جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

Hogwarts آخرین گروه‌بندی‌ها Hogwarts
اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه مرگخواران با سه گروه کمپر مواجه شدند که با سرعت باد به سمت آن‌ها می‌آمدند.

- جییییییییغ!

تام ریدل در همین حین دست از سر رابستن برنمی‌داشت.
- تو رو مرلین هندزفری رو بده به من! من نمی‌خوام آخرین صدایی که می‌شنوم صدای لوسیوس باشه!
- دست برداشتن شو! مردن شدن می‌شیم و جوون به زمین!

دلفی نگاهی به کمپرها انداخت که با سرعت فراوان به سمتشون حمله‌ور شده بودند.
- توشون خواستگار هم هست؟
- الان کشتن میشیم!

اما ناگهان کمپرها در فاصله‌ی دو اینچی از مرگخواران که نصفشان در شوک فرو رفته بودند و نصف دیگر داشتند فکر می‌کردند چوب‌های جادویشان را در جیب چپشان گذاشته‌اند یا راست، توقف کردند.

- چی شد یهو؟
- گلیچه؟
- گیلچه؟ گیلچه که مرد!

و مرگخوار مذکور که گلیچ را با گیلچه‌ی سریال کره‌ای عزیزترینم اشتباه گرفته بود، زد زیر گریه.

- مرد؟ کی مرد؟
- بابا داره میگه گلیچ... Glitch...
- خب چی هست؟
- ولش کن اصلا!
- نه خب بگو چیه؟
- خودتم نمی‌دونی نه؟

ناگهان رابستن سرش را بلند می‌کند.
- اینترنت سرعت کم بودن میشه.
- سرعت اینترنت که خوب بوده همیشه!

همه چپ چپ به مرگخواری که این حرف را زد نگاه کردند.

-
- حالا بهتر نیست قبل اینکه اینترنت سرعتش برگرده بریم سراغ صندوقچه؟
- راست میگه فکر خوبیه!
- نه بیاین بشینیم فعلا. سرعتش حالا حالاها خوب نمیشه! یکم استراحتم کردیم.

و شاید باورکردنی نباشد اما مرگخوار واقعا بین دو گزینه‌ي استراحت کردن و برداشتن صندوقچه‌ای که در یک قدمیشان بود، مانده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
طرز فکرشون فقط خاص بود... درست نبود!

ببینین دوستان! در بازی‌های بتل رویال، یک‌سری افراد بدون فانوس وجود دارن که وقتی صندوقچه‌ی خفنی وارد زمین بازی می‌شه، به جای اینکه اون رو باز کنن و از لوت‌های خفنش استفاده کنن، با خودشون می‌گویند که:
-بیا کیمپ کینیم. یکی ایمید اینی باز کینی، بیکیشیمیش!*

و بعد به خودشون افتخار می‌کنن و گوشه‌ای قایم می‌شن تا یه گروه از مرلین بی خبر بیاد و سعی کنه صندوقچه رو باز کنه تا بهش حمله کنن. این گروه‌ها "کمپر" نامیده می‌شن.

مرگخواران هم گیر همچین افرادی افتادن. و از بخت بدشون، فقط یک گروه نبود که کمپ کرده بود. سه گروه منتظر اونا بودن که به صندوقچه برسن.

- همینطور که مشاهده می‌کنین، من انقدر خفنم که صدای پامم باعث شد هیچ دشمنی توی مسیرمون نباشه. هنوزم نمی‌خواین قبول کنین که من باید اربابتون باشم؟

رابستن از جیبش یک چیزی درآورد و تو گوشش گذاشت.

