جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: جمعه 9 آبان 1399 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- طبق قانون شماره ی ۱۱۸ ارایشگری باید اینجا رو یک خانم مدیریت کنه چون این سالن برای خانم ها هستش نه برای مرد ها که یک مرد اون رو اداره کنه.
این صدای ساحره ای بود که به سرعت راه می رفت و به سمت ارایشگاه می امد. وقتی در را باز کرد قبل از انکه بتواند حرفی بزند زبانش بند امد.
- این... این دیگه چه وضعشه؟ کی مدیر اینجاست.
کراب با ارامش به همکارش گفت که یکی از صندلی ها را بیاورد تا این خانم متشخص روی ان بنشیند. وضع وقتی وخیم تر شد که ساحره چهره ی ارایش شده ی ایوا را دید که اگر خود ایوا هم به خودش در اینه نگاهی می انداخت می ترسید.
کراب این بار کارش تمام بود زیرا این خانم همان مگان راوستوکی بود که صاحب معروفترین ارایشگاه مرگخواری بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: جمعه 9 آبان 1399 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اینکه شیپ به اجبار صندلی ای برای لیسا آورد، تازه ماجرا شروع شده بود.

_من با این صندلیه قهرم .
_صندلیه دیگه ای موجود نیست.

در این میان شیپ برای اینکه حرفی زدا باشد گفت:
_اجازه؟ صندلی اصلا موجود نیست .
_من با موجود هم قهرم .
_لیسا صبر منم حدی داره ها .

لیسا با کمی منت رو به قهردونش کرد .
_وایسا با قهردونم مشورت کنم.

بعد از صد و بیست و هفت ثانیه لیسا و قهردونش به نتیجه رسیدند:
_اسم صندلی رو از قهردونم پاک کردم‌.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!Warning
Risk of biting
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مهر 1399 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد هز ارایش کردن ایوا ، کراب با زور مرگخواران رو بیرون کرد.

_ولی من هنوز گشنمه.

همین یه جمله مثل اتیش زدن انبار باروت بود، فقط از نوع کراب.

_کوفت بخوری . هی میگی گشنمه گشنمه .
_می رم قهر می کنما.
_من فقط من میتونم قهر کنم. من فقط قهر دون دارم.

کراب و شیپ به لیسا خیره شدن.

_به من زل نزنین قهر می کنما
_
_برم ؟ دوست دارین من برم؟
_نه . نه لیسا به ارایشگاه من خوش اومدی. شیپ یه صندلی برای لیسا بیار.
_من گشنمه ها هنوز .
_ بدو برو صندلی بیار وگرنه اخراجی.

شیپ به دور دست ها نگاه کرد.
تا کی ظلم در برابر شپش ها.
تا کی گرسنگی کشیدن.
تا کی...

افکار شیپ با فریاد کراب قطع شد.

_بدوووووووو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مهر 1399 09:54
نمایش جزئیات
آفلاین
همینطور که بلاتریکس،دومینیک،پیشی و گابریل مشغول آرایش کردن ایوا بودن، کراب داشت به اینده ی سالن زیبایی ای که داشت فکر میکرد. چقدر دیگه ممکن بود که مشتری براش بیاد؟1 دقیقه یا 3 روز یاشایدم هم اصلا 7سال!

-آره!

با دادی که کراب سر داد دست بلاتریکس خط خورد و زیر چشم ایوا گود برداشت! برای لحظه ای همه ی کسانی که در سالن بودن به یاد کریچر افتادن.

-
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل تیت در 1399/7/15 10:03:06
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1399 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا مانند بره‌ای رام، از ترس بلاتریکس، ماشین ریش تراش را از داخل دهانش بیرون کشید و روی صندلی آرایشگاه نشست.
-خب... حالا باید چی کارش کنیم؟

بلاتریکس خط چشمی را از روی میز برداشت و نشان آنها داد.
-زامبیش میکنیم!

ایوا با ذوق و در عین حال بی خیالی، روی صندلی چرمی و پوسته پوسته شده‌، بالا و پایین میپرید و حواسش به آنها که خط چشم را برداشته بودند و به سویش می آمدند نبود.

-ایوا! ایوا! نکن! پلک نزن! میزنم کورت میکنما! پلک نزن بچه! یه جا وایسا!

