جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 15 آذر 1387 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی نفسی به راحتی کشید :
- چشم ارباب . الساعه !

هر سه نفر تعظیم کنان و عقب عقب از اتاق خارج شدند . بیرون از اتاق ، آنی مونی مشکوکیوس به پرسی نگاه کرد :
- تو چرا با خیال راحت ماموریتو قبول کردی ؟

پرسی :
- آخه این آندوران ، یه جادوگر تازه وارده . میشه به راحتی جوگیرش کرد و کشوندش آورد به دژ مرگ

مورگان :
- زکی بابا ! اینو باش !

آنی مونی با کلافگی ، به یاد آورد که پرسی کمی تا قسمتی غیبت داشته :
- باب مگه نمی دونی این آندوران ، برای فراموشی « آن دوران گذشته » اسمشو عوض کرده با شناسه جعلی اومده . وگرنه این همون ایگور خودمونه ! ابرمرگخوار قرن ! ولی الان خائن از آب دراومده و راه افتاده شده رقیب انتخاباتی

مورگان با تفکر به پرسی که هاج و واج مانده بود نگاه کرد و پرسید :
- به نظرتون میشه یه جادوگر کهنه کار رو به همین راحتی کشوند به مهمونی ؟ البته ممکنه بتونیم از احترامی که برای لرد سیاه قائله استفاده کنیم و بیاریمش اونجا

پرسی که از شوک ایجاد شده به سرعت خارج شده بود ، مخالفت کرد :
- گمون نکنم بشه به همین راحتی کشوندش به دژ مرگ . هرچی باشه یه مدتی دامبل بوده و می دونه مرگخوارا به خونش تشنه ن !

آنی مونی ، کمی به حرف هایی که شنیده بود فکر کرد . راه حل هایی که به ذهنش رسیده بود جوابگوی غلبه بر آندوران نبودند . راه حل هایی مثل : کروشیو ، ایمپریو ، معجون مرکب پیچیده ... و ناگهان

دو نفر دیگر را ترک کرد و به طرف آشپزخانه دوید . پرسی و مورگان نیم ساعتی در افکار خود غوطه خوردند تا آنی مونی با بسته ای که در پارچه ای سیاه پیچیده بود ، برگشت :
- بریم دیگه . من آماده م !

- این چیه توش آنی ؟

- چیزیه که اگه آندوران به زبون خوش راضی نشد بیاد ، با زبون اون چیزی که این توئه ناچار میشه بیاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/9/15 20:04:04
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/9/15 20:06:53
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/9/15 20:45:42
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 15 آذر 1387 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز نگاهی به بلا نمود و سپس،همان طور که یکی از ابروهای خود را بالا میبرد گفت:
یعنی چی؟ منظورت چیه؟
لبخندشیطانی بر لبان بلا نقش بست.بلا به سرعت در جیبهای خود جستجو کرد و سپس،کاغذ قدمی را از جیبش بیرون کشید.بلاتریکس کاغذ را رو به پیوز کرد و بعد طوری که کسی نشنود گفت:
این همون عکسیه که وقتی هری و آلبوس باهم کلاس خصوصی داشتن،تو از سوراخ در همچه چیز رو میدیدیه.از همون اول هم معلوم بود به هری و آلبوس علاقه داشتی.فکر نکنم ملت از این عکس مردمی!! تو خوششون بیاد.
پیوز که دهانش باز مانده بود عکس متحرک را از دست بلا گرفت.بلا که گویا از این خوشش امده بود با بدجنسی گفت:
چند صد تایی از این عکسا داریم.حالا بگو ببینم،میای یا نه؟
پیوز عرق جمع شده روی صورت خود را پاک نمود و با سر موافقت خود را اعلام نمود.نارسیسا و بلا با بدجنسی برای پیوز دست تکان دادند و از آنجا دور شدند.


