❄️نام کامل: بم شیمِس اوفلَخریان نُلاگ مکاسنو اَنگوس اوسلیت کِرُلفین
(این اسم توسط لردسیاه به بم داده شده
) معروف به: بم
گونه: آدم برفی (با افتخار – و کمی یخزدگی مزمن)
---
حیوان خانگی (اوه نه، دوست وفادار

): یک کرم یخی، تو فریزر زندگی میکنه، به جای غذا یخ میخوره.
اسم کاملش: "کرموفیز او کانلهیرن مکدونالاگنان اوشیلینان کِرُلفین".
(درسته، این اسم هم لردسیاه انتخاب کرده، چون معتقد بوده "کرموفیز" زیادی ساده است و در حد یک مرگخوار نیست).البته که همه کرموفیز صداش میکنن، حتی خود بم
---
توضیحات اضافی:
چوبدستی: چوب درخت چنار (همجنس چوب دستش)، هستهی پر ققنوس، ۱۲ و سهچهارم اینچگروه: ریونکلاو
(شایعه شده کلاه گروهبندی وقتی به سر بم رسید، سر خورد پایین، چند متر لیز خورد، داد زد «من استعفا میدم!» و هنوز هم تو درمانگاهه)
وفاداری: لردسیاه "مرگخواره و بردهی سرما و تاریکی، با افتخار!"

محل زندگی: آشپزخانه هاگوارتز - فریزر
کابوس (یا ترس): خواب آب جوش دیدن، بخار شدن، تابستون های گرم، کویر
---
🪄 پاترونوس: شیر ماده (Lioness) تعجب نکنید! پشت اون چشمهای دکمهای و لبخند همیشگی، غرشی یخی از درون شنیده میشه. پاترونوس بم، یک شیر مادهست: قدرتمند، محافظ، و غیرمنتظره.
وقتی ظاهر میشه، میشه صحنهی ظریفی از تضاد – یک موجود یخی با پاترونوسی که میدرخشه مثل خورشید ظهر تابستون!
بم خودش میگه:
«خب... من یخم، اون آتیشه. با هم میشیم بخار. یعنی ابر. یعنی بارش. یعنی... طبیعت!»
البته بچههای مدرسه هنوز دقیقاً نمیدونن چطور یه آدمبرفی با شیر ارتباط برقرار کرده، ولی هر وقت شیر ظاهر میشه، همه سکوت میکنن.
حتی شومینه.
---
☃️ ⛓️
گذشتهی پنهان – خلاصهی زندگی پیش از هاگوارتز:
بم ساختهی جادویی یک جادوگر تاریکه؛ از دل برف و وردهای ممنوعه در یک اتاق سرد و بیروح به دنیا اومد. اول فقط یه ابزار بیاحساس بود، فرمانبر بیصدا برای مأموریتهای تلخ و یخزده. ولی با هر مأموریت، یه تَرَک توی سکوتش افتاد – و کمکم، صدای درونش قویتر شد.
روزی برگشت... نه برای اطاعت، بلکه برای فرار. از اون جادوگر، از خاطرهها، از خودش.
تا اینکه یه نامه از دانشگاه یخستان رسید؛ دعوتی برای موجودی که نه انسان بود، نه کاملاً هیولا. فقط یه روح یخی، دنبال معنایی تازه.
حالا بم در هاگوارتزه – با چشمانی پر از خاطرات یخزده، و لبخندی که همیشه یه چیزی پشتشه. شاید درد. شاید امید. شاید فقط بقا. ---
✨ ویژگیهای شخصیتی:
همیشه خونسرده. هم از نظر اخلاق، هم فیزیک بدن. (یخ، خب؟)
در مواقع اضطراری آب میشه... ولی نه از ترس! فقط اگه دمای کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه یه کم زیادی «گرم» باشه.
رابطهای پیچیده و پر از سوءتفاهم با شومینهی تالار عمومی داره. (اولین دیدارشون اینجوری بوده که خواسته نزدیکش بشینه، نیمتنهاش تبدیل به بخار شده.)
همیشه سعی میکنه "یخ دل بقیه رو ذوب کنه"، ولی معمولاً این جمله رو اشتباه برداشت میکنن.
یکبار در مسابقه دویدن در حیاط هاگوارتز، درجا ذوب شد – چون مسابقه زیر آفتاب بود. هنوز هم ادعا میکنه "استراتژی روانی" بوده.
مهم ترین ویژگی شخصیتی: وسواس شیرین و بیخطر (تقریباً!) برای ساختن آدمبرفی از روی بقیه – با حساسیت ویژه روی هویج دماغی خودش!
---
🧊 علایق:
کلاس معجونسازی (نه فقط به خاطر معجونها؛ اونجا سرد و تاریکه)
عصرهای برفی در هاگوارتز – وقتی همه میلرزن و بم میگه «چه هوای دلنشینی!»
آدمبرفیسازی برعکس: تلاش میکنه بچههای مدرسه رو با برف بازسازی کنه. پروفسور مکگوناگل هنوز دنبال توضیح منطقی برای این موضوعه.
دوستی با قناریها – نه برای آواز، برای اینکه گرمت نمیکنن!
---
💢 تنفرات:
کسی بینیاش (هویج کلاسیکش) رو دست بزنه. جدی میگیره. یه بار یک دانشآموز از گریفندور این کار رو کرد؛ از اون به بعد بهش میگن «نصفیخ».
شالگردن جادوییشو قرض بگیرن. بم با صدای لرزون میگه: «اون احساس داره! دلت میاد؟!»
دستهاشو بدزدن. نه به دلایل احساسی؛ به دلایل کاربردی! چون اگه دست نداشته باشه نمیتونه خودش رو دوباره بسازه.
---
🧤 تجهیزات شخصی:
شالگردن بافتهشدهی جادویی که با احساساتش رنگ عوض میکنه
صورتی = خجالت
آبی = گرسنگی
قرمز = کسی حرارت داده، خطر انفجار یخ در راهه
دکمههایی که دکمه نیستن – بلکه پرتابکنندهی تکههای یخ هستن، مخصوص دفاع شخصی. (یکبار سر امتحان، کل کلاس یخ زد. پروفسور اسپراوت هنوز از خاطرهاش با پتوی برقی یاد میکنه.)
نقل قول:
تقاضای تغییر دارم
هرجاییش یه جزئیاتی تغییر کرده، پس لطف کنید کامل تغییرش بدید 
انجام شد.