جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین

- رزروه!
- رزرویوس!
- رزروینگا !
- رزرویوس جریوس سوژه‌ایوس!

همونطور که احتمالاً حدس زدید، اینجا دفتر ِ کاراگاهان ِ وزارتخانه‌س و افراد با جدیت در حال ِ پیگیری ِ مأموریت‌های خودشون هستن. انوار ِ جادویی از نوک چوبدستی‌ها بیرون اومده و به در و دیوار برخورد می‌کنه و چیزی نمونده دفتر ِ کاراگاهان با شپش‌های ریش ِ مرلین یکسان بشه که همین لحظه یکی از این امواج ِ " رزرویوس " می‌خوره به تیلفیزیون ِ مشنگی ِ دفتر کاراگاهان و تیلفیزیون روشن می‌شه.

- بیم..بیم...بیم..... با سلام. هم اکنون یک خبر فوری به دست ما رسیده که حاکی از کلاهبرداری شخصی به نام سوروس اسنیپ است. او پس از لو رفتن مفقود شده و تحت تعقیب ماموران وزارتخانه و همچنین ماموران پلیس است. خواهشمند است در صورت مشاهده ی او با این شماره تماس حاصل.....

کاراگاها یه لحظه به همدیه نگاه می‌کنن، بعد دوباره توجهشون به مأموریتشون معطوف می‌شه و اخبار رو پشمک حساب می‌کنن، غافل از این که خیر سرشون الان باس دنبال ِ یه مجرم فراری باشن. البته که وزیر آگاه و همیشه در صحنه‌ی ملت جادوگری، اجازه نمی‌ده وضع به همین منوال ادامه پیدا کنه. صدای جادویی‌ش در کل دفتر کاراگاها، عررربده‌زنان می‌پیچه:
- کاراگاهای فشفشه‌ی این وژارت ِ دو ژاری ِ من!! شماها الان نباید دنبال ِ اون اشنیپ ِ فشفشه‌تر اژ خودتون باشید!؟ :vay:

در اثر خشم وزیر و این نعره‌ای که هرگز در حالات ِ عادی ( = عادی ِ وزیر = غیرعادی ِ جادوگران سالم ) از حلقومش خارج نمی‌شد، کاراگاها دستپاچه هرکدوم به سویی می‌دون، به هم برخورد می‌کنن و برای آپارات کردن، انواع و اقسام ِ وردها رو به کار می‌گیرن:
- اکسپلیارموس!
- رزرویوس!
- شترقیوس!
- سوروس!

در لحظه، دفتر کاراگاهان از هر موجود زنده‌ای خالی می‌شه و فقط نفر ِ آخر می‌مونه و ...!
__________________________

پرسی ویزلی با عصبانیت داره خونه‌ی شماره دوازده گریمولد رو متر می‌کنه. بهش خبر رسیده که سوروس زده به چاک و مأمورای وزارتخونه که هیچی، مرگخوارای لُرد در به در دنبالش می‌گردن. خب، یه دو دوتا چارتای ساده‌س که اولین جایی که پیداشون می‌شه، کجاس..!

صدا قشنگه رو توی محفل رها می‌کنه:
- اعضای محفل! از جلو، نظـــــــــــــــــام!!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1392 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین بعد از گفتن این حرف یه بستنی برا خودش میگیره و با قیافه ی مشغول تماشای سرهم شدن استخونای ایوان میشه.

- چته تو اینقد میخندی؟ مگه داری فیلم سینمایی میبینی؟ خب استخونه دیگه.

ایوان با یه دستش اون یکی دستشو از رو زمین برمیداره و به آرنجش میچسبونه. آنتونین که میبینه کار ایوان بیشتر از این حرفا طول میکشه، از صحنه حذف میشه.

- وا؟ این چه ریختیه برا خودت ساختی؟ درآر اون کلاه مسخره رو!

آنتونین که دوباره به صحنه برگشته بی توجه به حرف ایوان همچنان مشتاقانه بهش که با سرعت بیشتری در حال جمع آوری اعضای بدنشه به حالت نگاه میکنه.

