لرد ولدمورت جا خوش کرد. نویسنده امیدوارم است چهره مخاطب نیز همانند مرگخواران غرق در تعجب و شگفتی باشد. بلاخره مخاطب توقع ندارد در دستان لرد سیاه محترم نوکیا دو صفر ظاهر شود؛ توقع داری آیا؟!

ـ خودمان می دانیم! لردی هستیم بسیار بروز و آپدیت!

لرد همانطور که با فیس آیدی رمز موبایل را می شکافت بدون توجه به دهن های باز و چشمان گرد شده مرگخواران وارد جادوگرام شد و محتوای ریلزی را نشان آن لشکر آیفون ندیده اش داد.

نقل قول:
این جام در حال حاضر با ارزش ترین گنجینه ساخته شده است. حالا چی اینقدر این جام رو خاص می کنه؟! شما هر نوشیدنی رو داخل این جام نوش جان کنید، اون نوشیدنی ده سال به عمر شما اضافه می کنه. میشه گفت به نحوی زندگی جاودان و قابلیت نامیرا شدن رو بهتون هدیه می‌ده! جالب نیست ؟!
اگر دلت می خواد به اطلاعات بیشتری در مورد این جام برسی، کلمه "جام" رو کامنت کن.


ـ خلاصه بگوییم! ما این جام را می خواهیم. از اونجایی که همه چیز را می دانیم و نیازی نبود کلمه جام را هم کامنت کنیم، فهمیدیم که این جام رو در بانک گرینگتوز نگه داری می‌کنند. یاران ما بروید و این جام را برای ما بیاورید.

نگاه مرگخواران دیگر متعجب نبود، اکنون در چشمان آنها کمی ترس با چاشنی کنجکاوی دیده می شد.

پایان فلش بک

ـ من از تکرار خوشم نمیاد ولی خب... همه مون باید در پوشش و ماسک های محفلیون وارد بانک بشیم؛ همین طوری کشکی کشکی هم نیست. ممکنه به گابلین ها بخوریم، گیر جن های بانک بیفتیم ولی در آخر باید اون جام رو تحویل ارباب بدیم‌. مفهومه؟!

بلاتریکس که اکنون در پوشش مالی ویزلی صحبت می کرد، همزمان در جدی ترین و خنده دار ترین لحظه‌ی زندگی اش به سر می‌برد . وضع حال بقیه مرگخواران هم دست کمی از او نداشت، چهره تک تک آنها خنده دار و زیر ماسک های محفلیون بامزه تر از همیشه بود.

ـ الان قراره من و اسنیپی که اسنیپ نیست و مثلا جیمز پاتره باهم کار کنیم ؟!
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1405 00:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ـ آیا همیشه از بین دو راهی های موجود ما فقط باید یک راه رو انتخاب کنیم؟ قطعا نه. به قول بزرگی یا راه خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت‌.

همانطور که گوینده رادیو کلمه به کلمه جلو می رفت، آکی تا گردن در اسکرین رو به رویش فرو رفته بود تا جویای علت ضعیف شدن جینترنت شود.
ـ ای بابا! کاتانا باز تو مودم رو خاموش کردی؟!

کاتانا که سخت مشغول خواندن مجله "کاتانا روز" بود، اول به مودمی که فاصله ای زیادی با او داشت نگریست، سپس برای کنترل خشم خود نفس عمیقی کشید. کافی بود در آن روز آکی آن سوال را یک بار دیگر بپرسد تا او نیز به جمع بقیه سالاد های تهیه شده توسط شمشیرش بپیوندد.

ـ
ـ پس چرا این ارور میده؟ یه دقیقه ای میشه لوسیوس میخواد بشینه ولی نمی شینه!

جمله سامورایی تموم نشده بود که صدای عجیب و غریبی در کل اتاق پخش شد. بلافاصله بعد از آن کل خانه لرزید. کاتانا از روی مبل به پایین پرتاب شد، برق ها قطع شد و کل سیستم گیمینگ فوق حرفه ای سامورایی از کار افتاد. سامورایی هنوز در پنیک به سر می برد که صدای جیغ همسایه ها دیوار صوتی را شکست.
ـ زدن.... جیروشیما رو زدن!
ـ جنگ شــــــده! جنیامین اینا حمله کردن!
ـ یا سالازار... عموی سوباسا جمع کن بریم خونه ننه ام اینا!

همان موقع _ در مپ بازی عجیب

- نه بیاین بشینیم فعلا. سرعتش حالا حالاها خوب نمیشه! یکم استراحتم کردیم.

