همه مشغول خوشگذرانی و کیک خوری شان بودند؛ هیچکس کوچکترین توجهی به آملیا و تلسکوپ در دستش نبودند. هرکسی هم که توجه میکرد، با متلکی، دوباره خودرا مشغول جشن میکرد. دختر در تلسکوپش نگاه میکرد و کاری به کار هیچکس نداشت که...
- وقتشه!

همه با تعجب به همدیگر نگاه کردند.
- چی، وقتشه؟!

آملیا که میدانست وقت برای توضیح ندارد، به گفتن"سورپرایزم!" اکتفا کرد. گویل با خودش فکر میکر که چرا هیچکس به حرفش گوش نکرده و همه یا سورپرایز دارند، یا کادو، شروع به غر زدن کرد و دنبال آملیای هیجان زده، به بیرون حرکت کرد. صد البته که مهمانها هم دنبال او رفتند و...
- آسمونو نگاه کنید

منظره زیبایی بود... رد شدن شهاب سنگ ها...
- کادوی خوبیه، نه؟!

دهان همه از تعجب باز مانده بود؛ خیلیها میدانستند این پدیده، هر 100 سال یکبار رخ میدهد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. گویل سورپرایزمو دوس داشتی؟ تو پخ بهم بگو!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


گرررگ؟سال دیگه به اوپا سونگی من نگی بیاداااا!
