جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

120 کاربر(ها) آنلاین هستند (80 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
116 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 9 مهر 1400 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!
این رو نقد می کنید؟

چقدر افتضاح شده؟ خیلی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 4 مهر 1400 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام اربابِ با ذوق و احساسِ من!
این پسته گفت که دوست داره توسطِ یه شخصِ دقیق و مهربون نقد بشه، منم نه نگفتم بهش!
_

خلاصه:

فنریر قراره زن بگیره! به ‌همین منظور از دفترچه‌ی حاویِ افرادِ با کمالات، شخصی رو انتخاب می‌کنه. اما با مخالفت مروپ گانت روبرو شده و مجبور میشه به خواستگاری نفر دوم بره. حالا مرگخوارا بیرون خونه‌ی گریمولد ایستادن و هری هم تام جاگسن که با رز به گریمولد اومده بود رو، به عنوانِ نامزدِ فنریر تو بغلش می‌اندازه.


.......................

رامودا!


ممنونیم. خلاصه دادی به ما!


نقل قول:
این پسته گفت که دوست داره توسطِ یه شخصِ دقیق و مهربون نقد بشه، منم نه نگفتم بهش!
ما اون نیستیم!
در اطرافمان هم جستجو کردیم و فردی با این صفات نیافتیم!
خودمان نقد می کنیم.

نقد شما رو با فلامینگوی دونده ای فرستادیم. ظاهرا یک پَر از شما طلبکاره. نمی تونست پرواز کنه. خیلی عصبانی بود. پروازش تاخیر داشت.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/7/4 22:37:09
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 2 مهر 1400 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام عرض شد ارباب!
یه نقد روی این...
سه تا طلام از نوعه طلای لپرکان میدم بهتون...

***

خلاصه:
لرد سیاه می خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخواران تعداد زیادی جادو آموز جمع می کنن و براش میارن. الان می خوان جادوآموز ها رو گروهبندی کنن. برای این کار احتیاج به یه کلاه دارن. حالا چند نفر گروهبندی شدن و چند تا جادو آموز دیگه گرسنه‌شونه!




نارلک

چقدر شما خوشگلین!

خیلی ممنون بابت خلاصه.

نقد شما رو بستیم به همون لپرکان ها و قل دادیم به طرف خونه(لونه؟ جن ها تو چی زندگی می کنن؟) تون.
دیگه اگه ناپدید بشن، نقد هم ناپدید می شه و مقصر ما نیستیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/7/3 1:53:36

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 29 شهریور 1400 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!
روز و روزگارتون پر از شور و احساسِ سیاه!
این رو برای بنده حقیر نقد کنید لطفاً‌.
--------------------------
خلاصه:
مرگخوارا رفتن بهشت و دارن از ناز و نعمت الهی لذت می برن که سر و کله محفلیا پیدا می شه.
مرگخوارا تلاش می کنن کاری بکنن که محفلیا از بهشت اخراج بشن و محفلیا هم همینطور.
از لشکر سیاهی، تام داوطلب شده که بره و دامبلدور رو وادار به گناه بکنه و موفق شد که اون رو فریب بده و وادار به گناه کنه؛ ولی خودشم گیر اُفتاد!



رامودا

چقدر شما رامودای خوبی هستین که خلاصه کردین. ما ممنونیم.

نقد شما رو با جغد فرستادیم. امیدواریم فکر نکنین که این هم یک شوخی بی رحمانه اس و پاره اش نکنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/6/31 22:21:21
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: جمعه 26 شهریور 1400 01:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!
میشه این کوچولو رو نقدش کنین؟

از نظرتون کار خوبی کردم ماموره رو وارد سوژه کردم؟

ممنون!


هم موی ما!

نقد شما رو با لگد فرستادیم. خودش میاد دیگه. بگیرینش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/6/28 17:27:09
کچلی رو عشقه!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 شهریور 1400 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
رامودا!