لوسیوس هنوز پایین تنه مبارک را بر زمین نگذاشته بود که در یک آن زمان ایستاد. تایمر بازی دیگر کار نمی کرد، لب های غنچه شده تام در همان حالت خشک شد، هندزفری رابستن دیگر آهنگ پخش نمی‌کرد و نگاه دلفی به کپمر ها ماند. چند دقیقه ای بازی در همین حالت گذشت تا بلاخره اعلانی کل آسمان را پر کرد.

نقل قول:
به دلیل حمله ناگهانی جنیامین جتانیاهو به اراضی جیروشیما کلیه سرور های بازی از کار افتاده است.‌ از شرکت کنندگان عزیز خواهشمندیم دست به سیگنال هایشان نزنند و از انجام هرگونه حرکت اضافی خودداری کنند.
همکاران ما سعی در رفع محدودیت ها و رد شدن از جینترنت ملی هستند.


× پایان سوژه ×
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/1 0:14:41
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه مرگخواران با سه گروه کمپر مواجه شدند که با سرعت باد به سمت آن‌ها می‌آمدند.

- جییییییییغ!

تام ریدل در همین حین دست از سر رابستن برنمی‌داشت.
- تو رو مرلین هندزفری رو بده به من! من نمی‌خوام آخرین صدایی که می‌شنوم صدای لوسیوس باشه!
- دست برداشتن شو! مردن شدن می‌شیم و جوون به زمین!

دلفی نگاهی به کمپرها انداخت که با سرعت فراوان به سمتشون حمله‌ور شده بودند.
- توشون خواستگار هم هست؟
- الان کشتن میشیم!

اما ناگهان کمپرها در فاصله‌ی دو اینچی از مرگخواران که نصفشان در شوک فرو رفته بودند و نصف دیگر داشتند فکر می‌کردند چوب‌های جادویشان را در جیب چپشان گذاشته‌اند یا راست، توقف کردند.

- چی شد یهو؟
- گلیچه؟
- گیلچه؟ گیلچه که مرد!

و مرگخوار مذکور که گلیچ را با گیلچه‌ی سریال کره‌ای عزیزترینم اشتباه گرفته بود، زد زیر گریه.

- مرد؟ کی مرد؟
- بابا داره میگه گلیچ... Glitch...
- خب چی هست؟
- ولش کن اصلا!
- نه خب بگو چیه؟
- خودتم نمی‌دونی نه؟

ناگهان رابستن سرش را بلند می‌کند.
- اینترنت سرعت کم بودن میشه.
- سرعت اینترنت که خوب بوده همیشه!

همه چپ چپ به مرگخواری که این حرف را زد نگاه کردند.

-
- حالا بهتر نیست قبل اینکه اینترنت سرعتش برگرده بریم سراغ صندوقچه؟
- راست میگه فکر خوبیه!
- نه بیاین بشینیم فعلا. سرعتش حالا حالاها خوب نمیشه! یکم استراحتم کردیم.

و شاید باورکردنی نباشد اما مرگخوار واقعا بین دو گزینه‌ي استراحت کردن و برداشتن صندوقچه‌ای که در یک قدمیشان بود، مانده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
طرز فکرشون فقط خاص بود... درست نبود!

ببینین دوستان! در بازی‌های بتل رویال، یک‌سری افراد بدون فانوس وجود دارن که وقتی صندوقچه‌ی خفنی وارد زمین بازی می‌شه، به جای اینکه اون رو باز کنن و از لوت‌های خفنش استفاده کنن، با خودشون می‌گویند که:
-بیا کیمپ کینیم. یکی ایمید اینی باز کینی، بیکیشیمیش!*

و بعد به خودشون افتخار می‌کنن و گوشه‌ای قایم می‌شن تا یه گروه از مرلین بی خبر بیاد و سعی کنه صندوقچه رو باز کنه تا بهش حمله کنن. این گروه‌ها "کمپر" نامیده می‌شن.

مرگخواران هم گیر همچین افرادی افتادن. و از بخت بدشون، فقط یک گروه نبود که کمپ کرده بود. سه گروه منتظر اونا بودن که به صندوقچه برسن.

- همینطور که مشاهده می‌کنین، من انقدر خفنم که صدای پامم باعث شد هیچ دشمنی توی مسیرمون نباشه. هنوزم نمی‌خواین قبول کنین که من باید اربابتون باشم؟

رابستن از جیبش یک چیزی درآورد و تو گوشش گذاشت.

