جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

50 کاربر(ها) آنلاین هستند (32 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
50 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] آموزشگاه مرگخواری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مرداد 1391 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
آگستوس به صورت سرپایی وصیت نامه اش رو در دلش مرور کرد و یک دور به همه آرزوهای از دست رفته اش و زندگی بر باد رفته اش فکر کرد و با زانوانی لرزان بعد از در زدن وارد اتاق شد!
...کروشیو اگوستوس، چرا وقتی صدات کردم اینقدر لفتش دادی؟
...ارباب ببخشین من بیگناهم، ارباب من فریب خوردم، ارباب تقصیر من نیست، به من رحم کنین!من ده سر عائله دارم!!

لرد با عصبانیت دمپایی چوبی ای که نجینی از اون برای بازی استفاده میکرد رو به سمت آگوستوس پرتاب میکنه که مستقیم و وسط پیشونیش میخوره و دادش رو در میاره!
لرد:هوم، لذت پرت کردن اشیا طرف مغز ملت هم دست کمی از کروشیو نداره...خوشم اومد. بگذریم. میخوام خیلی واضح و شفاف برام توضیح بدی که تو و اون نخاله های دیگه توی اتاق من چیکار داشتین؟

آگستوس با شنیدن این جمله جان تازه ای میگیره و سرش رو بلند میکنه. با این حساب لرد هنوز چیزی به خاطر نیاورده و یا اون وصیت نامه رو نخونده. احساس میکرد هنوز فرصت داره جونش رو نجات بده و خرابکاری ای که به وجود اومده رو جمع کنه. اما برای این کار اول باید هر چه سریع تر جوابی برای سوال لرد پیدا میکرد.
...کروشیو، زود باش جواب بده. ارباب عادت نداره یه سوالو تکرار کنه. هوم، این جمله چقدر آشنا بود. انگار قبلا هم اونو گفتم.

آگوستوس با ترس از اینکه نکنه لرد همه چیز رو به خاطر بیاره با لکنت و دستپاچگی گفت: ارباب شما خودتون گفتین که بیایم داخل اتاقتون. میخواستین چیزی بهمون بگین.
لرد ابرویش را بالا انداخت و گفت: من گفتم؟ اگه من گفتم چرا یادم نمیاد؟ این وسط یه چیزی درست نیست. این سر درد دیگه از کجا پیداش شد. هوم اصلا این کاغذ چیه که تمام مدت دست منه؟ بذار ببینم چی هست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1391 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی اشتباه بزرگی کرد زیرا با این کارش اربابو به حالت عادی در اورد .

_ کروشیو ، مرگ خوارای احمق شما تو اتاق من چی کار می کنین . تسترالا . بیرون زوود .

مرگ خوارا در حالی که از درد به خودشون می پیچیدند از در بیرون پرت شدند .

لینی نالید : وای اثر معجون رفت حالا ارباب به حالت عادی بر می گرده بد بخت شدیم . ارباب ورقو ببینه .

مکثی کرد و به حرف خودش کمی فکر کرد و گفت : ارباب ورقو ببینه آگوستوسو خفه می کنه . با من کاری نداره .

سپس شاد و شنگول به کار های روزانش بر گشت . رز هم حرف لینی رو تایید کرد و آگوستوسو تنها گذاشت .

آگوستوس با بیچارگی فکر کرد : الآن ارباب منو خفه می کنه آخه چی کار کنم . نمی دونم . فکر کنم باید برم ورقرو بدزدم .

اما هنوز لبخند خوشحالی روی لب آگوستوس ننشسته بود که صدای فریاد لرد از اتاقش بلند شد .

_ آگوستووس ، بیا این جا .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1391 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دوباره با خوشرویی روشو به لینی میکنه و کاغذ و قلم رو از دستش می گیره و میگه : خب لینی... بگو چی بنویسم؟

همون موقع آگوستوس سینه سپر میکنه و سرشو بالا میگیره و با اعتماد به نفس کامل میگه : بنویس اینجانب لرد ولدمورت...

