خلاصه: سالازار اسلیترین چهار نفر از اعضای هر گروه رو انتخاب کرده و اونا رو تو یه رقابت اجباری و مرگبار قرار داده. اولین مرحله از مسابقه داره تو دشت خونی برگزار میشه و شرکتکنندهها باید گنجینهی موسس گروهشون رو پیدا کنن. اعضای گریفیندور، ریونکلاو و هافلپاف تصمیم گرفتن با هم متحد بشن تا شانس بیشتری برای زنده موندن داشته باشن. گریفیندوریها و ریونکلاوییها بالاخره تونستن همدیگه رو پیدا کنن و گروهی هشت نفره تشکیل بدن تا به هم کمک کنن، اما وضعیت روحی و جسمانی اعضای هر دو گروه ناامیدکننده به نظر میرسه. (وضعیت کوین به دلیل کودک بودن و وضعیت گادفری به دلیل خونآشام بودن زیر آفتاب از بقیه بدتره.) از طرف دیگه، اسلیترینیها هم با هم قرار گذاشتن که تا نابودی گروههای دیگه با هم همکاری کنن و فعلاً نقشهشون ایجاد تفرقه بین سه گروه دیگه هست.
برای اطلاعات بیشتر در مورد تور دوم سالازار اسلیترین به این تاپیک مراجعه کنید.
----
تلما هلمز و هیزل استیکنی، هر دو در دلشان حس عجیبی از ناامیدی و وحشت داشتند. تلما به سختی تلاش میکرد تا اشکهایش را کنترل کند. نگاهش به افق بیپایان دشت خونی افتاد و نفسش را با ترس و لرز به درون کشید. او که همیشه باهوش و محکم بود، حالا به خود میگفت که شاید این بار آخرین سفرش باشد. هر لحظه بیشتر و بیشتر به این فکر میکرد که شاید دیگر هرگز به هاگوارتز یا خانه برنگردد. زندگیای که تا دیروز داشت، حالا در مقایسه با این جهنم بیپایان به یک رؤیا تبدیل شده بود.
هیزل استیکنی هم حال و روزی بهتر از تلما نداشت. او که همیشه به استقلال و قدرت خود میبالید، حالا به دنیای ناشناخته و بیرحم دشت خونی خیره شده بود. دستانش میلرزیدند و قلبش به شدت میتپید. او که هیچوقت به این اندازه احساس ضعف و بیچارگی نکرده بود، با خود فکر میکرد که شاید اینجا، در میان این همه خطرات، سرنوشتش به پایان برسد. حتی با تمام شجاعتی که داشت، نمیتوانست از این حس رهایی یابد که زندگیاش به پایان نزدیک است و دیگر هیچچیزی نمیتواند او را نجات دهد.
همهی شرکتکنندهها این احساس سنگین و مبهم در معدهشان داشتند که حتی اگر یکی از آنها پیروز شود و از این بازی مرگبار بیرون بیاید، باز هم هیچ چیز برایشان به خوبی قبل نخواهد بود. پیروزی در این بازی به معنای شکست دوستانشان بود، به معنای این بود که برای بقا، آنها را کشتهاند. هر قدمی که برمیداشتند، هر تصمیمی که میگرفتند، بهوضوح میدانستند که این بازی نه تنها جسمشان، بلکه روح و روانشان را هم درگیر کرده است.همگی در میان این افکار تیره و تار غرق شده بودند که ناگهان صدای سالازار اسلیترین، همچون طوفانی از قدرت و سردی، از هر گوشهی دشت خونی به گوششان رسید. سالازار با لحنی سرد و بیرحم گفت:
- بازی مدتی است که آغاز شده، اما هنوز هیچکس نه گنجینهای یافته و نه رقیبی را از میدان به در کرده است. این بازی دارد خستهکننده میشود. بنابراین، خودم چهار نفر را که به نظرم تاکنون کار خاصی انجام ندادهاند، حذف خواهم کرد.
همگی بهتزده به صدای سالازار گوش میدادند. نفسها در سینه حبس شده بود و قلبها به تندی میتپید. سپس نگاهها به آسمان خیره شد، جایی که لیست شرکتکنندگان دوباره ظاهر شد.
اسلیترین:
اسکورپیوس مالفوی
دوریا بلک
اسکارلت لیشام
هافلپاف:
تام ریدل
روندا فلد بری
رزالین دیگوری
ریونکلاو:
ایزابل مکدوگال
گابریل دلاکور
گادفری میدهرست
گریفیندور:
ریموس لوپین
کوین کارتر
ساکورا آکاجی
هر گروه با ناباوری به اطراف خود نگاه کردند، اما خیلی زود پی بردند که واقعاً یکی از دوستانشان دیگر در کنارشان نیست.
آنلاینها
8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
پیام امروز
[[continious]] باشگاه اسلاگهورن
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


