جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بچه‌های باحال اسلیترین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1398 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
اهوم!...............اومدم گندمو جم کنم!!!
*************************************************************************************************
بلاتریکس از ترسو بودن و خنگ بازی بضی از مرگخوارا ناراحته کع....................
بلا.....................
این صدای عارامش نبخش سوریوس اسنیپ بود!!
بلاتریکس:ها؟
اسنیپ:نقشه ی مهمی کشیدم کع بدردمون میخورع!!
بلاتریکس:تو برو به "همیشه"ات برس!!اه.....
اسنیپ:
بلاتریکس:اِی به روی عاب بخندییییییی....ارباب روحشون خدشع دار میشه هاااا!!اگه اون گیریفی ها بیان اینجا!!!!
اسنیپ:خو منم نقشه مو نمیگم خودتون برین جواب لرد سیاهو بدین!!
بلاتریکس:الان وقت دعوا با تویه عاشقو ندارم!!
اسنیپ:هعی.............
بلاتریکس:هعی چی؟؟نع.....هعی چی؟!
اسنیپ:عاشقا "هعی"یاشون از چیه؟!عاها عافرین بلا............حدس خوبی بود!!
بلاتریکس:برووووووووووووو بیرووووووووون!!همین الان!!
اسنیپ:من دلم بخاد میرم!!الان لرد سیاه عصبی میشع!نمیخای خاهش کنی؟؟که من بهت نقشه رو بگم!!؟؟
بلاتریکس که از بچگی تربیتش اینجوری بود که خاعش نکنه گفت:
نه.............نشد......من نباید خاهش کنم.....تو باید عادم باشی و بگی!!
اسنیپ:خا.........این نقشه!!
ما ذهنشونو کنترل میکنم و بعد با این معجون اسها آور.........
کراب:صب کن!اگه بره تو دهن من چی!؟
اسنیپ:نمیره...............بریز تو غذایه اونا............یه اسهالی بگیرن که نظرشون به اینور نخورع!
بلاتریکس:عاخه خدای عقل!!اینو مام میدونستیم که باید بیرون شن بایه چیزی...........ولی خعلی زیادن...........500 نفرو باهم کنترل کنیم کع مغز ما میپوکع!!!
اسنیپ:اونا خیر سرشون تو یه گروهین که به کنجکاو و شجاع و اینجور چیزا معروفع!!پس............
کراب بهد از کلی فکر میپره وسط حرفه اسنیپو میگه:
پس چون بهد از کلی کنجکاوی تشنه میشن معجونه اسهالو میخورن!!؟؟
اسنیپ و بلاتریکس: نههههههه
اسنیپ:اول اینکه معجون اسهال رنگیه!!بعد اونا هری پاترو دارن چون من بهش معجونو داده بودم برا کریسمس!1
بلاتریکس:واااااااااای........چقد خنگی!!!
اسنیپ با پوزخند:صب کن!!معجونو با ورد مخصوصم که به کسی نمیگم!!شبیه عاب میکنمو میدیم همین اولی بخورنن نوش جونشون!!
بلاتریکس:هاهاهاها.....(خنده بلا وقتی شرارتش گل میکنه!)
اسنیپ:این چه وضع خندیدنه بلا!؟
بلاتریکس:ها؟خاسدم ترسناک شم!!
کراب و گویل:همیجوریشم ترسناکی!!
اسنیپ:راست میگن بچه ها!!
بلاتریکس:ای کارد بگیرع اون شکمت!!نخند الان باعد جمت کنن جدی خان!!
اسنیپ با لپا گل انداخته از خنده سرفه ای میکنه و میگه:به نام سالازار اسلایترین! اینجانب سوریوس اسنیپ؛ بلاتریکس لسترنجو خنده دار ترین خودم مینانمم!
بلاتریکس:نخند!!با شمام نخندین وگرنه به ارباب میگما!
همه ساکت و سکوت علامت راضاست!!
اسنیپ:عاره سالازار جان!!سکوت علامت رضاست!!
بلاتریکس:حالا این نقشه ی سوریوس رو کجا و کی انجام بدیم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1398/3/25 20:46:02
Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 خرداد 1398 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پایان این پست:
تالار گریفیندور دچار مشکلات فنی شده و به همین دلیل قراره تا تعمیر تالارشون تو تالار اسلیترین بمونن. اسلیترینی ها مشغول نقشه کشیدن هستن تا کاری کنن که اونا فراری بشن.
........................