نقل قول:
سلام ارباب خوش قلب من !
ما؟
خوش قلب؟
صبر کن بریم لباسای خوش قلبمونو بپوشیم و قیافه خوش قلب به خودمون بگیریم و برگردیم!
.
.
.

خب... بهتر شد.


نقل قول:
هدفم از زدنش این بود که خودمو از لحاظ سرعت پیشبرد سوژه محک بزنم؛ برای همین پست کوتاه شد.
اصلا کوتاه نیست. اندازش خیلی خوبه. ولی تاکید می کنم که این کوتاهی و بلندی رو بدون توجه به محتوای پست می گم. گاهی لازم می شه طولانی بشه... گاهی بیخودی کشش می دیم و بهتره خلاصه بشه. در شرایطی که هدف خاصی نداریم و مورد خاصی وجود نداره و پستمون برای دوئل یا مسابقه نیست، همین اندازه کافیه.


بررسی پست شماره 229 جانورنماها، رامودا سامرز:


نقل قول:
هکتور دو راه داشت؛ یکی اینکه خیلی راحت خودشو از نوشیدن یه جام افتخار محروم بکنه و یا لرد رو از نوشیدنِ آب محروم!
شروعتون عالی بود. برای این که موقعیت رو خیلی ساده، خلاصه کردین. اینجور خلاصه هایی که جزو داستان می شن، خیلی به درد می خورن. جمله بندی هم خیلی قشنگ بود.


نقل قول:
امّا هکتور هیچکدوم از راه حل ها رو نمی پسندید و راه سومی توی ذهنش داشت؛ بهونه آوردن!
منطقیه. خوبه. می تونه جالب هم باشه. همینا کافیه که راه حل سوم هکتور رو قبول کنیم.


نقل قول:
-اصلاً این آب زیرزمینیا هزار نوع املاح اضافی و باکتری داخلشون دارن! مگه تو بلدی آب رو ضد عفونی کنی؟
-حالا مگه یه ذره مواد زائد چه اشکالی داره؟
-نه خیر دوست عزیز! اگه ارباب فردا به خاطرِ املاح این آب سنگ کلیه گرفت تو رو بازخواست می کنه؛ این در حالیه که هکول با معجونِ جداسازِ ذرات ریزش، لذت نوشیدن یه جامِ پر از آب تصفیه شده رو به اربابش هدیه می ده!
بهانه هکتور خوب بود. شکل نوشتنش هم خوب بود. به نظر من اگه جریان رو از اول توضیح نمی داد جالب تر می شد. پیتر رو کنجکاو می کرد. مثلا می گفت باشه. قبوله. ولی اگه فردا لرد سنگ کلیه گرفت و تو رو بازخواست کرد، اسمی از من نمی بری! و پیتر می پرسید که چرا لرد باید سنگ کلیه بگیره.


نقل قول:
آب زیرزمینی قطعاً املاح زیادی داشت، ولی درباره اینکه هکتور بتونه با یکی از معجوناش آب رو تصفیه بکنه شک داشت.
-تو چطور قراره با یه معجون آب رو از املاح پاکسازی بکنی؟! معجونت که کار نمی کنه، پس باید دستگاه تصفیه آب داشته باشی.
قسمت توضیحش خوب بود. طبیعیه که به هکتور و معجوناش اطمینان نداشته باشن. ولی دیالوگش زیادی مستقیم بود. هکتور اونقدر از معجوناش مطمئنه و نظری خلاف اینو قبول نمی کنه که معمولا پیش نمیاد کسی اینجوری مستقیم بهش بگه که معجوناش کار نمی کنن. یه ذره باید پیچوندش.
جمله هاتون ساده و واضح بودن. توضیحا به اندازه کافی بود. چون اینجا جایی بود که قرار بود دو تا شخصیت با هم بحث کنن و بیشتر احتیاج به دیالوگ داشتیم تا توضیح. شما هم همینجوری نوشتین.


