شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
کالين فرم هاي فورتسکيو ونيوت اسکمندر رو از رو ميزش بر ميداره...يه نگاه بهشون ميگنه سرشو بالا ميگيره و با يه لبخند ميگه شما ها تاييدين... بعد زنگ ميزنه همه اعضا بيان و ميگه: يه اژدها فرار کرده و 100 تا جاسمو کشته وخيلي خطرناکه ماموريت شما کشتن اين اژدهاي هار در ده پسته و بايد سر ده پست اژدها کشته بشه!(مطلب بايد طنز باشه نيمه جدي هم قبوله و هر پست از 20 خط تجاوز نکنه)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته! [b][color=996600] بينز نامه بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم بيا تا ريش ها ب
به نام خدا نام: فورتسکیو نام خانوادگی: خانم رولینگ یادش رفته برام بزاره ! جنسیت: مرد طول چوب جادو: دو تا دارم، غیر رسمیش 12 اینچه قد: متوسط- 182سانتی متر وزن: 60 کیلوگرم سابقه فعالیت های قبلی: نداشته ام . گروه : هافلپاف
در خواست برای عضویت در انجمن نابودی موجودات خطرناک:
نام: نیوت نام خانوادگی: اسکمندر جنسیت: مرد طول و جنس چوب جادو: 38 سانتیمتر از چوب درخت خاس با خرده دندان شاخدم مجارستانی و خرده شاخ اسب تک شاخ قد: 183 وزن: 56 کیلوگرم سابقه فعالیت های قبلی: تقریبا ندارم . من تو وزارتخونه ولی سابقه دارم . گروه : گریفندور
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در 1386/3/17 13:13:10
مورگان عزيز متاسفانه پستتون خيلي زياد بود من بهش دست نمي زنمخودتون کمش کنيد من خودم به زحمت خوندم خيلي سخته که همشو بخونن و فکر نميکنم کسي بعدش پست بزنه.... پيوز و ويولت عزيز هم تاييد گشتند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته! [b][color=996600] بينز نامه بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم بيا تا ريش ها ب
سلام. در خواست برای عضویت در انجمن نابودی موجودات خطرناک: نام:ویولت. نام خانوادگی:بودلر جنسیت:زن. سن:18 سال. طول و جنس چوبدستی:32 سانتیمتر از چوب آبنوس و پر ققنوس. گروه:ریونکلاو. متشکرم!
((جانتون)) موجود نکروپولیسی، با عجله ولی استوار در دالان نکروپولیس که با مشعل های منقش به مانتیکور اندکی روشن شده بود، قدم بر میداشت.صورت کشیده وسفید اسب مانندش گر گرفته بود و چهره اش دیگر حالت بی روح همیشگی را نداشت، در واقع در این لحظه در پس چشم های سبز رنگش ترس دیده میشد.ترسی عمیق ، و حسی عجیب که از سال ها پیش تا به حال سراغ نداشت. همین طور که پیش می رفت سربازان نکرو پولیسی که در کنار هر در ایستاده بودند با زره های سرخ رنگشان در مقابلش تعظیم می کردند.اما جانتون به هیچ کدامشان اعتنایی نمی کرد، چرا که حال او مامور برگزیده بود و زمان تعظیم کردنش تمام شده بود،حال تنها به تعظیم کنندگان نگاه می کرد.اما مقصد کنونی اش با تمام مکان ها فرق داشت،او حالا می بایست با رئیس نکروپولیس ملاقات می کرد،کسی انتظار کار هایی صدها برابر بیشتر از تعظیم کردن از داشت.کسی که فرمان هایش به طور حتم باید اجرا میشدند، در غیر این صورت سرپیچی کنندگان آخرین چیزی را که حس می کردند ،سوزش شلاق جادویی رئیس بود.اما جانتون نمی دانست که چرا رئیس نکروپولیس او را احظار کرده بود،چرا... جانتون با به یاد آوردن مقصد ، به سمت زمین حکاکی شده خم شد و ساق بند میخ دارش را محکم کرد،خون از دو ساق پایش بیرون جهید ولی او دیگر به نوع لباس ها عادت کرده بود.ساق بند های میخ دار، کمربند های خاردار و... همگی جزئی از نکروپولیسی بودن بود.اگر او به دنیای نکروپولیس وارد نمیشد ،به احتمال زیاد در خرج از آنجا توسط مشتی جادوگر ،سوزانده و یا حتی به حقارت بار ترین نوع مرگ می مرد. جانتون در مقابل درب سرخ رنگ منقش به مانتیکور و اژدها متوقف شد.این نقوش در سرتاسر نکروپولیس به چشم می خورد اما هیچ کس حتی پیرترین نکروپولیسی از معنای آنها اطلاعی نداشت.او دستش را به سمت درب برد تا وارد شود اما صدایی سرد و سوزناک به گوش رسید:می تونی بیای تو مامور برگزیده. بدن جانتون لحظه ای از شنیدن صدا لرزید اما دوباره به حال اول بازگشت،او عزم خود را جمع کرد و به درون تاریکی مطلق قدم برداشت. همه جا سرد بود بوی نم از سرتاسر اتاقی که معلوم نبود کجاست و چگونه است به مشام می رسید.