لرد سرشو از روی کاغذ بلند می کنه و چشم غره ای به آگوستوس میره و میگه : تو حرف نزن آگو. اول جواب سوال منو بده.

آگوستوس ملتمسانه به لینی نگاه میکنه و لینی پا در میانی میکنه و میگه : ارباب ، بیخیال آگو! منو دریاب!

لرد دوباره حواسش پرت میشه و به حرف لینی گوش میکنه.

لینی هم ادامه میده : بنویسین اینجانب لرد ولدمورت تمام دارایی های خود به اضافه ی اربابیَتم (!) را به نام ...

در همین حین دوباره آگوستوس ابراز وجود میکنه و وسط حرف لینی می پره و میگه : به نام آگوستوس دلبندم میکنم! :pretty:

و لرد همچنان می نویسد ...

همه :

آگو :

لینی جیغ بنفشی میکشه و به لرد دستور میده : ارباب یه کروشیو نثارش کنین!!

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1391 02:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا از کار زیاد خسته شدن.تصمیم میگیرن کمی معجون توهم زا به خورد لرد بدن که بتونن کمی استراحت کنن.ولی اشتباها معجون اطاعت رو به لرد میدن که تاثیرش تقریبا مثل طلسم فرمانه.با این تفاوت که کسی که این معجون رو خورده مجبوره دائم از دستورات سه نفر( در این سوژه لینی ، رز و آگوستوس)اطاعت کنه و اگه دستوری از اونا دریافت نکنه حالش بد میشه.
سه مرگخواری که کنترل لرد رو در دست گرفتن نقشه میکشن که لرد رو به دور دستها بفرستن و خودشون ارباب بشن.لودو هم از نقشه با خبر میشه.درست وقتی که قصد دارن لرد رو وادار کنن که قبل از رفتن وصیتنامه ای بنویسه و اینا رو جانشین خودش اعلام کنه، سرو کله لرد پیدا میشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آگوستوس کمی من و من کرد و برای گرفتن کمک بطرف لینی برگشت.
-خب...ارررباب...شما روتختی رو مرتب کنین که بهتون بگم!

لرد بدون اینکه کنترل حرکاتش را داشته باشد شروع به مرتب کردن تختخواب کرد.لودو کمی جلوتر رفت و سرگرم بررسی لرد سیاه شد.
-ای بابا...واقعا اطاعت میکنه...بچه ها؟مطمئنین خودشه؟این همه سال من سعی کردم یه بار از من اطاعت کنه، نشد.

بعد از مرتب شدن تختخواب لرد رو به آگوستوس کرد.تن صدایش به طرز تهدید امیزی بالا رفته بود.
-آگوستوس...یه سوالی کردم...جواب نگرفتم.دلت کروشیو میخواد؟

آگوستوس که نمیدانست چرا لرد با سه نفر حاضر در اتاق کاری ندارد و همه سوالات سخت را از او میپرسد، پشت رز پناه گرفت.
-ارباب شما هم انگار اتصالی دارینا...یه لحظه اطاعت میکنین.دو ثانیه بعد ارباب میشین باز!اونم با دوز بالا!:worry:

لینی لبخند ریونکلاوانه ای زد و کمی به لرد نزدیکتر شد.
-ارباب شما خودتونو خسته نکنین.الان ازتون خواهش میکنیم یه چیزی برای ما بنویسین.میشه؟این کاغذو بگیرین...هر چی من گفتم بنویسین.به همین سادگی!:pretty:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1391 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خوب ارباب شما چجوری قدرتتون این قدر زیاد شده ؟

لرد بدون مکث جواب داد : من قدرت خودمو دارم . من هر بار که می گم آواداکاداورا ...

دو ساعت بعد


لینی :

رز : :hyp:

آگوستوس :

لرد بدون ذره ای خستگی ادامه داد : و تمام قدرت من از اون نشئت می گیره .

رز با خستگی گفت : بسه دیگه . من همیشه می دونستم قدرت لرد از وجودشه و هیچ چیز اضافه ای نیست .

لینی نالید :خوب حالا فقط بگیم یه وصیت نامه بنویسه .

