بلا با عصیانبت داد میزنه : لونا! درمانش چیه؟؟؟

لونا با ناباوری میگه : نمیدونم...
- یعنی چی نمیدونی؟؟ نکنه دلت کروشیو میخواد؟
لونا با ترس به بلا و بقیه ی مرگخوارا نگاه میکنه و تا میاد حرف بزنه لینی کتابو از دستش میکشه.
- بده ببینم! چـــــــــــی؟!؟!
بلا کتاب رو می قاپه و نگاهی بهش میندازه ، سپس جیغ بنفشی می کشه و میگه : وای نــــــــــــــــــــه...
کتاب بین همه ی مرگخوارا دست به دست میشه و همه به این شکل
در میان و در آخر روفوس به حرف میاد و با تعجب میگه : صفحه ی درمانش کنده شده؟ نیست؟! یعنی چی آخه؟ مگه میشه؟!؟ بلا دوباره یک جیغ بنفش میکشه و در حالی که اشک از چشماش میومده به سمت روفوس حمله می کنه و میگه : همش تقصیر توئـــــه...!
روفوس هم که دنبال راه فرار می گشته تا از ورد های بلا در امان باشه با صدای بلند رو به بلا میگه : به من چه آخه!
و این حرف روفوس باعث میشه بلا با حرص بیشتری ورد هاش رو به طرف روفوس بفرسته!
نجینی هم که شاهد این صحنه بود با درماندگی و استیصال (!) به زیر پتو می خزه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



دنبال ایوان راه میفته و بلا رو تنها میذاره.