- این چیه باباجون؟
- این یه چیزی بودن می‌شه که قبلا پیدا کردن شدم ولی ندونستن می‌شدم که به چه دردی خوردن می‌شه. ولی الان کاملا کاربردش رو فهمیدن می‌شم.
- چیکار می‌کنه؟
- بهت اجازه دادن می‌شه تا آخر بازی، صدای یک نفر رو برای خودت میوت کردن بشی. منم وقتی گذاشتن شدمش، لوسیوس رو انتخاب کردن شدم. بازم داشتن می‌شم، خواستن می‌شی دختر قشنگم؟

تام ریدل حرفای رابستن رو می‌شنوه.
- راب جون مامانت...
- مامان من جون نداشتن می‌شه.
- آخی! فوت شدن؟ مرلین بیامرزدشون. خب جون بابات...
- بابامم جون نداشتن می‌شه.
- ای بابا! چقد زشت شد. خب جون خودت...
- نه دیدن بشو... داشتن می‌شی اشتباه زدن می‌شی. ما سیرازویی‌ها کلا جون نداشتن می‌شیم.
- خب پس چی دارین؟
- جوون! باید وقتی گفتن می‌شی لبات غنچه شدن بشه.

در این بین که تام سعی می‌کرد "جوون" رو درست تلفظ کنه تا بتونه هندزفری رو از رابستن بگیره و از شر سخنرانی‌های طولانی لوسیوس خلاص بشه، مرگخواران به چند متری صندوقچه رسیدن. تا تصمیم گرفتن که صندوقچه رو باز کنند از چند جهت کلمه‌ی یکسانی رو شنیدن:
- حمله!

*: بیا کمپ کنیم. یکی اومد اینو باز کنه، بکشیمش!

افرادی که لایک کردند

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 21:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
سیبل یک بازی عجیب در خانه ریدلها پیدا میکنه و از همه میخواد تو بازی شرکت کنن اما به‌محض شروع بازی، همه به درون یک زمین بازی بتل رویال کشیده می‌شن که باید توش زنده بمونن. برای اینکه بتونن زنده بمونن، باید آیتم‌های مخفی‌ای رو پیدا کنن که بهشون کمک می‌کنه آیتم‌ها و راه‌های فرار بهتری از گیم‌مستر بخرن. حالا یه گوشه از زمین بازی یه صندوق پر از آیتم‌های خفن دراپ شده و مرگ‌خواران می‌خوان بقیه‌ی دشمنانشون رو شکست بدن و به این آیتم‌ها دست پیدا کنن.


- یعنی داری می‌گی مثل بزدل‌ها عقب بشینیم و منتظر بمونیم که تیم‌های دیگه به آیتم‌ها برسن و بعد بریم آیتم‌ها رو ازشون بگیریم؟ نه! غرور اسلیترینی من اجازه نمی‌ده! بعدا چطور توی دماغ ارباب نگاه کنم؟ بگم این مرگ‌خواران بی‌غیرت عقب نشستن و پس‌مونده‌ی بقیه رو خوردن؟

و به همین ترتیب لوسیوس بیست و پنج خط دیگر درباره‌ی اتحاد و اینکه در نبود لرد ولدمورت او رئیس است سخنرانی کرد و اگر مرگ‌خواران با او موافقت نمی‌کردند، به سی خط هم می‌رسید.

- حالا که داریم به صندوق حمله می‌کنیم خواستم بگم اگه من بمیرم دراکو خیلی ناراحت می‌شه. می‌دونین که... خیلی درگیرمه.
- دراکو زن داره.
- از دست این مردا. برای اینکه حسادتمو تحریک کنه تا کجا پیش رفته.
- فعکر نکردن می‌شماااااااا.
- چرا عصبانی شدی رابستن؟ چیزی ناراحتت کرد؟
-
مرگخواران لحظه به لحظه به صندوق نزدیک‌تر می‌شدند ولی هنوز خبری از دشمنانشان نبود. این می‌توانست دو معنی داشته باشد: یا دشمنانشان تا الان توسط گیم‌مستر کشته شده بودند، و یا در گوشه‌ای پنهان شده و منتظر فرصت مناسب‌اند.

- هه! هیچکس جرئت نمی‌کنه سمتمون بیاد!

