شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ای دوستان! ای یاران سابق لرد سیاه! ای همراهان تاریکی! بنده دیشب خوابی دیدم... خواب اربابمون... خواب لرد سیاهو دیدم...
دیشب زحمت کشیده بودن، منت نهادن، تشریف آوردن به خوابم... پر ابهت... با ردایی سیاه و برازنده و هالهای مشکی که ایشونو احاطه کرده بودن... چه با شکوه بودن... فرمودن که:" ئلا! ما باز میگردیم. همیشه بازگشتهایم. این بار هم باز میگردیم." من در اون لحظه غرق چنان شعف و شادی شده بودم، که جلد از ورق نمیشناختم.
ارباب به کتابی که توی دستم بود اشاره کردن و فرمودن:" ئلا! ما از میان همین کتاب بر خواهیم خواست و باز خواهیم گشت. از کتابمان محافظت کنید." و ایشون عقب، عقب رفتن و در سیاهی محض، محو شدن.
دوستان! بیاید به جای پیوستن به شخصی که تمامی قوانین وزارت رو شکسته و هیچ نشانهای از پاکیزگی و تقارن نداره، از کتاب ارباب محافظت کنیم. با توجه به فعل جمعی که ارباب به کار بردن، یقینا منطورشون همگی ما مرگخواران بوده. پس هنوز امیدی برای بازگشت از این راه اشتباه هست... بیاید و نزد وزیر اظهار پشیمانی کنید تا مورد شفاعت و بخشش قرار بگیرید. بیاید از کتاب ارباب، که به شخصی که یادم نمیاد قرضش دادم، به خوبی حفاظت کنیم تا شاهد بازگشت پرشکوهشون باشیم.
#نه_به_لرد_شکلاتی #نه_به_چتر_صورتی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در 1398/6/31 5:11:31 ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در 1398/6/31 5:12:32
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us
گابریل و دیانای عزیز. ممنونم از پیامهای پور مهرتون. به ارتش شوکولاتی خوش اومدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیمرنگی منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینهت دیگه شده سنگی. و سنگین. و سنگینتر بیا روی سطح برای روز بهتر...»
راستش از وقتی این تاپیک رو زدن هردفعه میام و یک نفر دیگه از مرگخوارا رو میبینم که به لرد شکلاتی پیوستن حتی اونایی که من انتظارشو نداشتم. با خودم میگم دارن ایفای نقش میکنن مگه چه اشکالی داره؟ واسه زدن تاپیک جدید و...
با خودم خیلی کلنجار رفتم تو ام بیا اینجا و عضو مرگخواران جدید شو اما نمیتونستم! نمیتونستم حتی محض خنده و ایفای نقش هم به جز سایه ی ارباب جایی برم...
میخواستم بگم این دیگه چه کاریه اما میترسیدم بگن به تو ربطی نداره یا بین اعضا مشکلی پیش بیاد. ازت ممنونم که راه حرف زدن باز کردی گب! هر کاری کنی من پشتتم . برای لرد سیاهی که برمیگرده سالم! 😺 برای ارباب!
اون حجم از سیاهی و پلیدی ِ لرد سیاهمون رو به دارک چاکلت ۹۰ درصد فروختین؟
چطور میتونین انقدر راحت پشت کنین به ارباب؟ چطور میتونین چتر صورتی بالای سر بگیرین و ردای سیاه از تن در بیارین؟
ارباب کجایین که ببینین یارانتون به این راحتی فراموشتون کردن...
حالا که پشت کردین و خیانت کردین... حالا که باور کردین ارباب فناپذیرن... من در برابر تک تکتون میایستم و میگم:
ارباب زندهان!
هرگز باور نکنین که ارباب چیزی به نام مرگ رو تجربه خواهند کرد! ارباب زندهان، حتی وقتی مردن و ناظر بر اعمال ما میباشن! ارباب منتظرن تا در زمان مناسب برگردن و در اون لحظه یاران واقعیشون رو خواهند دید! در اون لحظهست که زبانی به غایت دراز برای تک تک شما درمیارم و گریهء شمایان رو در کنار ارباب تماشا میکنم!
اما صبر کنید!
هنوز هم برای پشیمونی دیر نشده عزیزان! من قول میدم هر کسی رو که همین الان اظهار پشیمونی کنه رو شفاعت کنم و از ارباب بخوام از اشتباهش چشمپوشی کنه.
ای مرگخواران، علیه این لرد دروغین و به شدت کثیف که دور دهنش هنوز اثرات کیکی که خورده هست، قیام کنید! خانهء ریدل جای این غول که کوچکترین اثری از تقارن نداره نیست! هشیار باشید و به پا خیزید و از این که در جای ارباب ما نشسته به هر شکلی که میتونین برائت بجویین و انزجارتون رو اعلام کنین!