قطعا هیچ کدام از اعضای اسلیترین مایل به زندگی با گریفیندوری ها نبودند... لاکن همه می‌دانستند که دامبلدور برای کم کردن امتیاز از اسلیترین منتظر بهانه نمی‌ماند!

-باید یه نقشه خوب بکشیم.
-اصلا کجا قراره بخوابن؟
-چی‌ قراره بخورن؟
-فنریر... اونم میاد... اگه من رو بخوره چی؟

کراب همیشه نگران بود!

-نقشه؟...قدم بعدی؟... قدم بعدی چیه؟!... باید فراریشون بدیم. باید یه کاری کنیم که نتونن اینجا بمونن. خودشون برن بگن که می‌خوان جا به جا شن. باید خونشون رو تو شیشه بکنیم!

-ولی چجوری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 20 خرداد 1398 13:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سالازار میاید .............میکشد ................:))

********************************************

هیییییییییییی................تو!!!!
گودریک به سمت صدا برمیگرده..........پوکر فیس سالازارو نیگامیکنه عو جوابشو با صدای نخراشیدش میده
گودریک: هیییییییییییی.....خودت!!چته؟چه مرگته اول صبی؟
سالازار:تو چرا به هلگا آب دادی؟:|
گودریک:خو تشنش بود:|
سالازار:چرا؟.........من باید بهش آب بدم!!:(
گودریک:چرا؟
سالازار: چونکه زیرا.....اصصصن به تو چع!!
گودریک به عقل شوم هر روز سالازار شک میکنه!:/یه هو سالازار شرو به ماری حرف زدن میکنه..........
گودرک: چرا داری اینجوری میحرفی؟..........ناراحتی؟؟؟؟:)))
سالازار: نوچ...........
گودریک: اکهعییییییی.......مگه ما دوس نیسیم؟!:)
سالازار: نه:|
گودریک:
سالازار لپ گوریکو میکشه و میگه: چینقده مثه هلگا میحرفی.....!:))
گودریک نگاهی غضب آلود به سالازار که از خنده دلش نگه داشته میندازعو فریاد میزنه:نفس کشششششششش!!!
سالازار:وا.....خروس جنگی شُد:|
گودریک:خروس جنگی خودتیییییییییییی!:/
سالازار: ما سر جنگ نداریم!!(ترامپ!!)
گودریک: معلومه!
سالازار: چیرا داد میزنی؟....اروم بگی عم میشنوم برادر دینی!!! دورووووغ....کی میخاد داداش تو بشه.حتی از نوع دینیش!
گودریک: خیلیا.......غیرِ تو:))
سالازار: داری رو مخ یه مار راه میریی!!
سالازار جدی میشود!!!
گودریک:تو هم داری رو مخ یه شیر راه میری:))این به اون در:))
سالازار: دعوا دا...
هلگا وسط حرفش میپره عو میگه:بسسسسسس کنییییین!! مگه منو روونا کاری کردیم که سر ما باهم دعوا میگیرین!؟اگر کردیم اون به خودمون ربط داره:)سالازار!! اصصصن تو چیکاره ی من....ی؟ ......خو من خاستم از گودریک آب بگیرم چون اون دم دست تر از تو بود..تو اون موقیت که تو رفتی مراقبت صب باسیلیسکتو کنی!!گودریک اوتقشو تمیز کردو اومد اینجا که صبانه بخور،منم ازش آب خاستم!!
هلگا نفس میگره عو دوباره به فیس متعجب و خشمگین هردو نیگا میکنه عو ادامه میده:گودریک!!عاره تو هم مقصری که سالازارو عاتیشی میکنی!!!تو که میدونی اون عصبی بشه یا میمیری....یا میمیره!!
هلگا ناراحتسرشو میندازه پایینو میگه:اه....صبمو خراب کردین!!
سالازار که از خودا خاسته بود رف جلوعو گف:ببخشید!!(اولین ببخشید سالازار!!)
هلگا و گودریکو روونا:
سالازار:هااااا........عذرخواهی کردم!!
و سالازار که به عقل تک تکشون شک کرده پامیشه میره تو اوتاقش صبونشو بوخوره:))

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Salazar slytherin is a dark Hogwarts founder
Honor to him
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1398 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس اعلامیه رو کند و یه شمع گرفت زیرش...چیزی ظاهر نشد.
ورد خوند...نشد!
نگرفت روی شمع و ورد نخوند. کاغذ که خیلی گیج شده بود، چیزی از خودش ظاهر کرد.