البته که مرگ‌خواران طرز فکر خاصی داشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تام دستی زیر چانه اش میگذارد و به حالت تفکر میرود.
- قطعا نه اگر این یه بازی باشه و ماهم فقط یکی از گروه های حاضر در بازی باشیم، قطعا گروه های دیگه ای هم اینجا خواهند بود. گروه هم نباشه، بات و ان پی سی ها سر راه برامون تا جای ممکن مشکل تراشی میکنن. اگر اشتباه نکنم شومینه هم عملا برامون حکم اسپاون شدن به لول بعدی و یا باز شدن مرحله جدید بازی رو داره.
- الان عادی بودن میشه من اینارو نفهمیدن شدم؟

گلرت دستی بر روی شانه رابستن میگذارد و سرش را تکان می دهد.
- عادیه باور کن ماهم نمیفهمیم این ماگل چی داره میگه.
- خب الان باید چیکار کنیم شوهر مامان؟

مروپ که درحال شانه زدن موهای دلفی بود و نوه عزیزش را در این میان با میوه تقویت میکرد، نگاهی به تام که در زمینه با تجربه به نظر میرسید کرد.

-خب بخوام ساده توضیح بدم مثل این میمونه که بازی عملا خودش مارو به بازی گرفته. میخواد با یه چیز وسوسه انگیز مثل جعبه ای پر از آیتم، که دودش از فاصله ی دور هم جلب توجه میکنه، همه رو به یک نقطه بکشونه تا راحت تر گروه ها هم دیگه رو حذف کنن.
- خب این الان فرصت خوبی نیست پس ماهم بریم تا هم آیتم بگیریم هم دشمن رو حذف کنیم؟
- بعد از رسیدن آیتم ها یه گلدن تایم کوتاه برای دریافت آیتم های خوب هست اگر اون زمان رو از دست بدیم ممکنه هم کشته بشیم هم آیتم های بدرد نخوری گیرمون بیاد و یا در بدترین حالت هم ممکنه بمیریم هم آیتمی گیرمون نیاد.
- پس یعنی اصلا نریم سمتش.
- میتونیم بریم و حریف رو نابود کنیم و آیتم هارو ازشون بگیریم‌. اون هم نه با عجله باید صبر کنیم آیتم هارو دریافت کنن، تیم هایی که توی اون منطقه هستن همدیگه رو نابود کنن، بعد با یک حمله غافلگیر کننده، آیتم هارو از آخرین تیمی که زنده مونده میگیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 11:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل که می‌دونست سلام گرگ بی‌طمع نیست مروپ بی‌دلیل سواری به جای پیاده رفتن رو به کسی پیشنهاد نمی‌کنه، در حالی که دستپاچه شده بود دست به دامن آسمان و زمین و زمان می‌شه تا فرجی حاصل بشه و جای مروپ در سواری بر پشت خارخور رو نگیره.

از شانس خوبش روونا یارش می‌شه و چشماش دقیقا نقطه‌ای که باید رو رصد می‌کنن. یعنی همون چیز درخشان که حالا دود بنفش‌رنگی هم از انتهاش در حال خارج شدن بود و مسیر حرکتش رو برای همه جار می‌زد.

بنابراین سیبل با دست اشاره‌ای به چیز درخشان می‌کنه و فریاد می‌زنه:
- اون چیه که داره به سمتمون میاد؟

مروپ که قصد پیاده شدن از خارخور رو داشت، به همراه سایر مرگخواران نگاهش اتوماتیک‌وار به سمتی که سیبل اشاره می‌کرد می‌چرخه. از نظر سیبل همین حالا هم موفقیت براش حاصل شده بود ولی خب، اونم کنجکاو بود و در این لحظه واقعا می‌خواست بدونه اون چیه که داره پایین میاد.

تام که دستش رو سایه‌بون چشماش کرده بود تا دقیق‌تر بتونه تشخیص بده با چی طرفن، ناگهان گل از گلش می‌شکفه.
- دیدین چی شد؟ اونی که داره میاد یه صندوق پر از آیتمای خفن برای بازیه!

مرگخوارا ابتدا نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و بعد در کسری از ثانیه همه شروع می‌کنن به سمت شیء درخشان دویدن. تام صرفا برای این که جا نمونه دنبالشون به حرکت در میاد اما تلاشش بیشتر در راستای متوقف کردن مرگخواران بود تا همراهی.
- مواظب باشین، اونجا منطقه خطره! الان کل دشمنانی که تو این مپ هستن به همین سمت میان!