لرد بر روی صندلی راحتی خود نشسته بود.وی در فکر جشنی که باید داده میشد بود. اتاق لرد،همچون همیشه پر شده از کتابها و کاغذهای رنگ و رورفته بود.لرد نگاهی به ساعت شنی خود انداخت که در اتاقش باز شد.مورگان،پرسی و آنی مونی با ترس وارد اتاق شدند.پرسی کمی صبر نمود و بعد گفت:
یا لرد اومدیم.آماده به خدمت.
لرد از جای خود بلند شد و شروع به راه رفتن در درازای اتاق کرد.
- خب بوقیا.باید برین یکی از کاندیداهارو برام بیارین.آندوران!آن دوران نه ابلها!آندوران.سرهمه.به هم وصله.زود باشین.برای مهمونی لازمش دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/9/15 19:10:49
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/9/15 19:14:25
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 15 آذر 1387 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
حیاط پشتی محفل:

پیوز در حالی که به شدت عصبانی بود تمام فحش هایی را که در طول زندگی و زندگی بعد از مرگ! بلد بود نثار دامبلدور میکرد و مدام درون حیاط به این طرف و آن طرف میرفت.پیوز در فکر این بود که نام محفل را از لیست طرفدارانش خارج کند و با اوباش برای طرفداری از خود صحبت کند!
پیوز همان طور بالا و پایین میرفت که صدای سرفه ای او را به خودش آمد.به سرعت برگشت و عجیب ترین صحنه ای را که ممکن بود فکر کند در مقابلش دید.

بلاتریکس و نارسیسا به همراه بارتی جلوی او ایستاده بودند و به او نگاه میکردند.
بلاتریکس علی رقم میل باطنی لبخندی و زد گفت:سلام پیوز.حالت چطوره؟
پیوز با لکنت گفت:چ...چی؟مرگخوارا؟اومدین منو ترور کنین؟آی کمک!
نارسیسا لبخندی زد و گفت:نه پیوز ما برای جنگ و دعوا نیومدیم اینجا.
پیوز با دودلی به مرگخواران نگاه کرد.در نگاه هیچ کدام دروغی دیده نمیشد.آنها ارام همانجا ایستاده بودند و به او نگاه میکردند.این وضع زیاد طبیعی نبود.برای همین پیوز هنوز به این مسئله شک داشت.

پیوز با شک پرسید:شما چطوری اومدین اینجا؟اینجا مثلا مخفیگاه محفله!تازه نگفتین با من چیکار دارین.
بلاتریکس چند قدم جلو اومد و گفت:ما اومدیم تا از تو دعوت کنم به ضیافتی که ارباب در دژ مرگ گرفته بیای.
پیوز چشم هایش را گرد کرد و گفت:دژ مرگ؟شما رفقا زده به سرتون؟دارین مودبانه از من دعوت میکنین مثل گوسفند با پای خودم بیام به قتلگاه؟نه رفقا اشتباه گرفتین.من بوق نیستم!

بارتی ردای نارسیسا را کشید و گفت:خاله؟پس چرا خاله بلا این روحه رو ریز ریز نمیکنه؟
نارسیسا پای بارتی را لگد کرد و گفت:صداتو بیار پایین بچه.این ماموریت با قبلیا فرق میکنه.ایندفعه قرار نیست جایی کشت و کشتار به راه بندازیم.تو هم آروم باش بذار خاله بلا کارشو بکنه بوقی!
بلا به آرامی سرشو تکان داد و گفت:اشتباه متوجه شدی پیوز.ما قرار نیست بلایی سرت بیاریم.اگه میخواستیم تا الان همینجا این کار رو کرده بودیم.ولی همچین قصدی نداریم.ارباب به مناسبت انتخابات مهمونی ای ترتیب داده و میخواد که همه نامزدها توش شرکت کنن.
پیوز روی هوا چرخی زد و گفت:هوم؟مهمونی؟کلا من به همه چیزایی که توش پای شما سیاه ها وسط باشه مشکوکم.شرمنده من نمیام.

