شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
رودرروئی ای که رولینگ بدون هیچ اغماضی بین هری و مرگ ایجاد کرد بیشتر از هر قسمت دیگه ای تو کتاب 7 روی من تاثیر داشت و متاثرم کرد.
در واقع تصور اینکه یه نوجوان که باید فکر و ذکرش مختص بازه سنی خودش باشه و مانند بیشتر همسالاش دنبال معمولا تفریحات به جای اینکارا همه آرزوها و نقشه هائی که برای آینده داره و کشیده و تو خیالش بارها تصور کرده بر باد رفته ببینه و صورت تو صورت با تلخترین و عمیقترین حقیقت زندگی یعنی مرگ رو در رو بشه واقعا سخته...رولینگ اون فصلو واقعا خوب توصیف کرد من که قشنگ تونستم خودمو بذارم جای هری و احساسشو درک کنم رویاروئی با مرگ و از اون مهمتر و سختتر با پای خود به استقبال مرگ رفتن کاریه که خیلی از بزرگسالان هم از زیرش شونه خالی میکنن...یه اصل هست که میگه هر چیزی رو میخوای باید تاوانشم حاضر باشی پرداخت کنی و هری هم حاضر شد برای رسیدن به هدفش حتی جونشم در طبق اخلاص بذاره...یکی دیگه از هنرهای نویسندگی و زیبائی های نوشته های رولینگ توی توصیف چگونگی درک مرگ از جانب هری بود هر چند او با دیدن خاطرات اسنیپ اشتباها فکر کرده بود حتما باید بمیره تا ولدمورت نابود بشه ولی مهم این بود که پذیرفت فدا بشه تا دوستان و آشنایان و کل جامعه جادوگری در رفاه باشه.
رولینگ بخوبی و زیبائی در جای جای کتاب خیلی مسائل از قبیل انسانیت و ارزشهای انسانی،دوستی،مبارزه در راه هدف،مهم بودن انتخابهای افراد نه توانائیهاشون،امید داشتن و...رو مطرح کرد و با این توصیف مرگ هم استدلالات و اهداف بلند خوشو که به زیبائی تو دل کتاب جا داده بود تکمیل کرد.
تاثیر گذارترین بخشهای کتاب هفت (دقت کنید کتاب 7) برای من اینا بود: 1- مهربان شدن دادلی با هری 2- پدر خوانده شدن هری 3- شایعات درباره دامبلدور 4- مرگ دابی ، مودی ، تانکس ، لوپین ، فرد و اون پسر کوچولویی که قایمکی اومده بود (اسمش یادم رفته) 5- مرگ غم انگیز و بد اسنیپ 6- ملاقات هری با دامبلدور 7- ازدواج هری با جینی و رون و هرماینی (که البته تابلو بود اما جذابیتش به بچه دار شدن و نام گذاری بچه های هری بود)
خب هری پاتر کتابیه که یکی از دلایل موفقیتش اینکه احساسات خوانندشو خیلی خوب نرم میکنه.ولی من واقعا از قسمت هایی که توش مرگ داشت یه جوری میشدم مخصوصا وقتی که سیریوس مرد واقعا فکر کردم رولینگ چاخان گفته!!مرگ دمبلدورم من تا آخر کتاب 7باورش نکردم.ما کتاب 7 تو مدرسمون دسته جمعی می خوندیم.وقتی که فرد مرد یا لحظه ی مرگ بقیه رو میگفت دخترا همه انگار زده بودیشون وقتیم که قسمت جنگ هاگوارتز بود پسرا رو ولشون میکردی راستی راستی میجنگیدن!!نمی دونم شما رولینگ و در حالت خوندن کتاب دیدین یا نه؟ولی وقتی با تورش اومده بود شهر ما بهش گفتن دوست داری کدوم قسمت کتابو بخونی گفت ایستگاه کینگزکراس و چون خیلی از پیام های کتاب 7 تو اون فصله!!!