مرگخوارا یهو متوقف می‌شن و به صورت دومینووار به هم برخورد می‌کنن و نفرات جلویی پخشِ زمین می‌شن.

- دشمن؟ کدوم دشمن؟ یعنی می‌خوای بگی تنها نیستیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: دوشنبه 19 خرداد 1404 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- الان باز باید به همین مسیر ادامه بدیم؟
- گمونم کردن میشم.
- گمون کردن نشو تو! اگه پوشکتو تحویل داده بودی الان تو این برهوت نیاز نبود مثل برادران یوسف دنبال آبادی و آیتم بگردیم. اون خاخور رو بیار خانومی رو سوار کنم تا راهی نیل شیم، بلکه از تشنگی نمیریم قبل از اینکه بازی حذفمون کنه.
- ولی اون که اصلا آخرم آیتم نبودا!
- دلفی بابا شما دخالت نکن! اون گلدون خوشگلم وقتی برگشتیم میدی من؟ خیلی به گلخونم میاد.
- یه لحظه وایسا مگه اینجا هم میمیریم. اون به کنار، یوسف کیه؟

تام که بخش دوم سوال را کلا نادیده گرفت خاکستر های لوسیوس و سایر جانباختگان حادثه صاعقه را به مرگخواران نشان داد.
- بله گویا اینجا هم میمیریم.
- تامی مامان نگران نباش! مامان نمیذاره یه لحظه هم گرسنگی بکشی.

مروپ نگاهی به سر تا پای شتر انداخت و خاخور بخت برگشته که با بیخیالی در حال ملچ ملوچ خارها بود با نگاهی ترسیده به مروپ نگاه کرد.

- نه من فعلا سیرم عزیزم این بیچاره الان شیرش خشک میشه نترسونش اینجوری.

مروپ که از شنیدن کلمه شیر یه منوی جدید به سرش زد فعلا از کشتن شتر صرف نظر کرد.
- بیا جلو خاخور مامان فعلا میذارم به حیاتت ادامه بدی کاری به کارت ندارم.

و بدین ترتیب مروپ با سازشی موقت کنترل موجود خار خور را بدست گرفت و سایرین پیاده به دنبالش به راه افتادند.
- پیس... پیس... شوهر مامان! مامان مهره چهار و دهم ستون فقراتش دارن باهم تاس میندازن میشه منو از این بالا بیاری پایین؟ مامان از اونجا که سخاوتمنده این جایگاهو به یکی دیگه اهدا میکنه.

سیبل که با کنجکاوی موجود را تماشا میکرد هدف خوبی به نظر می آمد. مروپ جلوی او آمد و نیش ترمزی کوتاه زد.
- سیبل مامان میبینم چشمات داره از کنجکاوی برق میزنه. بیا بالا مامان میتونه خودش راه بره.

درست در همین لحظه چیزی درخشان از دور درحال نزدیک شدن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: شنبه 17 خرداد 1404 17:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
طاقت همه در حال طاق شدن بود که تام دوباره رخ عقابش را رو کرد.
- خودم پیداش می‌کنم! مرگ‌خوارا، به صف بشید!

همین‌طور که اعضا صف می‌بستند و پتوی پلنگی قهرمانانه بالای سرشان گسترش پیدا می‌کرد، تام یک به یک مشغول تکاندن مرگ‌خوارها شد.
شاید باورش برایتان سخت باشد، اما جیب یک مرگ‌خوار یکی از عجیب‌ترین مکان‌های دنیا بود. شاید تام می‌توانست با پوشک بچه‌ای که از جیب رابستن افتاد، یا چهار پنج تا شماره‌ای که مروپ از جوانان خوش‌بر و روی شومینه‌های قبلی شکار کرده بود، یا حتی اتو مویی که از اعماق موهای سیبل درآمد، اما هیچ‌جوره نمی‌توانست درک کند که دلفی چرا باید یک گلدان توی جیبش قایم کرده باشد.