بلا اصرار کرد:بهتره به بخت خودت لگد نزنی پیوز.این میتونه فرصت بزرگی برات باشه.تو که نمیخوای رقبات تو این مهمونی شرکت کنن و احیانا امتیازاتی بگیرن که تو ازشون محروم بشی؟
نارسیسا هم در ادامه حرف بلا گفت:تازه پیوز عزیز.تو دلت رو به چی خوش کردی؟به محفل؟به دامبل؟اون همین الان تو رو از اتاقش پرت کرد بیرون!
پیوز با عصبانیت گفت:تو از کجا میدونی؟
نارسیسا شانه اش را بالا انداخت و گفت:صدای جر و بحثت اونقدر بلند بود که مشنگ ها هم میتونستن بشنون.
پیوز با حالتی گرفته گفت:شما به این چیزا کار نداشته باشین.من به شماها اعتماد ندارم.
بلا به این فکر میکرد که اگر اصرارهایشان نتیجه ندهد باید از تهدید استفاده کنند.برای همین گفت:مطمئنی پیوز؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 15 آذر 1387 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایقی بعد دو ساحره ی جوان در حالی که موهای طلایی و مشکی خود رادر کلاه شنل بلند خود پنهان می کردند ب بچه ی کوچکی که مدام جیغ جیغ می کرد با صدای پاقی ناپدید شدند.

محفل ققنـــــــــــــوس:

_یعنی چی؟ من اصلا نمی فهمم چه وضعشه؟ البوس تو باید برای من توضیح بدی.

دامبلدور در حالی که سعی می کرد خود را بی خبر نشان دهد فنجان قهوه ای را ظاهر کرد و ان را تا نیمه پر کرد.سپس ریش های نقره فامش را نوازش کرد و گفت:
_پیوز! این چه حرفیه که می زنی؟کی گفته که همچین اتفاقی داره میافته؟

پیوز که از بی توجهی دامبلدور عصبانی شده بود در اتاق به پرواز در امد و فنجان را به گوشه ای پرتاب کرد.سپس پاسخ داد :
_اووی! یادت نره اینجا کی رییسه دامبل.همین الان به من توضیح میدی که چرا محفلی ها از طلسم نا بخشودنی استفاده می کنن؟

دامبلدور که گوش هایش را گرفته بود به پیوز نگاهی کرد و بار دیگر قهوه ای را ظاهر نمود.سپس چهره اش را در هم کشید و از روی صندلی بلند شد سپس به ارامی غرید :
_به من هیچ ربطی نداره روح مزاحم!

پیوز اخمی کرد و با همان صدای زیر پاسخ داد : یعنی چی؟فکر می کنی من نفهمیدم؟تعهد شما ها یک تعهد دروغین بود.همتون می خواستین منو پیش جامعه جادوری خراب کنین.تو به من قول داده بودی که حمایت محفل با منه.ولی استفاده از طلسم ها نابخشودنی چی رو نشون میده؟

دامبلدور با حالت منگ نیشخندی زد و عینکش را روی میز گذاشت و بار دیگر فنجانش را پر کرد. به چهره ی سرخ روح مزاحم نگاه کرد که با تمام وجود حرص می خورد.سپس به با خونسردی گفت:خب چی رو نشون می ده؟

پیوز که کلافه می نمود همه ی برگه هارا از پنجره بیرون ریخت و به دامبلدور که خونسردانه نگاهش می کرد نگاه کرد.با خود فکر کرد که هرچه سنش بالاتر می رود احمق تر میشود.سپس با عصبانیت گفت:
_نشون می ده که اونا می خوان از هوکی حمایت کنن و این تقصیر توئه.

دامبلدور با بیخیالی دستانش را بهم مالید و جرعه ی دیگری نوشید.پیوز که از عصبانیت سرخ شده بود چشم غره ای رفت و اهی کشید .

کمی انطرف تر:

در نزدیکی محفل ققنوس دو ساحره و بچه ای که همراه ان دو بود با صدای پاقی ظاهر شدند.

بلاتریکس با خوشحالی به ساختمان محفل خیره شد و زیر لب گفت:
_بلاخره اومدم ! اوه سیسی نگاه کن.چه ساختمان حقیری داره.مطمئنا دامبلدور حتی نمی تونه یک وعده شام اینا رو تهیه کنه.

