جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- اما ما تصمیم گرفتیم که بهت فرصتی دوباره بدیم. این فرصت به خودت بستگی داره. اگه بتونی... اگه...

- اگه چی سوروس؟ فکر کردی که با این کار های مزخرف می تونی من و ارباب رو ناراحت کنی و برنجونی؟

بلاتریکس این حرف را زد ولی با نگاه خشمگینانه ی لرد از ادامه ی زدن حرف خود صرف نظر کرد.
لرد به چشمان اشک آلود سوروس نگاهی انداخت. سووس در حالی که گریه می کرد، در را به آرامی باز کرد و از آن اتاق تنگ و تاریک خارج شد.

تره بار میدان گریمولد!

کریچر برای خرید به تره بار رفته بود. مانند پاتیل درزدار یک در ورودی برای ورود به تره بار جادوگران وجود داشت.
مغازه ی لباس فروشی!

کریچر وارد مغازه شد و مانند یک انسان متشخص به فروشنده گفت:
احمق جان در باز شو.

فروشنده که لباسش را درست می کرد گفت: رمز غلطه!

- باغ پر دردسر!

- غلطه!

کیچر دیگر پیر شده بود. رمز ورود به مغازه را فراموش کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/5/29 22:07:04
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور بی توجه به هردو، زمزمه کرد:

- نه، اگه چندتا مرگخوار عاقلو بیاریم، در واقع به لرد کمک کردیم. مطمئنا ولدمورت داره برای فرار کردن نقشه میکشه و اونا براش حکم نیروی کمکی رو خواهند داشت...

سورس قدمی جلو رفت و گفت:

- آلبوس، اگر هم چندتا از مرگخوارای بی دست و پا رو بیاریم که لرد تحقیر نمیشه.

- درسته سورس، اما مثلا مورفین گانت، عقل درستی نداره، اگه یه مدت هم استعمال نکنه که هیچی.

سورس لبخند آرامی زد و حرف دامبلدور را ادامه داد؛

- اما وزیر سحر و جادوئه!

- یا مثلا می تونیم..

سورس که برق شادی در چشمانش به چشم می خورد، با شعف گفت:

- مادرم! مامان آیلین!

دامبلدور به چهره ی سورس که مدت ها آن چنان خوشحال به نظر نرسیده بود نیم نگاهی کرد و به شوخی پرسید:

- دلت برای مادرت تنگ شده سورس؟!

اما سورس که انگار این سوال، حتی به شوخی هم برایش توهین است پاسخ داد:

- هرگز آلبوس! هرگز! فقط...

اندر زیرزمین تنگ و تاریک خانه ی 12 میدان گریمولد

لرد که از همیشه ساکت تر شد، درحالی که عمیقا دل نداشته اش برای نجینی تنگ شده بود، زیر لب ورد «کروشیو» را زمزمه می کرد.

بلاتریکس هم مثل یک موجود شرطی، با هر کروشیوی بی اثری که لرد می گفت، برخود می لرزید و صدای خفه ای از خود خارج می کرد.

غییـــــــــژژژ!

در با صدای «غیــژ» گوشخراشی باز شد و لرد، پس از آن که چشمانش به نور عادت کرد، چهره ی سورس را دید که از همیشه عبوس تر بنظر می رسید. سورس نگاه سردی به هردو انداخت بی مقدمه حرفش را شروع کرد.

- تام ماروولو ریدل، دشمن درجه یک و البته زندانی محفل ققنوس! تو انتخاب کردی که به شرط ترک کردن راه و روش سیاهی زنده بمونی! اما نتونستی، پس باید بمیری!

لرد بی آنکه حرفی بزند چشمانش را تنگ کرد و منتظر ادامه ی حرف سورس شد. اما بلاتریکس در اعتراض حرف او جیغی گوشخراش کشید. سورس چشمانش را بست و وقتی جیغ بلاتریکس تمام شد، حرفش را ادامه داد:

- اما ما تصمیم گرفتیم که بهت فرصتی دوباره بدیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/29 14:09:24
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/29 14:11:50
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: شنبه 5 مرداد 1392 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور که از پیشنهاد کریچر برای تحقیر بیشتر لرد خوشش اومده بود با حالتی متفکرانه گفت:درسته،فکر خوبیه کریچر.اما...اما کدوم سه تا رو بخوایم؟کدوماشون؟
-خب معلومه دیگه.کسایی که مثلا مغز متفکر مرگخواران یا برای لردشون ارزش دارن مثل سالازار.
-خب ... ایوان روزیه...لوسیوس مالفوی ،آیلین پرنس ،خود سالازار یا مثلا مورفین گانت.
-ببین این بلاتریکس اصلا کار کردنش خوب نیست پس آیلین گزینه ی خوبیه.در مورد اون دوتا جای خالیه دیگم که داریم ...