آگو گفت : آره ، ارباب تو وصیت نامت بنویس من وارثتم .

لینی :

آگوستوس : امم ، منظورم اینه که ما . بگو ما وارثتیم .

_ آگوستوس چرا باید تو رو وارث خودم بکنم ؟! اصلا ارباب قصد مردن نداره که وصیت نامه بنویسه .

لینی و رز و آگو که صدای لرد لرزه بر اندامشون انداخته بود به طرف لرد برگشتن .

لرد کروشیویی فرستاد و گفت : آگوستوس ارباب عادت نداره یه سوالو تکرار کنه . جواب بده .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1391 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
-نه...تو این کارو نمی کنی.
-خوبم میکنم.
-اما...اما..
-من که نگفتم الان میگم.گفتم اگه منو همراه خودتون نکنین به بقیه دوستان اطلاع میدم.
و ادامه داد:
-قبول؟
-قبول.
-قبول.
-قبول.ولی قول دادی به کسی نگی ها.
-خیالتون جمع.evilsmile.با ایدم موافقید مگه نه؟
-آره.
لودو گفت:
-ارباب بودنو عشقه.
-هی.هی...چه خبرته؟
بچه ها ولی بقیه مرگخوارا مشکوک نمی شن؟
-نه بابا.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه به نظرم ممکنه لازم بشه برای این که مرگخوارها مشکوک نشن یا بعدا بتونیم اطلاعاتی ازش کسب کنبم، پس بهتره متناوبا به خودش دستور بده از طرف ما

- خوب اینجوری ممکنه اثر معجون از بین بره و بیاد کارمونو تلافی کنه، لرد بدجور تلافی میکنه

- باو شما چقدر احمقین بهش دستور بدین تمام قدرت ها و اطلاعاتشو به شما منتقل کنه بعدم وصیت کنه که شما جانشینش هستید بعدم خودشو بکشه، خلاص :evilsmile: مرلینا حال کردید ایده رو؟


سه مرگخوار با تعجّب به منبع صدا که زیر تخت لرد بود خیره شدند.
ابتدا شیء براق و گرد و نرم و خوش فرمی که بعدها مشخص شد کله ای کچل بوده و سپس باقی قسمت های یک بدن حجیم بیرون آمد.

- تو اینجا چی کار می کردی بـــوقی؟

- راس میگه، تو اینجا چی کار می کردی بــــوقی؟

- اینو الان من گفتما لینی

- نخیر مال من آخرش که بوق زده شد فرق داشت تو از کجا میدونی آخر جمله من با مال تو یکی بوده؟

- راس میگیا


دقایقی بعد

- چرا کسی چیزی نمیگه؟

- چون نویسنده خیر سرش میخواد تعلیق ایجاد کنه که اون یارو گولاخه که از زیر تخت درومده معلوم نشه کی بوده :d:

- لودو رو میگین؟

- ای بابا اینو نباید بگی رز :vay:

- چرا آخه؟

- گفتم که، برای این که برای فهمیدن هویت این شخص هم که شدی کسی رغبت کنه این رول رو بخونه :zogh:

- بیخیال لو رفتم دیگه تموم شد

- خوب پس حالا بگو اون زیر چی کار میکردی؟

لودو سرفه ای کرد و خاک لباسش را تکاند و گفت: من مدت ها بود دنبال پرونده سازی بر علیه لرد بودم که کودتا کنم، یه از مرلین بی خبر که نه به فکر خودشه نه به فکر فامیلاش و عمه اش به من گفت که لرد از وقتی که تو پرورشگاه بوده شب ادراری داشته و هنوزم این بیماری رو داره و این راز بزرگ زندگی لرد و نقطه ضعفشه، منم برای داشتن مدارک کافی برای اثبات این مطلب یک ماهه اون زیرم ولی دریغ از یک چکّهالبته همین هم با توجه به تجرّد ارباب یک چیزایی رو ثابت میکنه، ولی خوب دیگه مهم نیست