بارتی جیغ ویغ کنان به نارسیسا نگاهی کرد که با نگرانی به بلا خیره شده بود و منتظر دستور او بود. سپس به بلاتریکس نگاه کرد که برق شرارت در چشمانش می درخشید و گفت:
_خاله ئی! اگه اینا شام نمی خورن چی جورین؟

بلاتریکس به بارتی نگاه کرد ودندان هایش را بهم فشرد.سپس به نارسیسا اشاره ای کرد و در مقابل چشمان مشتاق بارتی چوبش را بیرون کشید و با عصبانیت گفت::بچه ی لوس! معلومه دیگه همیشه گشنه می مونن.

بارتی با ناراحتی به نارسیسا نگاه کرد و در حالی که چشمانش را بهم می فشرد تا یک قطره اشک از ان ها بیرون اید به نارسیسا نگاهی کرد وگفت :این خاله به من دروغ میگه.اگه اینا گشنه بودن جیمزی از من تپل تر نبود می گن خاله مالی بلده براشون پودینگ درست کنه. بلاتریکس که با شنیدن اسم مالی بر سر جایش خشک شده بود به بارتی چشم عره ای رفت و گفت:

_کی گفته اسم این محفلی رو بیاری جلوی من؟ کروشیو! یادت رفته خاله بلا مالی رو کشت و هفت تیکش کرد؟اون که دیگه زنده نیست.
سپس در حالی که به طرف ساختمان پشتی محفل حرکت می کرد با خود گفت:اصلا من نمی فهمم چرا هروقت اسم این بوقی رو می شنوم یک طوری میشم.با این که کشتمش.

نارسیسا متعجب به بلا نگاه کرد ودر حالی که دستان بارتی را می فشارد گفت :
_بلا اون فقط یک بچس! ولش کن.باید از کجا شروع کنیم؟

بلاتریکس بی توجه به بارتی که در کنار نارسیسا بغض کرده و در فکر پودینگ بود به حرکتش ادامه داد فکری کرد اشتیاق شکنجه ی پیوز در وجودش جاری شده بود ولی افسوس می خورد که لرد اورا به ملایمت با پیوز فرمان داده بود.به بارتی نگاه کرد که با بی حوصلگی پایش را به زمین می کوبید و به نارسیسا که منتظر پاسخش بودو با لحن سردی پاسخ داد:
_احتیاجی به توضیح نیست.دنبال من بیاین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/9/15 16:50:24
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 15 آذر 1387 02:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه نفس عمیقی کشید.
-بلا!تو بیا اینجا.کارت دارم.

بلاتریکس لبخندی زد و با عجله بطرف اربابش برگشت.
-بفرمایید سرورم.چه کاری از دست من برمیاد؟

لرد سیاه تکه کاغذی را که در دست داشت بررسی کرد.
-میخوام بری سراغ یکی از کاندیداها و دعوتش کنی اینجا.مودبانه و آروم..ولی اگه دیدی حرف حساب سرش نمیشه میتونی از نقشه بعدی یعنی تهدید استفاده کنی.

بلاتریکس با دقت به صحبتهای لرد گوش کرده و سرش را به نشانه فهمیدن موضوع تکان میداد.
لرد سیاه زمزمه کنان ادامه داد.
-خب..بذار ببینم اول سراغ کی بری.به نظر من اول باید بری آندوران.

بلا با سر درگمی به چشمان لرد خیره شد.
-ام...ارباب کدوم دوران؟

لرد سایه با عصبانیت از جا بلند شد.
-این یه شوخیه؟یا واقعا شما حتی از اسم کاندیداها خبر ندارین؟

بلا با خجالت سرش را پایین انداخت . آرزو کرد که ای کاش چیزی نگفته بود.لرد سیاه با بی اعتنایی از کنار بلاتریکس رد شد.
-ولش کن اصلا.آندورانو میذاریم برای آخر.بهتره اول بری سراغ پیوز.هر چی باشه کاندیدای محفله و شاید راضی کردنش کمی سخت باشه.

بلا تعظیمی کرد و از اتاق خارج شد.

نارسیسا کنار باغچه ایستاده بود و ردایش را کمی بالا گرفته بود.
--ای جنهای ابله...مواظب باشین.آرومتر.گرد و خاک بلند نکنین.دراکو یه کروشیو به اون وسطی بزن.داره خوابش میبره.

