جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

61 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
56 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1384 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ودر حالیکه نفس نفس می زنه میگه...

پیگویجن:وای خدای من تو این کمد نمی شه تنفس کرد.نفسم گرفت.

خودشو زمین میندازه لباشو غنچه میکنه و زیر چشمی منتظر عکس العمل گیلیدی می مونه

گیلیدی هم حواسش نیست.ولی وقتی این وضعیتو میبینه

شروع میکنه به تنفس مصنوعی :bigkiss:

پیگویجن که همینو میخواسته خودشو به مریضی میزنه

گیلدروی فریاد میزنه : خانم موذمال ! سریعا به اورژانس زنگ بزنین حال خواهر پیگویجن اصلا خوب نیست .تا وقتی که بیان من کمکهای اولیه رو انجام می دم....سریعتر....

موذمال:پیگویجن؟ بازم اون دختره؟ تو اتاق وزیر چی کار میکنه؟ من که ندیدمش از اینجا بره ؟ چطور رفته؟ ... حتما به تموم سوراخهای وزارتخونه آشناس .حتما همینطوره..آره!

گیلدروی: پس چی شد؟ کی میان؟ داره از دست میره .

گیلدروی گریه میکنه و سرشو میذاره رو زانوهاش .

پیگویجن که زیر چشمی گیلیدی رو می پایید این شکلی میشه . و ته دل این شکلی :lol2:

موذمال:خیالتون راحت جناب لاکهارت زنگ زدم نیروهای امداد دارن میرسن.چند دقیقه دیگه اینجان.

در همین گیر و دار پیگویجن سریعا به هوش میاد

پیگویجن:من کجام ؟ اینجا کجاس؟

گیلدروی:

گیلدروی:حالت خوبه؟

پیگویجن:آره .فکر میکنم. البته یه مقدار سرم گیج میره ولی مهم نیست.

گیلدروی:راستی تو کمد چیکار می کردی؟

پیگویجن: من؟ من تو کمد بودم؟ کی؟

تابلوی گیلدروی: ور پریده خجالت نمی کشه از صبح تو کمد بوده بعد با کمال وقاحت!!!....

پیگویجن:زیر لب زمزمه می کنه:میدونم چیکارت کنم.

گیلدروی:چیزی گفتی پیگی ؟

پیگویجن:من! نه!.......آره!! یه لحظه صبر کن!!

گیلدروی:

پیگویجن:اوهوم ! دو تا پیشنهاد داشتم.....

گیلدروی:خب؟

پیگویجن:می خواستم بهتون بگم یه فکری به حال دکوراسیون اتاقتون بکنید.

گیلدروی:تو فکرش بودم

پیگویجن:چه جالب ولی منظور من یه چیز دیگه س ...این(به تابلو اشاره میکنه)داره شورشو در میاره .من برا خودتون میگم .به من چه .ولی فردا اگه اسرار وزارتخونه رو لو داد نگین پیگی به من چیزی نگفت.

گیلدروی:و پیشنهاد دوم؟

پیگویجن:اما پیشنهاد دومم اینه که به فکر خانم موذمالم باشید.از صبح که تو دفترتون میشینه فقط با ناخنهای دستش ور می ره و همشم با دوستاش تلفنی صحبت می کنه ....

اینا که چیزی نیست وقتی ارباب رجوع میاد نه تنها بر خورد خوبی باهاشون نداره تازه به میل خودش اونا رو گلچین میکنه می فرسته تو اتاقتون

داشت یادم می رفت امروز نبودین که ببینین خانم موذمال چطور با پرونده هاتون ور می ره ! وای وای وای !!

منم تو کمد قایم شده بودم.دیدمش ولی اون منو ندید.

بعد با دستاش جلو دهنشو می گیره!!!

گیلدروی:که اینطور!! حتما رو پیشنهاداتت فکر می کنم.خوب شد تو کمد بودی و دیدیش ...