شخصیت ها خوب و قابل قبول بودن. شخصیت ها رو می شناسین. فقط یه ذره باید بیشتر به ریزه کاری هاشون دقت کنین.


شکلک ها کم، و به جا بودن.


سوژه، چیزی که قصد داشتین خودتونو محک بزنین خیلی خوب پیش رفته. توی یه موقعیت، مشکل کوچیک و قابل حلی برای شخصیت ها ایجاد شده و اینم روش جذابی برای ادامه دادنه.


اینجور پست ها(کوتاه، واضح، سرگرم کننده) بهترین پست ها برای سوژه های ادامه دار عادی هستن. اینا تاپیک ها رو فعال می کنن. به درد می خورن.


خوب بود رامودا! نه از اسمت فهمیدیم که جادوگری یا ساحره و نه از عکست. اسمت هم شبیه مثلث برموداست.

معرفی شخصیتتو خوندیم. جادوگری! خوش قلبیمونم ته کشید.

افرادی که لایک کردند

پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 شهریور 1400 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب خوش قلب من !
اینو برام نقد کنید لطفاً.
هدفم از زدنش این بود که خودمو از لحاظ سرعت پیشبرد سوژه محک بزنم؛ برای همین پست کوتاه شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 10 شهریور 1400 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
دیزیمون

خوبیم. نجینی خوبه.


بررسی پست شماره 107 دره سکوت، دیزی کران:

نقل قول:
خلاصه: «سوژه جدی»

ریموس لوپین طلسمی کشف کرده که به وسیله اون، با لمس هر شخصی می تونه شبیه اون بشه.
تصمیم می گیره از این طلسم برای نفوذ به ارتش سیاه استفاده کنه.
ریموس با لمس چند مرگخوار چندین بار تغییر شکل می ده، در حال حاضر به شکل فنریر در اومده و از طرف بلاتریکس وظیفه داشت که با کشتن زندانی ها، زندان رو خلوت کنه.
خلاصه عالیه. ساده و کوتاه و واضح. فقط یه اشکال کوچیک داره که توی خیلی از خلاصه ها دیدمش.
یکی از بخش هایی که در مورد خلاصه کردن گفته بودم اینه:

توجه داشته باشین که جمله آخر خلاصه تون، حتما باید با جمله شروع پستتون ارتباط داشته باشه. وگرنه خواننده احساس می کنه بطور کامل متوجه داستان نشده. پست شما باید ادامه خلاصه تون باشه. دقیقا ادامه اش!
این نکته ایه که در بیشتر خلاصه ها وجود داره. و همین نکته اس که خواننده رو مجبور می کنه برگرده و پست های قبلی رو بخونه. و این یعنی خلاصه به هدفش نرسیده!


این نکته رعایت نشده. همین باعث می شه که من وقتی اول پست شما رو می خونم، به جای تمرکز روی صحنه و موقعیت، به این فکر کنم که این کیه و کسایی که داره به خاک می سپاره کیا هستن و چرا فنریر زخمیه. بهتر بود اسم می بردی که طرف ریموسه و داره جسد زندانیا رو دفن می کنه. اینجوری خلاصه بی نقص می شد.
البته به اینم اشاره کنم که این سوژه خیلی سختی برای خلاصه کردن بود. خلاصه کردنش برای خودمم سخته.


نقل قول:
حس بدی داشت، فشار عجیبی روی قفسه ی سینه اش سنگینی می کرد. به دستان زخمت فنریر نگاه کرد.

- نه این من نیستم! من نمیتونم اینقدر بد ذات باشم...
توی پست جدی مواظب اشتباهای تایپی باش. بیشتر جلب توجه می کنن.
و بین توضیح یه نفر و دیالوگ خودش، فاصله نمی ذاریم.