با دیدن چهره نگران بلاتریکس که با نگرانی بطرف اتاقش میرفت به او نزدیک شد.
-بلا؟چیزی شده؟چرا اینقدر تو فکری؟

بلاتریکس با صدایی که به سختی شنیده میشد جواب داد.
-چی میخواستی بشه؟ارباب دستور دادن برم پیوزو دعوت کنم اینجا.یه مرده رو...یه روح بی ارزشو...باید ازش خواهش کنم که تشریف بیاره اینجا.من از این کار متنفرم.

نارسیسا گرد و خاک روی ردایش را تکاند.
-صبر کن.من و بارتی هم باهات میاییم.شاید بتونیم کمکت کنیم.میترسم کنترلتو از دست بدی و...

بلا بقیه حرفهای نارسیسا را نشنید.در فکر ماموریت سختی که در پیش داشت بود.مطمئنا جنگ و کشتار را به چنین ماموریتی ترجیح میداد.

طولی نکشید که بارتی و نارسیسا برای حرکت اعلام آمادگی کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 14 آذر 1387 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز به مرگخواران نزدیکتر شد و از میان کاغذهای پوستی ای که در دستانش جای داشتند یکی را بیرون کشید و مشغول صحبت کردن شد : هر کسی باید مشغول یه کاری بشه . قراره که کاندیدها بیان اینجا . در واقع ما میزبانیم و برای اینکه اونا رو به سمت خودمون بکشونیم باید خیلی خوب جلشون ظاهر شیم . در واقع باید اینجا مرتب بشه ، غذا و خوراکی گرفته بشه و کلی کار دیگه و البته باید با کاندید های وزارت هم صحبت بشه ...

بلیز کاغذی را که جدا کرده بود را تا کرده و در یکی از جیب های شلوارش گذاشت و بقیه را روی صندلی خودش نهاد و به مرگخوارا نزدیکتر شد ...


- تو و تو و تو ! برین میوه بخرین . نارسیسا و آنی مونی هم برین غذا درست کنین ... بارتی مرلینگاه ! مونتی باغچه ها و قبرستون ! دراک برو پیش مامانت کمکش کن و ...


مرگخواران که دستورات خود را از بلیز گرفته بودند ، به سرعت از آن اتاق دژ مرگ خارج شدند و هر کس به سویی روانه شد ... لرد رو به بلیز گفت :
- کروشیو ! تو هم برو کاراتو انجام بده


بلیز دسته کاغذ های پوستیش را از روی صندلیش برداشت و به سرعت از اتاق خارج شد . لرد نگاهی به در و دیوار دژ انداخت و ناگهان یاد خاطرات قدیمیش افتاد که چگونه تمامی ملت جادوگر و ساحره از به زبان آوردن نامش به ترس می افتادند و چگونه ماگل ها و ماگل زادگان و محفلیان را در اینجا شکنجه می کرد .

بو و رنگ خون آنها هنوز هم در درون اتاق بود و حس می شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 14 آذر 1387 20:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

- ای نادون های بی خاصیت ! شما باعث شدید که اسم و رسم ِ با ابهت ِ من که زمانی حتی شنیدنش هم لرزه به اندام ِ برجسته ترین جادوگرا و ساحره ها مینداخت ، حالا با بی اعتنایی مورد اهانتِ جادوگر و ساحره های گند زاده ای که حتی به سن ِ قانونی هم نرسیدن قرار گرفته ! و فی البداهه اضافه کرد : به خاطره شما ابلها !


بلیز که دسته ای کاغذ پوستی رو در آغوش کشیده بود ، ناشیانه تعظیمی کرد و رو به روی مرگخواران قرار گرفت و گفت : از این به بعد تمامی مرگخواران بایستی تحت عناوین " ارباب " و " لرد سیاه " از ارباب یاد کنند . هر مرگخواری که از این فرمان سر پیچی کنه ، نشان شوم دیگه ای در ناحیه نشیمن گاه و ... اهمش حک میشه ! و میدونید که هر وقت لرد کارتون داشته باشه ناحیه ای که نشان شوم داره بسی داغ میشه و کلی مشکل براتون درست میکنه و اینا ...