بالاخره بعد از اتمام کار ایوان، آنتونین کلاهشو میذاره یه گوشه و هردو با صدای پقی ناپدید میشن.

خانه ریدل:

آنتونین بلافاصله بعد از دیدن بلا و روفوس و لوسیوس میپرسه: چه خبر شده؟

بلا با دیدن دماغ صورتی رنگ آنتونین چهره شو در هم میکشه و میپرسه: این چه ریختیه که برا خودت ساختی؟ خجالت نمیکشی با این هیکل و سنت؟

آنتونین از غیب آینه ای رو ظاهر میکنه و میبینه که یه تیکه از بستنی ای که خورده رو دماغش جا مونده(!) و سریعا با تف(!) اونو پاک میکنه. ایوان با خنده میگه:

- لااقل بهتر از اون کلاه مسخره بود که سرت گذاشته بودی.

بلا نگاه تندی به آنتونین میندازه و با یادآوری ماجرای سوروس رو به بقیه میگه: بهتر نیست من اینجا مراقب لرد بمونم؟

لوسیوس مخالفت میکنه و میگه: نه همه با هم میریم. ارباب خودش از پس خودش برمیاد. در ضمن فکر کنم با این وضعیتی که براشون پیش اومده، تنهایی رو ترجیح میدن.

ابری از تخیلات بالای سر بلا ظاهر میشه و لردو تصور میکنه که یه گوشه کز کرده و نجینی با فش فش های غمناکی در حال رژه رفتن رو شونه و پاهای لرده.

روفوس با حرکت دستش تخیلات بلارو میترکونه و رو به ایوان و آنتونین میگه: باید هرچه سریع تر اسنیپو پیدا کنیم و برای لرد بیاریم. مامورای وزارتخونه هم دنبالشن و ما باید زودتر از اونا پیداشون کنیم. اوکی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1392 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1392 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه عصبانی طول سالن اصلی خانه ریدل را میپیومد. زیگیل های شاخ داری که جای مو روی سرش درامده بودند، لحظه به لحظه بیشتر رشد میکردند.

تتتتققققققق


لوسیس و بلا از شومینه بیرون افتادند و پشت سرشان روفوس جادوگروارانه (!) از در وارد سالن اصلی شد.
- چند بار بهت گفتم درست اپارات کن لوسیوس؟

لوسیوس با لبخند موزیانه و سردش به بلا نگاهی کرد و پاسخی نداد. لرد که انتظار داشت اسنیپ دست و پا بسته از شومینه بیرون بیفتد، کمی داخل شومینه خم شد و بعد از انکه چیزی ندید عصبانی و منتظر توضیح به سمت بلا برگشت.
- پس اسنیپ کجاست بلا؟!
بلا با ناراحتی به زیگیل های شاخ دار روی سر لرد نگاهی کرد و اب دهانش را قورت داد.
-سرورم، اقدامات لازم داره انجام میشه. ما یه گروه تشکیل دادیم. الان انتونین و ایوان هم میرسند. ایوان هم با خودش یه لشکر مرگخوار میاره.

کمی آنطرف تر:

- مرسی لیدی.

ایوان بستنی قیفی را از دستان ساحره گرفت و تصمیم گرفت که لیسی بزند..ولی هرچقدر تلاش کرد نتوانست. حتما مشکلی وجود داشت...فکر فکر فکر ...

- ببخشید عمو شما که زبون ندارید. شما همش استخونید.

ایوان که تازه متوجه شده بود، برگشت که از دختربچه ای که پشتش ایستاده بود تشکر کند . ولی دختر بچه با دیدن اسکلت بدن ایوان جیغ وحشتناکی کشید و دوان دوان از مغازه دور شد. ایوان آهی کشید و بستنی را روی زمین انداخت. در همین لحظه آنتونین از مرلینگاه بیرون امد و به چهره ی مایوس وی نگاهی کرد.
- خیلی خب بابا. حالا یه بستنی بود دیگه. برگشتیم خانه ریدل خودم برات همش میزنم یه نی بزن توش بزن تو رگ . .. ا
- من که رگ ندارم آنتونین.
-


دیلیییییییینگ دیلییینگ !