سلام من چندين صحنهي تاثيرگذار در كتاب خوندم كه هر كدوم كه به ذهنم برسه رو ميگم!يعني به ترتيب نيست!! 1- جايي در كتاب 5 كه آخر سال تحصيلي هستش و هري لونا رو ميبينه كه دنبال وسايلش ميگرده واقعآ لونا اونجا مظلوم بود دلم واسش خيلي سوخت! تو فيلم 5 به نظرم فقط اون صحنهاش مثل كتاب شده بود!! 2- در كتاب 7 جايي كه هاگوارتز در حال جنگ با ولدمورت بود هري و جرج و اينا پيش هم بودن كه انفجاري رخ ميده و باعث مرگ يكي از برادراي دوقلو يعني فرد ميشه!! خيلي اون صحنه رو من تاثير گذاشت منم مثل هري باور نميكردم فرد مرده و حالتهاي رون و پزسي ديگه اين صحنه رو به اوج رسوند!! 3- در كتاب 7 جايي كه خاطرات اسنيپ رو به نمايش ميگذاشت از مرموزترين شحصيت كتاب پرده برداشت و به نظرم اين صحنه هم تاثير خاص خودشو داشت! 4- صحنهي ديدن دو جنازهي لوپين و تانكس و تصميم هري براي تنها به پيش ولدمورت رفتن و صحبت با نويل و استفاده كردن از سنگ زندگي مجدد و اوردن لوپين پدر و مادرش و سيريوس به نظرم اوج داستان بود مخصوصآ سوالي كه هري در مورد مرگ ميپرسه!! با حالت بچهگانهاي پرسيد: درد داره؟! واقعآ اين صحنههاي پشت سر هم روي من يكي خيلي تاثير گذاشت!! 5- مرگ دابي كه خيلي خيلي مظلومانه مرد و نوع خاك كردنش توسط هري واقعآ قابل ستودن بود!! 6- مرگ دامبلدور كه خيلي به نظرم قبل كتاب 7 بسيار مظلومانه بود و غير باور من اون حوادثي كه مربوط به اين صحنه بود چندين بار خوندم تا بلكه اشتباه خونده باشم!! 7- مرگ هدويگ و مودي، غير منتظره! 8- ترديدهايي كه در كتاب 7 در مورد شخصيت دامبلدور كه هري رو به شك انداخته بود همه رو به شك انداخت اينو مطمئنم !! 9- و خيلي صحنههاي ديگه كه الان يادم نيست اگه يادم اومد ميام بعدآ مينويسم! به نظر من كتاب 7 صحنههاي تاثيرگذار زيادي داره!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلين مك كينن در 1386/10/18 17:18:32
خب مطمئنا كتابي به اين عظمت صحنه هاي تاثيرگذار زيادي داشت ولي من فكر ميكنم سه تا صحنه بود كه فوق العاده حالم رو دگرگون كرد و روم تاثير گذاشت يكي از اونها آخر كتاب چهار و موقع مرگ سدريك بود كه فوق العاده ناراحت شدم چون فوق العاده سدريك رو دوست داشتم و به نظرم مثل خيلياي ديگه نبايد اينقدر الكي ميمرد.يادمه كه كتابو بستم پرت كردم اونور اتاق يكي ديگه از اونها آخره كتاب پنج بود وقتي كه لونا دنبال وسايلش ميگشت و هري ديدش من اونجا بسي دلم به حال لونا سوخت و احساس بدي پيدا كردم و بعد از اونهم كه هري رفتو آينه سيريوس رو پيدا كرد و بعد صحبتهاش با نيك كلا تحت تاثير قرارم داد. آخرين جا هم كه اعصابم ريخت به هم سره مرگ دابي بود...من نميدونم اين رولينگ كلا يه تختش كمه زد اينهمه بدبخت بيچاره رو كشت اون از هدويگ اون از دابي باب ميزد هري رو ميكشت من اينقدر ناراحت نميشدم خلاصه همين ديگه خوش باشيد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
روزی از من پرسید : بزرگترین آرزویت چیست ؟ گفتم : تحقق یافتن آرزوی تو …. اما افسوس …. هرگز ندانستم آرزوی او جدایی از من بود !
خوب ، این تاپیک هم باز شد تا پذیرای پست های مربوط به تاثیر گذارترین بخش کتاب های هری پاتر باشه ! بخش مورد نظرتون از کتاب رو معرفی کنید و در موردش کامل توضیح بدید .
من کتاب اول رو در نظر میگیرم ... بخشی که هری آینه نفاق انگیز رو کشف کرده و مدت ها میشینه پاش و دامبلدور میاد و در مورد اون آیینه با هری صحبت میکنه ، اون بخش خیلی تاثیر گذار و ناراحت کننده هست که هری اونطور کز میکنه و تنها خواستش اینه که پدر و مادرش اونجا باشن پیشش .
میتونید از هر کدوم از کتاب ها که خواستید بنویسید !