- تو یک ماه اون زیر بودی؟

- قرار بود با روفوس شیفتی واستیم ولی یه شب اومد دیگه نیومد منم مجبور شدم خودم تنهایی عملیات رو انجام بدم. اگر هم امشب متوجه نمیشدم که شما افسار لرد رو دست گرفتین همچنان اون زیر میموندم

- تو میدونستی شاهکار خلقتی لودو؟

- خوب حالا با نقشه من موافقید؟

- چرا ما باید تو رو هم همراه خودمون کنیم؟

- چون من میتونم به همه مرگخوارا بگم که چی به چیه :evilsmile:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1391/3/31 23:11:02
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1391/4/1 16:13:49
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1391/4/1 16:26:01
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
رز یادآوری میکنه: ولی اگه لرد مدتی دستوری از ما دریافت نکنه حالش بد میشه!

- خب که چی؟

لینی حالت نگرانی به خودش میگیره و میگه: ما که نمیخوام لردو بکشیم، میخوایم؟ :worry:

هرسه با ناامیدی نگاهی به چهره ی خبیث همدیگه میندازن و به این نتیجه میرسن که رسیدن به قدرت چقدر اونارو بدذات تر کرده و از خودشون خجالت میـ...

آگوستوس با جدیت میگه: نه من خجالت نمیکشم. لرد همیشه میگه، هرچی سیاه تر بهتر! اینطوری مرگخوارای بهترین برای لرد میشیم. خبیث تر و مورد لرد پسند تر! مگه نه؟ :d:

لینی و رز نگاه بسیار شک برانگیزی به هم میکنن و به این فک میکنن که ارباب سیاهی بیشتر رو در مقابل اطاعت بیشتر ازش میخواد.

لینی ضربه ی آرومی به سرش میزنه و میگه: ما چمون شده؟ چرا دیگه به لرد نمیگیم ارباب؟

رز هم مث لینی ضربه ای به سرش میزنه و میگه: درسته!

اما یهو لحنش عوض میشه و میگه: چون از این به بعد قراره ما ارباب باشیم!!!

لینی و آگوستوس هم ییهو تصمیم قاطع خودشونو میگیرن و میگن: ما اربابان جدیدیم! :zogh:

صبح روز بعد:

آگوستوس، رز و لینی نامه ی لرد رو که توش نوشته مدتی قراره از اونجا بره و اون سه تا رهبری مرگخوارارو برعهده میگیرن بالا گرفتن و با خوش حالی بهش زل زدن.

لرد هم گوشه ی اتاق در حال تمیز کردن پتوی روی تختاس.

آگوستوس برای آخرین بار از رز و لینی میپرسه: حالا آخر قرار شد چی کار کنیم؟ از لرد بخوایم وقتی از اینجا دور شد هر چن دقیقه یه دستور خاصو مرتب انجام بده تا حالش بد نشه، یا کلا دیگه دستور ندیم و حالش بد شه و بیفته بمیره و ما تا ابد ارباب باقی بمونیم؟

رز و لینی بعد از کمی تفکر بالاخره به نتیجه میرسن و شروع به صحبت میکنن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1391 12:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سپس رز از صندلی خود بلند شد و به سمت آن سوی میز رفت و دست لرد رو گرفت و گفت: بیاید بریم کمی استراحت کنید ...

لرد حالت خمیازه ی نمادینی به خود گرفت و مانند کودکانی که از حرف مادرشان اطاعت میکنند دنبال رز راه افتاد.

- خب لرد. این کلاه بوقی رو هم بذارید رو تختتون و بخوابید!

لرد اطاعت کرد و بعد از گذاشتن کلاه روی سرش پتو را تا چانه بالا کشید ولی چشمانش همچنان باز بود.

رز توجهش به جا چوبدستی لرد روی میز افتاد و گفت: لرد اینو میدینش به من دیگه مگه نه؟

لرد به نشانه ی تایید سرش را تکان داد و رز حریصانه جا چوبدستی که از جنس پوست تسترال بود را درون جیب ردایش گذاشت و از اتاق خارج شد.

