بهترین گروه ایفا تا کنون، " گوگوئک" تقدیم می کند.
در این طرف سوژه وینکی بیشتر از آن چیزی که پریده بوده توی گلویش، از تنفس مصنوعی ادوارد در حال خفه شدن بود و تا نفسی تازه کند و از فنریر اسپری ای بگیرد و خود را از آن برزخ نجات دهد، زیر دست و پای ملت له شد... اما خوشبختانه مرگش به خفت و خاری چیزی توی گلو گیر کردن به سرانجام نرسید.
آن طرف سوژه گوگو و بیلشون از ویزلی ها بالای سر آموس دیگوری و اما ونیتی، با دعوا و کشمکش در حال مثلا قند سابیدن بودند.
- من میسابم.

- نخیر من... من عموی عروسم. من قند میسابم.

- از کی تا حالا ی ویزلی عموی ونیتی میشه؟ بچه گول میزنی؟
- اره خب.

در همان دقایق اما رو به آموس کرد. بعد رو به گوگو و بیل که سر دو تیکه قند کوچک دوئل راه انداخته بودند. بعد به عاقد که دفتری حجیم از کیف دستی اش بیرون کشید. بعد رو به خودش با آن لباس عروسی که از توی دم و دستگاه آموس بیرون کشیده بودند کرد.
- حالا که فکر میکنم ملت رو به چه جاهای بدی کشوندم. ازدواج واقعا ناگواره.
پنج دقیقه قبل
اما درحالیکه که فهرست شوهران انتخاب نشده از طرف ملانی را دور می انداخت، نگاهی خریدارانه و رودولفی به گوگو و بیل که سراسیمه التماسش میکردند، کرد.
- معامله میکنم باهاتون. من زن آموس میشم، ولی یکی از شما هم باید ملانی رو راضی به ازدواج با خودتون کنید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