جانتون به محض رسیدن ،تعظیم کرد و در همان حال ماند ، میدانست که چرا این اتاق به این اندازه تاریک است،روسای نکروپولیس عقیده داشتند که تاریکی باعث توسعه ی ذهن و قدرت روح میشود.به همین دلیل در اتاقی تاریک و بدون حتی یک ذره روشنایی زندگی می کردند . صدایی که اجازه ی ورود داده بود در فضا طنین انداز شد:مامور برگزیده،تو تنها به یک دلیل افتخار ورود به این اتاق را پیدا کردی ،نیرویی جدید و ارتشی عظیم که نکروپولیس را فرمانروای تمام منطقه خواهد کرد،قدرتی که هم پیمان جدید نکروپولیس به همراه آورده،جادویی که ما به قدرت گذشته باز می گرداند.می توانایی تشکیل موجودات قدرتمند و تشنه به خونی را خواهیم داشت که ما را در رسیدن به خواسته هایمان یاری میکنند،((نکریو))ها.تو می توانی آنها را ببینی... می توانی... سر جانتون به شدت به لرزش افتاد،ذهنش کم کم تهی میشد و افکاری جدید به ذهنش می آمدند.اتاقی سرد را میدید که که با یک مشعل کوچک روشن شده بود،در گوشه ای از اتاق موجود بدون مو و خاکستری رنگی را می دید که در گوشه ای چمباته زده،موجود چهارپا داشت.اما تکان نمی خورد ، صورتش معلوم نبود.اما ناگهان با تکانی شدید به لرزه افتاد و سر بزرگش را به سوی جانتون آورد. جانتون برای اولین بار با موجودی با چهره ی یک ماهی و چشمانی درشت و سرخ رنگ مواجه شد.موجود دهان پر از دندانش را گشود و نعره ای ترسناک کشید... جانتون دوباره خود را در اتاق رئیس نکروپولیس یافت،از خاطره ی نکریو هنوز هم بدنش می لرزید. - تو وظیفه ی تبدیل سرباز ها رو به عهده داری، به سربازها وعده ی قدرت و احترام چندین برابر رو بده،مامور برگزیده.اونها در دنیای بالا آزاد خواهند شد.
یک هفته بعد دفتر نابودی موجودات جادویی خطرناک
بلیز زابینی در اتاق پر از قاب نقاشی های متحرک روی صندلی چوبی بزرگ در حال نوشتن مطلبی بود.چهره اش آرام به نظر می رسید و دستش به آرامی قلم را روی کاغذ حرکت میداد.ردای آبی رنگی پوشیده بود و انگار توجهی به اطراف نداشت. ناگهان در اتاق بی هیچ هشداری باز شد و مردی سفید پوش با چهره ای موذی و چشمانی خاکستری رنگ وارد شد از ظاهرش معلوم بود که مدت ها دویده چرا که صورتش سرخ شده بود و نفس نفس میزد. - سلام زابینی، یه پیغام برات دارم. بلیز که جا خورده بود دست از نوشتن برداشت و گفت:پیغامت رو بگو سینیا. مرد سفید پوش کاغذی را از جیبش در آورد و به بلیز داد،بلیز نوشته رو به سرعت خواند وگفت:باید به بقیه اطلاع بدم . - در ضمن اون گفت که اون موجودات ،وحشی تر از اونی هستن که انتظارش رو دارین، گروه باید دوباره عازم بشه. ________________________________________________________________-- آشنایی: نکروپولیس افسانه ایست از مردم ایتالیا ،که در آن دریچه ای وجود داره که از طریق اون میشه به نواحی پایین زمین رفت و به دنیای مردگان و جانورانی عجیب قدم گذاشت،داستان جدید این تاپیک از این افسانه ی قدیمی تا حدودی الهام گرفته شده اما بیشتر آن نوآوری است. نکروپولیسی ها اندکی جادو دارند اما بیشتر از سلاح های جادویی استفاده می کنند،اونها آداب و رسومی عجیب دارند . در مورد خط آخر رول هم باید بگم که لطفا اونهایی که وقعا می خوان فعالیت کنن و توانایی پست های خوب رو دارند ،خودشون رو وارد داستان کنند و وخواهشا خیلی ارزشی اش کنید و توش مطالب طنز استفاده کنید اما به اندازه ی قابل قبول. و داستان برای اونایی که حال خوندن ندارند(پیشنهاد میکنم بخونین چون خیلی مطالب سرنخ وار درش وجود داره):ارتش نکروپولیس سالها در زیر زمین به حیات ادامه داده ولی حالا به کمک هم پیمانشون که یک جادوگره و مطمئنم همگی حدس میزنید کیه،تونستن موجوداتی که در رول توصیف شده اند رو از طریق تبدیل نکروپولیسی ها، بسازند و اونها رو در دنیای بالا آزاد کنند تا به مقصودشون برسن.
درضمن ببخشید که یه کم زیاد شدبا اجازه ی ناظر ارجمند