...کروشیو اگوستوس، چرا وقتی صدات کردم اینقدر لفتش دادی؟
...ارباب ببخشین من بیگناهم، ارباب من فریب خوردم، ارباب تقصیر من نیست، به من رحم کنین!من ده سر عائله دارم!!
لرد با عصبانیت دمپایی چوبی ای که نجینی از اون برای بازی استفاده میکرد رو به سمت آگوستوس پرتاب میکنه که مستقیم و وسط پیشونیش میخوره و دادش رو در میاره!
لرد:هوم، لذت پرت کردن اشیا طرف مغز ملت هم دست کمی از کروشیو نداره...خوشم اومد. بگذریم. میخوام خیلی واضح و شفاف برام توضیح بدی که تو و اون نخاله های دیگه توی اتاق من چیکار داشتین؟
آگستوس با شنیدن این جمله جان تازه ای میگیره و سرش رو بلند میکنه. با این حساب لرد هنوز چیزی به خاطر نیاورده و یا اون وصیت نامه رو نخونده. احساس میکرد هنوز فرصت داره جونش رو نجات بده و خرابکاری ای که به وجود اومده رو جمع کنه. اما برای این کار اول باید هر چه سریع تر جوابی برای سوال لرد پیدا میکرد.
...کروشیو، زود باش جواب بده. ارباب عادت نداره یه سوالو تکرار کنه. هوم، این جمله چقدر آشنا بود. انگار قبلا هم اونو گفتم.
آگوستوس با ترس از اینکه نکنه لرد همه چیز رو به خاطر بیاره با لکنت و دستپاچگی گفت: ارباب شما خودتون گفتین که بیایم داخل اتاقتون. میخواستین چیزی بهمون بگین.
لرد ابرویش را بالا انداخت و گفت: من گفتم؟ اگه من گفتم چرا یادم نمیاد؟ این وسط یه چیزی درست نیست. این سر درد دیگه از کجا پیداش شد. هوم اصلا این کاغذ چیه که تمام مدت دست منه؟ بذار ببینم چی هست...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




...