در همین حین سوروس اسنیپ که حرف های دامبلدور و کریچر رو از پشت در شنیده بود در رو باز کرد و به آرومی اومد و پشت میز نشست و گفت:من سالازار و روزیه رو پیشنهاد میکنم.دیدن تحقیر سالازار برای لرد تقریبا غیر قابل تحمله و روزیه هم بین بقیه ی مرگخوارا از عقل بیشتری بهره برده.

کریچر که از پیشنهادهای اسنیپ خوشش نیومده بود ،گفت:اما سالازا اون قدر پیره که به درد کار کردن نمی خوره و در مورد ایوان روزیه هم من شنیم اون یه اسکلته.آخه ما که به اسکلت احتیاجی ندارم.

اسنیپ که از اظهار نظر کریچر اصلا خوشش نیومده بود و یک جن خونگی رو در حد نظر دادن در این مسائل نمی دونست،به آرومی بلند شد و به کنار صندلیه کریچر رفت.جادوی دامبلدور رو خنثی کرد و صندلیه کریچر پایین رفت،اسنیپ با نیشخنده همیشگیش نگاهی به کریچر انداخت و گفت:فکر نمی کنم جایگاه یک جن خونگی در حدی باشه که در مسائل جادوگران دخالت کنه.

سپس به سمت دامبلدور برگشت ولی اصلا براش نگاه تحقیر آمیز کریچر و حرف هایی که زیر لب زمزمه می کرد اهمیتی نداشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1392 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور روی صندلی نشسته بود و با بی صبری به اطرافش نگاه میکرد . هری و رون که از دخمه لرد و بلا اومدن بودن به آشپزخونه رسیدن و پشت دامبلدور وایستادن . دامبلدور نگاهی به این دو انداخت و به ریشش دستی کشید .

-پس این کریچر کجاست ؟ من کلی کار دارم . باید برم پیش پرسی توجیه بشم ، بعد برم ببینم چجوری هاگوارتز رو از دست من گرفتن دادن به دادن به سالازار و بعدم برم وزارت خونه یه ذره کلاس بذارم که من لرد رو اول دیدم و اونجا کسی باورش نشه و من خودم رو بکشم و آخر مجبور شم که با لرد دوئل کنم و تمام آب های وزارت خونه رو بیارم دور لرد تا آب ها جیره بندی بشه تو لندن .
-پس اینکه لرد بتونه بیاد بره تو بدن من و با تو حرف بزنه و من رو کنترل کنه و تا مرز مرگ ببرتم و تو هم فقط دراز بکشی بغلم بهم نگاه کنی و بگی قوی باشم چی ؟

صدای سرفه ای به گوش هر سه نفر رسید . با تعجب به اطرافشون نگاهی کردن تا منبع صدا رو پیدا کنن ولی کسی دیگه ای در آشپزخونه نبود .

-روانی ها ، من اینجام . خانم بلک گفت با شما ها نپرم دیوونه میشما .

دامبلدور از جاش بلند شد و کمی عقب رفت . چوب جادوش رو سریع در آورد و هری رو به پشت خودش هدایت کرد . رون هم که مثل همیشه مهم نبود جلوی خودش گرفت که اگر جادویی خورد اول به اون بخوره .

-این چه جادوی سیاه و خفنیه دیگه ؟ فک کنم لرد رفته تو روح این میز و صندلی جلومون داره باهامون حرف میزنه .
-بعد به این میگن قوی ترین جادوگر زمان . کریچرم من باب روی این صندلی نشستم .یکیتون با جادو صندلیم رو بلند تر کنه تا قدم برسه به میز بتونیم حرف بزنیم در مورد سرنوشت لرد .

دامبلدور به آرومی به میز نزدیک شد و بالاخره تونست کریچر رو ببینه . با جادو صندلیش رو بلند تر کرد و روی یکی از صندلی ها نشست و به کریچر خیره شد . هری هم مثل همیشه زخمش درد میکرد و فک میکرد که سیریوس رو دارن تو وزارت خونه توجیه میکنن و به همین دلیل به سرعت با رون به طرف مهد کودک رفت و چند تا دیگه از بچه هایی که یه ذره جادو هم بلد نبودن برداشت و رفت تا با 1000 تا مرگخوار که همشون به جادوی سیاه مسلط بودن بجنگه و سیریوس رو نجات بده .

-خب کریچر نظرت چی هست ؟ نقشه ای داری ؟
-به نظر من به خاطر همین گستاخی که کردن ، بهشون بگیم که 3 تا مرگخوار دیگه رو هم انتخاب کنن که بیان اینجا بهشون کمک کنن . اینجوری میتونیم لرد رو جلوی مرگخوار هاش هم تحقیر کنیم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1392 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که از حماقت های مرگخوار هاش واقعا به ستوه اومده بود با لحنی سرد به بلاتریکس گفت:"بلا وقتی از دست این محفلی ها خلاص شدیم حتما یادم بنداز که نسل این مرگخوارهای احمق رو نابود کنم."
-حتما ارباب.اما می تونم بپرسم چرا؟
-وقتی این قدر عقل ندارن که بفهمن زمانی که یک مکان نمودار ناپذیر میشه در برابر هر طلسمی هم مقاوم میشه همون بهتر که غذای نجینی بشن.

بلاتریکس در دل هوش و ذکاوت بی پایان لرد سیاه رو ستایش کرد.در همین زمان صدای جیر جیر در زیرشیروانیه مقر محفل بلاتریکس رو به خودش آورد.بالاخره بعد از چند ساعت ذره ای نور به اتاق تاریک رسید و در روشنایی شمع چهره ی هری و رون دیده می شد.هری جلو اومد و پس از گفتن وردی زیر لب دست های بلاتریکس و لرد رو باز کرد و رون هم ظرفی کثیف که سوپی بی نهایت بدبو و بد منظره درش بود جلوشون گذاشت.

هری که نیشخندی بر لب داشت گفت:"هدیه ی کرچره .دامبلدور قصد داشت یه چیزه بهتر براتون بفرسته اما به نظر کریچر اینم خیلی براتون زیاده."
لرد که دیگه صبرشو از دست داده بود بلند شد و رو به روی هری ایستاد و گفت:"مطمئن باش این حقارت بیش از این ادامه پیدا نمیکنه پاتر."
-اما من نظر دیگه ای دارم ،چون الآن در سالن اصلی دارن در مورد شما دو نفر تصمیم میگیرن.فکر میکنی به چه نتیجه ای می رسن؟"
و بعد به سرعت با رون اتاق رو ترک کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست 286؛

همزمان با جنگ هایی که بین مرگخواران و محفلی ها صورت گرفته ، خدایان جادوگری در خانه ریدل ها ظاهر میشن و ولدمورت رو به خاطر جرم هایی که مرتکب شده بود به اعدام محکوم میکنن و تنها راه فرار از اعدام رو رضایت دامبلدور از ولدمورت اعلام میکنن . لرد در تلاش برای نجات یافتن و بروز چهره ی معصومانه، توانست مخفلیان را فریب دهد ولی دامبلدور برای امتحان صداقت ولدمورت، آزمونی را برای وی تدارک می بیند! ولدمورت باید به مقر محفل ققنوس می رفت و تحت امر کریچر، جادوگر خوبی می بود!

خدایان جادوگری گردنبندی رو به گردن ولدمورت و بلاتریکس که همراهش در خانه گریمولد هست میندازن که مانع از اجرای جادوی سیاه توسط اونها میشه و حتی از گردن اونها هم باز نمیشه و اونها مجبور هستن مثل جن های خونگی کار کنن و غذا بخورن و لباس بپوشن . دستورهای کریچر به ولدمورت هم باعث عصبانیت لرد میشه و پی راهی برای خلاصی از این موقعیت میگردن . تا اینکه ولدمورت به ستوه میاد و چوبدستیشو توی حلق رون فرو میکنه!

دامبلدور و محفلیا سر بزناه میرسن و رون رو نجات میدن.

از طرفی مرگخوار ها هم در عمارت ریدل ها بدنبال راهی برای نجات اربابشون اند.

ادامه ی سوژه:


آیلین گفت:راستش من یه نقشه دارم.

