بعد ظهر یک روز بارانی چارلی و استر در سالن عمومی گریفندور نشسته بودند.
بعد از صدای رعد چارلی صحبتش را شروع کرد: استر ، می دونی ... من یه بار برای ورود به محفل در خواست دادم اما تایید نشدم تو نمی تونی یه کاری بکنی؟ آخه ناسلامتی استرجس پادموری گفتن!!
استرجس بعد از چشم غره رفتن به چارلی به مبل راحتی تکیه می ده و می گه : تو باید ثابت کنی لیاقت داری همین جوری که کسی رو راه نمی دن .
چارلی که سخت به فکر رفته بود منتظر یه راهی بود که ثابت کنه بی لیاقت نیست.
یک هفته بعد هدویگ سراسیمه وارد سالن عمومی شد و گفت : استرجس ، همین الان یه جغد اومد ...
استرجس : هدویگ؟! نکته انحرافی می گی ؟!! یعنی چی یه جغد اومد؟
هدویگ با صورت سرخ فریاد زد : اهمیتی نداره . یه پیغام رسید . مرگ خوارهاچند تا اژدها رو توی کوچه دیاگون ول کردن! تقریبا هر کی توی کوچه بوده آسیب دیده. احتیاج به نیروی کمکی دارند.سریع تر راه بیفت. هرکی هم می تونی خبر کن.
استرجس که رنگش یه دفعه مثل گچ شد سریع راه افتاد .
- مریدانوس . کوچه دیاگون حادثه رخ داده سریع خودتو برسون.
- باشه ولی بی زحمت تو معصومه و نگه می داری ؟ آخه می ترسم بدتر بشه . می دونی؟ سرماخورده.
استرجس: خدایا !! کاش منم تو دیاگون بودم! چارلی یه چیزی هم درباره ی تو .
چارلی که کنار دیوار بود به سرعت سرش رو برگردوند.
- تو با ما نمی آی .این کار برای اولین ماموریت خیلی سخته و تو ممکنه بمیری برای همین بذار برای دفعات بعدی. اون موقع حتما تو رو می برم.
چارلی:اما...
استرجس در حالی که از سالن عمومی خارج می شد گفت: دیگه حرف نباشه به جز آرتور هیچ کدوم از ویزلی ها نمی آن.
بعد از گفتن این حرف در سالن رو تق بست.( نکته اینه که بعدش یه تیکه از گچ سقف روی زمین افتاد!)
چارلی بعد از این که نگاهی به دور و برش انداخت فهمید تنها است. با خودش فکر کرد : (( منو باش می خواستم برم ماموریت خطرناک!! اگه الان از پنجره بپرم بیرون... نه ! دست و پام می شکنه . اگه غیب شم... نه ! این جا که که نمی شه غیب شد. اصلا بی خیال ! هر کاری دلشون می خواد بکنن لابد به من احتیاجی ندارن دیگه. منم از این فرصت استفاده می کنم!!))
چارلی همین جور که فکر می کرد رفت و چند تا قورباغه شکلاتی ، دانه های برتی بات ، یه ظرف گنده پاپ کورن ( همون چیزه فیل خودمون!) چند تا کیک شکلاتی ، کیک کدو حلوایی و کیک خامه ای و چیپس برای خودش آماده کرد و بعد رو زمین نشست و مشغول بازی تیله سنگی شد. چند ساعت بعد ، چارلی پس از یک خمیازه به خواب رفت. وقتی چشمش رو باز کرد قیافه ی خونین و مالین استر و هدویگ رو دید و از جا بلند شد.
- استرجس ، هدویگ . چی شد؟
استرجس در حالی که داشن بال هدویگ رو باند پیچی می کرد گفت : چارلی ، زیاد خوب نبود بگذریم. راستی من فکر کردم برای این که لیاقتت رو ثابت کنی یه جوری میای دنبالمون. ولی مثل این که خیلی بهت خوش گذشته نه؟
چارلی بعد از این که قورباغه شکلاتی برای هدویگ و استرجس انداخت خندید و گفت: جای شما خالی!! فقط فکر کنم رودل کردم!!
بعد اشاره ای به پوست و باقی مانده ی چیز هایی که خورده بود کرد.
پست خوبی نبود.
برای عضویت در محفل باید پست سفید بنویسید نه یه پست که فقط اتفاقات عادی میفته.و در ضمن اگه به کتاب دقت کنی سوژه های محفل بیشتر درباره ی جنگ با مرگخوارها و گرفتن اطلاعات از مرگخوارهاست.
به هر صورت تأیید نشد!!!!
آنلاینها
15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



الوووووووو....