اتفاقات لحظهای هستند. پیشبینی میشد اتفاق لحظهی بعدی جنگی سهمگین بین مرگخواران و فک و فامیل ضحاک ماردوش باشد؛ اما همانطور که پیشتر خواندیم، اتفاقات لحظهای هستند و لحظهای بعد چیزی به وقوع پیوست که افکار عمومی را به سمت خود منحرف کرد.
- مرگخوارانمان! بوی سوختگی میآید. پناه بر خودمان! نکند رداهایمان را آتش زدهاید؟

با سخن لرد، سکوت همه جا را فرا گرفت. اولین مظنونی که در یک سانحه آتشسوزی میتوانست بین مرگخواران وجود داشته باشد کسی نبود جز مرد میانسال پیپکش گروه، اگلانتاین.
- اگلا؟!

بالعکس اکثر اوقات، اینبار اگلانتاین دلیل حادثه نبود! اتفاقا او کاملا آرام سر جای خود نشسته بود و پیپش را استعمال میکرد. در همین حین فریاد تام بر هوا رفت.
- مغزم! مغزمه داره ته میگیره!
- خب. این یکی مسئله چندان مهمی نیست. پدربزرگ! شما که به رسم پیشینیان در درست کردن کباب مشرف هستید یه تابی به مغزش بدهید تا نسوزد.

سپس به سمت طایفه ضحاک برگشت.
- و شما چند لحظهی پیش چه میگفتید؟

خانواده ضحاک، که اکنون آرام شده بودند، تصمیم گرفتند درخواست خود را مودبانه تر اعلام کنند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







!lost












گاومیش ارزشمند هسته! عجبا! اومدم صوابه ره کنم کبابه ره شدم.