جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 خرداد 1400 19:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-بکش!

مرگخواران همه پشت همدیگر جمع شده بودند و با کشیدن‌های هماهنگ، سعی در بیرون کشیدن اختاپوس از موهای بلاتریکس کردند، ولی هرچقدر که تلاش می‌کردند، اختاپوس سفت‌تر از قبل به بلاتریکس می‌چسبید.

گابریل قبل از گرفتن کمر کتی دست‌هایش و کمر کتی را ضدعفونی کرد و بعد از آنکه کمر کتی را گرفت و همراه با بقیه سعی در بیرون کشیدن اختاپوس داشت متوجه شد که دونفر از مرگخواران هنوز به جمعیت آن‌ها نیامده بودند. یکی از آن‌ها لیسا بود که... تعجبی نداشت.
-کارتون مسخرست. من قهرم.

و دیگری پیتر بود که به طرز عجیب غریبی برای اختاپوس شکلک درمی‌آورد، بالا پایین می‌پرید و به ایوا و پلاکس اشاره می‌کرد و همین باعث شد اختاپوس یک لحظه متوقف شود.
-صبر کنین. دوستتون... داره چیکار میکنه؟

همه به عقب برگشتند و پیتر دست از کارش کشید.
-من؟ هیچی. من داشتم تشویقتون می‌کردم.
ایوا برگشت و گفت:
-داشتی به اختاپوس میگفتی بیاد و به سر من بچسبه؟
-نه بابا... چه حرفیه میزنی، من هیچوقت همچین کاری نمیکنم.
و برای اینکه خودش را تبرئه کند تصمیم گرفت که با مرگخوارها همکاری کند.

-بکش!
-کی داره اون وسط هل میده؟! هل ندین دیگه!

همین‌طور که مرگخوارها درحال کشش بودن ناگهان اختاپوس لرزید و کوچک شد و این باعث شد مرگخوارها به عقب پرت شوند و همه روی هم بیوفتند.
لحظه‌ای بعد بلا با صورتی جوهری و سری که اختاپوس هنوز به آن چسبیده بود به آن‌ها نگاه کرد.
-من... جوهری شدم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 خرداد 1400 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-لطف می کنم.

پیتر در حالی که با تمام توانش سعی داشت محکم ترین قدم های تمام زندگی اش را بردارد از روی پلاکس و ایوا له شده پیاده شد.

مرگخواران به اطرف جزیره نگاه کردند. ظاهرا موج نمی خواست از این گونه الطاف از خودش نشان دهد و آنها را رها کند‌ زیرا همچنان دور جزیره می چرخید و برای مرگخواران زبان درازی می کرد.

-چه گرفتاری شدیما! حالا با این موج روانی چیکار...

موج که اصلا از این حرف خوشش نیامده بود توقف کرد‌. اختاپوسی را از درون جیبش بیرون کشید و مستقیم به سمت مرگخواران پرتاب کرد‌.

-یکی اینو از موهای من بکشه بیرون!

مرگخواران به سرعت برای کمک شتافتند اما هر چه اختاپوس را به سمت خود می کشیدند او بیشتر پاهایش را در موهای بلاتریکس فرو می برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 25 اردیبهشت 1400 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه متوجه شدن که مرگخوارا شنا بلد نیستن! برای همین یه قورباغه به اسم قوری رو به عنوان مربی شنا استخدام کردن که به مرگخوارا شنا کردن یاد بده.ولی آموزششون موفقت آمیز نبود و مربی انصراف داد و الان همگی در حال غرق شدن هستن. موج بزرگی هم داره دنبالشون می کنه.

.........................

مرگخواران سعی کردند طی چند ثانیه انواع و اقسام شناها را یاد گرفته و از موج فرار کنند... ولی مگر به این سادگی ها بود؟

پیتر به سختی خودش را به پلاکس رساند.

اشک در چشمان پلاکس جمع شد. پیتر قصد داشت نجاتش دهد. چقدر فداکار بود. چقدر از خود گذشته.
پلاکس از حرف هایی که در مورد پیتر زده بود و کارهایی که برای نابودی اش انجام داده بود، بسیار پشیمان شد.