- به نظرتون کدوم یکی از اینا آیتم شماره‌ی یکه؟
- من پوشک رو ندادن می‌شم. پوشک خیلی گرون بودن می‌شه!
- مگه اون پوشک استفاده‌شده نیست؟
- اهمیت ندادن می‌شم.
- به نظرم دادن بشو.
- اهمیت؟
- ... نه.
- پس چی رو؟
- پوشک رو!
- دست به پوشک من نزدن کنین!
- تو خودت هم نباید به اون پوشک دست بزنی!
- پوخ!

حین بحث بسیار پراهمیت مرگ‌خواران، پتو به غبار تبدیل شد. سالازار که هنوز هم از دلیل بودنش در سوژه سر در نیاورده بود، با عصبانیت داد زد:
- بابا چقدر از ضریب هوشی پایینی برخوردارین! چقدر از اهمیت پتو پلنگی براتون بگم؟ پتو آیتم مخفی بود ولی هیچکس نفهمید!
- چرا خودتون نگفتین؟
- چون قدرت در اینه که همه‌ی اسرارت رو با دیگران به اشتراک نذاری.

حالا مرگ‌خواران آیتم مخفی شماره‌ی یک را از دست داده بودند و باید دنبال آیتم مخفی جدیدی می‌گشتند تا بتوانند آن‌ها را با گیم‌مستر معاوضه کنند و راه برای فرار از این بتل رویال نفرین شده پیدا کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1404/3/17 17:37:11
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: شنبه 17 خرداد 1404 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همه یا تردید و شک به یکدیگر نگاه میکردند. وقت چندانی برای فکر باقی نمانده بود پتوی پلنگی سالازار نمی‌توانست مدت زیادی در مقابل بار صاعقه ها مقاومت کند.

- ای بابا چرا هیچکی گردن نمیگیره که برداشته؟

تام که دست به کمر رو به مرگخواران بود با نگاهی شاکی پرسید.

- شاید یکی از ما اونو برداشته ولی هنوز نمیدونه که جزوی از آیتم مخفی بازیه؟

سکوتی معنا دار شکل گرفت، ممکن بود واقعا حق با گلرت باشد.

- اینطوری یکم اوضاع وخیم نمیشه؟

ملت مرگخوار به یادگاری هایی که سر راه برای خود برداشتند نگاهی کردند.

-جدا اون تخته سنگ به چه دردت میخورد کندی؟

دلفی از رابستن که با حیرت به سنگی عجیب که سر راه بر داشته بود پرسید.

- آخه قشنگ بودن میشه! ما از این ها تو سیارمون نداشتن شدیم.

مروپ در آن سو ابرویی بالا انداخت و به جیب باد کرده ی کت تام نگاه کرد.
- شوهر مامان اون چیه توی جیبت؟
-سنگ نمک! شنیدم اون روز داشتی تو یه روزنامه درباره خواصش میخوندی گفتم شاید خوشحال بشی برات یکم بر دارم.
- تامی!

در آن سو سالازار که دیگر از دیدن این صحنه میخواست بته ی خار را روی تام بیندازد نفسی عمیق کشید.
- پتویمان دارد نفس های آخرش را میکشد زودتر تصمیمتان را بگیرید این هایی که گفتید، الان آیتم بود یا نبود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: شنبه 17 خرداد 1404 02:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
سیبل یک بازی عجیب در خانه ریدلها پیدا میکنه و برای صمیمی شدن با مرگخوارانی که قبولش ندارن، از همه میخواد تو بازی شرکت کنن اما به‌محض شروع بازی، همه به درون بازی کشیده میشن. در درون بازی افراد در یک بتل‌رویال گرفتار میشن که باید سعی کنن توش زنده بمونن و هر بار گوینده ناشناس ازشون میخواد از مرحله ای عبور کنن. در این بازی آیتم‌های مخفی وجود داره که باید کشفش کنن و شومینه هایی هست که میتونن با کمکشون درون بازی جابه جا بشن. مشکل اینجاست که مرگخوارها چیزی از این بازی نمیفهمن.
اکنون مینی گیم رویایی با مرگ در حال انجامه و لوسیوس مالفوی با اصابت صاعقه ای به پودر تبدیل شده. مرگخواران گیج از این اتفاق بر جای خود خشک شده اند....