- این چیه باباجون؟
- این یه چیزی بودن می‌شه که قبلا پیدا کردن شدم ولی ندونستن می‌شدم که به چه دردی خوردن می‌شه. ولی الان کاملا کاربردش رو فهمیدن می‌شم.
- چیکار می‌کنه؟
- بهت اجازه دادن می‌شه تا آخر بازی، صدای یک نفر رو برای خودت میوت کردن بشی. منم وقتی گذاشتن شدمش، لوسیوس رو انتخاب کردن شدم. بازم داشتن می‌شم، خواستن می‌شی دختر قشنگم؟

تام ریدل حرفای رابستن رو می‌شنوه.
- راب جون مامانت...
- مامان من جون نداشتن می‌شه.
- آخی! فوت شدن؟ مرلین بیامرزدشون. خب جون بابات...
- بابامم جون نداشتن می‌شه.
- ای بابا! چقد زشت شد. خب جون خودت...
- نه دیدن بشو... داشتن می‌شی اشتباه زدن می‌شی. ما سیرازویی‌ها کلا جون نداشتن می‌شیم.
- خب پس چی دارین؟
- جوون! باید وقتی گفتن می‌شی لبات غنچه شدن بشه.

در این بین که تام سعی می‌کرد "جوون" رو درست تلفظ کنه تا بتونه هندزفری رو از رابستن بگیره و از شر سخنرانی‌های طولانی لوسیوس خلاص بشه، مرگخواران به چند متری صندوقچه رسیدن. تا تصمیم گرفتن که صندوقچه رو باز کنند از چند جهت کلمه‌ی یکسانی رو شنیدن:
- حمله!

*: بیا کمپ کنیم. یکی اومد اینو باز کنه، بکشیمش!

افرادی که لایک کردند

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 21:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
سیبل یک بازی عجیب در خانه ریدلها پیدا میکنه و از همه میخواد تو بازی شرکت کنن اما به‌محض شروع بازی، همه به درون یک زمین بازی بتل رویال کشیده می‌شن که باید توش زنده بمونن. برای اینکه بتونن زنده بمونن، باید آیتم‌های مخفی‌ای رو پیدا کنن که بهشون کمک می‌کنه آیتم‌ها و راه‌های فرار بهتری از گیم‌مستر بخرن. حالا یه گوشه از زمین بازی یه صندوق پر از آیتم‌های خفن دراپ شده و مرگ‌خواران می‌خوان بقیه‌ی دشمنانشون رو شکست بدن و به این آیتم‌ها دست پیدا کنن.


- یعنی داری می‌گی مثل بزدل‌ها عقب بشینیم و منتظر بمونیم که تیم‌های دیگه به آیتم‌ها برسن و بعد بریم آیتم‌ها رو ازشون بگیریم؟ نه! غرور اسلیترینی من اجازه نمی‌ده! بعدا چطور توی دماغ ارباب نگاه کنم؟ بگم این مرگ‌خواران بی‌غیرت عقب نشستن و پس‌مونده‌ی بقیه رو خوردن؟

و به همین ترتیب لوسیوس بیست و پنج خط دیگر درباره‌ی اتحاد و اینکه در نبود لرد ولدمورت او رئیس است سخنرانی کرد و اگر مرگ‌خواران با او موافقت نمی‌کردند، به سی خط هم می‌رسید.

- حالا که داریم به صندوق حمله می‌کنیم خواستم بگم اگه من بمیرم دراکو خیلی ناراحت می‌شه. می‌دونین که... خیلی درگیرمه.
- دراکو زن داره.
- از دست این مردا. برای اینکه حسادتمو تحریک کنه تا کجا پیش رفته.
- فعکر نکردن می‌شماااااااا.
- چرا عصبانی شدی رابستن؟ چیزی ناراحتت کرد؟
-
مرگخواران لحظه به لحظه به صندوق نزدیک‌تر می‌شدند ولی هنوز خبری از دشمنانشان نبود. این می‌توانست دو معنی داشته باشد: یا دشمنانشان تا الان توسط گیم‌مستر کشته شده بودند، و یا در گوشه‌ای پنهان شده و منتظر فرصت مناسب‌اند.

- هه! هیچکس جرئت نمی‌کنه سمتمون بیاد!

البته که مرگ‌خواران طرز فکر خاصی داشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تام دستی زیر چانه اش میگذارد و به حالت تفکر میرود.
- قطعا نه اگر این یه بازی باشه و ماهم فقط یکی از گروه های حاضر در بازی باشیم، قطعا گروه های دیگه ای هم اینجا خواهند بود. گروه هم نباشه، بات و ان پی سی ها سر راه برامون تا جای ممکن مشکل تراشی میکنن. اگر اشتباه نکنم شومینه هم عملا برامون حکم اسپاون شدن به لول بعدی و یا باز شدن مرحله جدید بازی رو داره.
- الان عادی بودن میشه من اینارو نفهمیدن شدم؟

گلرت دستی بر روی شانه رابستن میگذارد و سرش را تکان می دهد.
- عادیه باور کن ماهم نمیفهمیم این ماگل چی داره میگه.
- خب الان باید چیکار کنیم شوهر مامان؟

مروپ که درحال شانه زدن موهای دلفی بود و نوه عزیزش را در این میان با میوه تقویت میکرد، نگاهی به تام که در زمینه با تجربه به نظر میرسید کرد.