تا این که پیتر ایوا را گرفت و به طرف پلاکس کشید. دست ایوا را در دست پلاکس گذاشت و آن دو را به هم وصل کرد و سوار هر دویشان شد.

کل پشیمانی های پلاکس، یکباره دود شد و به هوا رفت.

پیتر، پست فطرتی بیش نبود.

چاره ای نداشتند!

موج بالاخره به مرگخواران ناشناگر رسید و آن ها را به هوا بلند کرد.

-ایول! خیلی خوبه!
-هیجان انگیزه!
-یوهوووووو!

و مرگخواران، توسط موج عصبانی روی جزیره ای کوچک در وسط اقیانوس، کوبیده شدند.

-لعنت! اصلا خوب نبود!
-درد آور بود!
-آآآآآآآآخ!

موج، دور جزیره می چرخید. مرگخواران می دانستند که به این سادگی ها نجات پیدا نخواهند کرد.

-پیتر... می شه لطف کنی و از روی ما پیاده بشی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 7 آذر 1399 14:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا با وحشت، به چیزی که نزدیکشون میشد، نگاه کردن، بعد به مروپ.
- بانو؟ میشه فرار کنیم؟
- خب... میخواین فرار کنیم و سدریک مامانو تنها بذاریم؟ سدریک مامانی که سعی کرد هممونو نجات بده؟

صدای مروپ، با نزدیک شدن موج، بیشتر می لرزید. همه مرگخوارا و مروپ با تردید به موج و سدریک نگاه میکردن. نجات سدریک، یا فرار از موج؟

- همه جونتونو بردارین و فرار کنین!

ظاهرا همه منتظر این لحظه بودن، چون بی تردید در سمت مخالف موج، شنا کردن.
- عجله کنین!
- داره بهمون میرسه!
- چرا هر کاری میکنیم موج نزدیک تر میشه؟

مرگخوارا یادشون رفته بود که هنوز یاد نگرفته ن شنا کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گاد آو دوئل

با عصا
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 9 تیر 1399 05:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فراسوی آب ها، لیتل هنگلتون

بعد از مدت ها لرد سیاه فرصتی پیدا کرد بود تا لیست جنایت هاش رو تکمیل کنه. پشت میزش نشسته بود و داشت با فونت ایران نستعلیق "زنگ خونه ماگلی رو زدن و در رفتن" رو به انتهای یه طومار پوستی اضافه میکرد. لبخند رضایتی رو لباش نشست. قلم پرو انداخت رو میز و چوبدستی ش رو برداشت و تکون داد. لیوان ماگ مزین به عکس بغل تو بغل خودش و مامان مروپش که با طرح استیکرهای قلب جلوش خودنمایی میکرد به دنبال حرکت چوبدستیش پر از آب شد.

- اهه اهه اهه! هووقق!

لرد آب پر از تکه چوب و شن و ماسه رو قبل از بلعیدن به بیرون تف کرد و غرغر کنان از پشت میزش بلند شد و بعد از پایین اومدن از راه پله به سمت آشپزخونه قدم ورداشت...

- این همه بودجه وزارت رو می چاپن نمیکنن آشغال ماشغالای لای چوبدستی رو بگیرن! فاضلاب هم اینقدر غنی نیست!

وارد آشپزخونه خانه پدریش شد. چه جای غریبی! یادش نمیاد آخرین بار چند سال پیش پاشو اونجا گذاشته بود. یهو یادش اومد بسه فضاسازی اربابی و همین دیروز داشت به قابلمه تسترال پلوی مامانش انگشت میزد. قطعاً لرد حاضر نبود زیر بار تکنولوژی ماگل ها بره. نتیجتاً پرده جادویی که نقش در یخچال رو ایفا میکرد رو کنار زد و پارچ آب رو ورداشت. دور و برش رو نگاه مختصری کرد که مطمئن بشه هیچ کدوم از مرگخوارای بی مصرفش این اطراف نباشن. بعد با لبخندی موذیانه پارچ آب خنک رو قلوپ قلوپ سر کشید و یک دهم باقیمونده رو داشت میذاشت تو قفسه یخچال که یهو پارچ از دستش میوفته رو پاش و خودشم پخش زمین میشه.

- کروشیو! آوادا...ک...دا...عـــــــــــاح! کمک! عــــــــــــــــــــــــــح!

کم کم داشت اکسیژن کم می آورد. قدرتمند ترین جادوگر سیاه تاریخ داشت توی پنجاه سی سی آب غرق می شد و لعن و نفرین آب هم فایده ای نداشت. آب بی شعورتر از این حرفا بود که با این وردا راه بیاد. لرد برای یه لحظه به خودش اومد. با مرگخواران وفادارش چیکار کرده بود؟ خودش حتی نمیتونست تو نصف لیوان آب شنا کنه. به خودش اومد و کف آشپزخونه چارزانو نشست. حتی نصف لیوان هم نریخت. پارچ پلاستیکی بود و درپوش محکمی داشت. بدون شک باز مامان مروپش از جادوهای اصلاح رفتار های ناپسند استفاده کرده بود که اگه کسی از پارچ سر کشید، توهم غرق شدن تو اقیانوس به سرش بزنه. ولی پی بردن به این موضوع چیزی از عمق فاجعه کم نمیکرد. وجدانش کمی به درد اومد. در تلاش بود به چیز دیگه ای فکر کنه اما این حقیقت که حتی خودشم شنا بلد نیس داشت از درون آزارش میداد...


وسط دریا

بر خلاف بقیه مرگخواران که با سرعت یه لوله آزمایش هکتور در ساعت آب دریا رو مثل شراب مزه مزه میکردن، سدریک داشت همچنان علیرغم نیمه جون بودن بی وقفه آب شور رو مثل جاروبرقی می کشید داخل خودش.

- مرگخواران مامان! اینطوری فایده نداره. لطفاً سدریک مامان رو کمک کنید. دهن به دهن کنید آبو تا غرق نشیم.

به دنبال فتوای مروپ، ساحره های مرگخوار به چهره بسیار زیبا و جذاب سدریک زل زدن و با سختی به سمت بدن بادکنک شکلش شنا میکردن.

- به به! سدی جون! قربونت برم!
- آقا شما اخیراً آزمایش دادی؟ سالمی دیگه؟ ها؟
- عزیز جان! اون دهنش نیست! بچرخونش.
- من چشامو می بندم سدریک جان!
- باوو! اون نافشه نه دهنش! برو بالاتر! گفتم بالاتر! جهتا رو تشخیص نمیده واسه من مرگخوارم شده.
- سلام علیکم! حالتان خوبه؟ سال نو شما مبارک باشه!
- مطمئنید این جرونا نداشت؟
- بانو! این خیلی باد کرده! خداییش من نمیتونم صورتشو پیدا کنم.
- هیــــــــــــــــــــــــــــش! هیچی نگو عزیزم! ریلکس باش!
- سدریک، کی آخرین بار مسواک زدی ناموسا؟
- تو مرزهای آناتومی رو جابجا کردی به تنهایی، دلبندم! نمیخواد. بیا حلواتو بخور.

حتی رودولف هم از بین جمعیت جادوگرها در انتهای صف ساحره ها اما جلوی صف جادوگرهای تو آب قرار گرفت. او همواره به باطن ساحره ای سدریک اعتقاد ویژه ای داشت. قبل از اینکه نوبت انتقال آب به جادوگرها برسه، دریا مواج میشه و چیزی شبیه به آنتن بیرون زده از سطح آب با سرعت به سمت مرگخواران شنا میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/4/9 5:49:57
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/4/9 5:51:45
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/4/9 5:54:29
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/4/9 6:53:37
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/4/9 6:55:15
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 5 تیر 1399 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین

-سدریک مامان ...بیا جلو!

سدریک با دهانی نیمه باز جواب داد:
-نمی تونم مادر ارباب. الان سرگرم کاری بس مهم می باشم.

مروپ به حرکات بی معنی سدریک دقت کرد. به دست و پا زدن های نامتعادلش...و این حرکات اصلا مهم به نظر نمی رسیدند.
-نکنه داری از زیر خوردن حلوا در می ری!

سدریک به دهانش اشاره کرد.
-این جا رو ببینین مادر ارباب. من دارم آب دریا رو می نوشم! فکر می کنین چرا تا الان غرق نشدین؟ من هی دارم قلپ قلپ آب دریا رو قورت می دم. تا الان بیست و سه لیتر آب و سه بچه قورباغه نابالغ کرم مانند قورت دادم. اینجوری هر چقدر که شما پایین می رین، سطح آب هم پایین می ره و در نتیجه غرق نمی شین. ولی زودتر باید راهی پیدا کنین. دیگه نمی تونم! قلپ...قلپ...

این بار نگاه های تحسین آمیز بود که نثار سدریک می شد.

-سدریک فداکار! من پیشنهاد می کنم همگی به ترتیب همین کارو انجام بدیم. اینجوری غرق نمی شیم. بعد هم راهی برای حرکت به سمت ساحل بیابیم! مثلا می شه کنار هم جمع بشیم و هکتورو به عنوان موتور به خودمون وصل کنیم. تحرکش زیاده!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/2/25 14:45:14
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1399 03:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- بانو می‌دونین که من حلوا خیلی دوست دارم؟ فقط حس می‌کنم الان وقت مناسبی واسه خوردنش نیست...
- منم همینطور! دلم می‌خواد سهم حلوامو نگه دارم و رو خشکی بخورمش!
- اصلا روایت داریم حلوایی که رو خشکی خورده نشه، حلوا نیست!

مروپ دلش نمی‌خواست حلوایش، حلوا نباشد. بنابراین اندکی فکر کرد و به بررسی قضیه از زوایای مختلف پرداخت. سرانجام پس از گذشت دقایقی، رو به مرگخواران کرد:
- باشه مرگخوارای مامان؛ حلوای شما رو تو یه جای امن و خشک نگه می‌دارم که وقتی از این دریا نجات پیدا کردیم، بخورینش...

نفس راحتِ مرگخواران هنوز به انتها نرسیده بود، که با جمله‌ی بعدی مروپ، به کلی نابود شد.

-...حالا بقیه‌تون زودتر بیاین و حلواتونو بگیرین. داره سرد میشه کم‌کم. داغ بیشتر می‌چسبه.

ظاهرا مروپ فقط به همان سه مرگخوار اول، مجوزِ بعدا خوردنِ حلوا را داده بود و حالا با چشمانی مشتاق که هاله‌ای از تهدید درونشان موج می‌زد، به باقی مرگخواران زل زده و منتظر بود یک به یک بیایند و سهم حلوای عرق نعنایشان را تحویل بگیرند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 3 خرداد 1399 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
-این چیه بانو؟
-حلواست مرگخوار مامان.
-حلوا برای چی؟
-خب وقتی داریم غرق میشیم، حلوا بخوریم که بعدا عزیز مامان مجبور نشه حلوا بده.
-خب مطمئنین ارباب برامون حلوا میده؟
-عاااا...

مروپ چند دقیقه‌ای به حرفش فکر کرد.
در واقع باید میگفت:
نقل قول:
حلوا بخوریم که عزیز مامان مجبور نشه حلوای عزا بخوره!

-همین بود مرگخوار مامان. حالا بخور!

مرگخوار مذکور که از مواد داخل حلوا خبری نداشت، چندین تکه بزرگ برداشت و خورد.
-مرگخوار مامان؟
-
-مرگخوار مامان؟!
-
-مرگخوار ماماااان!
-

مرگخوار مذکور که حالا در آب غرق شده بود، توجه همه مرگخواران را به خود جلب کرد.
اگر تلاشی برای نجات نمی‌کردند، قطعا باید حلوای مروپ را می‌خوردند.
و خوردن حلوای مروپ همانا و زودتر غرق شدن همانا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-هوووم...اسرار؟! اونم زیر دریا! دقیقا چه نوع اسراری همسر عزیزم؟
-پری دریایی! نه...منظورم اسراری بود که میتونه به قدرتمند تر شدن ارباب کمک کنه. فکرشو کن بلا...شاید بتونیم اون پایین یک دستگاه "نیزه سه شاخ خدای اقیانوس ها" رو پیدا کنیم تا باهاش من پادشاه اقیانوس بشم و حرمسرای اقیانوسی راه بنداز...
-
-نه نه بلا عصبی نشو...منظورم این بود یه نیزه سه شاخ پیدا کنیم و برای ارباب ببریم تا ایشون ارباب اقیانوس ها بشن!

بلاتریکس در فکر فرو رفت. قطعا تملک چنین نیزه قدرتمندی می توانست مایه رضایت و شادمانی لرد سیاه شود.
چه هدفی از این بالاتر؟
-خب، چطوری باید بریم زیر آب همسر زیر آبی رونده عزیزم؟

چهره رودولف بسیار رضایتمند به نظر می رسید.
-کافیه بریم وسط دریا و خودمونو به غرق شدگی بزنیم تا دوتا پری دریایی با کمالات بیان و نجات غریقمون بشن و مارو با خودشون به زیر دریا ببرن.

وسط دریا

سدریک در حالی که بالشش را روی موج های دریا و سرش را بر روی آن گذاشت بود شروع به فریاد زدن کرد.
-آهای...همگی ما داریم غرق میشیم. آب توی شش هامون نفوذ کرده. نمیتونیم نفس بکشیم حتی. دیگه داریم میمیریم. کسی نبود بیاد نجاتمون بده؟ مردیما!

مروپ که تحت تاثیر تلاش های سدریک قرار گرفته بود ناگهان نگاهی به خلاصه بدبختی هایشان در چند پست قبل انداخت.
-میگما...فرزندان مامان دقت کردید که ما اصلا شنا بلد نیستیم و قوری مامان هم نتونست شنا یادمون بده؟!

مرگخواران که سر هایشان را می خاراندند به یکدیگر و سپس به مروپ نگاه کردند.

-یعنی جدی جدی داریم غرق میشیم؟ ولی من همیشه فکر می کردم توی یه پاتیل پر از معجون غرق بشم نه تو دریا!

از آنجایی که تا آن لحظه اثری از پری دریایی های باکمالات یافت نشده بود، مروپ وقت را غنیمت شمرد و در این دم آخری مشغول پخش "حلوای عرق نعناع" بین فرزندانش شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 اسفند 1398 10:42
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- خوب حالا شما هم خیلی عصبانی نشین ... بالاخره ...

- ولش کنین! خودم بهتون یاد میدم.

تمام نگاه‌ها به سمت رودولف برگشت تا قوری بتواند آرام و بی سر و صدا از سوژه خداحافظی کند.

- تو کی شنا یاد گرفتی؟

- شنا؟ چقدر قانعید. می‌خواستم بهتون زیرآبی یاد بدم.

- بحثو عوض نکن رودولف.

- چیزه ... خوب من فکر کردم برای همیشه غرق شدم و دیگه به سطح آب بازنخواهم گشت. تو هم می‌خوای بری سراغ زندگیت و پاسوز من نشی. برات این حق رو قائل شدم.

- برای خودت چی؟

- نه من قصد ازدواج نداشتم. فقط خواستم یک آمار ریز از وضعیت تاهل یه پری دریایی بگیرم. ولی با مردم زیر دریا اختلاف فرهنگی داشتیم. همونو خاستگاری تلقی کردن. آروم باش بلا ... آروم باش! وجه مثبت قضیه رو ببین. اونا به عنوان یک الگو برای مردم زمینی، برای دوماد احترام زیادی قائلن. برای همین تمام دانششون رو به من انتقال دادن. من الان یه سفیر فرهنگیم. میدونی مردمان زیر دریا چه مردمان قدرتمندین؟ میدونی چه اسراری اون جا نهفتس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده