ریموند که با سرعت داشت خودش رو به بقیه میرسوند باز هم با ترمز روی اسفالت مشکل پیدا کرد و لیز خوران و جرقه زنان از تماس نعل های آهنیش با آسفالت از کادر جلوی پناهگاه خارج شد.
-هاگرید بابا! منتظر چی هستی؟
هاگرید بعد از مکثی طولانی، منظور دامبلدور رو متوجه شده بود، پس طنابی برداشت و مثل یه گاو باز حرفه ای دور سرش چرخوند و با ژستی خیلی لطیف و پرتابی دقیق طناب رو روی شاخ های ریموند قفل کرد...
-پروفففف..!
-فرزندانم طناب!!!
با فریا دامبلدور همه سر طناب رو گرفتند تا شاید بالاخره ریموند متوقف شه...
اما... سرعت بالا بود و همه محفل پشت ریموند روی آسفالت کشیده میشد، بماند که اصطکاک محفلیون و زمین، آسفالت و آتیش زده بود، انگار جهنم داشت از زیر زمین فریاد میکشید.
تا اینکه بالاخره درب جهنم باز شد و پشت ریموند، محفلیون که هنوز طناب رو گرفته بودند یکی بعد از دیگری...
- ری؟ بریم؟
ریموند با اشاره ی سوج که پشتش سوار شده بود، تصمیم گرفت خیلی آهسته از پناهگاه بیرون بره، تا این فیلم وحشتناکی که از جلوی چشمهاش رد شده بود به حقیقت تبدیل نشه.
-پروفف! پروففففف!
اینبار ریموند با اینکه سرعت زیادی نداشت موقع رسیدن به بقیه باز هم روی زمین سر خورد...
-اَاااااااا... کمممممک... در های جهنم... نه...
محفلیون به ریموند که روی آسفالت می غلتید و داد و فریاد میزد نگاه میکردند، اما کسی دلیل این حرکات و نمی فهمید.
-پروف شاید جن زده شده!
دامبلدور جستی زد و ریموند رو از روی زمین بلند کرد
-بابا جان آروم باش، تو در پناه عشقی!
ریموند که هنوز می لرزید و صحنه های قبلی که تو ذهنش ساخته بود و جلوی خودش می چیند، کمکم داشت اروم میشد.
-اهممم...اهممم... ما برای چیز دیگه ای اینجاییم! ری که نمیدونم چی شد ولی قبل از این اتفاق، ما... پیداش کردیم!
-پیدا شد؟ سوججج!!! شمیشر عزیز ما پیدا شد؟
-نه کادوگان... نه! اولین سر نخ پیدا شد!
-سوج بابا میخوایی حرف بزنی یا نه؟
سوج فیلم دوربین های مدار بسته پناهگاه رو از جیبش بیرون کشید و یک راز بزرگ رو فاش کرد.
-اره... طی تحقیقات من و ریموند شمیشر کادوگان گم نشده! دزدیده شده!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







... اینا دستورالعملای آشپزیَن... ببینین. دستور پخت پیراشکی پیاز و سالاد پیاز و اینا.