گابریل پاهای ایوا را گرفته بود، دومینیک هم دست هایش را و بلاتریکس رو اوخم شده بود و سعی داشت با فرچه خط چشم، دور چشم های ایوا را سیاه و غلیظ کند.
ایوا داد میزد و گه گاهی کنترل پاهایش را به دست می آرود و به بلاتریکس لگد میپراند و سعی داشت آنها را گاز بگیرد.

قیافه‌ی کراب داد میزد که دلش میخواهد هر چه سریعتر آنها از آرایشگاه بیرون بروند. ولی پروژه‌ی آرایش کردن ایوا به همین سادگی ها نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1399 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
فلاش بک-اتاق تسترال ها

- من صاف شدم.
ایوا این را گفت و پشت بندش، یک تسترال درسته‌ی دیگر را بلعید. از شدت اندوه، معده‌اش کش آمده و به پرخوری عصبی روی آورده بود. باقی تسترال‌ها از ترس کمی عقب عقب رفتند و پشت تام پنهان شدند.

تسترال‌ها در دقایق آخر عمرشان، ناامیدانه با دندان به قسمتی از تام وصل می‌شدند و برای همین، با خورده شدن هر تسترال، قسمتی از تام هم به درون معده‌ی ایوا می‌رفت.
- تا تموم نشدم، یه فکری به حال معده‌ی این کنین خب!

ملانی نسخه‌های پزشکی‌اش را بیرون کشید.
- من هیچ وقت خارج از کلینیکم ویزیت نمی‌کنم ولی خب بگو ببینم چه مرگته.
- گفتم که! صاف شدم! نگاه کن صورتمو! مت...متقارن شده! موهام...موهام مرتبن!

گابریل تی‌اش را با تهدید به سمت ایوا گرفت.
- و از این بابت ناراحتی؟
- مگه من ازت خواستم وقتی خوابیدم، صافم کنی؟
- کج و کوله‌ی قدرنشناس!
-

- 翻译时请勿搜索此内容!
پیشی که روی شانه‌ی دومینیک نشسته بود، اظهار نظر کرد. در واقع به نکته‌ی خیلی خوبی اشاره کرده بود! تنها راه حلشان همین بود.
دومینیک با خوشحالی دستانش را به هم کوبید و گفت:
- پیشی راست میگه! همین کارو بکنیم!

مرگخواران کمی سکوت کردند. نتوانستند بیشتر سکوت کنند چون صدای جیغ ربکا در اسطبل طنین‌انداز شد.
- چی کار کنیم دقیقا؟
- بریم سالن کراب تا ایوا رو دوباره کج و کوله کنه!

زمان حال - سالن کراب

- ذلیل مرده ول کن اون ماشینو! بیا بشین اینجا کج و کولت کنیم دوباره!

و مگر ایوا می‌توانست روی حرف بلاتریکس حرفی بزند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همتونو بیل می‌زنم!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1399 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
مشتری بعدی کسی نبود جز ایوا! ایوا با غرور و افتخار وارد سالن شد و نگاهی به اطراف کرد.

-به به!
-نه نه! تو رو مرلین نه!
-

کراب با امیدی بسیار کم به ایوا خیره شد. اگه ایوا دست از بلعیدن وسایل سالن برمیداشت و به زیبایی خودش می پرداخت شاید میتونست کمی به عمر سالنش اضافه کنه!

-چیشد؟
-
-
-به یه شرط!
-چی؟
-برام یه سالن دیگه پیدا کنی تا بخورم!
-

کراب با ناامیدی به فکر فرو رفت که ناگهان شیپ دم گوش کراب چیزی زمزمه کرد.

-باشه فقط دو روز بهم وقت بده!

اما ایوا دیگه تو سالن نبود! کراب به سمت پنجره رفت تا ببینه ایوا کجاست؟

هوپپپ!

ایوا مشغول بلعیدن ماشین همسایه بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل تیت در 1399/7/14 22:04:51
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1399 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه. اولین مشتری سالن، دامبلدور بود که کراب کل موها و ریشش رو زد.
مشتری دوم لرد سیاهه! به همراه مادرش.
کراب و دستیارش شیپ(که یه شپشه) موهایی که از دامبلدور کوتاه کرده بودن رو به دور سر لرد می چسبونن. لرد درخواست آینه می کنه!

......................

کراب و شیپ، وحشتزده به دستور عمل کردند.

لرد نگاهی به آینه انداخت.
-این...آینه اش کو؟ این که قاب خالیه!

کراب با ترس و لرد جواب داد:
-آینه شو دیروز ایوا خورد! سفارش دادیم... ولی هنوز نیومده.