گذشته از این اشکالای ظاهری که نسبت به مفهوم جمله ها کم اهمیت تر هستن، شروع و توضیحات قشنگ بودن. با جمله های ساده، وضعیت آشفته روحی ریموس رو خوب نشون دادی.


نقل قول:
بد ذات!
این کمترین مجازاتی بود که میتوانست برای گناهی که انجام داده بود از زبان خودش بشنود.
"مجازات" انتخاب درستی نیست. بهتر بود به جاش از "صفت" استفاده می کردی.


نقل قول:
- هی تو! میبینم که زندان بدون هیچ اثری خلوت شده! تا بهتون مزه درد رو نفهمونم که آدم نمیشید.

سرش را بلند کرد. بلاتریکس دست به سینه جلوی او ایستاده بود. در نظر لوپین جلسه بلاتریکس و اربابش خیلی زود تمام شده بود. او فکر نمیکرد به این زودی دوباره بتواند بلاتریکس لسترنج را ببیند.
این جا فاصله رو خوب گذاشتی و این که اول دیالوگ بلاتریکس رو بنویسی و بعد، توضیح بدی تصمیم خوبی بود. چون وقتی داشتی احساسات ریموس رو توصیف می کردی، خواننده رو یه جورایی به سمت ریموس کشیدی... با اون همراهش کردی و بهتر بود ادامه صحنه رو از زاویه دید ریموس و همراه با خودش می دیدیم که همینطور هم شد.


نقل قول:
- اومدم بهت بگم نیمه شب جلسه داریم! جالبه ولی ارباب گفتند تو هم باید تو اون جلسه باشی.
لحن حرف زدن بلاتریکس خوبه. این حالت تحقیر آمیز و طعنه هاش. مخصوصا چون طرف حرفاش فنریره. کسی که توی کتاب هم دیدیم که بلاتریکس اصلا قبولش نداشت و ازش خوشش نمیومد.


نقل قول:
لوپین در یک آن جا خورد. بدون هیج دردسری میتوانست در جلسه مرگخواران بزرگ حضور یابد. در نظرش نزدیک شدن به لرد سیاه آنقدر کار سختی هم نبوده است.
"جا خورد" کافی بود. چون جا خوردن، اتفاقیه که در یک آن میفته.
صحنه قشنگ بود. فکر لوپین هم جالب بود. دلیل جا خوردنش جالب بود.


نقل قول:
- حواست باشه مثل دفعه قبل دست گل به آب ندی. راستی اسم رمز رو که یادته؟
-اسم رمز؟
-میدونستم نمیشه بهت اعتماد کرد! هیبت یه گرگ رو داری ولی مغزت اندازه یه ماهی هم کار نمی کنه. یکم فکر کن شاید یادت بیاد چی بوده.

بلاتریکس پوزخند زنان رفت و لوپین را با اسم رمزی که در حافظه فنریر اصلی جا مانده بود، تنها گذاشت.
این قسمت خیلی خوب بود.
حرفای بلاتریکس که بازم هدفی جز تحقیر فنریر نداشت و حتی می شه با اطمینان گفت ترجیح می داد که فنریر نتونه بره به جلسه.
آخر پست عالی بود. مسیر خیلی جالبی به سوژه دادی که هم جذابه و هم جدید و هیجان انگیز.


پستت خیلی روشن و واضح بود. چیزی که کمتر توی پست های جدی پیدا می شه.
وقتتو با توضیح اضافه و بی دلیل هدر ندادی. همونقدر که لازم بود توضیح دادی. نه بیخودی کشش دادی و نه از روی صحنه ای که باید توضیح داده بشه سریع رد شدی.
شخصیت هات خیلی قوی بودن. بلاتریکست عالی بود. فنریری که در واقع ریموسه هم عالیه.

دیالوگ ها هم مثل توضیحات، به جا و به اندازه بودن.