صاعقه درست جلوی پای گابریلا فرود آمد.

تنها چندمینی صدم ثانیه طول کشید که مرگخواران مانند ذرت‌هایی که دارند به چس‌فیل تبدیل می‌شوند، بالا و پایین بپرند و جیغ‌زنان به‌دور خود بچرخند. صاعقه‌های نورانی مانند قطرات باران بر زمین فرود می‌آمدند و در میان آن مرگخوران وحشت‌زده و هراسان، قربانی میگرفتند.

صدا اعلام کرد:
- بازیکن شماره 333 و 666 حذف شدند.

تام که بسیار عاشقانه و رستم‌وار دست مروپ را گرفته بود و به دنبال پناهگاه می‌دوید، نفس زنان گفت:
- اینا کی بودند؟... ای...ای خدا... این دیگه چه... چه کوفتیه؟ و...ولی ...نگران نباش منزلم! من... ازت... مراقبت میکنم!

بعد با سیس عقاب (همانند آواتارش) برگشت و مروپ را تماشا کرد.
مروپ با چشم‌های قلبی به او خیره شده بود و صحنه‌های برخود صاعقه ها به مرگخواران و کباب کردنشان به صورت اسلوموشن پشت سرش جریان داشت.

البته این صحنه عاشقانه مثبت 6 سال، دیری نپایید. ناگهان فکری به ذهن تام رسید که از ماگلی مانند او بعید بود. فریاد زد:
- سالازار! پتو رو دربیار!

از آنجا که سالازار آدمی با آی‌کیو بالابود و نیاز به توضیح هم نداشت (اصلا به فکر درآوردن لباسش نیوفتاد)، در حرکتی زورو مانند پتوی پلنگی‌اش را که همیشه برای مواقع ضروری در جیب چپش می‌گذاشت درآورد و مانند چادری بزرگ برافراشت. بلافاصله زیرش پناه گرفت و بعد از اینکه پتو اولین صاعقه را دفع کرد، بقیه به طرفه‌العینی درزیرش جمع شدند.

سیبل که از ترس موهایش فر تر شده بود، پرسید:
- میگم چطور این پتو در مقابل صاعقه هم مقاومه؟

سالازار بادی به غبغب انداخت و گفت:
- پلنگی ماست... تا چند دقیقه ازمون محافظت میکنه!

همه باهم فریاد زدند:
- فقط چند دقیقه؟

-گفتیم پلنگی ماست! فولاد اصفهان که نیست!

در این حین رابستن که محو فضای پتو شده بود پرسید:
- گفته شدن میشم.... این لکه های سفید تو پتو چی...

البته سؤالش با موزی که گلرت در دهانش گذاشت ناتمام باقی ماند. گلرت چشم‌هایش را ریز کرده بود و به حالت آواتاری‌اش فرورفته بود.

با صدایی که بسیار زیرک و خفن می‌نمود پرسید:
- میگم... بازی اعلام کرد که ... نقطه‌ی دسترسی به آیتم مخفی شماره ۲ در حال فعال‌سازی است. تنها بازیکنی که سوار بر وسیله‌ی غیرمتعارف وارد دایره‌ی آتش شود، آیتم را دریافت خواهد کرد... آیتم مخفی شماره یک چی بود؟ وسیله غیر متعارف که میشد خارخور!

مرگخواران تنها به او خیره ماندند.

گلرت ادامه داد:
- حتما یک آیتم یکی هم هست که دست یکی از شماست!... ما باید پیداش کنیم! میدونید چرا؟

مرگخواران مانند کودکان دوساله سرشان را به علامت منفی تکان دادند.

