پیوز قدیمی
از توی دیوارای تالار هافلپاف
- تولد نقش
- 1396/07/21
- آخرین ورود
- پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
- عضویت
- 1385/12/25
- پستها
- 1511
در همان لحظات رابستن با ناراحتی از جا بلند شد و گیاهی را که زیر پایش بود با یک ورد « سیوندوس » از بین برد ساقه های گیاه رونده بود و با سرعت غیر قابل باوری رشد می کرد.
تئودور به سرعت بازوی لوسیوس را چنگ زد و او را به سمتی که رابستن ایستاده بود کشید. زخم روی بازوی لوسیوس دوباره سر باز کرد و لوسیوس فریادی از درد و خشم کشید.
تئودور بلافاصله بعد از اینکه کنار رابستن قرار گرفت گقت : « ریشه گیاه رو هدف بگیری ... خیلی خوب ... همه با هم ...
« سیوندوس »
ریشه گیاه یک لحظه خشک شد و دوباره از همان نقطه با سرعت زیادی گیاهی شروع به رشد کرد.رابستن فریاد زد : « تئو ، ما نگهش می داریم ... تو برو ببین هیچ راه خروجی اطراف اینجا نیست ؟ »
<><><><><><><><><><><><><>
سلستینا ناامیدانه ناله ای کرد. زمین می لرزید و کم کم دهان باز می کرد. بلا گفت : « بدوید ... » و شروع به دویدن به سمت بالای پلکان کرد. ولی دیگر دیر شده بود ...
هنوز ده پله هم ندویده بودند که زمین به کلی دهان باز کرد و چهار مرگخوار خود را در سیاهی غوطه ور دیدند !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...