- چی؟ نه . دوباره سر کارمون گذاشتی بلا؟ من نمیام...میخوای این همه راه رو بیایم اونجا که موهای تورو از کف تالار طی بکشیم؟! نمیایم. ما الان اومدیم مرخصی.به خاطر این مرخصی داوطلبانه کلی کروشیو خوردیم..کلی گالیون به ارباب پرداخت کردیم..نتیجه ی سال ها کلاه برد . . چی؟ چی ؟ اخه من چطور با این چار پاره استخون اپارات کنم...وسط راه نصف بدنش جا میمونه. :vay:

ناگهان آنتونین به گوشه ای پرتاب شد. ایوان که حدس میزد بلا کروشیویی را نثار وی کرده باشد دستش را گرفت و سعی کرد بلندش کند. ولی در حین انجام عملیات، استخوان کتفش جدا شد و بعد تعادلش را از دست داد و با تمام مایحتوایاتش روی زمین پخش شد. آنتونین پوزخندی زد.
- ایوان پاشو خودتو جمع کن. استخوناتو سر هم کن. باید بریم خانه ریدل.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
پاسخ به: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1392 04:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بدن روفوس که محل وقوع جرم را نمی دانست؛ وسط راه پوکسید و تا چند پست جادویی از سوژه خارج شد!

هنگامی که آمبلانس جادویی لاشه نصفه او را حمل می کرد؛ او فریاد می زد: حتی اگه بمیرم هم، می میرونمت؛کینگیلیگی!

تالار خصوصی اسلیترین:

بلا بار دیگر به لوسیوس نگاه کرد و گفت: من برای تو؟ تو به من علاقه داری؟

روفوس سرش را با شدت تکان داد و در حالی که با دست هایش صورتش را گرفته بود؛ نالید: من؟ کی از تو با اون موهای عجق وجق پجق ـت خوشش می آد؟

خیال بلاتریکس راحت شد. به روی صندلی ـش نشست و گفت: موضوع پیدا کردن سوروس ـه. اون مارموزِ موزمار رو هم که میشناسی، هیچ وقت قابل پیش بینی نیست. واقعا می خوای جزوی از گروه "پیدا کردن سریع سوروس"ِ ما بشی؟ می خوای واقعا به من، روفوس و آنتونین بپیوندی؟

لوسیوس با حرکت سر تایید کرد. بلاتریکس با دیدن این حرکت، یک شمشیر را از غیب ظاهر کرد و بر روی شانه های لوسیوس که ببخواطر "ایمپریو" او زانو زده بود؛ گذاشت و گفت: بدین ترتیب، من، تورا جزوی از گروه ـمان اعلام می دارم. شب به شر و بدبختی!

او بلند شد و بلاتریکس ادمه داد: سوروس این جا نیست و مطمئنا ما فعلا بدون هیچ سرنخ جادوییی ای نمی تونیم پیدا ـش کنیم. و من... خب، نگران ارباب ـم. چون هیچ کس نیست که مراقب ـشون باشه.

لوسیوس منظور بلاتریکس را فهمید و گفت: با شمارش من آپارات می کنیم به خونه ریدل. با گوشی- جغد جادویی سیاه ـت هم یه خبری به روفوس و آنتونین بده. به ایوان هم بگو برای کمک بیاد.

بعد از این حرف، آن ها به خانه ریدل آپارات کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: یکشنبه 19 دی 1389 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا و آنتونین و رفوس با سر درگمی دور خودشون می چرخیدند که لرد فریاد زد:احمقا!اگه احیانا پلیس یا ماموران وزارت خونه یا هر خر دیگه ای غیر از شما روفوس رو دستگیر کنه ...

همه از نگاه ارباب منظورش رو فهمیدن و سریع از جلوی چشم هاش آپارات کردن!

تالار خصوصی اسلیترین

بلاتریکس که فکر می کرد که اسنیپ برای جمع کردن وسایلش به تالار میاد،به اونجا آپارات کرده بود.

-سلام بلا از اینور ها!

این صدای لوسیوس بود که به این شکل به بلا خیره شده بود.