-خب بخوام ساده توضیح بدم مثل این میمونه که بازی عملا خودش مارو به بازی گرفته. میخواد با یه چیز وسوسه انگیز مثل جعبه ای پر از آیتم، که دودش از فاصله ی دور هم جلب توجه میکنه، همه رو به یک نقطه بکشونه تا راحت تر گروه ها هم دیگه رو حذف کنن.
- خب این الان فرصت خوبی نیست پس ماهم بریم تا هم آیتم بگیریم هم دشمن رو حذف کنیم؟
- بعد از رسیدن آیتم ها یه گلدن تایم کوتاه برای دریافت آیتم های خوب هست اگر اون زمان رو از دست بدیم ممکنه هم کشته بشیم هم آیتم های بدرد نخوری گیرمون بیاد و یا در بدترین حالت هم ممکنه بمیریم هم آیتمی گیرمون نیاد.
- پس یعنی اصلا نریم سمتش.
- میتونیم بریم و حریف رو نابود کنیم و آیتم هارو ازشون بگیریم‌. اون هم نه با عجله باید صبر کنیم آیتم هارو دریافت کنن، تیم هایی که توی اون منطقه هستن همدیگه رو نابود کنن، بعد با یک حمله غافلگیر کننده، آیتم هارو از آخرین تیمی که زنده مونده میگیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 11:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل که می‌دونست سلام گرگ بی‌طمع نیست مروپ بی‌دلیل سواری به جای پیاده رفتن رو به کسی پیشنهاد نمی‌کنه، در حالی که دستپاچه شده بود دست به دامن آسمان و زمین و زمان می‌شه تا فرجی حاصل بشه و جای مروپ در سواری بر پشت خارخور رو نگیره.

از شانس خوبش روونا یارش می‌شه و چشماش دقیقا نقطه‌ای که باید رو رصد می‌کنن. یعنی همون چیز درخشان که حالا دود بنفش‌رنگی هم از انتهاش در حال خارج شدن بود و مسیر حرکتش رو برای همه جار می‌زد.

بنابراین سیبل با دست اشاره‌ای به چیز درخشان می‌کنه و فریاد می‌زنه:
- اون چیه که داره به سمتمون میاد؟

مروپ که قصد پیاده شدن از خارخور رو داشت، به همراه سایر مرگخواران نگاهش اتوماتیک‌وار به سمتی که سیبل اشاره می‌کرد می‌چرخه. از نظر سیبل همین حالا هم موفقیت براش حاصل شده بود ولی خب، اونم کنجکاو بود و در این لحظه واقعا می‌خواست بدونه اون چیه که داره پایین میاد.

تام که دستش رو سایه‌بون چشماش کرده بود تا دقیق‌تر بتونه تشخیص بده با چی طرفن، ناگهان گل از گلش می‌شکفه.
- دیدین چی شد؟ اونی که داره میاد یه صندوق پر از آیتمای خفن برای بازیه!

مرگخوارا ابتدا نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و بعد در کسری از ثانیه همه شروع می‌کنن به سمت شیء درخشان دویدن. تام صرفا برای این که جا نمونه دنبالشون به حرکت در میاد اما تلاشش بیشتر در راستای متوقف کردن مرگخواران بود تا همراهی.
- مواظب باشین، اونجا منطقه خطره! الان کل دشمنانی که تو این مپ هستن به همین سمت میان!

مرگخوارا یهو متوقف می‌شن و به صورت دومینووار به هم برخورد می‌کنن و نفرات جلویی پخشِ زمین می‌شن.