گیلدروی:کمد؟!! ...وایسا ببینم ! تو کمد لباسام چیکار می کردی؟!

پیگویجن: راستش ...همینطوری...هیچی....

سریعا میگه خداحافظ و از اتاق گیلیدی بیرون میره..

موذمال:آقای لاکهارت! رسیدن.

وقتی پیگویجنو میبینه که داره میره این شکلی میشه

گیلدروی:حالا فهمیدم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مرداد 1384 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلدی دست از نوشتن بر میداره و نامه ای که به تازگی نوشته بودو دوباره میخونه:

«شاهزاده دورگه عزیز،
در سفری که چندی پیش به دیار قزوین داشتم، متوجه قانون شکنی های بسیاری شدم و پی بردم که در این شهر مقدس، فروش شرت های حلبی و تقلبی به جای نوع آهنی و مرغوب آن رواج پیدا کرده و متاسفانه امنیت عده ای از شهروندان در این منطقه از جهان جادوگری، به خطر افتاده است! در راستای سپردن یک مقام اداری به شما و همچنین جلوگیری از این سوءاستفاده ها و تخلفات، از شما تقاضا میشود که ریاست اداره DCCP و یا همان Detection and Confiscation of Counterfeit Pants را بر عهده بگیرید!
با تشکر، گیلدروی لاکهارت، وزیر مردمی جادوگران»

گیلدی نامه رو میبنده به پای گراپی، یه دونه میزنه پشتش و میفرستتش که نامه رو بروسنه دست صاحبش! یه کاغذ پوستی دیگه برمیداره و دوباره شروع میکنه به نوشتن:

«شون پن جان،
سلحشوری ها و از خودگذشتگی های شما، در مدت خدمت وفادارانه خود، به وزارت سح و جادو بر کسی پوشیده نبود، نیست و نخواهد بود!
امید است که در پست جدید خود، یعنی ریاست بخش گروه ضربت جادویی، موفقیت های بیشتری را کسب کنید!
با تشکر، گیلدروی لاکهارت، وزیر مردمی چادوگران!»


گیلدی نامه جدیدو موشک میکنه و از پنجره، به سمت مقصد پرتاب میکنه! همین که دوباره میره میشینه پشت میزش، موذمال درو باز میکنه میاد تو و بعد پشت سرش درو دوباره میبننده!
موذمال: وزیر جان، یه بابایی به نام دیدالوس دیگل اومده، یه خورده مجوز میخواد!
گیلدی: هوم... سر و وضعش چطوره؟ خوش تیپه؟
موذمال: معمولیه...
گیلدی: خوب پس برو بهش بگو وزیر از قیافت خوشش نیومد و بهت مجوز نمیده! اگرم گفت که وزیر هنوز قیافه منو ندید]، بهش بگو عکسشو از تو اینترنت پیدا کردم!

همین که موذمال دوباره ا میره بیرون و درو پشت سرش میبنده، پیگویجن از تو کمد میپره بیرون!

بوق .... بوق.... بوق.... بوق .... بوق.... بوق....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مرداد 1384 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کابینه یپیشنهادی جبهه ی جنهای سایت به منتخب مردم

