اما حالت چهره بلاتریکس، درست برعکس احساسی بود که محفلی ها داشتند. لبخند حاکی از رضایتی در اعماق چهره بلاتریکس نمایان بود که داد میزد "آره، من بودم. دم خودم گرم!".
دامبلدور نگاهی به چشمان نمناک محفلی ها انداخت. او وظیفه داشت قبل از آنکه خشم و نفرت و علاقه به انتقام در وجود یاران سفیدی و روشنایی زبانه بکشد، آن حالت را از بین ببرد.
-نباید بدون مدرک کسی رو قضاوت کنیم. شاید بلاتریکس داره از صمیمیت و محبتی که بین ما جریان داره لذت می بره!
-ریشش آب پرتقالی شد!
سوجی پرتقال با ادبی بود. همیشه حواسش بود جایی را آب پرتقالی نکند. حتی در سخت ترین شرایط و زیر بیشترین فشار های فیزیکی و روحی هم مقاومت کرده بود. به او توهین شده بود؛ ادبش زیر سوال رفته بود!
-پروفسور، به من توهین شد!
-پروفسور، به سوجی توهین شد!
-پروفسور سوجی محفلیه و بهش توهین شد!
-پروفسور، به محفل توهین شد!
توهین به محفل چیزی نبود که دامبلدور را ساکت نگه دارد. در آن وضعیت گرانی و بدبختی، با چنگ و دندان محفل را حفظ کرده بود و خرجشان را می داد.
این باعث شد کمی، فقط کمی، از آرمان هایش دست بکشد.
-یه کوچولو تلافی کنید.
دامبلدور نگاهی به چشمان نمناک محفلی ها انداخت. او وظیفه داشت قبل از آنکه خشم و نفرت و علاقه به انتقام در وجود یاران سفیدی و روشنایی زبانه بکشد، آن حالت را از بین ببرد.
-نباید بدون مدرک کسی رو قضاوت کنیم. شاید بلاتریکس داره از صمیمیت و محبتی که بین ما جریان داره لذت می بره!
-ریشش آب پرتقالی شد!
سوجی پرتقال با ادبی بود. همیشه حواسش بود جایی را آب پرتقالی نکند. حتی در سخت ترین شرایط و زیر بیشترین فشار های فیزیکی و روحی هم مقاومت کرده بود. به او توهین شده بود؛ ادبش زیر سوال رفته بود!
-پروفسور، به من توهین شد!

-پروفسور، به سوجی توهین شد!

-پروفسور سوجی محفلیه و بهش توهین شد!

-پروفسور، به محفل توهین شد!

توهین به محفل چیزی نبود که دامبلدور را ساکت نگه دارد. در آن وضعیت گرانی و بدبختی، با چنگ و دندان محفل را حفظ کرده بود و خرجشان را می داد.
این باعث شد کمی، فقط کمی، از آرمان هایش دست بکشد.
-یه کوچولو تلافی کنید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/30 18:39:36



بالا هم بزن ریس.
مرگخوارا! همینجا اطراق می کنیم! 