کجایین ببینین این روز میمون مبارک رو؟ مطمئنیم اگه ارباب بودن از این انتخاب شایسته ما استقبال به عمل میاوردن. حیف نیستن و چنین روزی رو ببینن! بیعت می کنیم تا راه ارباب رو ادامه بدیم.
سلام بر لرد شکلاتی عزیز و بزرگوار! مام اومدیم که بیعت کنیم. با این که باورش خیلی سخته، اما به هر حال، ارباب رفتن و دیگه بر نمی گردن! البته من هنوزم باور نمی کنم، ولی خب... دیگه باید کم کم خودمو با شرایط جدید وفق بدم.
دیدم همه مرگخوارا اومدن زیر سایه تون، گفتم فقط من بی سایه موندم؛ این شد که تصمیم گرفتم به گروه قدرتمند و جدیدِ شکلاتی شما بپیوندم.
سایه ی بزرگ و پهنتون همیشه مستدام و نیروی شکلاتیتون پا برجا!
من مطمئنم ارباب تو همین پاتیل جلو روم نشسن و زل زدن تو چشمام و دارن غم و اندوه باریده ازش رو میبینن. الان هم از چشم هاشون خوندم که هی میگن بیعت کن. بیعت کن. منم که هرگز رو حرف ارباب مرحوم حرف نمیزدم. بنابراین من هم با لرد جدیدمون بیعت میکنم. باشد که بیعتی پر معجون داشته باشیم.
مطمئنم اگر ارباب بودن و این روزو میدیدن، ازین انتخاب شایستهی ما حمایت میکردن و از شدت افتخار بهمون، اشکی که هرگز تو چشماشون جمع نشده بود، بالاخره جمع میشد!
احسنت بر این انتخاب. به ایشون بفرمایید که باهاشون بیعت میکنم، بیعتمان سیاه و تاریک باد!
زیزین به مولا، عزّیزین به مولا. وختی میبینم این تنش و ناراحتیتون رو، مورمور میشم. من دلم انقذه. حجم دل من از مغز من دور نیست. گفتم داغ دارید، رفتم براتون کیک یزدی گرفتم خوردم. نگران پولشم نباشید. بارها گفتهم و بازم میگم. کیک یزدی خوبه. مثلن، من از این کلمهی کیک یزدی خیلی خوشم میآد... چرا؟ چون نرمه. نرمی خیلی موهمه. جنگ ولی مهم نیس. باید ازش بپرهیزید. بنده با همین ریاضی ضعیفم عرض میکونم که موهم بودن نرمی، از موهم نبودن جنگ، بیشتره. پس جنگ نرم هم موهم میشه. جنگ نرم رو جدی بگیرید، همونطور که کیک یزدی رو جدی میگیرید. حالا جوانترها شاید بپورسن که جنگ نرم یعنی چی. جنگ نرم یک قطاریه که در زیر زمینه. این میاد تو ایستگاه. میایسته. درهای خودش رو باز میکونه و مردم توی ایستگاه، واردش میشن. خولاصه عرض میکونم فرزندان شوکلاتی من. رداهای نرمتون که از بیرند حریرالاسود تهیه کردم رو بپوشید و در حالی که نیاز نیست اصلن نیگران پولش باشید، به سمت تاپیکهای رادیو تلویزیون مطبوعات شتافته و جنگ نرم رو در دست بگیرید تا بلکه فردا روز دوباره شاهد توهین مستقیم در چتر به جمع خودمونی دارک و شوکولاتیمون نباشیم. من شما رو تنها نیمیذارم. لوردی... لوردی کوجایی که نقدت بخیر. آه. خودافس.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیمرنگی منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینهت دیگه شده سنگی. و سنگین. و سنگینتر بیا روی سطح برای روز بهتر...»
به به! درود بر لرد شکلاتی بزرگ و فداکار و دلسوز! لردی که طاقت بی سرپرست دیدن ما رو نداشت و این مسئولیت سنگین رو پذیرفت. درود بر لردی که به من اجازهی ورود میده.
هر چند باور و تحمل این ضایعهی عظیم از توان ما خارجه؛ ولی باور دارم اگر همه با هم زیر سایهی لرد شکلاتیِ بزرگ بمونیم، بهتر می تونیم با این مسئله کنار بیایم و روح لرد سیاه هم در آرامش خواهد بود. منم آماده ام به تبعیت از لرد شکلاتی، علامت شومم رو به مار و چتر صورتی تغییر بدم.