وزیر آموزش و پرورش ( هاگوارتز) : پروفسور گودریک گریفندور
وزیر بهداشت و درمان: شفابخش ونوس
وزیر اقتصاد و دارایی: کریچر( یگانه جن سایت دارای نفود بین جنهای اداره کننده گرین گوتز)
وزیر فرهنگ و ارشاد آسلامی: امپراطور ملقب به حاجی
وزیر اومر خارجه: هرمیون گرنجر ( مسلط به سه زبان انگلیسی , عربی , فارسی)
وزیر کشاورزی: دکتر فلور دلاکور ( استاد درس گیاهشناسی در هاگوارتز)
وزیر نیرو: استار
وزیر راه و ترابری( آپارات , پرت کی , آتش شومینه) : کینگزلی شکلبوت( هیچ ربطی نداره)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1384 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ديدالوس وارد دفتر ميشه !
دیدالوس : سلام خواهر موزمال
منشی ( موذمال) : سلام ! چیه کار داری ؟ الان وقت ندارم صب کن اول لنز دوربینم رو تمیز کنم بعد ناخون هامو سوهان بکشم بعد اگه وقت کنم به کالین زنگ بزنم ببینم این چه توهینی بود که به من کرد بی ادب به من می گه تو هیچ استعدادی نداری بعد حتما حتما برم یه مرخصی ای چیزی دست و پا کنم بعد چمه دونم رو ببندم که سه چهار ماه دیگه می خوایم بریم واتینگان نمایشگاه عکاسی هاگواتز بعد ببینم تو چی می گی خب ؟ اصلا وقت ندارم ... راستی ببینم تو چرا انقدر ژست هات زیادی مشکوکی ها تا حالا ندیدمت !
دیدالوس : من همون همزاد م بابا تغییر هویت دادم !اون شناسه به درد در شامپو هم نمی خورد به قول خودم !!!! کار عجله ا بود تازه شاید بخوام گیس هامو ببرم اون آواتاره گیس هاش قابلبریدن نبو...
موذمال : ای باب این دفترچه تلفونم کو توش شماره عکاس خونه هاگزمید رو نوشته بودم باید ...
دیدالوس : ببینم تو از کی تا حالا منشی گیلیدی شدی ؟
موذمال : ده اعصاب ندارم دیگه دفرچه هه گم شده تو هم هی می ری یرو اعصاب . بنال زوذدد تر چی کار داری !
دیدالوس : زیر لب : گیس بریده .
موذمال : تی ؟
ديدالوس : هيچی باب يه بيانيه ای چيزی می خوام دست و پا نم برسونم به گيلی بده يه چيزی بنويسم ...
موذمال : اين خوبه ؟
ديدالوس : اره ايول بده

***‌«««««««««»»»»»»»» ***
متن بيانيه :
سلام خوبی چه طوری چه خبر ؟
ببين چيزه خب طبق زباب و ربابط و امور اقتصادی ....هيچی بخيخی
خب
از وزيری همچو تو از جنس اعضا ... مجوز خواهم و ممنونم هرجا
آقا اين ليست درخواستامه سعی کن اکثرشو قبول کنی ويلا به مگی می گم که ... خب

۱- کسب مجبوز عبور و مرور در بيت الوزارت از راه قانونی برای خبرنگاری ( به اين نکته توجه داشته باشید که تا اومدن کتاب ۶ از خبرنگاری رسما خدافظی کردم ... بای

۲ - دريافت ۱۰ - ۲۰ تا کارت خبرنگاری برای رفقا و فک فاميلا به طور شخصا از وزير ( خودت رو می گم ها )

۳ - آزادی چندتن رفقا از آزکابانن ( با اجازه از رييسش )

تشکرات !

بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: شنبه 1 مرداد 1384 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
ساتانيكا:سلام جنب آقاي وزير من فكر نميكردم شما انقدر بي معرفت باشيد
گيلدروي: كي من
ساتانيكا:بله شما آخه خجالت نميكشيد شما همه حرفايي كه زديد يادتون رفت
گيلدروي : بابا مگه من چي گفتم كه يادم رفته
ساتانيكا:شما نبوديد كه گفتيد من بليط پيژامه پارتي ميدم به بالاي 18 سال حالا خبر آوردن شما تا حالا 5 تا از اين پيژامه پارتي ها گرفتيد اما هنوز بليطي به دست ما نرسيده
گيلدروي:بابا شايعه كردن اي نامردا حتما كار اين موديو دوستاشه
ساتانيكا:پس اين عكس چيه (بعد يه عكس به گيلدي نشون ميده كه اون رو توي پيژامه پارتي نشون ميده )
گيلدروي: بابا ساتانيكا جوون اين رو جايي نشون نديا من هرچي زودتر به وضعيت بليط ها رسيدگي ميكنم
ساتانيكا: اولا ساتانيكا جوون چيه خانوم ملوني (حالا تو دلش داره قند اب ميشه ها :bigkiss: )دوما پس زود باش لطفا(الان مثلا لحنش مهربونه )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارادتمند-ساتانيكا ملوني
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: شنبه 1 مرداد 1384 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلدی: حتما پیگویجن همدست مودیه...اونا می خان منو خراب کنن..ولی نمی دونم مودی دیگه چرا؟
تابلوی گیلدی: چون خوش تیپی حسودیش میشه..
گیلدی: خوب بله...( یه موشک می فرسته برای منشیش..)