چند ساعت بعد - گوشه ای از خانه ی ریدل

لینی با عصبانیت گفت: چرا تو باید رئیس باشی؟

آگوستوس با بیخیالی گفت: چون من اول به همه ی مرگخوارا گفتم لرد کاراشو به من و دستایارام سپرده!

رز هر دو را با سقلمه ای ساکت کرد و گفت: الان مهم نیست کی رئیسه! مهم اینه که تا وقتی که اثر معجون نرفته باید یه کار کنیم همه ی کارا بیفته دسته ما!

لینی با زیرکی گفت: چطوره آخرین دستور رو به لرد بدیم؟ اینکه واسه مدتی بره یه جای گمنام تا دیگه نتونه برگرده و اونوقت ما میشیم جانشینش توی اون نامه ای که قراره قبل از رفتنش بنویسه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1391 03:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا از کار زیاد خسته شدن.تصمیم میگیرن کمی معجون توهم زا به خورد لرد بدن که بتونن کمی استراحت کنن.ولی اشتباها معجون اطاعت رو به لرد میدن که تاثیرش تقریبا مثل طلسم فرمانه.با این تفاوت که کسی که این معجون رو خورده مجبوره دائم از دستورات سه نفر( در این سوژه لینی ، رز و آگوستوس)اطاعت کنه و اگه دستوری از اونا دریافت نکنه حالش بد میشه.
سه مرگخوار ضمن اینکه از ارباب برای انجام کارهای خونه استفاده میکنن کاری کردن که اون عاشق بلاتریکس بشه.
نکته 1:بجز این سه نفر کسی از معجون و تاثیرش اطلاع نداره.

نکته 2:تاثیر معجون موقتیه.(چند ساعت)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-بلا، عزیزم...اگه مایل باشی میتونی دسر منم بخوری.البته نه همشو!توت فرنگیشو بهت میدم.جاهای قرمزرنگش بمونه.اون برگای سبز بالاشو میتونی برداری!:pretty:

بلاتریکس با خوشحالی کمی از دسر لرد برداشت.
-اوه...نه ارباب.شما خیلی ضعیف شدین.باید کمی تقویت بشین.فقط برای اینکه دستتونو رد نکرده باشم اینو قبول میکنم.

مرگخوارها با چشمان متعجب به زوج عجیبی که در مقابلشان نشسته بودند خیره شدند.رودولف با حالتی عصبی دستمالش را ریز ریز میکرد و روی میز میریخت.لرد متوجه حرکات غیرعادی رودولف شد.
-چیه رودولف؟تو مشکلی با رفتار یا حرفای ارباب داری؟

روولف درحالیکه سعی میکرد به چشمان لرد نگاه نکند جواب منفی داد.درست در همین لحظه رنگ لرد پرید.دستهایش شروع به لرزش کردند.بلا با نگرانی دست لرد را گرفت.
-چیزی شده سروروم؟حالتون خوبه؟

لینی که در فاصله کمی از بلا نشسته بود متوجه تغییر حالت لرد شد و اشاره ای به آگوستوس کرد.آگوستوس متوجه شد که مدتی از آخرین دستوری که به لرد داده شده گذشته...و این یعنی خطر!
-ارباب لطفا نمکدونو بدین به من!

صداهایی حاکی از تعجب از گوشه و کنار میز به گوش رسید.سابقه نداشت کسی درخواستی از ارباب بکند.ولی ظاهرا لرد سیاه مشکلی با این موضوع نداشت.نفس راحتی کشید و با لبخندی مضحک نمکدان را به آگوستوس داد.
آگوستوس از روی صندلی بلند شد.
-همتون چند لحظه به من توجه کنین.حتما متوجه شدین که این روزا حال ارباب زیاد خوب نیست.ایشون قصد دارن کمی استراحت کنن.و در این مدت مسئولیتهاشونو به من و دستیارانم لینی و رز سپردن.اینطور نیست ارباب؟:evilsmile:

لرد با همان لبخند مضحک تایید کرد.چهره لینی نشان میداد که چندان از عنوان دستیاری خوشش نیامده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!