ایوان پوزخندی زد و گفت: آخه این همه عقل کل نقشه دادن به هیچ جا نرسیدیم تو می خوای برامون نقشه طرح کنی؟

جمیع مرگخواران:

آیلین:

جمیع مرگخواران: :worry:

- بله، نقشم اینه که میریم به خانه ی گریمولد که ارباب رو نجات بدیم حتی اگر لازم باشه ، توی خدمت به محفلی ها به ارباب کمک میکنیم !

همه ی مرگخوار های حاضر لبخندی زدند و نقشه ی او را تحسین کردند.

- باورم نمی شه که تو انقد به ارباب وفاداری!

- آیلین تو یه عقل کلی!

- ماشاسلازار بگین چشم نخوره!

در این میان فقط ایوان بود که به حالت باقی مانده بود.

- آیلین جان این همون حرف من نبود؟

- چیزی گفتی؟

- ...چیزه ... فقط گفتم حالا که این نقشه مورد تایید قرار گرفته بجای زر زر کردن بریم اجراش کنیم دیگه!

اما که تازه وارد شده با شنیدن این حرف ها از عصبانیت فریاد زد: ما مرگخواریم. ارباب ما قویترین جادوگر قرنه. حالا داری میگی بریم به اون محفلی های اکسپلیارموسی خدمت کنیم؟بوق بر شما باد!

مرگخوارها:

- حالا میگی چی کار کنیم؟

خانه ی شماره ی 12 میدان گریمولد - در همان حال

ولدمورت و بلاتریکس چند ساعت است که در یک اتاق کم نور پر از داکسی دست و پا بسته زندانی شده اند.

- ارباب چیکار کنیم؟

- نمی دونم.

- ارباب تشنمه.

- بلا حواست هست که منم زندونی شدم؟

- ارباب...

- خفه خون بگیر ببینم

در همین حال بود که صدای فریادی هر دو را از جا پراند.

- مرگخوارا! مرگخوارا!

- چی داری میگی؟ مگه میشه؟ خونه که نمودار ناپذیره!