متن موشک:
پیگویجن رو سریعا بیارید اینجا

------------
گیلدی: خوب خوب...علیه من کار می کنی؟
پیگویجن: نه نه..من فقط خواستم @!$^)*)*(*##$%$%...من @#@!$#%%^*&)..و همینطور..#$#%@_#

گیلدی: :chomagh: :slap:
پیوست: اون روبان آبی رو سر گیلدی به این خاطره که خوش تیپه.

گیلدی: دیگه پیش من نیا..شریان.

-----------
مودی: موهاهاهاهاهاها نقشه ام گرفت...
تق تق
گیلدی: بفرمائید..نه صبر کن..(خودشو خوش تیپ می کنه)
مودی: من پرونده ای رو پیدا کردم فکر کردم باید به درد شما بخوره...پیگویجن از من خواسته بود براش بردارم..من برداشتم تا بتونم ماهیت اونو ببینم!حالا که مشخص شده اون جاسوس بوده..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مشکوکه همه چی..
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 تیر 1384 14:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مودی دستانش را بر سرش میگذارد و با ناله بپا میخیزد.
به اطرافش می نگرد. در حالیکه کس دیگری جز او در اتاق نمی بود قمقمه ویژه خود را از ردایش بیرون آورده و ذره ای نوشید تا جان بگیرد.. سپس به سمت میز گیلدروی لاکهارت به حرکت پرداخت در حالیکه زیر لب فحش میداد: مرتیکه بی آبرو... خجالت نمیکشه! واقعا مشکوک میزنه.. شاید دستش با سیاها تو یه کاسست... باید برم به محفل هم سر بزنم.. اول این مدارک رو برمیدارم..
مودی لنگان لنگان به سمت میز لاکهارت حرکت مینماید و یکی از پرونده های موجود در قفسه روی میز را در ردایش پنهان میکند..
چشمانش مدام در حدقه میچرخید. سپس در جا غیب شد!
---
تابلوی اتاق لاکهارت مشغول آواز خواندن بود:
آهوی همسایه کاری کن! تا ساعتی پیش تو بنشینم.. جز سایه سار مهربان تو.. چیزی نه میخوامو نه میبینم...
گیلدروی لاکهارت ظاهر میشود در حالی که از خنده روده بر شده است بر میزش مینشیند و میگوید: وای! این خواهر پیگوجین واقعا منو میخندونه.. با اینکه خنده دار تر از من در این دنیا نیست... ولی من تو کفش موندم...
تابلو میگوید: گیلدروی! حواست کجاست! مودی یکی از پرونده ها رو برداشته!
گیلدروی لاکهارت لحظه ای خنده را متوقف نمود و سپس گفت: انگار حالا اینجا پرونده بدردبخوری هم هست!
دستی در قفسه برد و به ناگاه متوجه کمبود یک پرونده مهم شد..
رنگ از چهره اش پرید و فریاد زد: پس کووو؟؟ پرونده شورش مرلین کوو؟ کودتا! ادعاهای دراکو مالفوی! دفاعیه مرلین! چیکارشون کردی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 تیر 1384 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی اروم اروم به در نزدیک میشه: وای وای بی ناموسی
بی پی جی...
مشکوکه... حتما داره وزیر رو طلسم می کنه..هوشیاری مداوم.
مودی اینو می گه و با شدت تمام می پره تو اتاق
پیگویجن رو می بینه که می خاد به زور شریان قلب گیلدی باشه!
پیگویجن ردای گیلدی رو پاره میکنه
گیلدی:مودی؟ تو اینجا چی کار می کنی؟
مودی: وای وای..من دیگه نمی تونم نیگا کنم(چوب دستیشو می کشه و چشماشو می بنده) من به شما دستور می دم که تسلیم بشید...( و شروع می کنه به ورد فرستادن)
(خرررررررررچ صدای پاره شدن جلیقه ی گیلدی)
پیگویجن: گیلیدی جون دارم از گرمای عشقتون
مودی: اه اه چندش آور...(مودی دور خودش می چرخه و ورد می فرسته)
گیلدی:این صحنه منو به یاد یه خاطره انداخت! یه روز من داشتم می رفتم که 689 تا دختر خوشگل...
(خررررررررررررررچ صدای پاره شدن بلیز(بلوز!) گیلدی)
مودی: پس صدا چی شد؟ گیلدی ؟؟! مودی دقت کن...تمرکز! مودی بر می گرده و یه ورد می فرسته
(خرررررررررررررررررچ صدای پاره شدن زیرپوش گیلدی)
مودی: اه خسته شدم..اصلا به من چه...
مودی اینو می گه و چشماشو باز می کنه شما بازداشتید خانوم! از زیر میز بیاید بیرون...
--------
مودی: خانوم محترم،شما به جرم اغفال وزیر محکومید... و حکم شما بعدا به شما ابلاغ خواهد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مشکوکه همه چی..
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: شنبه 25 تیر 1384 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
از: شون پن مامور بخش گروه ضربت جادویی
به: گیلدروی لاکهارت وزیر سحر و جادو