نقل قول:
پ.ن: می دونم سخته ولی شما می تونین...دویست امتیاز از گریفندور کم می شه!

بلاتریکس می دونست که کی این "پ.ن" رو نوشته و وقتی همچین کسی، همچین چیزی می نویسه، یعنی هیچ راه دیگه ای نیست!

بلاتریکس یه بار دیگه متن رو می خونه!
-آغوش باز؟ ...آغوش باز!

بلاتریکس رفت و روی کاناپه ایستاد.
-اسلیترینی ها گوش کنین...ارباب شما هر کاری دوس دارین بکنین. ...همونطور که می دونین گریفی ها قراره بیان اینجا...مدیریت هم گفته، با آغوش باز به استقبالشون برین...منم ازتون می خوام همین کار رو بکنین...هرچی که می تونین رو تو آغوشتون بگیرین و به استقبالشون برین!

فکر های شوم در سر اسلیترینی ها پدیدار شد!

-البته این قدم اوله!

در کنار فکرای شوم، سوالی هم در سرشون پدیدار شد:
-قدم های بعدی چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1398 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

یک صبح بی روح و بی مزه دیگر، با طلوع خورشید مشغول شروع شدن بود.
پنجره مجازی تالار اسلیترین هنوز صلاح ندیده بود که صبح را اعلام...

-صبح شده! بیـــــــدار شید!

خب گویا صلاح دید!

ملت کش و قوسی به بدنشان دادند و از تخت‌خواب گرم و نرمشان بلند شدند.

-بلاتریکس؟... خوبی؟

در تالار عمومی اسلیترین، بلاتریکس با موهای سیخ شده، رو‌به‌روی تابلوی اعلانات ایستاده بود.
-گریفیندوری‌ها... گریفـ... گریفیندوری ها!

توجه همه به متن اطلاعیه جدید تابلو جلب شد:

نقل قول:
با توجه به نقص پیش آمده در تالار گریفیندور، امکان سکونت اعضا در تالار وجود ندارد. لذا تا برطرف نمودن آن اعضای تالار گریفیندور ساکن تالار اسلیترین خواهند بود. از اعضای اسلیترین انتظار می‌رود با آغوش باز از آنها استقبال کرده و مانع بوجود آمدن هرگونه درگیری شوند.
اعضای تالار گریفیندور تا قبل از غروب خورشید نقل مکان خواهند کرد.

مدیریت مدرسه علوم و فنون هاگوارتز


-گریفندوری‌ها؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1398 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

ملت راهی برای قرینه کردن ریگولوس پیدا نکردند.
چون راهی وجود نداشت. که اگر داشت، قطعا و یقینا اسلیترینی ها آن را اگر در قله قاف هم بود، میافتند. چرا که نه؟... اسلیترینی‌ها خیلی باهوش بودند... خیلی خیلی... خیلی خیلی خیلی!

-نجینی!

نجینی وارد شده بود... نجینی مستقیما داشت به سمت آنها می‌آمد.
همه نگاه ها به نجینی دوخته شده بود... حتی نگاه چندین نفر همراه با آب دهانشان آمیخته شده بود!

نجینی به آنها رسید... ریگولوس را دید... زخمش را هم...
نجینی ریگولوس را خورد... تمام و کمال!
گویا آنجلینا جولی شدن، تاثیری بر قدرت بلعیدن نجینی نگذاشته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 28 مرداد 1397 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور پروازکنان به سوی زخم حرکت کرد تا از نزدیک آن را برسی کرده و تایید کند. اگرچه کسی تایید او را نمی خواست. سر ریگولوس را گرفت و به زخم زول زد.
_همم...زخم پاتر!

هکتور کمی سرش را راست و کج کرد، اما نتوانست نظرش را ندهد.
_فقط، چیزه، این چرا برعکسه؟

هیچ کس به حرف زده شده ی هکتور توجه نکرد.