این سوژه برای من زیاد جذاب نبود. کمی گیج کننده بود. ولی الان جذابه. جمع و جور کردن یه سوژه سخت جدی و تعیین مسیرش کار سختیه. ولی تو این کار سخت رو خیلی خوب انجام دادی.

آفرین به دیزی.


...........................................

بررسی پست شماره 36 بارگاه ملکوتی، کروینوس گانت:

نکته مشترک پست های شما اینه که شلوغش می کنین! گاهی زیادی شلوغش می کنین. سوژه و موقعیت رو. بعضیا به این سبک می نویسن. خوب هم می نویسن. ولی یه کمی سخته که در حین ایجاد اون شلوغی، نظم رو هم برقرار کنیم که خواننده خسته و کلافه نشه. این تعادل رو باید ایجاد کرد.


سوژه جای خیلی خوبی مونده بود. جایی که یه نفر باید به مرلین مراجعه کنه و تقریبا یه سوژه رو می شه از صفر شروع کرد. این فرصت خوبیه. مخصوصا برای معرفی شخصیت خودمون.


نقل قول:
-سلام آقا مرلین! چه خبر از بی بی شروین؟!
شروین کیه؟
یه اسم ناآشنا که اصلا با جو سوژه هماهنگ نیست و برای ایجاد قافیه اضافه شده. فقط می تونه خواننده رو همون اول پست متوقف کنه.


مورد بعدی شخصیت کروینوسه. کروینوس شدیدا بی ثبات به نظر می رسه. از یه طرف مسخره بازی در میاره...در حدی که نمی شه جدی گرفتش. و از طرفی با لرد طوری حرف می زنه که انگار شاگرد مدرسه ایه. پدربزرگ یا جد لرد بودن باعث نمی شه جلوش شجاعت اضافه داشته باشیم! لرد هنوزم بزرگترین جادوگر سیاه و ترسناک ترینشونه. روابط خانوادگی وقتی می تونه جلوی این ابهت رو بگیره که اون روابط رو تعریف کنیم و جا بندازیم.


نقل قول:
مرلین با تعجب به پیرمردی ریقو خیره شد. پیرمرد عینکی ستاره مانند بر چشم داشت، ردای سیاهش که بر تنش لق می زد او را شبیه افراد معتاد کرده بود و همچنین شلوارک سبزرنگ جنگی نیز بر تنش داشت. مرلین با حیرت برای مدتی به او خیره ماند و بعد با صدایی که شگفت زده شدنش را بیشتر نشان می داد، گفت:
-سلام پیامبر بر گدای معتاد... دو مغازه پایین تر یه مغازه سلف سرویس هست! اگه جنس هم می خوای که...
تا اینجاش خوب بود. توصیف ظاهر کروینوس... ولی دیالوگش:
نقل قول:
-تو منو چی فرض کردی پیامبر عهد بوق؟! می دونی من کیم؟
مرلینم همچین شخصیت کوچیکی نیست که کروینوس نرسیده اینجوری تحقیرش کنه. مشکل کروینوس همینه که بی هیچ سابقه و اقدامی انتظار داره ملت ازش وحشت کنن و حساب ببرن. یا حداقل اینجوری به نظر می رسه. این که برسه و بگه من پیامبر هستم چیزی رو عوض نمی کنه. مرلین، خودبه خود شخصیت خیلی بزرگیه. اگه کسی قصد داره از مرلین بزرگتر بشه خیلی باید تلاش کنه!


دیالوگ های مرلین خوب بودن.


نقل قول:
کروینوس با حالتی که قصد مسخره کردن مرلین را داشته باشد و با صدایی بلند گفت:
-پیامبر عهد بوق! این تو و به این برگزیده جدید پروردگار... این تو و این پیامبر قرن بیست و یک، کروینوس گانت!
این سوال پیش میاد که الان اگه مرلین بگه باشه... قبوله... بعدش چی می شه؟ کروینوس چطوری قراره ادامه بده.

