روزی همسر مرلین از دست کلکسیون آفتابه های مرلین خسته شده و تصمیم میگیره که اونا رو نابود کنه. وقتی که مرلین متوجه این موضوع شده از دست همسر خود بسیار بسیار بسیار شاکی شده و سعی میکنه که اونو با یه عدد طلسم خفن به نتیجه عملش برسونه اما در کمال حیرت هرچقدر نام یک طلسم شوم و سیاه رو سرچ میکنه حافظش به نتیجه نمیرسه و اینجا بود که مرلین متوجه یک کمبود خیلی بزرگ در جادو های موجود در آن جهان میشه و به همین دلیل تصمیم میگیره که طلسمی درست کنه که در مواقع ضروری از آن استفاده کنه و نتیجه تمام این تلاش ها منجر به کشف طلسم منفجریوس میشه:
مرلین موقع تمرین:
- همسر عزیزم ببخشید که میکشمت منفجریوس هاهاها! نه خوب نشد.
- حالا افتابه های منو میسوزونی؟ منفجریوس! موهاهاها!
یک سال بعد
همسر مرلین: باز که از این آفتابه ها جمع کردی الان همچین همشونو میزارم گوشه خیابون تا حال کنی!
حالا زمانش بود که مرلین کشف خودشو در معرض نمایش بزاره...
مرلین: عزیزم میخواستم بگم که منفجریوس
هر چند که نتایج بدست آمده از این طلسم بسیار فجیع میبود اما به یک باره این طلسم بسیار معروف شده و در حیطه جادوهای سیاه قرار گرفته و طرفداران زیادی هم پیدا کرده و از آن پس کشف جادوهای سیاه آغاز شد.
ج2)
خوب کلا این رشته ها نوعی پیوندن. هر چقدر که این گروه بیشتر دست به جادوی سیاه بزنه این پیوند به نوعی قوی تر میشه و اعضای آن گروه رو بیشتر تحت تاثیر خود قرار میده.
در واقع این پیوند در اول کار هیچی نیست یواش یواش با فرو رفتن اعضای آن گروه در جادوی سیاه این پیوند هم به خودی خود قوی تر و غیر نفوذ تر میشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

گناگهان بوق ملت اسلی به خودشان بازگشت و اولین طلسم سیاه ماهم اختراع شد.
تو این گیرو دار هر چی طلسم بلد بود اجرا می کرد اما زنش هم
.و از اون جایی که مردانگیش

