بلا باناامیدی سرش رو پایین انداخت و به طرف اتاق رفت تا موهاش رو شونه و به کارهای غیر عاشقانه اش فکر کنه که یه دفعه متوجه شد اون بلا ئه و دلیلی نداره ناراحت باشه و میتونه به جاش خشن و سیاه باشه. همینطور که زیر چشمی به دامبلدور نگاه میکرد، یقه دو تا مرگخوار که هنوز شخصیت هاشون توسط کسی گرفته نشده رو گرفت و با خودش به اتاق برد. چون کسی شخصیت این مرگخوار ها رو نگرفته بود دامبلدور هم متوجه عدم حضورشون نشد. البته بحث گرمش با سرکادوگان هم کمکی به هوش و حواسش نمیکرد.
-دستان پیرت را به ریشایمان کشیدی به نفعت بود ای ملعون ریش سفید؟
-فکر نمیکردم یه مادر مدرن پیدا کنم که به فرزندش عشقی نداره کادوگان. مادرای قدیمی جونشون هم میذاشتن واسه بچه هاشون.
-نفرین بر تو که ریش مارو مالوندی و حرمت هارو شکوندی.
دامبلدور دنبال راه حل جدید بود، اما سرکادوگان با انواع فحش هایی که تو حیاط هاگوارتز یاد گرفته بود حواسش رو پرت میکرد. دامبلدور به این نتیجه رسید که شاید نوبت یه محفلی جدید برای کمک بهش شده. سرکادوگان رو با بشکنی از تابلو غیب کرد و به تابلویی تو خونه گریمولد منتقلش کرد. بالاخره بهترین جادوگر زمانه بودن یه چنین قدرت هایی هم میاره. بعد از انتقال سرکادوگان، به سمت صندلی رفت و نشست. محفلی بعدی که میتونست به سفیدی خونه ریدل کمک کنه کی میتونست باشه ؟
اونورتر اما بلا با دو مرگخوار دیگه جلسه ای مهم برگذار کرده بودن. اتاقی که بلا توش قرار داشت هنوز توسط دامبلدور مورد بررسی و تغییر و تحول قرار نگرفته بود و به همین دلیل جو سیاهی خونه ریدل ورژن قدیمی خودش رو داشت. خون های پاشیده شده رو دیوار، استخون ماگل ها که گوشه اتاق افتاده بود و تار عنکبوت های توی شومینه احساس خوبی به بلا میداد و بهش کمک میکرد برای نقشه اش بتونه تمرکز سیاهی خوبی بکنه.
-دامبلدور سعی کرد با عشق مادر مارو به سفیدی نزدیک کنه ولی جواب نداد.
مرگخوارهای گمنام سرشون رو به نشونه تایید تکون دادن. بلا برای انرژی بیشتر یکیشون رو کمی شکنجه کرد و دوباره ادامه داد:
-حالا نوبت ماست که یکی رو بیاریم اینقد اذیتش کنه که عصبی بشه و بخواد شکنجه اش کنه. اون موقع میفهمه که سیاهی چقد خوبه و خادم اربابمون میشه.
دو مرگخوار دیگه بهم نگاهی کردن و لبخند شیطانی زدن. کی میتونست اما دامبلدور مهربون و آروم رو عصبی و ناراحت بکنه؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









از همین حس رهایی بگو.