بارتی که با نامه ای که بعد از ظهر از مونتگومری به دستش رسید بود بازی میکرد ، با نیشخندی زننده در مردمک هایی که گرویدنشان به سرخی آنها را نافذ جلوه میکرد ، نگریست و زمزمه کرد : من فدای انعکاس نور از پس ِ کله ی خوش تراش و بی موتون بشم ارباب ، اتفاقی افتاده ؟!


لرد سیاه با خشم سوراخ های مار مانند بینیش را لمس کرد و فریاد کشید : این برای من خیلی عجیبه که چطور نتونستم مطلبی رو بدون استفاده از کروشیو برای پنج نسل از سیاهترین مرگخوارانم توجیه کنم ! ای ابله شما شوخی شوخی در مورد مو نداشتن لرد سیاه حرف میزنید و ملت ابله تری که من حتی حاضر نیستم اونا رو جزوه جامعه جادوگری قبول کنم جدی جدی من رو مسخره میکنند !


بلاتریکس که سعی داشت با پیچیدن بخشی از موهایش به دور ِ انگشتانش فر های به هم ریخته اش را ترمیم کند ، با عصبانیت گفت : توله بلاجر های عوضی ! اگر ارباب اجازه بدن تک تکشونو با این دستای خودمو تیکه تیکه میکنم !


چند تن از مرگخواران با حرکت سر حرف او را تائید کردند !


صدای بم و گرفته لرد سیاه ، صدای پر طنین برخورد کفش هایش با کف پوش چوبی دژ مرگ را خفه کرد : نیازی به این کار نیست بلاتریکس ! خود ِ مرگخوارا با گفتن ِ ولدی کچل و این چرت و پرتا ، سایرینو تحریک میکنن ، اگر بازم همچین موردی ببینم به اشد ِ مجازات میرسونم اون مرگخوار رو ! چیزی که به خاطرش شما رو اینجا جمع کردم این هست که میخوام از کاندیدای وزارت سحر و جادو دعوت بعمل بیاریم !!


پیتر پوزخندی زد و پرسید : فکر نمیکنید با این کار ارزش ِ خودمونو میاریم پایین ؟!


بلیز بدون لحظه ای مکث پاسخ داد : ما باید وزارت خونه رو تحت ِ سلطه خودمون بگیریم ، این کار برای اینه که کاندیدا رو از ه خودمون رد کنیم و اونایی که با موافقن رو بیاریم روی کار !


مورفین برگه ای که آرم اسلیترین بر رویش خود نمایی میکرد را با دقت تا کرد و در جیب درونی ردایش جا داد و سوال کرد : چطور ما میتونیم کسی رو بیاریم روی کار یا پایین بکشیم ؟!


لبخند سردی روی لب های بی شکل لرد نقش بست و غرید : لرد ولدمورت هر کاری که قصد داشته باشه میتونه انجام بده ، تا الان هم ما توی همه جا نفوذ داریم گانت !


بلیز ادامه داد : خب ، برنامه ریزی ای که کردیم به این صورت ِ که به هر کدوم از مرگخواران مسئولیت این رو دادیم که کاری رو در زمینه دعوت ِ کاندیدا به دژ مرگ انجام بدن ! فقط فراموش نکنید که باید خیلی ریلکس جلو برید و در صورتی که مقاومت کردن به اومدن به اینجا باید تهدیدشون کنید ! ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 7 آذر 1387 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تيره ترين اتاق جهان.

-مارك اين واكسه كه داري ميزني سرم چيه ؟
- نميدونم چيه ارباب .
-كروشيو ! چطور جرات ميكني چيزي رو كه نميدوني چيه به سر من بمالي ؟

اسنيپ پس از دريافت كروشيويي ديگر روي برچسب چيزي كه بر سر لرد ميماليد را خواند :

-شام...شامپو...شمامپو بچه...اها...شامپو بچه ي گلرنگ .
-اواداكداورا !

و اسنيپ دار فاني را وداع گفت .