با سلام و اینا خدمت جناب وزیر گل!
اینجانب(یعنی خودم) سال هاست که در بخش گروه ضربت جادویی فعالیت های بیشمار و از جانگذشتگی های بیشمار تر انجام دادم و در این بخش پر سابقه ترین مامور هستم. چند بار برای ریاست این بخش دز خواست دادم ولی هر بار به دلایلی رد شد. حال می خواستم از شما در خواست کنم اگر ریاست این بخش را به من نمیدهید حد اقل معاونت این بخش را از من دریغ نکنید!!!
با احترامات بسیار فائقه!
شون پن مامور بخش گروه ضربت جادویی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر ارتباطات مردمی گیلدروی لاکهارت!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 تیر 1384 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

پروفسور گیلدروی لاکهارت نوشته:
متن کامل نامه گیلدروی لاکهارت به کینگزلی شکلبولت:
«شما رئیس زندون آزکابون شدی!!! برو حال کن! »


گیلدی نشسته صدای چند نفر از پشت در میاد یک دفعه نور ممد از در پرت می شه داخل! ،گیلدی اعصابش بهم می ریزه بلند می شه می گه: هوووو چه خبر؟ ،نورممد در حالی که داره آخرین نفسهاشو می کشه! می گه: قربان... قربان ،گیلدی: د کوفت بگو دیگه تا نمردی ،در همین حین یک فرد بسیار با کلاس وارد می شه، نور ممد تا آن فرد با کلاس را می بیند میمیرد!

گیلدی : دورگه؟؟؟
دورگه:
گیلدی: خوب خبرت اومدی اینجا چیکار؟
دورگه: مگه اینجا دفتر ارتباطات مردی وزیر مردی چون شما نیست؟
گیلدی : چرا!
دورگه: خوب پس به من یک مقام اداری بده!
گیلدی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Head of Detection and Confiscation of Counterfeit Pants Office
Emperor's Spokesman