ماموران اداره حفاظت محیط زیست سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری هاگوارتز که هر کدام کت و شلوار سیاه رنگی پوشیده بودند ، نزدیک تر می شدند. یکی از آنها که کت و شلوار قرمز رنگی پوشیده بود و قیافه ی خزی هم داشت.(
) جلوتر از همه می آمد. وقتی به اندازه ی کافی نزدیک شدند ، آلبوس با صدایی رسا گفت: « درود بر شما ... خورشید از کدوم ور در اومده که دارم شما رو اینجا می بینم؟
»یکی از سیاه پوشان بدون هیچ درنگی چوبش را در آورد و دستبندی جادویی دور دستان آلبوس به وجود آورد. مرد قرمز پوش هم گفت: « شما به جرم قطع میلیون ها قطعه درخت که روی همشان غزل ها و شعر مرلین نوشته شده بودند ، مجرم هستین »
آلبوس که هنوز خونسرد بود و داشت می خندید ، به عقب برگشت و رو به محفلیان که همانند لاک پشت در لاک خود پنهان شده ، کرد و گفت: « دارین شوخی می کنن شما نگران نباشین
»در همین لحظه دیگر محفلیان نیز دستبند جادویی را دور دنستانشان احساس کردند و مردان سیاه پوش آنها را به جلو می راندند. آلبوس که تازه عمق فاجعه را درک کرده بود ، گفت: « الکس این کارا چیه؟! من دوست چند قرنه تو هستم »
مرد قرمز پوش که با شنیدن نامش بیشتر هم مشتاق شده بود ، گفت: « آلبوس این درخت ها هم جای تفریح من بودن و این مرلینگاه .... آه
»محفلیان توسط ماموران در حال رفتن بودند و هر کدام در حال داد زدن و التماس و اعتراف و خیلی چیز های دیگر بودند اما تمامی ماموران یک هندسفر در گوش کرده بودند و داشتند آهنگ های ریهانا را گوش می دادند.(
)محفلیان رفته رفته در چشم ها محو می شدن و در آن طرف عده ای در حال موج سواری در حال پدیدار شدن بودند. یکی از موج سواران وقتی مرلینگاه را می بیند ، می گوید: « ارباب اونجا یه مرلینگاهه ... تو رو خدا بریم من دیگه دووم ندارم »
موج سواران دیگر نیز حرف او را تایید کردند و اربابشان هم که انگار مردی کچل بود (
) قبول کرد و آنها به مرلینگاه هجوم آوردن. مدتی گذشت و تمام مرگخواران در آنجا نفسی راحت کشیدن و در آخر سر ایوان به مرلینگاه رفت اما با چاه پر شده مرلینگاه مواجه شد و یک سنگ قرمز رنگ را در مرلینگاه پیدا کرد.به طرف اربابش آمد و گفت: « ارباب مرلینگاه پر شده و من این سنگو پیدا کردم
»ولدمورت سنگ را از ایوان می گیرد و بعد از کمی وارسی ، به لودو نگاه می کند که در حال خواب است. سنگ را با تمام قدرت به طرف لودو پرت می کند. لودو از خواب می پرد و با خنده ی تمام مرگخواران مواجه می شود.
ولدمورت: « خب دیگه زود باشین بریم »
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

»
»
»






بله... ریختن سر دامبلدور و تا می خورد زدنش. دامبلدور گفت نامسلمونا! آخه واسه چی من پیرمرد لب گوری فرتوت از کار افتاده ی احمق بی شعور کثافتیو! رو می زنید؟ باید از خودتون خجالت بکشیدیه! کثافففففت!






»
»
»