شكنجه گاه

دامبلدور با طنابي از پا به سقف اويزان بود و موهاي كثيفش، كه جلوي صورتش را گرفته بود او را به قاطلين و سارقين و ادمكشان و بچه دزدان و بوق صفتان و معتادان و هفتير كشهاي قاطل و مجرم و دزد و ادمكش و بوقي و غيره تبديل ميكرد.

صداي بازشدن در سكوت شكنجه گاه را شكست و باريكه نوري كه لحظه به لحظه بزرگتر ميشد چشمهاي دامبلدور را آزار ميداد.

دامبلدور با چشمانش سايه ي شخصي با پاهاي دراز را كه هميشه ان را در كارتون آنشرلي با موهاي قرمز ميديد دنبال كرد و از شادي فرياد زد :

-بابا لنگ دراز بلاخره اومدي !

لرد ولدمورت با قدمهاي اهسته و گولاخ و فشن و به سمت دامبلدور حركت كرد و پس از ديدن ريش نتراشيده ي او اينجوري () شد.

-دامبل... ديوونه هم كه شدي ؟ هيچ وقت فكرش رو هم نميكردم كه تو همچين روزي ببينمت .

-برو ديگه صدام نكن عاشقونه نيگام نكن !

ولدمورت و مرگخواران

ولدمورت پس از ابراز تعجب ريش دامبلدور را گرفت و با تمام قدرتش شروع به كشيدن آن كرد.مرگخواران نيز براي كمك به او بر ريش دامبل چنگ زدند.

دامبل: آيييييييييي
ملت: بكشيد
دامبل:
ملت: بكشيد

و بلاخره جيررررررررررررررررررررررررز (افكت پاره شدن طناب). طناب پاره شد ولي ريش دامبلدور هنوز سر جايش بود ( پينوكيو ادم شد ولي دامبل آدم نشد چه ربطي داشت ) .

ولدمورت از شدت عصبانيت خرخره ي دامبل را با چاقويي كه زير ردايش پنهان كرده بود بريد.

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ( افكت جون دادن دامبل )

مرگخواران

-حقش بود كه بميره . ديديد كه عشق هم نتونست جلوي لرد سياه طاقت بياره . حالا كه دامبل مرده به شما نيازي ندارم .....!

و سپس مرگخواران محترم بر روي زمين شپلخ شدند.

-مطمئني كه من مردم ؟

ولدمورت با شنيدن صداي دامبل به پوشكش دستي كشيد و به وضعيت وخيم خويش پي پرد .

دامبلدوري ديگر پشت سر ولدمورت ظاهر شد كه خيلي سيفيت و گولاخ بود.

- بوقي مگه من ابنجوريم() ! منم هوركراكس داشتم ولي به تو نگفتم ! حالا هم برو پيش دوستات . اواداكداورا !


وپس از برخورد طلسم به كله ي زيبا و صاف و تميس ولدي طلسم كمانه كرد و دامبل پخش زمين شد .

ولدي

........
با اجازه ي بزرگترها پايان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1387/9/7 17:10:59
ما چیزی رو داریم که ولدمورت نداره!؟
چیزی که ارزش جنگیدن رو داره!
:mama:
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 آذر 1387 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور تلو تلو خوران از روی زمین بلند میشه و خودش رو به میله های پنجره اتاق میچسبونه و میگه:الهی که نوک کفش مرلین بره تو چشمت!برای چی منو آوردی تو این جای مخوف؟هان؟سریع توضیح بده!
مری خودش را بیشتر بالا کشید و گفت:معلومه طلسم هایی که بهت زدن هنوز اثرش تموم نشده.بابا تو رو مرگخوارا گروگان گرفتن!
دامبلدور سعی کرد با مشت به صورت مری بکوبد ولی به خاطر تعدد میله ها موفق به این کار نشد.بعد با حالتی بر افروخته گفت:منو گروگان بگیرن؟اون سیاه سوخته های ذغال اخته؟زکی!بذار از در بیان تو تا نشونشون بدم!