بلا با بی حوصلگی گفت:اومدم دنبال سوروس!ندیدیش؟

-نه عزیزم من از زمانی که چشم هام رو باز کردم چشم هام به رخ زیبای افتاد!

-خوشگل با کی بودی؟

لوسبوس با اضطراب زمانی که صورت قرمزه بلا رو دید گفت:با هیچکی!با خودم!خودم رو صبح توی آینه دیدم!

-آهان،یه فکر دیگه کردم!منظور دیگه ای که نداشتی؟

-نه!

-باشه!

-

-راستی برای پیدا کردن سوروس به من کمک می کنی؟

-من برای تو همه کاری می کنم!

-

دفتر کارآگاه روفوس

روفوس که چند دقیقه ای می شد به دفترش آپارات کرده بود،با نگرانی بین کاغذ هاش دنبال چیزی می گشت که ناگهان فریاد زد: کینگزلی! اون عوضی میدونه من بدونه ذره بینم نمی تونم هیچ کاری بکنم اونو ور داشته!

بعد با عصبانیت از دفترش به محل وقوع جرم آپارات کرد جایی که شاید کینگزلی رو پیدا کنه و ازش ذره بین رو پس بگیره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/19 10:54:14
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: جمعه 17 دی 1389 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوژه ه ه ه


- بشتابید... بشتابید.... روغن جدید سوروس اسنیپ به بازار آمد.... روغنی که نظیرش را ندیده اید! روغنی که شما جوان میکند! با روغن زیبایی و جوانی اسنیپ!

همه ی مردم دور بلند گویی جمع شده بودند که وسط خیابون ولو بود حرف میزد.

-سریعا به سمت مغازه بدوید... بهتر از این نمیشه!.... باید به روغن بگید که چه میخواهید و همان شکل شوید! ای ملت غیور! بشتابید بشتابید!


مردمی که حرف ها را شنیده بودند به مغازه ی روغن مو هجوم بردند و همه ی روغن های جوانی را خریدند.

در خانه ی لرد ولدمورت

- آخ خوشگل شدم آخ جون! مودار شدم آخ جون !

با خوشحالی وارد خانه شد و به طرف آینه رفت و گفت که مو میخواد. و روغن را به سرش مالید و با اعتماد به نفس هر چه تمام تر چشمانش را باز کرد. اما چیزی دید که نفسش را بند آورد. تعداد زیادی زگیل شاخک دار روی سر زیبایش به وجود آمده بود!!!!! همان آن تصمیم به کشتن اسنیپ گرفت اما اخبار ساعت 7 شروع شد و گفت:
- بیم..بیم...بیم..... با سلام. هم اکنون یک خبر فوری به دست ما رسیده که حاکی از کلاهبرداری شخصی به نام سوروس اسنیپ است. او پس از لو رفتن مفقود شده و تحت تعقیب ماموران وزارتخانه و همچنین ماموران پلیس است. خواهشمند است در صورت مشاهده ی او با این شماره تماس حاصل.....

لرد:

او با عصبانیت آنتونین و بلا و روفوس را احضار کرد و دستور داد:

- سریع برید و اون اسنیپ خیانتکار رو بیارید برای من! از تو سوراخ بین آسفالت های خیابون هم بود بیارینش! زود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1389 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه]سوروس اسنیپ روغن مویی درست کرده که باعث میشه که با مالیدن اون به هرجایی از بدن ، اون قسمت از بدن نامرئی بشه. لرد و مرگخواراش از فرصت استفاده میکنن و بعد از نامرئی شدن وارد خانه ی گریمولد میشن.
آرتور وسائل مشنگی رو اطراف خونه کار گذاشته که با نزدیک شدن کسی بهش صداش در میاد و با ورود مرگخوارا و لرد ، همه ی محفلیا با شنیدن این صدا جلوی اونا ظاهر میشن. اما لرد و بقیه دیده نمیشن چون نامرئی هستن و بعد از عبور از کنار محفلیا تصمیم به گشتن اتاقای محفلیا میکنن.[/spoiler]

نارسیسا و بلا از دیگر مرگخواران جدا شدند و به سمت اتاق مالی ویزلی حرکت کردند.