- آره! به همین دلیل اونا تصمیم گرفتن کلا میدان گریمولد رو بفرستن رو هوا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/4/7 21:32:48
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: چهارشنبه 5 تیر 1392 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین از پنجره به بیرون نگاهی انداخت و خمیازه ای کشید از روی صندلیش بلند شد و بی حوصله گفت:
_ ای بابا اینجا از خونه سالمندا هم کسل کننده تره نا سلامتی ما مرگخواریما این اداها چیه که از خودتون در میارین اسم مرگخوار که میاد باید تا چند فرسخی همه از ترس موهاشون سیخ شه انگار واقعا با رفتن لرد از اینجا در مغزاتونم تخته شده.
مرگخواران:
جاگسن دستی به سرش کشید به سمت آیلین چرخید و به او نزدیک شد چشمانش را ریز کرد و گفت:
_خوب اگه راست میگی تو بگو؟چیکار کنیم؟؟ها؟
آیلین که کمی جا خورده بود نگاهی به لشکر شکست خورده مرگخوار انداخت و سریع رویش را از همه برگرداند پس از مکثی طولانی......
جماعت مرگخوار: :zogh:
سالازار سرفه ای کرد تا آیلین را متوجه جمع کند و گفت:
_دختریه تو را چه می شود؟دچار طلسم لالمونی شدیه؟با ما سخن بگویه
آیلین از جابش تکان نخورد و زمزمه وار طوری که انگار تمایلی به درمیان گذاشتن افکارش با مرگخواران منتظر را نداشت گفت:
_اااا...خوب میدونین...
آنتونین دستش را زیر چانه اش گذاشت و در حالی که به سقف خیره شده بود ریه هایش را از هوای خفه اتاق پر کرد:
_خـــــــــــــوب؟
آیلین: راستش من یه نقشه دارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 3 تیر 1392 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران:
ایوان:
جاگسن با تاسف سری تکان داد:
- ما مرگخواریم. ارباب ما قویترین جادوگر قرون و اعصاره. اونوقت بریم به اون موجودات سفید اکسپلیارموسی خدمت کنیم؟بوق بر تو باد!
آنتونین به سردی گفت:
- آخه اسکلت! کی از تو خواست اظهار نظر کنی؟ همچین بزنم بپاچی به دیوار؟
ایوان نگاه تحقیر آمیزی به آنتونین انداخت:
- قدرتشو نداری! چون من قدرتمندترین مرگخوار لرد سیاهم. اون همیشه میگه که من بهترین و وفادارترین...
- هوی. اینا احیانا دیالوگای بلا نبودن؟
آیلین با سرفه ای کوشید حواس آندو را به خود جلب کند:
- اهم... ببخشید وسط محفل گرم و دوستانه اتون مزاحم میشم. به جای اینکه مثل تسترال جنگی بیافتین به جون هم بیاین بشینیم یه نقشه درست و حسابی بریزیم ببینیم چطور می تونیم اربابو نجات بدیم خب.
ایوان و آنتونین پوزخند زدند :
- تورو خدا نیگا! یه جوجه مرگخوار داره به ما میگه چیکار کنیم؟ تو برو مراقب پسرت باش شبا خودشو خوب بپوشونه یه وقت سرما نخوره!
- چیه؟ چون رنک فعالترین عضو مرگخوارارو گرفتی مثل مورفین رفتی فضا؟
آیلین با لبخندی ملیح گفت:
- اوه...راستی الان یادم افتاد که اما برای شام امشب به گوشت نیاز داره. البته اگه چندتا تیکه استخون هم کنارش باشه زیاد بد نمیشه. میتونه یه آبگوشت هم ازش در بیاره
آنتونین و ایوان: :worry:
سالازار با خشم خود را وسط انداخت:
- بوق بر شما! الان جان نوه ایم در خطر می باشید آنوقت شما تسترال ها با یکدیگر مشاجره می کنیید؟
گری بک در حالیکه پنجه هایش را با کشیدن به لبه ی میز تیز می کرد گفت:
- خب جد بزرگ. شما خودت چه نقشه ای داری؟
سالازار با ناراحتی گفت:
- بوق بر تو باد ای گرگ ابله! چگونه جرئت می کنیه نظر مرا بخواهی؟مگر من پیرمرد چقدر توان داریَم که همه ی کارها را خودم بکنیَم؟پس شما حیف نان ها چه کار خواهی کردیه؟
مرگخواران:
نارسیسا با خشم گفت:
- بسه دیگه. خواهر من داره اونجا ذره ذره عذاب میکشه و از بین میره شماها عین خیالتون نیست. ما تعدادمون چند برابر محفلیاست. یعنی حاضر نیستین همراه منو لوسی بیاین محفل؟
لوسی: :worry:
بارتی درحالیکه سرش را می خاراند گفت:
- خب اگه بحث نجات ارباب باشه من هستم. بلا رو بذاریم همونجا بمونه... نه چیزه منظورم این بود... خب نجات ارباب در اولویته مگه نه؟ :worry:
نارسیسا گفت:
- نخیرم! یا هردوشونو نجات میدیم یا من اصلا نمیام!
مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 16:52:43
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 17:12:45
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 20:03:27
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/3 20:08:08
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 3 تیر 1392 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه


همزمان با جنگ هایی که بین مرگخواران و محفلی ها صورت گرفته ، خدایان جادوگری در خانه ریدل ها ظاهر میشن و ولدمورت رو به خاطر جرم هایی که مرتکب شده بود به اعدام محکوم میکنن و تنها راه فرار از اعدام رو رضایت دامبلدور از ولدمورت اعلام میکنن . لرد در تلاش برای نجات یافتن و بروز چهره ی معصومانه، توانست مخفلیان را فریب دهد ولی دامبلدور برای امتحان صداقت ولدمورت، آزمونی را برای وی تدارک می بیند! ولدمورت باید به مقر محفل ققنوس می رفت و تحت امر کریچر، جادوگر خوبی می بود!

خدایان جادوگری گردنبندی رو به گردن ولدمورت و بلاتریکس که همراهش در خانه گریمولد هست میندازن که مانع از اجرای جادوی سیاه توسط اونها میشه و حتی از گردن اونها هم باز نمیشه و اونها مجبور هستن مثل جن های خونگی کار کنن و غذا بخورن و لباس بپوشن . دستورهای کریچر به ولدمورت هم باعث عصبانیت لرد میشه و پی راهی برای خلاصی از این موقعیت میگردن .


ادامه سوژه

دامبلدور دستی به ریش های نقره فامش کشید و به آرامی به سمت ولدمورت قدم برداشت ، محفلی ها هم پشت سر او برای ولدمورت چنگ و دندان نشان میدادند . رون هم که بر اثر چوبدستی فرو شده در گلویش از خواب پریده بود ، با سردرگمی به آنها نگاه میکرد و گلویش را میمالید .