- دشمن؟ کدوم دشمن؟ یعنی می‌خوای بگی تنها نیستیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: دوشنبه 19 خرداد 1404 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- الان باز باید به همین مسیر ادامه بدیم؟
- گمونم کردن میشم.
- گمون کردن نشو تو! اگه پوشکتو تحویل داده بودی الان تو این برهوت نیاز نبود مثل برادران یوسف دنبال آبادی و آیتم بگردیم. اون خاخور رو بیار خانومی رو سوار کنم تا راهی نیل شیم، بلکه از تشنگی نمیریم قبل از اینکه بازی حذفمون کنه.
- ولی اون که اصلا آخرم آیتم نبودا!
- دلفی بابا شما دخالت نکن! اون گلدون خوشگلم وقتی برگشتیم میدی من؟ خیلی به گلخونم میاد.
- یه لحظه وایسا مگه اینجا هم میمیریم. اون به کنار، یوسف کیه؟

تام که بخش دوم سوال را کلا نادیده گرفت خاکستر های لوسیوس و سایر جانباختگان حادثه صاعقه را به مرگخواران نشان داد.
- بله گویا اینجا هم میمیریم.
- تامی مامان نگران نباش! مامان نمیذاره یه لحظه هم گرسنگی بکشی.

مروپ نگاهی به سر تا پای شتر انداخت و خاخور بخت برگشته که با بیخیالی در حال ملچ ملوچ خارها بود با نگاهی ترسیده به مروپ نگاه کرد.

- نه من فعلا سیرم عزیزم این بیچاره الان شیرش خشک میشه نترسونش اینجوری.

مروپ که از شنیدن کلمه شیر یه منوی جدید به سرش زد فعلا از کشتن شتر صرف نظر کرد.
- بیا جلو خاخور مامان فعلا میذارم به حیاتت ادامه بدی کاری به کارت ندارم.

و بدین ترتیب مروپ با سازشی موقت کنترل موجود خار خور را بدست گرفت و سایرین پیاده به دنبالش به راه افتادند.
- پیس... پیس... شوهر مامان! مامان مهره چهار و دهم ستون فقراتش دارن باهم تاس میندازن میشه منو از این بالا بیاری پایین؟ مامان از اونجا که سخاوتمنده این جایگاهو به یکی دیگه اهدا میکنه.

سیبل که با کنجکاوی موجود را تماشا میکرد هدف خوبی به نظر می آمد. مروپ جلوی او آمد و نیش ترمزی کوتاه زد.
- سیبل مامان میبینم چشمات داره از کنجکاوی برق میزنه. بیا بالا مامان میتونه خودش راه بره.

درست در همین لحظه چیزی درخشان از دور درحال نزدیک شدن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: شنبه 17 خرداد 1404 17:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
طاقت همه در حال طاق شدن بود که تام دوباره رخ عقابش را رو کرد.
- خودم پیداش می‌کنم! مرگ‌خوارا، به صف بشید!

همین‌طور که اعضا صف می‌بستند و پتوی پلنگی قهرمانانه بالای سرشان گسترش پیدا می‌کرد، تام یک به یک مشغول تکاندن مرگ‌خوارها شد.
شاید باورش برایتان سخت باشد، اما جیب یک مرگ‌خوار یکی از عجیب‌ترین مکان‌های دنیا بود. شاید تام می‌توانست با پوشک بچه‌ای که از جیب رابستن افتاد، یا چهار پنج تا شماره‌ای که مروپ از جوانان خوش‌بر و روی شومینه‌های قبلی شکار کرده بود، یا حتی اتو مویی که از اعماق موهای سیبل درآمد، اما هیچ‌جوره نمی‌توانست درک کند که دلفی چرا باید یک گلدان توی جیبش قایم کرده باشد.

- به نظرتون کدوم یکی از اینا آیتم شماره‌ی یکه؟
- من پوشک رو ندادن می‌شم. پوشک خیلی گرون بودن می‌شه!
- مگه اون پوشک استفاده‌شده نیست؟
- اهمیت ندادن می‌شم.
- به نظرم دادن بشو.
- اهمیت؟
- ... نه.
- پس چی رو؟
- پوشک رو!
- دست به پوشک من نزدن کنین!
- تو خودت هم نباید به اون پوشک دست بزنی!
- پوخ!

حین بحث بسیار پراهمیت مرگ‌خواران، پتو به غبار تبدیل شد. سالازار که هنوز هم از دلیل بودنش در سوژه سر در نیاورده بود، با عصبانیت داد زد:
- بابا چقدر از ضریب هوشی پایینی برخوردارین! چقدر از اهمیت پتو پلنگی براتون بگم؟ پتو آیتم مخفی بود ولی هیچکس نفهمید!
- چرا خودتون نگفتین؟
- چون قدرت در اینه که همه‌ی اسرارت رو با دیگران به اشتراک نذاری.

حالا مرگ‌خواران آیتم مخفی شماره‌ی یک را از دست داده بودند و باید دنبال آیتم مخفی جدیدی می‌گشتند تا بتوانند آن‌ها را با گیم‌مستر معاوضه کنند و راه برای فرار از این بتل رویال نفرین شده پیدا کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1404/3/17 17:37:11
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!