- چون بازی قبلش هم گفته که... آیتم های مخفی در بازی را پیدا کنید و به عنوان ساید کوئست امتیاز بیشتری دریافت کنید. میتوانید از امتیاز های دریافتی در این مرحله در مرحله ی بعد برای خود تنها یک آیتم از بازی، به عنوان پاداش با مبادله ی امتیاز با آیتم، دریافت کنید... الان اون آیتم شماره دو که پوتین ضد شعور بود رو میتونیم از خاکستر مالفوی برداریم... آیتم شماره یک دست کیه؟ به من بده که من دوتاشونو با مستر بازی معامله کنم! شاید زنده موندیم!

مرگخواران همگی به هم نگاه کردند.

آن آیتم مخفی را چه کسی برداشته بود؟ چگونه موفق به این کار شده بود؟ اصلا آیتم مخفی شماره یک چه بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1404/3/17 2:52:00
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1404 00:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همیشه از قدیم گفتن هیچ سختی بی دلیل نیست. حالا شاد بپرسید این الان چه ربطی داره به این سوژه و داستانی ک داریم میشنویم. این مله در واقع یه جوابیه به سوالی که در پست قبلی مطرح شد. میپرسید چه سوالی؟ سوال خوبیه باید بگم که این سوال:
نقل قول:
اما همزمان متعجب می‌شن که چرا زحمت بیشتر کشیدن باید موجب عدم کسب امتیاز می‌شد به جای کسب امتیاز؟


خب ما اینجاییم که توی این پست به این سوال جواب بدیم. واقعا چرا باید زحمت بیشتر کشیدن امتیازی نداشته باشه و به جاش یه مرحله کاملا ساده بخواد امتیاز داشته باشه؟ اصلا این چه عدالتیه که بازی در نظر گرفته؟ آیا جامعه اسیر بی عدالتی های متعدد شده؟ آیا هر کی زورش بیشتره باید حرفشو بدون منطق به کرسی بشونه؟ آیا... بله ببخشید از پشت صحنه اشاره میکنن که از موضوع اصلی دور نشیم.

برمیگردیم به موضوع اصلی و روشن شدن اینکه چرا باید چنین مینی گیم سختی رو برای اسکیپ کردن یه مرحله قرار بدن. در حالی که میشد با مشاهده یک تبلیغ سی ثانیه ای این مرحله رو بدون انجامش رد کرد. به نظر میرسید تنها یک دلیل میتونه چنین چیزی رو توجیه کنه، شاید اون مرحله از این مینی گیم سخت تر بود!

- من برگشتم!

درست وقتی تحلیل ها به اوج خودش رسیده بود، لوسیوس مالفوی با بلند کردن شمشیرش بازگشت شکوهمندانه خودش رو اعلام میکنه!

- تو... نمرده بودی؟ ما خودمون دیدم سوختی و خاکستر شد!

لوسیوس در حالی که همچنان شمشیرش رو همچون پرچم پیروزی تو هوا تکون میداد، به ساعد دستش اشاره میکنه که روش دو مستطیل مشکی خالکوبی شده بود. روی یکی از این مستطیل ها ضربدر قرمز رنگی دیده میشد.
- هممون دو تا جون داریم تو بازی! من یکی از جونام کم شده ولی دومی رو هنوز دارم این یکی رو از دست بدم برای همیشه حذف میشم!

لوسیوس بعد از گفتن این جمله دست شمشیر به دستشو بالاتر از قبل میگیره و به احتزاز در میاره تا همه بتونن شمشیر و خالکوبی دستشو ببینن!
- من یک مرگخوار واقعی شدم! من مرگ رو خوردم. من ارباب مر...

جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز! فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس!

احتمالا براتون سوال پیش میاد که این صدای چی بود. باید بگم صدای برخورد صاعقه با شمشیر لوسیوس مالفوی و در نتیجه تبدیل اون به یک کپه خاکستر بود!

- مینی مرحله رویارویی با مرگ آغاز شد. بازیکن اول لوسیوس مالفوی با از دست دادن هر دو جون خودش از بازی به طور کامل حذف شد!

بعد از شنیده شدن صدای گوینده بازی، صاعقه ی بعدی درست جلوی پای گابریلا روی زمین فرود اومد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!