مری با خوشحالی گفت:آفرین البوس.میدونستم دوباره به حالت اولیه ات برمیگردی.حالا تنها کاری که باید بکنی اینه که همین جا آروم بشینی و اگه اومدن ازت اعتراف بگیرن وقتشون رو تلف کنی تا ما یه راهی برای بیرون اوردنت پیدا کنیم.
آلبوس دستی به ریش بلند بالایش کشید و گفت:خب اگه اونا منو دزدیدن تو از کجا فهمیدی که من اینجام؟
مری سوت زنان گفت:توی ریش هات جی پی اس گذاشتیم!ردت رو پیدا کردیم!هرجا بری ما تو کافه محفل متوجه میشیم!

دامبلدور از اینکه آنها مسئله حریم شخصی اش را بوق هم حساب نکرده بودن عصبی بود ولی به خاطر اینکه قرار بود از این وضع نجاتش بدهند چیزی نگفت و روی زمین نشست.
مری هم بعد از اینکه قول داد به زودی برمیگردد از پشت پنجره کنار رفت.دامبلدور همانجا روی زمین نشسته بود و اتاق را از نظر میگذراند.
اتاقی بزرگ سیاه و خالی بود.به نظر میرسید وسیله های شکنجه را به وسیله جادو ظاهر و غایب میکنند.

آلبوس در فکر راهی برای نجات خودش بود که صدای در توجهش را جلب کرد.سایه ای سیاه پوش در آستانه در نمایان شد و پرسید:انگار بالاخره بیدار شدی نه؟
دامبلدور با یک جهش که از سنش بعید بود از جا پرید و به سمت مرگخوار رفت.ولی بعد از برخورد به دیواری نامرئی به شدت روی زمین افتاد.
آلبوس فحشی نثار مرگخوار کرد و گفت:فکر کردی خیلی گنده ای؟اگه راست میگی چوبم رو پس بده تا همین جا تبدیلت کنم به سوسک حموم!

مرگخوار لبخندی وحشیانه زد و گفت:سر و صدا نکن پیرمرد.تا چند دقیقه دیگه ارباب میاد سراغت.ببینم اون وقت چطوری میخوای بلبل زبونی کنی!
مرگخوار بعد از گفتن این جمله در را بست و از اتاق خارج شد.دامبلدور به شدت در فکر بود.باید کاری میکرد.تا چند لحظه دیگر ولدمورت به انجا میامد.باید حسابی از او و مرگخوارانش به شیوه محفلی استقبال میکرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 4 آذر 1387 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
شكنجه گاه

دامبل رو داخل اتاق تاریکی انداختن که فقط یه پنجره ی کوچیک داره و نور ماه صورتشو روشن کرده .

-اه این چرا خیسه؟

مورگان دستی به ردای خیس دامبل میکشه و میگه:

-آره بابا پیر شده دیگه شب ادراری گرفته همینجا ولش کنیم که به درد خودش بمیره . مورگان لگدی به جسد نیمه بیجان دامبل میزنه و زیر لب فحشی نثار اون میکنه و همراه بلیز از اتاق خارج میشه.

خارج از اتاق

-هیییی چقدر خسته ام ...فنریر هوی پاشو ببینم ...پاشو برو نگهبانی بده من میرم بخوابم.

بلیز در حالیکه دستشو دم دهنش گرفته بوده اینو میگه و صدای پاق آپاراتش توی دالان اصلی دژ میپیچه.فنریر هم تلو تلو خوران میاد پشت در اتاق میشینه و همونجا به خواب میره.

داخل اتاق

فیشت....هوی الو...بی بو بو بی بو.... بیدار شو...مرلین بکشتت....پیرمرد خرفت!

یک ساعت بعد


مری همچنان در حال ادا کردن الفاظ ناشناخته از خودشه با این تفاوت که صداش خش دار و گرفته شده....پرو...اهو...اهوفسور

2ساعت بعد

بالا خره دامبل بعد 3 ساعت بهوش میاد و شروع میکنه به داد و هوار کردن .

دامبل : نه ...چی شده چرا... نه من...تو...نه...چی ...من ...کی....کجا...؟

مری باود که از میله های پنجره ی اتاق خودشو نگه داشته: منم بابا...اهو...اهو...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/9/4 22:08:30
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/9/4 22:14:11
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن