جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

57 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
54 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1387 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در تاریکی فرو رفته بود.بدنش از ترس میلرزید.هر از چندگاهی ناخوداگاه به دور وبر خود نگاهی میکرد.گویا هر آن امکان بود اشعه ای سبز به بدن لاغر و نحیفش برخورد کند.
چوبش را با دستانش میفشرد.گرچند میدانست حتی چوب هم نمیتواند وی را از لرد نجات دهد.
______________________________________________


باد سرد صورتش را سیلی میزد.با شتاب در آسمان حرکت میکرد.
هدفشان یک چیز بود:دستگیی ایگور و مسیرشان یک جا:خانه وی در ایرلند.
در فکر فرو رفته بود که فریادی افکار پریشانش را در هم شکست:
مردک حواست کجاست؟نمیدونم چرا لرد توی ببو گلابی رو با ما فرستاد.
_ آخه با دامبل رابطه داره.کلاس خصوصی!!
_این چه ربطی داشت؟ما که پیش دامبل نمیریم.
_ آره ولی اگر رفتیم.
_ اگر رفتیم هم باید حواسش جمع باشه.با من یکی به دو نکن!!
بلیز این را گفت و با جارو به جلو پرواز کرد.


______________________________________________

خانه ای متروک و دورافتاده.آجرهای کثیف نارنجی،دری کج و چوبین و پنجرهایی شکسته.
_ این جا زندگی میکنه؟؟؟
_ این طوری که از ریخت و روش معلومه میکرد.
_ کی رو؟ منظورم اینه که کی رو میگی؟
_ ایگور رو میگم.

بلیز که گویا علاقه ای به گفتگوی خسته کننده این مرگخواران نداشت با گامهای بلند به طرف خانه رفت. چوبش را دراورد و با دستانش به سایریت علامت داد.و مرگخواران براه افتادند....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/1/9 22:00:09
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/1/9 22:01:40
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1387 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز ماجرا:پست شماره 1059

لرد سياه با عصبانيت روزنامه را مچاله كرد و روي ميز انداخت.مرگخوارها با ترس و لرز به روزنامه مچاله شده خيره شدند.همه آنها از خبري كه صبح روز قبل در پيام امروز چاپ شده بود اطلاع داشتند ولي كسي جرات اظهار نظر نداشت.

-خب...از اونجاييكه هيچكدومتون به چشمهاي من نگاه نميكنين نتيجه ميگيرم كه همتون ميدونين اون تو چي نوشته شده.

هيچ جوابي داده نشد.فقط عده اي از مرگخوارها با خشم و تاسف سر تكان دادند.
لرد سياه با خشمي غير قابل مهاراز روي صندلي بلند شد.صندلي واژگون شد و انعكاس وحشتناك صدايش ديوارهاي شكنجه گاه را به لرزه در آورد.

-شايد بهتر باشه براي كساييكه اطلاع ندارن توضيح كوتاهي بديم.آميكوس...شروع كن.

آميكوس از جا بلند شد.زير چشمي نگاهي به لرد سياه كرد و با صدايي كه به سختي شنيده ميشد توضيحاتش را آغاز كرد.

-سرورم...تا جاييكه من ميدونم در نسخه ديروز پيام امروز درباره ايگور كاركاروف نوشته شده.گفته شده كه اون از اول قصد پيوستن به شما رو نداشت و شما مجبورش كردين.اون گفته كه از بچگي نفرت عميقي از جادوي سياه داشته و هميشه مشتاق بوده عضو محفل قق...

-همينقدر كافيه....حالا خوب گوش كنيد.جدا شدن از لرد سياه و ارتش تاريكي به اين سادگيها نيست.فقط يك راه براي من باقي مونده.بايد اين لكه ننگ رو از ارتش سياهي پاك كنم.حالا من به پنج نفر از شما ماموريت ميدم كه برين و ايگور كاركاروف رو هر جا كه هست دستگير كنين و زنده براي من بيارين.پرسي-بليز-بارتي-مورفين و باب....فورا كارتونو شروع كنين و اميدوارم دست خالي برنگردين...

پنج مرگخوار مورد اشاره لرد سياه با رنگي پريده و پاهايي لرزان از جا بلند شدند.پس از اداي احترام به لرد سياه به سرعت از شكنجه گاه خارج شده و براي طرح نقشه و تصميم گيري جلسه اي را تشكيل دادند.
-----------------------
حياط خانه ريدل:

پنج نفر زير درخت بلوط مورد علاقه لرد سياه نشسته و مشغول تفكر درباره محل اختفاي ايگور كاركاروف بودند.

-بارتي...ميگم تو بايد بدوني اون كجاست.ناسلامتي هم استاد نمونه شدي و هم دانش آموز نمونه.ايگور هم كه بعد از ناپديد شدن دامبل مدير شده بود.خب بگو كجاست ديگه...

بارتي كه وسط جلسه با جديت تمام سرگرم انجام دادن تكاليف ترم بعد بود با تاسف سر تكان داد.
-نچ...نميدونم كجاست.ولي به نظر من دو جا بيشتر نميتونه باشه.يا تو خونه اش كه در ايرلنده يا در هاگوارتز.ياشايدم يه جايي مخفي شده باشه كه هرگز به ذهن ما نرسه.
مرگخوارها به فكر فرو رفتند.

-راستي به نظر شما اگه من دستگيرش كنم تاثيري در عنوانهايي كه گرفتم داره يا....
بقيه مرگخوارها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 اسفند 1386 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- خواهشت بی جاست.
ایگور با گفتن این حرف ، بوق عظیمی (بوق:شیپور،سوت،...!!!)
از جیبش درآورد و در آن دمید
- بوووووووووووق... لرد سیاه... مرگخواران(کشیده بخوانید!) به گوش باشـــــــــــــــــــید...سوژه های شونصد و نود و هشت، و شونصد و نود و نه را یافتم....
__________________________________________________
یک اتاق آن طرف تر

لرد با چهره ای نا امید و پر ز انزجار گفت:یا ریش سالازار... این ایگور باز جو گیر شده، داره بوق جادویی سالازار رو امتحان می کنه... برو یه کروشیو از طرف من بهش بزن... در ضمن برنگرد کار دارم...
بلیز پوزخندزنان گفت: چشم قربان...
پی نوشت:علت پوزخند بلیز احتمالا این بود که، این شیاد فسیل ، همه روزه در چنین مواقعی، یعنی لحظات خصوصی لرد ، از گوشه ی در اتاق را نظاره گر میشد و گاهی اوقات چیز هایی میدید که قابل درج نیست ولی از جمله ی آنها می توان به :(لحظات استفاده ی لرد از کرم رشد موی گراوپی ، صحبت های شخصی لرد با اشخاص محترمی چون نازنازی ، مهتاب شیطون ،فاطی بوقکی و ...، لحظات ( سانسور شد ) لرد در خلوت و .....) اشاره کرد .

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
یک اتاق آن طرف تر

ایگور همچنان مشغول دمیدن در بوق جادویی است ولی شخص خاصی به او پاسخ نداده است.
دامبل در گوشه ای سخت مشغول تماشای ایگور است در زیر قطعاتی چند از افکار دامبل در آن هنگام آمده است:
((آی.... عجب نفسی داره...مآآآآآآآآآآآآآآآ... عجب هیکلی .... عجب ریش بزی غیر آسلامی... عجب چهره ای... عجیبه تا به حال متوجه این همه فضیلت های این پسرک نشده بوده... برم بوووووق))

دامبل در این تفکرات بس شوم و غیر آسلامی بود که در باز شد و بلیز رودرروی آنها قرار گرفت.
ایگور :هاهاههههههه....نفسم .... کدوم بوق آبادی بودی... لرد .... کجاست؟!
بلیز که هنوز متوجه دامبل نشده بود گفت: بدو...بیا الان لرد در موقعیت آلفا شیش قرار داره...هههههههه
ایگور با شنیدن اسم ((آلفا شیش)) انگار تمامی اتفاقات را فراموش کرد و با خنده ای واقعا عجیب گفت:هههه...بریم یه نگاه بندازیم...هههه
به این ترتیب این دو مرگخوار ارزشی ، دامبل را در افکار شومش تنها گذاشتند و غافل از این جوان پیر نما،مشغول دید زدن ارباب خشانتیشان شدند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 17 اسفند 1386 10:26
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه در حال اتمام هستش و دامبل و سارا زير ميزن.
لرد:پيتر اسناد محرمانه رو مي ذارم تو كمد اين سالن.مواظبشون باش.
وقتي همه مرگ خوارها رفتن و فقط پيتر موند دامبل با يه طلسم زير ميزي اونو بيهوش كرد..سارا رو ول كرد و رفت طرف كمد.يه نگاه كلي به اسناد انداخت و چشمش به يه جا ثابت موند.
تو يكي از كاغذ ها نوشته: شرط خروج از دژ داشتن جادوي كلومبوس هستش.
دامبل:اي والله
خيلي سيرع بر ميگرده طرف سارا
دامبل:ببين راهشو پيدا كرديم.فقط بايد حواسمون مع باشه كه كسي مارو نبينه.
سارا كه از خستگي رمقي نداشت سرشو تكون مختصري داد.
از سالن اومدن بيرون.هر جا كه يك مرگ خوار رد مي شد پشت مجسمه يا زره قائم مي شدن.تا اين كه به در خروجي رسيدن.
دامبلدور كه اشق شوق از چشمش جاري شد گفت:تموم شد.با محفل بر مي گرديم نابودشون مي كنيم.
بي خبر از اين پشت در 2 تا مرگ خوار وايساده بودن...
دامبلدور در رو باز مي كنه و پاورچين پاورچين با سارا مياد داخل
ايگور: روز به خير دامبل
دامبلدور از ترس مجبور مي شه سارا رو همون جا ول بده تا با مخ بيفته زمين.
مرگ خوار كناريش گفت:بهتره لرد رو صدا كنيم...
دامبلدور كه دوباره خمار شده بود گفت:خواهش مي كنم نه...
ايگور:خواهشت بي جاست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 17 اسفند 1386 07:20
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل در شكنجه گاه...

دامبل از ميله بلندي آويزان شده بود.سارا در كنارش بيهوش روي زمين افتاده بود.آني موني پشت ميز بزرگي كه در وسط شكنجه گاه بود نشسته بود و دفتر بزرگي در دست داشت.چند مرگخوار از گوشه و كنار اتاق با پوزخند به دامبل و سارا نگاه ميكردند.
آني موني بعد از اينكه چند بار دفتر را سرو ته كرد قلم پر بزرگي را برداشت و كارش را شروع كرد.
-جناب آلبوس پرسيوال منحرف دامبلدور آيا بنده وكيلم كه شما را به عقد دائم خانم سارا اوانز در بياورم؟

دامبل فرياد دردناكي كشيد.
-نه.هرگز...خواهش ميكنم.بس كنيد.اين بي رحميه.

صداي خنده مرگخواران فضاي شكنجه گاه را پر كرد.بليز درحاليكه قيچي بزرگي در دست داشت به دامبل نزديك شد.
-صبر كن آني موني.داماد كه با ريش نميشه.اصلا جالب نيست.اول بايد از شر ريشش خلاص بشيم.
دامبل دوباره فرياد زد.
-نه....شما رو به ريش مرلين سرمو ببرين ولي با ريشم كاري نداشته باشين.
---------------------------------
يك ساعت بعد:

جسيكا با ترس و لرز در گوشه اتاق لردسياه ايستاده بود.صداي خونسرد لرد سياه وحشتناكتر از هميشه به نظر ميرسيد.

-فرار كرد؟منظورت از اينكه فرار كرد چيه؟
گابريل با وحشت به شومينه روبرويش خيره شده بود.
-ارباب ظاهرا بليز براي كوتاه كردن ريش دامبل بهش نزديك شده.دامبل هم از فرصت استفاده كرده و چوب دستي بليز رو از جيب رداش بيرون كشيده و...

لرد سياه فرياد خشمناكي كشيد و گلدان بزرگي كه هميشه در گوشه اتاق خودنمايي ميكرد پس ازبرخورد با ديوار كنار جسيكا با صداي مهيبي تكه تكه شد.

جسيكاتمام جراتش را جمع كرد.
-ارباب ببخشيد.ما همه درهاي خروجي رو طلسم كرديم.طلسم مخصوص مرگخوارها.دامبلدور نميتونه از اينجا خارج شده باشه.اون دختره اوانز هم همينطور.به نظر من اونا يه جايي همين دور و برن.شايد بتونيم پيداشون كنيم.

چشمان سرخ ولدمورت برقي زد.
-زود برو همه مرگخوارا رو توي شكنجه گاه جمع كن.جلسه فوري داريم.
-----------------------
دامبل نگاهي به جسم نيمه جان سارا كرد.
-دوشيزه اوانز.شما اصلا حالتون خوب نيست.منم راه خروجي رو بلد نيستم.نميدونم چرا از هر طرف كه ميرم دوباره به شكنجه گاه ميرسم.نميتونم با اين وضعيتتون شما رو با خودم به اين طرف و اون طرف ببرم.بهتره شما همينجا بمونين.من ميرم و به محض اينكه يه راهي براي فرار پيدا كردم برميگردم و شما رو با خودم ميبرم.

دامبل سارا را كشان كشان به زير ميز بزرگي كه در وسط شكنجه گاه قرار داشت برد.
-منتظرم بمونين.من زود برميگردم.كمي تحمل كنين.
قبلي از اينكه آلبوس فرصت خارج شدن از زير ميز را پيدا كند درهاي شكنجه گاه باز شد و پانزده مرگخوار به همراه لرد سياه وارد شدند و دور ميزي كه دامبل و سارا زير آن پنهان شده بودند نشستند.حالا ديگر تنها منظره اي كه دامبل از زير روميزي سفيدرنگ مي ديد كفشهاي سياه و براق لوسيوس و رداي پاره روزيه و دمپايي هاي نارنجي بليز زابيني(كه سعي ميكرد از ديدرس لرد دور نگه دارد) بود.

لرد سياه سخنراني خود را شروع كرد.
-خوب...جلسه رسميه.همه ما ميدونيم كه دامبل و اون دختره الان در خانه ريدلها هستند.تا بحال كسي موفق به فرار از شكنجه گاه ما نشده.بعد از اين هم نميشه.حالا كسي نقشه اي براي دستگيري اون دوتا داره يا نه؟
بليز زابيني طبق معمول اولين نظر را داد.
-ارباب به نظر من اگه سدريك رو نكشته بودين الان به درد ميخورد.كافي بود سدريكو ميذاشتيم يه گوشه اي سر راه دامبل.هرچي باشه سدريك خوشگل بود و دامبل....
-كروشيو....

لرد سياه بدون اعتنا به فريادهاي بليز رو به بقيه مرگخواران كرد.
-كسي نقشه اي نداره؟
دامبل و سارا اوانز در زير ميز نااميدانه منتظر لحظه دستگيريشان بودند.فضاي زير ميز به شدت كوچك و خفه بود.و هر لحظه امكان داشت پاي يكي از مرگخوارها به آنها برخورد كند.دامبل نگران سارا بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1386/12/17 7:21:51
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 17 اسفند 1386 06:33
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور گرفتار موجودات...
دامبلدور:ببين فدات شم.به خدا اون چيزي كه فكرشو مي كني من نيستم.من خيلي لاغرم.تو مدرسه منو اسكلت صدا مي كنن.
قازقلنگ:فدات شم همين اسكلتت مارو كشته...مي خورمت جيگر
دامبلدور:
م
قازقلنگ:
دامبلدور:واي پسر...پشت سرتو نگاه كن...يه شتر دو كوهان داره بهت نگاه نمي كنه.
قازقلنگ تا بر مي گرده از فرصت استفاده مي كنه و مسيري كه اومده برمي گرده. و اون مسير كناري رو انتخاب مي كنه.اينقدر ادامه مي ده تا به پشت يك در مي رسه.ظاهرا ولدمورت داره با خودش حرف مي زنه.
ولدمورت:من از چپ مي رم...ايگور از راست...پرسي از وسط...بارتي هم از بالا
دامبلدور هم كه مي خواد با يك قواي كامل به جنگ بياد... اول سارا رو بيرون مياره(نكته:سارا خواب هستش )
و بعد يه هويي دو تايي ميرن داخل اتاق لرد...
دامبل: هر اسلحه اي كه داري بذار رو زمين لرد ...
اما قبل از اين كه لرد كاري كنه سارا از شدت خستگي ميفته زمين
لرد:فكر نمي كني يه خورده بايد اول هماهنگي مي كردي.
دامبلدور: فقط خفه شو و به كارهام گوش بده.وگرنه طلسمت مي كنم. اما قبل از اين كه كاري كنه پيتر به شكل موش ز پشت مياد و دامبل رو گازش مي گيره...
لرد هم سريع مي پره هر چي دامبلدور داشته ازش بر مي داره و از نظر سلاحي لختش مي كنه...
دامبلدور با همون حالت بي حالي رو زمين افتاده بود... و هيچي حاليش نمي شد... فقط تنها كلمه اي كه شنيد كلمه احضار و مرگ خوار بود كه از دهن بيروح لرد با شادي بيرون اومده بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 16 اسفند 1386 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو



صداي ناله ي ضعيفي كه سارا ميكشيد باعث شد تا دامبلدور آن را دريابي كند و به سمت آخرين سلول در انتهاي تاريكي حركت كند، سياهي مطلق چشم را مي آزورد ، حتي ورد " لوموس" نيز نيمتوانست به خوبي يك متري را به طور دقيق به نمايش در آورد.
دامبلدور با آخرين توان در حالي كه سپر مدافعش را همانند زره اي دورش ظاهر ساخته بود ، مي دويد.
- دارم ميام دوشيزه اوانز ! ... فقط چند دقيقه ي ديگه !
در همين حال دامبلدور ميان دو راهي گير افتاد ! ... مسير مستقيمي كه تا چند لحظه پيش دنبال ميكرد به دو مسير مجزا تقسيم شده بود.
- اوه ! واقعاٌ مكان پر رمز و رازي ساختي تام ريدل ! ... داميلدور اين را گفت و به سمت راستش حركت كرد ؛ اما افسوس كه آن مسير جز طلسم هاي باستاني و سلول هايي كه محل پرورش موجودات شيطاني بود چيزي يافت نميشد.



صداي فرياد هاي لرد كبير همچون پتكي بر فرقِ سر مرگخواران كوبيده ميشد ! ... تا آنجا كه حتي نجيني از سر عصبانيت با صداي بلندتري " فش قش " ميكرد.
- اي احمق هاي بي عرضه ! ... اين كارِ شما مجازاتِ بزرگي رو به همراه داره !
هيچ كس جرات نگاه كردن به چشمانِ به رنگِ خون ولدمورت رو نداشت، همه ي مرگخواران در حالي كه از ترس بر خود مي لرزيدند زير لب به پرسي ويزلي نفرين نثار ميكردند، زيرا وي را عامل اين همه سرزنش ميدانستند.
ولدمورت جام شرابي را كه در دست داشت به زمين كوبيد و فرياد زنان گفت:
- و تو ويزلي ! ... تو با اين اشتباهت باعث شدي تا دامبلدور از اسرارِ حاكم بر اينجا آگاه بشه ! ... فكر كردي چه كاري بايد انجام بدي تا بذارم تا به زندگي پر از دردسرت ادامه بدي ؟!؟!
پرسي كه حتي از زير شنلش موهاي نارنجي رنگش به وضوح قابل رويت بود، رو به لردكبير گفت:
- ارباب! ... جاي نگراني نيست، من با آوردن دامبلدور به اينجا ميخواستم اونو در دام بياندازم ؛ البته اون هم خيلي دوست داشت بياد ، مِدوني ؟! اون نميتونه دوري من رو تحمل كنه! ... ما به هم وابسته هستيم!
ولدمورت رو به ايگور گفت:
- جاي هيچ اميدي نيست ! ... همتون بي خاصيت هستين! حالا هم بهتره از جلوي چشمام دور شين ... بليز ؛ تو هم بهتره بري به مدرسه ت ! ... ولي گوش به زنگ باش ؛ شايد لازم باشه براي مقابله با دامبلدور نقشه اي تازه طرح كنيم!
ايگور تعظيمي كرد و به همان خفنيتي كه آمده بود ، خارج شد!
بقيه نيز همراه به پرسي از اتاق خارج شدند تا ببيند وي براي دامبلدور كه نقشه اي را ترتيب داده است !



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]جسیکا پاتر[/fa][en]JΣδδ¡СД[/en] در 1386/12/16 20:41:37
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 اسفند 1386 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور که تازه از مرلین گاه دژ همراه پرسی بیرون آمده بود در راهرو ها صدای بازجویی شنیده بود خود را به سرعت به محل رسانده بود و سارا را دیده بود و چون قولی به او داده بود خاص تا عملی اش کند .

بالای دژ (محل بازجویی لردوادرکچل از پرسی )

لرد ولدرموت که بر روی صندلی که دسته هایش را جمجه تشکیل می داد نشسته بود و داشت با آیینه سر کچلش را بازرسی می کرد.
-:ایگور یه سوال بپرسم جواب منو می دی؟
-: بفرمایید ارباب این جانب حقیر در خدمتم .
-: به نظر تو من خیلی کچلم یا بهتر بگم کچلی بهم نمی یاد؟
-:قربان کچلیت شما با کچلت دیگران فرق فوکوله. اون پاچه رو بدید بالا من بخوارونم . ببینید ارباب شما همین کچلیتتون باعث شده که پر ابوهت بشید. من که شخصاً...
-:بوقی نمی خواد این قدر پاچه رو بخوارونی. برو ببین این پرسی وازلین کجا رفته . بر دار بیارش
ایگور داشت از اتاق می رفت بیرون که خود پرسی وارد زندان شد و رو به روی اربابش ایستاد گفت.
-:ای کچل ،ای لباس سامورایی پوش ،ای کارخانه دار شامپو کچلی ولدی ،ای باقلوا ،...
-:بسه بسه نمی خواد تو یکی نقش جان نثار رو برای ما بازی کنی.
راستی چی شد می خواستی برای ما دی وی دی محفل ققنوس رو بیاری. چی شد؟
-: ارباب شرمنده ،امروز که بچه ها اومدن من رو بیارن پیش شما دستم بود . منتها وقتی با دامبل رفتیم مرلینگاه دژ افتاد تو مرلین گاه.
-:خاک بر سرت با این عرضه ات. راستی گفتم بیای اینجا تا بهت بگم که دست از سر این بی ناموسیت بردار . یا حداقل توی هاگوارتز دست بردار. دهن این دامبلدور هم این قدر سرویس نکن . بدبخت . راستی گفتم دامبلدور . دامبلدور رو با خودت آوردی اینجا؟
-: بله.با من بود یهو صدای یه خانه خراب رو شنید رفت .
ایگور کمی به مخش فشار آورد و فهمید که آن خانه خراب چه شخصی است .
-: آها ارباب سارا بود سارا اوانز
-:پرسی بگم خدا چکارت کنه با این بی ناموسیت . بیچاره ام کردید. یکی از دلایلی که من مو در نم یارم شماهایید.

--------------------
بوقی ها چرا آدم یه سوژه جدید می ده درست ادامه اش نمی دید.؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 اسفند 1386 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگر سفید یا همون سارا اوانز زیر لب زمزمه های متوالیش را تکرار میکرد،چشمهایش دیگر سوئی نداشتن،بدنش معلق در هوا بود و تقریبا به حالت اغما رفته بود.دالاهوف به سرتاپای او که حالا آویزان از سقف بود مینگریست،چشمانش برقی زد و مسرور از نتیجه کارش از اتاق خارج شد و آناکین را با سارا تنها گذاشت تا سرنوشت شومش ادامه یابد...

سارا آخرین توانش را جمع کرد و به زور ذره ای از پلکهایش را گشود،شخص سیاه پوش بلند بالائی رو محو و تیره میدید،نمیتوانست بفهمد آن شخص کیست،با اینکه چهره آناکین را خیلی خوب بیاد داشت اینقدر سوی چشمانش کم بود که او را نشناخت.

زمزمه هایش همچنان ادامه داشت،بی اختیار به یاد دامبلدور افتاده بود،همیشه به او میگفت در همه لحظه ها و روزها کنارش خواهد بود و تا آخرین قطره خون همراهش ولیکن هنگام کشته شدنش بدلیل ماموریت محفل در بالای برج کنار آلبوس نبود،همیشه خودش را به این خاطر سرزنش میکرد...

آناکین از سارا سوالهائی درباره محل اقامت محفلیا میکرد ولی سارا حتی اگرم میخواست رمقی نداشت که بتواند جواب دهد،بالاخره حوصله مونتاگ سر رفت،دستان نیرومندش را بالا برد و با تمام همچون پتکی خردکننده آنها را بر صورت سارا فرود آورد...سارا حس کرد که دیگر آخرین نفسهایش را میکشد،لحظه به لحظه به مرگ نزدیکتر میشد اما در همین اثنی نور سفیدی همچون دود از پشت سر به آناکین نزدیک شد بدون اینکه او متوجه باشد،سارا آرام شد و خوشحال!...فکر میکرد ملک الموت آمده تا راحتش کند و او را پیش دامبلدور بفرستد اما نور ناگهان حالت جامد به خود گرفت،قد و بالائی تشکیل داد،چوبدستیش را به طرف آناکین نشانه رفت و فریاد زد:کروشیو....سارا ته چهره ای از آن شخص را دید و سپس بیهوش شد،چقدر شبیه دامبلدور بود!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 اسفند 1386 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
از آنجایی که سوژه خیلی قشنگ بود گفتم خودم از رو سره کیف یه چیزی بنویسم... ببخشید که ادامه ندادم پست های قبل را.
-----------------------------------------------------
دژ مرگ مدتها بود که دیگر مثل مثل قبل نبود برج های بزرگی توسط لردسیاه و ایگورکارکاروف ساخته شده بود برج های که هر کسی که آنها را از مایل ها دوتر هم میدید لرزش را بر اندام بدنش حس میکرد احساس میکرد که خون بدنش یخ زده برج های که دور تا دورش را دیمنتور ها فرا گرفته بود و بر فرازش پرواز میکردند... ولی اینجا محل شکنجه گاه نبود شکنجه گاه جدید درست در 1 مایل زیر این برجها در اعماق تاریک ترین نثطه زمین جایی که امید ها به نا امیدی خنده ها به اشک ها قهقهه ها به ناله ها آواز ها به زار زار کردن ها تبدیل میشد اینجا بود دژ مرگ بند 209 هم بخشی بود که دالاهوف و گری مسئول اون بودن و شکنجه گر آن هم آناکین بود... در سحرگاه 8 مارس وقتی آناکین برای شکنجه و بازجویی زندانیان این بند داشت به طرف راهرو منتهی به این بند میرفت در حالی که مسیر شیب دار راه به سختی بالا میرفت جریان خونی مثل جوی آبی از وسط این سیاهچاله میگذشت آناکین چون تازه از خواب بیدار شده بود برای این که سر حال بیاد دو دست خود را در جریان چشمه خون کرد و صورت خود را شست و حالا سر زنده در حالی که خون از سر رویش بر روی ردایش و زمین میچکید درب بند را باز کرد و قطرات خونی که دور دهانش بود را با زبونش میلیسید... او وارد بند شد و دید که دالاهوف داره زنجیری که به پای یک جادوگر سفید بسته شده و از پا به سقف آویزان بود .. جادوگر سفید هنوز هم میگفت: لحظه به لحظه گویم زیر شکنجه گویم یا تو یا هیچ کس دیگه ... یا تو یا ؟ هیچ کس دیگه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران