- خب اگه جودى ابوت رو نمى شناسيد، هرى پاتر و لردولدمورت رو که مى شناسيد؟ نمايش جنگ هرى پاتر و لرد ولدمورت رو اجرا مى کنيم. تو! اسمت چى بود؟ اول تو بيا!
اون رودولف بود.
رودولف کمى از اعتماد به نفسش دود مى شه ميره هوا. با اينکه مرد قمه به دست ميدان هاست ولى حالا از بازى کردن نمايش دستاش شروع به لرزيدن کرده بود.
رودولف مياد وسط صحنه. كسي توى جايگاه تماشاگرا نيست ولى رودولف استرس داره. البته بعدش به فکرش مى رسه که چى مى شد اگه همه ى تماشاگرا ساحره بودن؟
- من مى خوام نقش يه مردى رو بازى کنم که همه ى ساحره ها عاشقشن!

ربكا نمايشنامه رو ميده دست رودولف.
- متاسفانه توى اين صحنه ى فيلم هيچ ساحره اى نيست.

رودولف پکر مى شه.
ربکا ادامه ميده:
- تو نقش هرى پاتر رو بازى مى کنى...
حرف ربکا با ديدن قمه رودولف که به سمتش نشونه رفته، نصفه مى مونه. رودولف که به علت نبود ساحره ناراحت بود حالا دوتا ناراحتى رو يکى مى کنه.
- نخير! من و چه به کله زخمى!
ما به آرمان هاى ارباب پشت نمى کنيم! 
ربکا آب دهنش رو قورت ميده و با زور حرف مى زنه.
- باشه. باشه.
تو نقش لرد رو بازي كن...
حرف ربكا دوباره نصفه مي مونه. رودولف دومين قمه ش رو بيرون مياره!
- از من مي خواي اداي اربابم رو دربيارم؟
ربكا جونش رو مى ذاره تو جيبش و حرف مى زنه.
- اين فقط يه نمايشه. يه نفر بايد اين نقش رو بازى کنه ديگه. کى بهتر از شما؟
اعتماد به نفس دود شده ي رودولف به صورت ميعان برمي گرده سرجاش.
- اره. کى بهتر از من!
- خيلي خب. من مثلا هري پاترم و تو ولدمورت. مى خوام ازت تست بگيرم. شروع کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










خوب ما بايد به پنج گروه پنج نفري تقسيم بشيم براي اين كار.فكر كنم همون گروهبندي اي كه براي ماموريت كردمتون خوب باشه نه؟
)



و گفت : او کی...
) بوقیدم ... نزن ... جان پدر خواندت نزن ....
ول کن.....!
شده بود سعی می کرد شلوارش را از روی زمین جمع کند زنش هم با دفتر مشق بچش کوبید توی سرش : خاک برسرت کنند
پس من رفتم