اما سالازار که تازه از شوک اتفاقات عجیبی که بسیار سریع رخ داده بود، بیرون آمده بود، این حرف را شنید.
_برعکس استیه؟

با این حرف سالازار، اسلیترینی ها که تازه داشتند نفسی تازه و خود را برای مراحل دیگر آماده میکردند، شوک زده به سوی ریگولوس حمله ور شدند.
_همون آش و دو تا کاسه اضافه تر.
_کرم پودر چطوره؟ میشه پاکش کرد.
_این دفعه دیگه معجون لازم داریم.


_کی این زخم برعکس را اینجا کاشت؟
اسلیترینی ها پس از شنیدن این جمله از لرد که کاملا عصبانی و جدی بیان شده بود ساکت شدند..
_گفتیم چه کسی؟ اعتراف کند تا کیروشیوش کنیم.
_لرد. اجازه...
_نیست. هیچ اجازه ای نیست.
_اما...
_ما گفتیم کی این زخم را کاشت؟

اسلیترینی ها همچنان ساکت بودند و نگاهشان بین لرد و سالازاری که با جدیت تمام به بقیه نگاه میکرد، در گردش بود.
_چه کس...
_ما کردیمه. مشکلی استیه؟ چند سال پیش اگر کمی چوب دستیت را کج گرفته بودیه، آلان مثل شاهکار ما میشدیه.

لرد نگاهی به جد بزرگش کرد. نه میتوانست تصدیق کند، نه میتوانست تکذیب؛ پس بیخیال پاسخ دادن به سوال سالازار شد و بحث را عوض کرد.
_سلینا، چی میخواستی بگی؟

سلینا کتاب مشنگی اش را روبه روی لرد و دیگر اسلیترینی ها گرفت.

_ریاضیات مشنگی؟...کتاب مشنگی توی تالار ما می آوری؟ نشان ما میدهی؟ کروشیوت کنیم؟
_آخه...چیزه...اینجا یه مطلبی بود گفتم شاید بدرد بخوره.

سلینا در حالی که صفحه کتاب ریاضیات مشنگی اش را ورق می زد روی زمین نشست و دیگر جزوه های مشنگی اش را هم باز کرد.
_این جا بود... نه نه، اون جا بود... واقعا مبحث پیچیده ایه... بذار ببینم... هوم، همینجا نوشته بودمش ها ... آهان پیداش کردم.

سلینا سرش را بالا آورد و با دیدن لرد رو به عصبانی، اسلیترینی های خسته، بلاتریکس در حالت تهاجمی و سالاز همچنان در شوک، یخ زد. به هر حال او تازه وارد بود و تاحالا اینقدر مورد توجه قرار نگرفته بود. حق بدید بهش. اما پس از مدتی ماندن زیر نگاه ملتی خسته، عصبانی و کلافی آب شد و برگه ای را رو به ملت گرفت.
_قرینه خطی!... مبحث خیلی پیچیده ایه. خب، خودمم هیچ وقت نفهمیدم، حتی هرگز نتونستم مربع ای رو قرینه کنم، ولی...

و دوباره برگه را رو به خودش گرفت و نگاه کرد.
_خب، اگه ریگولوس را قرینه کنیم، زخم درست میشه. مثل این. فقط...

ملت پس از دیدن نقاشی و شنیدن حرف های سلینا پاتل های فکرشان را در آورده و خود را در آن غرق کردند.


_اما فقط...
_داریم در فکر غرق میشیم، سکوت رو رعایت کن.

و سلینا با خود اندیشید، نجینی دست ندارد که چپ و راستش را تشخیص دهد، پس متوجه عوض شدن جای زخم پس از قرینه، از راست به چپ نخواهد شد. و خود نیز در پاتیل فکرش عرق شد تا راهی برای قرینه شدن ریگولوس پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دست به حباب هام نزنید. پاهم نزنید حتی. تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 بهمن 1394 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین

- خب خود همین ریگلوسیه کله ایه اش را کوبید به مجسمه ایه مبارک ما!انتظار داشتید احضار نشویمیه؟

هیچکس نمیدانست سالازار دقیقا از چه زمانی به مجسمه های تالار اسلیترین هم رادار نصب کرده بود.شاید هم به این خاطر بود تا باشد که به محض اعمال هرگونه توهینات،ضربات و تشراتی به تمامی اشیاء موجود در تالار،وی سر رسیده و حق ملت را کف دستشان بگذارد.

اما حضور ناگهانی اش باعث شد که ریگلوس نگون بخت برای چند لحظه از جراحی پلاستیک جان سالم به در ببرد.

- جواب سوال مارا نداده ایدیه!

-خب شما که چیزی نپرسیدید پدر جان.

-چرا.من پرسیدمیه که با من چیکار داشتیدیه؟

- پس چرا ما نشنیدیم؟

- یا حرف مرا تصدیق میکنیدیه یا از تالارمان شما را پرت میکنیمیه بیرون!آمدید راست راست در تالار ما میچرخید،مفت حضور دارید و مفت از خزانه همایونی نواده ایه مان میخوریدیه آن وقت ادعا هم...

سالازار به نقطه ای زل زده و پوکر فیس شده بود.مسیر نگاهش را که دنبال کردند،نهایتا به آنجلینا جولی(ناجینی) ختم شد.

- چه کسی این مشنگ خواننده ی بازیگر رقاص را در تالار ما راه داده است؟

سالازار خشمگین شده بود.هرلحظه احتمال نفرین سالازاری وجود داشت.
او انگشتش را همچون تفنگ به سمت ناجینی گرفته بود که با حالت بی معنایی به اطراف نگاه میکرد.

درواقع تغییر شکل یافتن انسان به حیوان یا حیوان به انسان،به خصوص ناجینی به انسان،چیزی نبود که شود به راحتی خود را با شرایطش وقف داد.

و از آنجایی که نوع تصویر در حالت انسانی با حالت ماری تفاوت داشت،ناجینی میکوشید وضوح عجیب و غریب اطرافش را درک کند.

- اون ناجینیه سالازار!

این صدای لرد بود که از اول رول تا الان برای کاری به جایی رفته بود و الان رسیده بود تا ببیند کار مرگخواران تا کجا کشیده است.

- کیه؟کیه؟کیه؟!

- منم جد بزرگ!

سالازار از پشت ابروهای انبوهش نگاهی به ارباب انداخت.

- عه تویی پسریَم؟چقد بزرگ شدی!

- ولی شما که منو همین دیروز دیدین سالازار!

- انتظار داشته ای از دیروز تا به حال را به یاد بیاوریَم؟

ارباب پیش از آنکه پاسخ سالازار را بدهد،چشمش به ریگلوس افتاد که هنوز هم که هنوز بود زخمی بر پیشانی اش دیده نمیشد.

- شما هنوز کارتون رو شروع نکردین؟

- ارباب آخه جد بزرگوارتون ظاهر شدن...

-حرف نباشد!به سیوروس دستور میدهین به خاطر این نافرمانی از همه گروه ها به جز اسلی 200 امتیاز کم کند!بعدا هم یک کروشیو مهمان ما هستید.

ارباب اینرا گفت و چشمش را به طرف ورونیکا برگرداند که همچنان اره ای در دست ایستاده و پوکر فیس به سالازار نگاه میکند.

صبر ارباب سر آمده بود.ایشان جلو رفته و اره را از دست ورو گرفته و با صدای (قیژ) بلندی آنرا روشن نمودند.

- ارباب اره منو چرا...

- حرف نباشد ورو!اصلا میخواهیم خودمان اینکار را انجام دهیم!

- معجون زخم پاتر بدم؟

-نمیخواهد هکتور.ما میخواهیم به روش کلاسیک اینکار را انجام دهیم!

- چیکار میخواید بکنیدیه؟اینجا چه خبر استیه؟چرا من را در جریان نمیگذاریدیه؟

- ما میخوایم برای ریگلوس یه زخم پیشونی مثل پاتر درست کنیم و بفرستیمش پیش ناجینی تا بلکه به حرف بیاد و...

- پسرک جیَگر!چقدر وراجی میکنی!خودمان فهمیدیم.

ارباب لبخندی شیطانی زد.میدانست که مانند همیشه مغز اسلی جد بزرگوارش راه حلی را ارائه خواهد داد.

- خب سالازار؟

- بدهیدش به خودمان،به روش خودمان یک عدد زخم بر روی پیشانی خودمان برایش میسازیم کپی برابر اصل زخم آن پسرک کله زخمی.

آنگاه به سمت ریگلوس افتاده بر زمین رفت.

ملت به ارباب نگاهی انداختند.نگاهی معنا دار.
ارباب معنی آن نگاه را خوب میفهمید. آن نگاه ها یک معنی میداد.

البته شاید این معنی برای سالازار تصدیق نمیکرد اما بلاخره پیری هست و هزار درد و ضعیفی چشم.

این بود که به صلاح بود که هرجور شده نگذارند ایشان این طرح را بر پیشانی ریگول نقش بزنند.

اما چه کسی جرعت جسارت و حرف آوردن روی حرف سالازار اسلیترین را داشت؟

در این حال ایلین که تا کنون سکوت اختیار کرده بود از میان جمعیت بیرون آمده و با لبخندی ملیح فرمود:
عه...عذر میخوام سالازار بزرگ...

- چه کسی استیه؟

- ایلین هستم سالازار.میخواستم بگم که...میشه لطف کنید ریگلوس رو بذارید اینجا که ورونیکا جان جراحی رو انجام بده؟

- ایلین!چطور جرعت میکنی بر روی حرف جد بزرگمان حرف بیاوری؟

ـ عه ارباب...خب آخه...

ـ نمیبخشیم ایلین!

ـ ولی من که...

ـ خواستیم در هرصورت از پیش بگوییم که تقاضای بخشش ننمایی!

پیش از انکه سخنان ادامه یابد،صبر سالازار که به لبه ی پاتیل رسیده بود سر انجام لبریز گشت.
سالازار نیز که بسیار عصبانی بود،چوب خود را کشیده و طلسمی نامعلوم الاسم سیاهی به سمت ایلین فرستاد.

در همین حین طی حرکت آهسته ای ایلین جا خالی داده و طلسم به آیینه پشت ایلین برخورد کرد،سپس از انجا به دماغ مجسمه سالازار اسلیترین برخورد کرده و به پنجره برخورد کرد و دوباره از انجا به مسلسل وینکی برخورد نموده و صاف خورد به...

پیشانی ریگلوس!

ملت اکنون بیشتر از آنکه از برخورد های بی شمار و ماهرانه یک طلسم به جای جای تالار پوکر شوند،از چهره ریگلوس پوکر شده بودند که اکنون چیزی در پیشانی اش بر اثر طلسم به چشم میخورد...
- زخم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 28 آذر 1394 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
- ینی واقعا به این فکر نکردی که چرا بهش میگیم کله "زخمی" ؟

اسلایترینی ها آن قدر عمیق به فکر فرو رفته بودند که کم کم داشتند در کاسه ی افکار خود غرق می شدند؛ البته اگر ریگولوس با سر و صدای کمتری سعی به فرار می کرد؛ اگر فقط کمی در کش رفتن اره هشت سانتی متری ورونیکا دقت بیشتری می کرد؛ اگر کمی بیشتر احتیاط می کرد، حتی توسط مری تهدید به چرخ گوشت نمی شد، که خودش را به ضلع شمالی سوژه پرت کرده بود.

- میخواین با من چیکار کنین؟
- اگه یه کم صبر داشته باشی می فهمی.

اما ریگولوس اگر تشت صبر هم داشت تا به حال لبریز شده بود؛ چه برسد به کاسه. صبر کردن در شرایطی که نمی دانی قرار است چه بلایی بر سرت نازل شود خیلی سخت است.

- آدم به هم گروهی هاش نمیگه بلای آسمانی.

پس از اتمام اکوی صدای شهرزاد، از دور، ورونیکا دیده می شد که با اره هشت میلی متری جلو می آمد و خنده ای بس شیطانی بر لب داشت. شنلش به اهتزاز در آمده بود و مثل همیشه دکوراسیون تالار را خراب کرده بود. ریگولوس نمی دانست که آیا می داند شهرزاد چیست یا نه، اما می دانست که ورونیکا هر کاری آنجا دارد، به نفع ریگولوس تمام نمی شود.

- مریض کجاست؟ عااااااااا
- مریض! مریض کیه؟
- مریض تویی دیگه بوقی! :vay: ایشونم دکتر اسمتلی جراح پلاستیک هستن.
- چی؟
- همین که شنیدی.

ریگولوس درک نمی کرد که چرا باید جراحی شود، در حالی که می توانست با معجون مرکب سر و ته قضیه را هم بیاورد. درک نمی کرد که ورونیکا از کی جراح پلاستیک شده بود. خود ورونیکا هم درک نمی کرد. در واقع، هیچ کس در تالار اسلایترین درک نمی کرد. اسلایترینی ها فقط یک چیز را درک می کردند، و آن هم این بود که باید به گونه ای ناجینی را به حرف بیاورند.

- اول باید مریضو بیهوش می کردین! من که نمیتونم زنده زنده عملش کنم! عااااااااا
- معجون بیهوش کننده بدم؟
- استثنائاٌ بله.
- نه! خودم خودمو بیهوش می کنم.

و برای خلاصی از دست جماعت اسلایترین، سرش را به مجسمه سالازار کوبیده، برای آخرین لحظات درخواست کمک می کند. می داند که بی فایده است. میداند که-

- اینجا چه خبره؟
- این ریشو اینجا چیکار می کنه؟ :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
کی گفته من پیرم؟ من فقط ۲۰ و خورده ای‌-۳۴۳۸ سال- سالمه
باسیلیسک سوارااااااان
دلاوران
نام آوران
حالا بقیش
پاسخ به: بچه های باحال اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 12 آذر 1394 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

دامبلدور شروع به بازرسی تالارهای خصوصی کرده.که با دیدن لرد سیاه بهش مشکوک می شه. اعضای اسلیترین وانمود می کنن لرد دانش آموز جدیده و لرد مجبور میشه از این پس سرکلاس ها حاضر بشه. در این بین دامبلدور نجینی رو میبینه و از اونجایی که داشتن مار ممنوعه، قصد داره تا اونو با خودش ببره که بلاتریکس به دروغ میگه که نجینی مار نیست. اعضای اسلیترین با دادن معجون مرکب پیچیده نجینی رو به شکل آنجلینا جولی در آوردن. اما مشکل آنجلینا نجینی‌ـه جدید اینه که نه تنها نمیتونه فارسی حرف بزنه، بلکه ماری حرف زدنشم یادش رفته. حالا همه در تلاشن به نجینی زبان یاد بدن. تنها کلمه ای که نجینی به زبون آورده "هری" هست. برای همین اسلیترینیا می خوان یه نفرو شکل هری پاتر کنن که بره با نجینی حرف بزنه. و ریگولوس برای این کار انتخاب می شه.

___________________


-ریگولوس بگیر بشین!

ریگولوس هیچ تمایلی نداشت که روی صندلی بسیار کهنه ای که معلوم نبود اسلی ها آن را از کجا آورده اند بنشیند!
-این چوباش پوسیده...بشینم می شکنه ها! میفتم یه جاییم می شکنه. بی هری می شین. این صندلی اینجا چیکار می کنه؟ شبیه صندلیای گریفیندوره که...ما از اینا نداشتیم! کی اینو آورده؟ کدوم دزد پست فطرتی...اوه اوه...یادم اومد...ولی اجازه بدین من رو این نشینم!

کسی نگران سلامتی ریگولوس نبود. سیوروس شانه اش را گرفت و با خشونت او را روی صندلی نشاند. و پیشگویی ریگولوس درست از آب در آمد...صندلی کمی لرزید و ظرف دو ثانیه خرد شد!
سیبل تریلانی با دیدن قدرت پیشگویی ریگولوس سر به بیابان گذاشت و ملت اسلی صندلی دیگری حاضر کردند. این بار سیوروس درصد خشونتش را کمی پایین برد.
-باید شبیه کله زخمی بشی ریگولوس.

-این اصلا خوب نیست!
ریگولوس این جمله را در حالی گفت که با نگاهی ملتمسانه به دوستانش خیره شده بود. امیدوار بود دل یکی از آن ها برایش بسوزد و از پاتر کردن اون منصرف شوند...ولی دل کالایی بود که زیاد بین اسلیترینی ها طرفدار نداشت. بنابراین ریگولوس که چشمانش هم خسته شده بودند دست از نگاه ملتمسانه برداشت.
-می خوایین با من چیکار کنین؟

سیوروس طومار کلاس معجون سازیش را باز کرد.
-خب...همه می دونیم کله زخمی چه شکلیه. فکر می کنم بدونم باید از کجا شروع کنیم. از بارز ترین ویژگی کله زخمی.

-تسترال شانس بودنش؟
-مفتخور بودنش؟
-مغرور بودنش؟
-چشم چرون بودنش؟

سیوروس سرش را تکان داد.
-نخیر! از زخم روی پیشونیش! و متاسفانه برای این کار نمی تونیم از جادو استفاده کنیم. چون زخم باید دقیقا شبیه همون باشه. نجینی مار باهوشیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!