-خب ما حال چه کنیم؟ از فضای خالی درون قاب تو را بنگریم؟ چقدر هم که زشتی!

کراب دست به دامن آخرین راه حل شد.
-ارباب شما می تونین برگردین به خونه. اونجا آینه هست. مادرتون هم که مدل موهاتونو پسندید. بهشون اعتماد کنین.

با موافقت اجباری لرد، کراب نفس راحتی کشید. شاید شانس می آورد و لرد در خانه آرام تر می شد.

با خروج لرد سیاه، کراب و شیپ منتظر مشتری بعدی شدند.

-گشنمه! خون بخورم؟

صدای شیپ بود.

-بشین سر جات. مشتری بعدی که اومد می فرستمت رو سرش. کمی خونشو بخور. مواظب باش نفهمه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1399 10:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همزمان با بازگشت کراب، یک نفر دیگر وارد آرایشگاه شد. شخصی با پیکر سفید و بی شکل که هاله‌ای خاکستری اطراف آن را گرفته بود.

- آینه چون عیب تو بنمود راست، خود شکن ... آیینه شکستن خطاست!

تصویر مرد چاقی که بطری نوشیدنی کره‌ای در دست داشت برای چند لحظه در نویزهای پشت سر کراب ظاهر شد و سپس، پیکرش دوباره بی شکل شد. متن «متاسفانه این شخصیت انتخاب شده. لطفا از لیست شخصیت های خالی، شخصیت جدیدی انتخاب کنید.» مقابل چشمان پیکر به نمایش در آمد.

- انتخاب شده؟ دو روز رفتم مو رو از ماست سیستم بکشم بیرون نمادهاشو افشا کنم ... شناسمو به کی دادین؟

عبارت «به این! » مقابل چشمانش نقش بست و همزمان شخص دیگری هم وارد شد.

- آینه چون عیب تو بنمود راست، خود شکن ... آیینه شکستن خطاست!

- این چرا دیالوگ منو کپی کرد؟

لرد لحظه‌ای آینه را فراموش کرد و نگاهی به دو مشتری جدید انداخت.

- این‌جا چه خبر است کراب؟ این دونمایه‌ها کیستند؟

- این‌جا چه خبر است کراب؟ این دونمایه‌ها کیستند؟

- گستاخ دیالوگ ما را نیز کپی کرد!

- می‌بینید ارباب؟ می‌بینید شخصیت ما رو دادن به کی؟

- ارباب؟ تو کاربر عضوی بیش نیستی. افتخار بندگی ما را نداری.

کاربر عضو نگاهی به لرد و مادرش انداخت. نگاهی به سوژه انداخت که پوکرفیس گوشه‌ای ایستاده بود و نقشی در پستش ایفا نمی‌کرد. ناگهان یاد جمله‌ی «ما سه نفر رو کجا می‌برین» افتاد! باید هر چه زودتر شخصیت خود را معرفی می‌کرد.

- زمان سالازار ... مرلین بیامرزتش! این‌طوری نبود که. یه بار یه آینه‌ای در رفت ... سالازار با پوتین رفت تو شیکمش. آینه هم با شیشه خورده رفت تو پوتین سالازار!

- بیش از این یک خاندان اصیل را معطل نکن کراب. این کاربن را بیرون بینداز و آینه‌ات را نزد ما بیاور.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 27 مرداد 1399 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی موفق نشد. چرا که آینه پا به فرار گذاشت!

لرد سیاه با سرعت بیشتری به طرف آینه رفت و آینه در حالیکه با دو دستش کناره های قابش را بالا گرفته بود، دوان دوان به سمت دیگر آرایشگاه رفت.
-نیاااااااااااااااااا! جلو نیا! خودمو می کوبم به دیوار ها!

-آینه های این آرایشگاه سراب می باشند؟ ما نزدیک می شویم و او دور می شود. دستور می دهیم ثابت بمانی که خودمان را در تو تماشا کنیم.

آینه چند قدم عقب تر رفت.
-به جان دایی نفاق انگیزم نمی شه. اگه اینی که من می بینم رو شما ببینین، اولین چیزی که خسارت می بینه صورت خودمه. اصرار نکنین!

لرد سیاه فریاد کشید:
-وینسنت! کجایی؟ سریعا بیا و به تربیت آینه آرایشگاهت رسیدگی بنما.

کراب، ترسان و لرزان، مجبور به خروج از مخفیگاهش شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!