- تو نتونستی از وظیفه ای که بهت محول شده بود سربلند بیرون بیای تام ، فکر میکنم تنها راهی که برامون مونده این هست که تو رو به خدایان تحویل بدیم

الستور مودی پشت سر دامبلدور غرولندی کرد و گفت : مطمئنم شوخی میکنی دامبلدور ، من خودم تمام جادوهای سیاه رو روش اجرا میکنم !

پروتی گفت : تازه پرسی گفته بود که یه جلسه ی توجیهی باید برای ولد... ولدمورت بذاره !


سویی دیگر ، خانه ریدل ها

ایوان با عصبانیت از این طرف به آن طرف میرفت و زیر لب چیزهای نامفهومی را زمزمه میکرد. مورفین و سالازار روی یکی از کاناپه های خاک گرفته و رنگ و رو رفته ای که نزدیکی صندلی مخصوص لرد ولدمورت بود نشسته بودند و با چشمهایشان رفت و آمد ایوان را تعقیب میکردند .

آنتونین سکوت را شکست و با صدای نسبتاً بلندی گفت : من دیگه نمیتونم و به گردنبند کهنه و کثیفی که از گردنش آویزان شده بود اشاره کرد و ادامه داد : مثلا ارباب مدال افتخار به من داده ، من باید برم همه ی محفلی ها رو نابود کنم و برگردم .

آماندا پرسید : برگردی یعنی دَمَر بشی ؟

آنتونین :

مورفین کمی خودش را جا به جا کرد و پرسید : آنتونین جداً تو چی میزنی ؟ من که انقدر چیزای خوب استعمال میکنم نصفِ تو هم نمیتونم توهم بزنم .

ایوان به جامی که روی زمین افتاده بود لگد زد و به مورفین نزدیک شد و قاطعانه گفت : میریم به خانه ی گریمولد که ارباب رو نجات بدیم مکثی کوتاهی کرد و ادامه داد : حتی اگر لازم باشه ، توی خدمت به محفلی ها به ارباب کمک میکنیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: چهارشنبه 22 خرداد 1392 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت به اتاق هری می ره ...

- ارباب پاتر! فدای اون کله ی ترک خوردت بشم! پا میشی یا نه ورقلمبیده؟

- نــــــــــــه!

- پاشو دیگه! وگرنه ...

- جـــــــــــان؟

- خوب حالا که بیدار شدین بنده برم سراغ دوستتون رون!

- میری سراغ اون؟ بدبخت! دلم برات سوخت!



به اتاق رون که می ره رون خواب آلود میگه:

- هرمیون تویی؟...

- ارباب پاشین!

رون در خواب آلودی لای چشم هاش رو نصفه باز می کنه و

- اِ مامان؟! این همون خرس عروسکی بچگیامه!

و ولدمورت رو بغل می کنه و به ادامه ی خوابش می پردازه ... ولدمورت از تنفس عطر خوش زیر بغل رون
( ) نیمه بیهوش بود که رون غلتی می زنه و ولدمورت از نیمه بیهوشی به نیمه جونی تغییر حال می ده!

( درواقع مرحله ی اول آزمون دامبلدور که می خواست ولدمورت رو به ستوه بیاره همین جا بود...)

ولدمورت هم با همون نصف جونش نعره ای میزنه و با اینکه می دونست که نمی تونه جادوی سیاه بکنه چوبدستیشو بسمت رون می گیره و داد می زنه:

- کروشیو! ... بمباردو! ... ریداکتو! ... آواداکداورا! ...

هری و دامبلدور و چند تا از محفلی ها پشت در کمین کرده بودن و منتظر همین لحظه بودن و می خواستند برن تو که دامبلدور مخالفت می کنه و یواش می گه:

- صبر کنین! تام تاحالا هیچ کاری بجز گفتن چند تا کلمه نکرده! صبر کنین جالب تر میشه!

ولدمورت که تقریبا جان سپرده بود در آخرین نفس هاش دست از گفتن ورد های بی ثمرش می کشه و
چوبدستیشو تا آرنج تو دهن رون که درحال خرناس کشیدن بود می کنه...

- آیــــــــــــی!

دامبلدور در رو باز می کنه و به محفلی ها میگه:

- حالا برین تو!

محفلی ها:
ولدی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/3/22 15:30:40
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده