- واى چى بپوشم؟
و شروع کرد به پرتاب کردن لباس ها.
- نه اين نه! اينم که چاق نشونم ميده! اينم که لودو برام خريده... آخه اينم شد شوهر؟
ظلم هايي كه شوهرش لودو در حقش كرده بود را به ياد آورده و در حال اشک ريختن بود که چشمش به يک لباس خورد. چشمان وينسنت از خوشحالى برق زد؛ به نظر مناسب مى رسيد.
در حالى که خبرنگارها هاج و واج هنوز در شوک رفتار عجيب وينسنت بودند و ولدمورت از عصبانيت دندان هايش را به هم فشار مى داد ناگهان صداى تق و توقى شنيده شد. همه ى نگاه ها به سمت صدا بازگشت.
وينسنت کراب كه دامن صورتى گل دارى پوشيده بود، کفش هايى به همان رنگ به پا کرده و در آخر گل صورتى اى را کنار گوشش گذاشته بود به سمت خبرنگاران آمد.
چند خبرنگار جلو رفته و تند تند عکس گرفتند. وينسنت با حالت هاى نيم رخ، تمام رخ، سه رخ و لبخند وينستيزا برايشان مدل داد. سپس يکى از خبرنگاران جلو آمد و مجددا چوبدستى اش را جلوى دهان وينسنت گرفت.
- سلام ما براى تهيه ى کارت هاى قورباغه اى مى خواستيم چندتا سوال ازتون بپرسيم.
وينست داشت مشهور مى شد و اگر اين اتفاق مى افتاد ديگر نيازى به پول هاى لودو نداشت. همه به زيبايى اش پى برده و عکسش را به ديوارها مى زدند. از تصور آينده ى درخشانش با خوشحالي پلک زد و موافقتش را اعلام کرد. خبرنگارها جلو آمدند.
- خب سوال اول، آماده ايد؟
وينسنت در دلش زمزمه کرد.
-مرلينا، دستم به دامن همسرت مورگانا، کمک کن تا من مشهور شم!
و بعد با صداي بلند گفت:
- بله آماده ام.
- به نظر شما قوى ترين جادوگر، لرد ولدمورت هستش يا دامبلدور؟!
لبخند روى لب هاى کراب خشکيد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

و اون وقت تو اینجا چکار میکنی؟
به کراب نزدیک می شد.

...فهمیدم...اگه برم پیش لرد و مرگخوارا بازم باور نمیکنن و بهم میخندن...اونا هیچوقت نبوغ و هوش من رو باور نکردن
...میرم پیش تسترالا ببینم داستان چیه...آره...همین کار رو میکنم!