بلا آهسته دستگیره ی در را گرفت ، آن را باز کرد و هر دو وارد اتاق شدند.

نارسیسا نگاهی به اتاق مرتب و تمیز مالی انداخت و گفت: چه قدر از نظافت بدم میاد.

بلا حرف او را تایید کرد و گفت: آره اما بهت پیشنهاد میکنم یکم آروم تر حرف بزنی.

نارسیسا لباسی را که به چوب لباسی آویزان بود برداشت و بعد از بررسی آن بر روی خودش با خنده گفت: هی این لباسه رو نیگا! مطمئنم اگه من اینو بپوشم از تنم میفته! چه پهن!

بلا با عصبانیت گفت: ما برای کار دیگه ای به اینجا اومدیم سیسی!

نارسیسا که تازه متوجه موقعیت مخوف شده بود ، لباس را سرجایش گذاشت و به سمت کمدها رفت تا بلکه چیزی درون آن پیدا کند.

نارسیسا بعد از کمی جستجو اشاره ای به کمد باز شده کرد و رو به بلا گفت: اینجارو ببین. پره وسائل جور واجوره پسراشه.

و تافی را از درون آن برداشت و آن را گاز زد.

بلافاصله نارسیسا شروع به سرخ شدن و خفگی کرد. بلا که متوجه گند نارسیسا شده بود ، سریع نیمه ی بنفش رنگ تافی را به زور به خورد نارسیسا داد و نارسیسا به حالت طبیعی بازگشت.

بلا گوشزدکنان به نارسیسا گفت: ارباب رو ما حساب کرده!

و کشوی جلوی تخت مالی را باز کرد. نارسیسا که گوش هایش را تیز کرده بود سریع گفت: بلا ، انگار یکی داره میاد.

بلا و نارسیسا با عجله به پشت چوب لباسی پناه بردند و لحظه ای بعد مالی وارد اتاق شد و یکراست به سمت تخت خوابش رفت.

بلا که تازه به یاد آورده بود که آن ها نامرئی هستند ، از پشت چوب لباسی بیرون آمد. بعد از بلند شدن صدای خر و پف مالی ، هردو دوباره به جستجو پرداختند. اما اینبار آهسته تر.

اتاق دامبلدور:

لرد که به سختی سعی داشت خود را هرچه بیشتر جمع کند زیر لب مرتب به جیمز غر میزد.

جیمز با هیجان وسط اتاق دامبلدور ایستاده بود و در حال سخنرانی برای وی بود. او مرتب از این سوی اتاق به آن سو میرفت و در این لحظه ، در حال نزدیک شدن به لرد بود.

دامبلدور به آهستگی گفت: جیمز الان وقت مناسبی نیست. من خسته م و باید استراحت کنم.

اما جیمز همچنان در حال تعریف کردن داستان جالبش بود. دامبلدور بار دیگر گفت: جیمز ، بهتره تمومش کنی.

جیمز با نا امیدی دستانش را که در چند سانتی متری صورت لرد قرار داشت پایین انداخت و بعد از شب بخیر گفتن از اتاق خارج شد.

دامبلدور در کمال آرامش عینکش را به چشم زد و یکراست به لرد خیره شد.

دامبلدور آهی کشید و گفت: تام ، احساس کردم اون پایینم چیزی دیدم اما عینک نداشتم و گویا درست متوجه شدم که تو الان اینجایی.

لرد با تعجب دستانش را بالا آورد. او نمیتوانست خودش را ببیند پس چه طور دامبلدور ...

دامبلدور عینکش را تکانی داد و پرسید: چه کاری میتونم برات انجام بدم؟

لرد که شوکه شده بود سریع از جایش بلند شد ، ردایش را صاف کرد و بعد از تکان چوبدستیش در را قفل کرد.

- تو نمیتونی کسی رو خبر دار کنی! من تنها اومدم تا با تو صحبت کنم.

----------------

دامبلدور در مقابل لرده اما نمیدونه که لرد به تنهایی نیومده و مرگخواراش هم توی خونه هستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 26 فروردین 1389 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد آهسته به سمت مرگ خواراش میگه:هیچ عکس العملی انجام ندید!اونا ما رو نمیبینن فقط خیلی آروم از کنارشون رد بشین!