شکلک های کروینوس شدیدا آزاردهنده هستن.


نقل قول:
-مرلین! منو پیامبر بکن دیگه! خواهـــش، خواهـــــــش! من شنیدم هرچی از تو بخوام برآورده میشه!
-نـــــــــه!
اینجاش خیلی خوب بود. البته اگه جدا از کل پست در نظر بگیریمش. یعنی ایده این باشه که کروینوس بیاد بگه من هیچ ویژگی خاصی ندارم. هیچ شخص خاصی نیستم....ولی آرزوم اینه که پیامبر باشم. آرزوی منو برآورده کن.
این جالب می شد. ولی شخصیت و شکل ورود کروینوس باعث شده این ایده خراب بشه. مثلا عکس العملش بعد از جواب منفی مرلین:
نقل قول:
کروینوس با غرور ردایش را کشید و رویش را برگرداند و ‌با صدایی بلند گفت:
-می دونستم تو بیخودی مرلین!



نقل قول:
کروینوس با غرور ردایش را کشید و رویش را برگرداند و ‌با صدایی بلند گفت:
-می دونستم تو بیخودی مرلین! خانم ها، آقایان! زین پس دین جدید را به خدمتتان می رسانم، دین سالازاریسم! و در ضمن اگر... اگر... اگر مبادا شما به این دین روی نیاورید، نفرینی می گیرتتان که بسی بد تر از مرگ است! و پیامبر بزرگ و با قدرت این دین کسی نیست جز کروینوس گانت ملقب به کروینوسین است!
مورد بعدی سوژه اس. سوژه اینه که اینا می رن پیش مرلین و آرزوشونو می گن و مرلین برآورده می کنه. هر چند اشتباه و ناقص. ولی به هر حال خانم ها و آقایانی در کار نیست. اینا تنهان. بهتر بود پست با یه توضیح کامل تر تموم می شد. پستی که این سوژه فرعی رو می بست.


ایراد اصلی شما شخصیت کروینوسه. شخصیتی که الان دارین نشون می دین، یه آدم مغروره که بی دلیل مغروره. هیچ سابقه و ویژگی و توانایی خاصی نداره ولی توقع داره همه تحویلش بگیرن و بهش احترام بذارن و ازش بترسن. اگه همین شخصیت طنز می شد، باز می شد باهاش کنار اومد ولی الان اخلاقش نه دوست داشتنیه، نه بامزه اس، نه منحصر به فرد و جدیده. شخصیت خیلی داره بد جا میفته. به نظر من اول یه تجدید نظری در مورد اخلاق و طرز حرف زدن و برخورد کروینوس بکنین.


می رسیم به معیارای مرگخوار شدن. یکی دو تاشو می شه اینجا بررسی کرد. مثل شخصیت پردازی و سوژه. که در مورد هردوشون شدیدا باید تقویت بشین. یه چیزایی هم هست که اینجا نمی شد بررسی کرد، چون سوژه مساعد نبود و فقط دو تا شخصیت حضور داشتن. مثلا برخورد و رفتار کروینوس با لرد و بین مرگخوارا یا سبک نوشتن و توصیف های شما درباره سیاه ها.

خلاصه این که ایرادای زیادی برای برطرف کردن وجود داره. اینا رو می شه همین فردا برطرف کرد یا سه ماه دیگه یا سه سال دیگه. بستگی به خودتون دار. کار سختی هم نیست.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 شهریور 1400 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نتــــــــیـــــجه!
اینو نقد می کنی؟ (با معیار های مرگخواری)
یه سوالم دارم: با این روال کی می تونم بیام تو خونه‌ات؟ (منظور اینه که کی مرگخوار می تونم بشم؟)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 شهریور 1400 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب
خوبید؟ نجینی خوبه؟
لطف می کنید این رو نقد کنید.
بنظرتون خلاصه و توصیف ها خوب شده؟
پیشاپیش خیلی ممنان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.