دامبلدور همین طور که سعی میکرد پلیس ببره اینو گفت ولی پلیس گوشش بدهکار نبود. رفت بدن اما رو بلند کرد.
_وای بدنش خیلی سرده باید همین الان برین زندان تا بفهمین نباید جنازه با خودتون حمل کنین.
یهو خیلی از افراد حاضر زدن زیر گریه:
- نه ازکابان نه من میترسم ببخشید..
پلیس این جوری شده بود(
)_نمیدونستم انقد از یه شب خوابیدن تو پاسگاه پلیس میترسین
دامبلدور که داشت جلوی آبروریزی رو بگیره زیرلب به دیگران گفت:
_باباجان... زندان مشنگی با ازکابان فرق داره ساکت باشین..
یهو لرد بلند شد.
مرگخوارا میترسیدن چون وقتی اعصاب لرد ته بکشه به کسی که عصبانی بشه یه آوادای محکم میزنه
یهو دامبلدور جلوشو گرفت.
زیرلب به لرد گفت:
_تام بابا جان... اصلا فکر خوبی نیست حساب اینو بزنی ما محفلیا رو کشتن ادما حساسیم
مرگخوارا:(هوففف....)
پلیس همینجور ایراد میگرفت:
_این چرا انقد مو داره (فنریر)این چرا انقد گندس(هاگرید) این چرا مو نداره (لرد) این چرا انقد پیره(دامبلدور) این چرا انقد میگه عزیز مامان(مروپ جونی)و....
دیگه دامبلدور دلش میخواست به یارو آوادا بزنه ولی دید فرزندان روشنایی دارن نگاش میکنن پس یه کاغذ ورداشت آدرس نخود سیاه رو توش نوشت و داد به پلیس:
-بابا جان... این ادرس خونه منه فردا بیا این جا با هم حرف میزنیم ....
پلیس حرفشو قطع کرد:
_نه بابا جان الان پلیسا اومدن ببرنتون زندان واقعی
_به خاطر چی؟؟
_همون حرفا که گفتم به اضافه عجیب بودن...
دامبلدور به ماشین های مجهز پلیس با اسلحه مشنگی نگاه کرد.
انتخاب خودشون بود که برن یا نرن.
البته لرد یه نقشه فرار از زندان عالی داشت...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



باید از همه تون هم تست بگیریم تا ببینیم تب ندارین!
مسئله...







ولی اصلا نگران نباشی ها، یه مرگخوار از خود گذشته مامان از پشت هولمون بده راه میوفته!
.......سونمت
............
) و به بلا گفت:
" 