دامبلدور که داره عینکشو بیشتر به چشماش نزدیک میکنه تا بتونه دشمنایی که به خونه ی گریمولد حمله کنن رو ببینه میگه:

- فرزندان من؟چشمای من ضعیف تر شده یا شما هم نمیتونین کسی رو اینجا ببینین؟!

ریموس در حالی که به جلو میرفت گفت:نه پروفسور منم نمیتونم ببینم!

بقیه ی محفلیا هم حرف ریموسو تایید میکنن.

مورگانا در حالی که دستش را به دهانش فشرده بود تا کسی صدایش را نشنود آهسته از کنار مالی گذشت.

ولدمورت هم به محض نزدیک شدن ریموس ردایش را بالا گرفت تا به زمین کشیده نشود و یک راست به سمت پله ها یعنی جایی که اتاق های محفلیون بود راه افتاد و دبگر مرگخواران هم به دنبالش رفتند.

لینی با خمیازه ای گفت:آرتور از قرار معلوم این مرگخوار گیری که اختراع کردی حتی به پشه هم حساسه!

آرتور که انگار هنوز نپذیرفته بود که هیچکس آن جا نیست در حالی که به دزد گیر نزدیک میشد گفت:نه!حتما یه اتفاقی افتاده!من اینو با دقت درست کردمش!

دامبلدور دستش را بالا برد و گفت:بیاین برگردیم بخوابیم!هوووم؟!

و محفلیون به سمت اتاق هایشان به راه افتادند.

همان لحظه طبقه بالا:


لرد آهسته گفت:هر کدومتون میره تو یکی از اتاقای محفلیا و اونجا رو خوب میگرده!منم میرم اتاق دامبلدور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
درون خانه ی گریمولد:

آرتور ویزلی با شوق و ذوق و در حالی که تکه ای از موهاش که آتیش گرفته بود را خاموش میکرد ، فریاد زد: یافتم یافتم!

گرابلی سرش را به سمت آرتور برگرداند و گفت: چیو اینوقت شب یافتی؟ دوباره یکی از اون اختراعای مشنگی اختراع کردی؟

دامبلدور فنجان قهوه اش را گوشه ای گذاشت و گفت: بذار حرفشو بزنه.

- نه این یکی خیلی فایدهداره برامون میتونه از وارد شدن جاسوسا و دشمنا جلوگیری کنه.

سارا در حالی که خوش حالی در چشمانش موج میزد پرسید: حالا چه طور کار میکنه؟

- بالای همه ی ورودی های خونه گریمولد نصبش میکنیم و اگه کسی وارد شد ، بوق میزنه و چراغاش روشن خاموش میشه.

دامبلدور خمیازه ای کشید و گفت: خودت وصلش کن ، ما میریم میخوابیم بعدش تو هم بیا بخواب.

- شما باید از من قدردانی کنید.

فاضلاب:

مورگانا در حالی که درون لوله ی تنگ فاضلاب شلنگ تخته مینداخت گفت: موش! چه چندش آوره!

بلا با نگاه تحقیر آمیزی رو به مورگانا گفت: آخه موش ترس داره! وااااای سوسک!

و هردو در حالی که یکیشان از موش و دیگری از سوسک فرار میکرد ، جلوتر رفتند.

بالا پشت بوم:

بارتی در حالی که به لرد چسبیده بود گفت: از کجا باید وارد خونه بشیم؟

لرد هم در حالی که سعی میکرد بارتی را از خود دور کند پاسخ داد: از راه دودکش شومینه شون.

بارتی با نگرانی گفت: وای نه همه جامون سیاه میشه.

لرد خنده ای شیطانی کرد و گفت: این طوری دیگه رسما سیاهیم.

ساعتی بعد:

در یک لحظه هر دو گروه به درای ورودی رسیدند و در همان لحظه چراغ هایی قرمز و کور کننده محوطه ی اطرافشان را فرا میگیرد و صداهای بلندی از همان منبع نور بلند میشود.

لحظه ای بعد ، محفلیان با چوبدستی جلوی آن ها ظاهر میشوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!